حکمتو فلسفه- آمنه فرخی:
چند سالي است كه توجه به فيلم بهعنوان يك رسانه در كانون مباحثات و نشستهاي مختلفي كه گاهبهگاه در اينباره برگزار ميشود، قرار گرفته است.
در اين ميان، فيلم و پديده سينما از زواياي مختلف به بررسي و تحليل گذاشته ميشود. از مهمترين اين ديدگاهها ميتوان به «فلسفه فيلم»، «نشانهشناسي فيلم» و «روانشناسي فيلم» اشاره كرد. برهميناساس، آخر هفته گذشته، از سلسله نشستهاي فلسفه و سينما، نشستي با موضوع «نشانهشناسي عنوانبندي آغازين فيلم» برگزار شد و در آن دكتر اميرعلي نجوميان استاد دانشگاه شهيد بهشتي به بيان ديدگاههاي خود پرداخت.
دكتر نجوميان در ابتداي اين نشست گفت: كساني كه فيلم «آني هال» را ديدهاند ميدانند كه ابتداي فيلم، وودي آلن و آني به سينما ميروند و وقتي آلن ميخواهد بليت تهيه كند مسئول باجه ميگويد كه فيلم شروع شده و وودي آلن در اين موقع ميگويد كه من براي فيلمي كه شروع شده بليت تهيه نميكنم و آن را تماشا نميكنم.
وودي آلن به اين ترتيب ميخواهد به ما نشان بدهد كه چقدر عنوانبندي و سكانس آغازين فيلم مهم است. اين بخش تنها دو، سه دقيقه بيشتر نيست، اما معمولا اولين تصاوير متحركي است كه ديده ميشود و نه تنها از اين جنبه بلكه به دلايلي كه خواهم گفت مسئله بسيار مهمي است. با اين وجود با كمال تعجب عنوانبندي آغازين از طرف فيلمسازان و منتقدان به يك اندازه كوچك شمرده يا ناديده گرفته ميشود.
نجوميان در اين نشست قصد داشت ساختار عنوانبندي آغازين فيلم را بهعنوان يك متن جدا با نظام دلالتي مربوط بهخودش درون متن ديگري بررسي كند. از اين رو، او تمركز را به روي رابطه دو متن قرار ميدهد و ميگويد: با طرح اين مباحث ميخواهم آنچه را كه در ابتدا مطرح كردم رد و مطرح كنم كه عنوانبندي فيلم از متن جدا نيست.
او در ادامه مقالهاش سؤالاتي را مطرح ميكند و ميگويد: كاركردهاي نشانهاي مختلفي براي عنوانبندي آغازين وجود دارد. اين كاركردها چه هستند؟ آيا نظام زباني عنوانبندي آغازين فيلم ميتواند بهطور مشخص با متن اصلي متفاوت باشد؟ آيا ميتوانيم دو نظام زباني داشته باشيم، يكي عنوانبندي و ديگري متن اصلي؛ و اگر چنين است اهميت وابستگي بينامتني چه ميشود؟
وي در ادامه اين موضوع را مطرح ميكند كه بهنظرمن بررسي رابطه ميان عنوانبندي آغازين و فيلم ميتواند بهطور كارآمدي در سايه مفهوم ترامتنيت بررسي شود كه اين مفهوم 5 زيرمجموعه دارد: بينامتنيت، پيرامتنيت، فرامتنيت، بيش متنيت و سرمتنيت. از ديدگاه نجوميان عنوانبندي آغازين پيرامتن است كه در كنار متن اصلي قرار دارد و از طريق عنوان فهرست نام عوامل و حروف در شكل فن چاپ به متن اصلي مرتبط ميشود و بعدها ميتواند از طريق بينامتنيت و بيش متنيت و... به متن اصلي مرتبط شود. به بيان ديگر يك سكانس عنوان فيلم يك خرده متن است كه هم مستقل است و هم به نوعي وابسته است. سؤال ديگري كه اين استاد دانشگاه مطرح كرد اين بود كه رابطه دلالتگرايانه متن اصلي و اين متن از يك ديدگاه نوعي يا ژانري است و از يك ديدگاه ساختاري است و سرانجام اينكه كدام نشانهها عوامل متمايزكننده اين دو متن هستند.
