کنسرت - ارکستر- نگار پدرام:
در چند هفته گذشته «گروه شمس» كه پيش از اين گروه «تنبور شمس» نام داشت، براي بار دوم در كاخ سعدآباد كنسرتي متفاوت اجرا كردند.
اين برنامه «برآفتاب خليج فارس» نام داشت، هر چند هيچ كدام از اشعار انتخاب شده به خليج فارس مربوط نميشد. در حقيقت در طول اجراي كنسرت حتي يك بارهم نام خليج فارس از زبان اعضاي گروه شنيده نشد.به هر حال كيخسرو پورناظري و فرزندانش تهمورس و سهراب، براي اين برنامه از چند هنرمند فرانسوي، عراقي، هندي و ترك دعوت كرده بودند تا گروه 11 نفره شمس را همراهي كنند.
قسمت اول برنامه به سبك رايج در سالهاي اوليه شروع فعاليت گروه تنبور شمس،
تنبور نوازي همراه با ساز كوبهاي دف بود: نواختن مقامهاي تنبور همراه با دف كه خاطره خوب آلبومهاي «صداي سخن عشق»، «مطرب مهتاب رو» و «حيراني» را كه از اولين آثار تنبور نوازي هستند زنده كرد. آثاري كه يادآوري آنها نه تنها براي اهالي موسيقي بلكه براي علاقهمندان موسيقي مقامي ايران نيز مهم است.
بخش آوازي قسمت اول سپس با شعري از هومن ذكايي با اين مطلع شروع شد: سلام اي عاشقان شور هستي، سلام اي از شمايان نور هستي. سهراب پورناظري 25ساله در بخش اول اين اجرا علاوه بر نواختن تنبور، براي اولين بار بهعنوان خواننده اصلي در گروه حضور داشت.
او كه آواز را نزد حميدرضا نوربخش، آموخته در اين اجرا نشان داد كه گروه شمس ميتواند پس از سالها همكاري با خوانندگان مطرحي چون شهرام ناظري، بيژن كامكار و فرشاد جمالي، خوانندهاي از خانواده پورناظري داشته باشد.
او در اين اجرا دركنار نجمه تجدد يكي از تواناترين خوانندگان زن آواز سنتي ايران خواند و اگرچه در بخشهايي از اجرا اشتباهاتي كرد و بهنظرمي رسد كه توانايي اجراي برخي تحريرها را ندارد؛ اما در مجموع حضور پراعتماد به نفس و توانايي اش در اجراي آواز همراه با جواب سازكمانچه در بخش دوم، يكي از نقاط مثبت اين اجرا بود.
تجدد، سالها پيش با آلبوم«مستان سلامت ميكنند» در كنار همسرش بيژن كامكار و مريم ابراهيم پورف توانايي هايش در آواز سنتي را نشان داد و از آن پس علاوه بر تدريس، در آثار گروه كامكارها و پورناظريها، بهعنوان خواننده اصلي حضور داشت. اما نميتوان گفت كه در اين كنسرت هم مثل قبل بود.
در قسمتي از بخش اول، گروه سازها را كنار گذاشته و با دست زدنهاي ريتميك سازهاي كوبهاي را همراهي كردند كه در نوع خود جالب بود. در بخشهايي از قسمت دوم برنامه كه در موسيقي دستگاهي ايران و با سازهاي تار، سه تار، سنتور، عود، بالابان، كمانچه، طبلا و سازهاي بادي و كوبهاي آفريقايي همراه بود، نيز نوآوريهايي هرچند خام و ناپخته ديده شد.البته اين نوآوريها را ميتوان به نوعي حركت گروه شمس به سوي موسيقي تلفيقي دانست، اما به هر حال از گروه شمس و كيخسرو پورناظري انتظار ميرود كه در مسير موسيقي تلفيقي نيز به خوبي عمل كند.
جالب اينجاست كه زماني نه چندان دور، موسيقيدانان سنت گراي ايران، موسيقي تلفيقي و كساني كه درصدد تجربه در اين حوزه بودند را سراسر رد ميكردند؛ اما امروز همه بزرگان موسيقي سنتي سعي ميكنند در موسيقي تلفيقي هم دستي داشته باشند.پورناظريها نيز در اين اجرا، سازهاي آفريقايي و طبلاي هندي را به كار گرفتند تا ازغافله مشتاقان تلفيق عقب نمانند. اگرچه يكي از ويژگيهاي موسيقي تلفيقي اين است كه ابتدا نا آشنا به گوش ميرسد، اما اين ويژگي در آخرين اجراي گروه شمس، بيشتر نمود داشت.
بهطور مثال در قسمتي از بخش دوم اين اجرا، تكنوازي سنتور در دستگاه حزن آلود نوا به اجراي تكنو وار سازهاي آفريقايي روبين واسي فرانسوي ختم شد كه در مقايسه با ساير قطعات اجرا شده نوعي موسيقي طنزآميز در ذهن مخاطب ايجاد كرد و بعد از چند دقيقه شنوندگان دوباره به موسيقي دستگاهي پرتاب شدند! تغييرات ريتميك، آواي خواننده هندي با عنوان پرافولا آتايلي يه همراه با ساز طبلايش و فراز در موسيقي دستگاهي و فرود در موسيقي تلفيقي، نوعي هم نوايي نامتجانس را شكل داده بود.
در مجموع يكي از ويژگيهاي اين اجرا، انتخاب اشعار زيبايي از مولانا، هلالي جغتايي، محمد علي بهمني و شفيعي كدكني بود كه در اغلب موارد با موسيقي مناسب با محتواي اشعار اجرا شد.البته قرار بود گروهي از سماع گران قونيه نيز در اين كنسرت مراسم سماع را اجرا كنند كه چون مجوز آن صادر نشد، به نشانه اعتراض در بخش اول روي پلههاي كاخ و پشت اعضا، نشستند و تنها بخش دوم يك سري حركات موزون داشت كه بهعلت ضعف نورپردازي ديدن آن براي خيليها ممكن نبود.
از طرفي طراحي و دكور صحنه نسبت به كنسرتهاي ديگر بهتر بود.مشكين مهرگان طراحي صحنه اين كنسرت را بهعهده داشت. او از نماي ساختمان كاخ بهترين استفاده را كرده بود.برعكس طراحي نور هيچ سنخيتي با موسيقي سنتي و اساسا موسيقي جدي نداشت.
اين طراحي نور بيشتر شبيه نور كلوبهاي شبانه آمريكايي بود كه در فيلمهاي آمريكايي جديد نمونههاي آن بسيار ديده ميشود و درست برعكس طراحي نور، صدابرداري كار تقريبا عالي بود. حتي كساني كه در كنار باندها نشسته بودند صدا را به خوبي ميشنيدند بدون اينكه به گوش هايشان آسيبي برسد.در حقيقت از نظر صدا فرق نداشت كه كجاي اين حياط چهارگوش قرار گرفته باشيد، صدا همان طور كه بايد، به گوش ميرسيد حتي اگر مثل ما خبرنگاران خارج از فضاي اصلي ميبوديد.
حاشیه، مهم تر از متن
مثل هميشه اين كنسرت هم حداقل با يك ساعت تاخير شروع شد تا بار ديگر يادمان باشد كه طبق يك قانون نانوشته، كنسرت بايد دير شروع شود.درست است كه تقصير بخشي از اين تاخيرها به گردن مردم است، اما نبايد خشك وتر را با هم سوزاند.مديران اجرايي كنسرتها ميتوانند حداقل نيم ساعت قبل از شروع، بليتها را چك كرده و مردم را راهنمايي كنند كه سرجايشان بنشينند تا برنامه مثل سينما كه شروع سانسهاي آن تغيير نميكند، سر ساعت اعلام شده، اجرا شود.طبيعي است هر كس كه دير برسد، بخشي از برنامه را از دست داده است!
ظاهرا روز پنجشنبه، رديف سوم براي خبرنگاران در نظر گرفته شده بود اما با ورود ناگهاني مهماناني از يك سفارت، اين رديف به آنها اختصاص داده شد و به جاي آن خارج از زمين اصلي، چند صندلي براي ما گذاشتند تا علاوه بر شنيدن صداي گروه به جاي ديدنشان، از منظره درختهاي روبهرويمان لذت ببريم! البته ما هم نگذاشتيم بد بگذرد صندليها را در اختيار كساني كه جا نداشتند گذاشتيم و روي چمنها نشستيم و گاهي در فضاي دل انگيز كاخ پياده روي كرديم.
چون ميدانستيم كه مسئولان اجرايي مثل هميشه فراموش كردهاند كه خبرنگاران اين ناهماهنگي را به خوبي منعكس خواهند كرد.مسئولان هماهنگي خسته و عصباني بودند و برخورد مناسبي با مردم نداشتند.آنها مثل يك ناظم مدرسه سعي داشتند درصورت نافرماني مردم را تنبيه كنند.مثلا ميگفتند برويد از كساني كه صندلي شما را عوض كردهاند بپرسيد كه بايد كجا بنشينيد!
نتيجه اين شانه خالي كردن از مسئوليت اين بود كه بسياري با اينكه پول داده و بليت خريده بودند، ناچار شدند پشت آخرين رديف صندليها بايستند.البته در طول اجرا عده ديگري هم از رديفهاي آخر به اين جمع اضافه شدند. چون نه صحنه را ميديدند و نه يكي از تلويزيونهاي روشن را! جالب اين بود كه هر دو دقيقه يك بار ناچار بودند كه علت ايستادنشان را براي عوامل اجرايي توضيح دهند.