وي ادامه ميدهد: در صد سال گذشته ساختار عنوانبندي آغاز فيلمها به طرز چشمگيري تغيير كرده است. ابتدا اين عنوانبنديها بهصورت پوسترهاي چاپ شده از فهرست عوامل بود كه امروزه به قسمت مبتكرانه فيلمها تبديل شده است.
نجوميان با اشاره به كتاب پاراتكست يا آستانه ژنت و بحث ترامتنيت وي اضافه ميكند: بايد به خاطر داشت كه نظريه پيرامتن ژنت تنها يكي از پنج نوع مختلف رابطه ميان متون است كه اين پنج نوع رابطه همه تحت اصطلاح پوششي ترامتنيت قرار ميگيرد. او نقل ميكند: در حال حاضر متن فقط از جنبه تعالي متنياش مورد توجه من است، به اعتبار ديگر هر چيزي كه آن را در رابطه آشكار و پنهان با متون ديگر قرار دهد، من آن را ترامتنيت مينامم. در ايران تنها كسي كه به بحث ترامتنيت پرداخته است، دكتر بهمن نامور مطلق است.
براي ژنت يك متن ميتواند از طريق بينامتنيت با متن ديگر مرتبط باشد كه در آن يك متن در متن ديگر حضور داشته باشد و اين رابطه، رابطه همحضوري ميان دو متن يا بيشتر است. اين متن وقتي ميتواند پيرامتني باشد كه يك متن بهعنوان يك وسيله و قراردادآستانهاي در رابطه با متن ديگر عمل كند. نجوميان در ادامه بحث با ارجاع دادن حاضرين به مقاله «ترامتنيت، مطالعه روابط يك متن با ديگر متنها»ي دكتر نامور مطلق ميگويد: در پيرامتن، ژنت بحث ميكند كه پيرامتن مخلوطي از درون متن و عوامل بيروني و چارچوبي متن است كه در درگاه و آستانه متن قرار دارد.
عنوانبندي فيلم همين در آستانه بودنش است كه با آن وارد فيلم ميشويم. يكي از نكات جالب در مورد عنوانبندي اين است كه با اسم آدمهاي واقعي روبهروييم و در عين حال اين نويد به ما داده ميشود كه داستاني غيرواقعي را خواهيم ديد. نوع ديگر فرامتن است كه متني است كه بر متن اصلي تفسير يا نقدي را ميسازد. اين رابطه هنگامي اتفاق ميافتد كه متني درباره متن ديگر اظهار نظر ميكند. رابطه ديگري كه وجود دارد، رابطه بيشمتنيت است كه بهعنوان نوع رابطهاي تلفيق با متن قبلي يا بعدي است و متون جديدي را ميسازد كه روي متون قديمي نوشته ميشود و از مخاطب دعوت به خوانش دوباره ميكند.
و آخرين نوع ترامتنيت سرمتن است. در اين نوع رابطه، مرتبط كردن متن با گفتماني كه در آن است، سوژه اصلي است. به اعتقاد ژنت روابط طولي ميان يك اثر و گونهاي كه اثر به آن تعلق دارد سرمتنيت ناميده ميشود.نجوميان با اشاره به اين رابطهها ادامه ميدهد: پيش از آنكه به رابطه ترامتني ميان عنوانبندي آغازين و متن اصلي بپردازم ميخواهم تعدادي از كاركردها را در مورد عنوانبندي آغازين فيلم مطرح كنم كه تا به حال در جايي به اين شكل طرح و باز نشده است. عنوانبندي ميتواند فرآيند دلالت مخاطب را هدايت كند. مثلا در نمونههاي سينماي ژانر وحشت، عنوانبندي، موسيقي و حركات دوربين پروسه دلالت را هدايت ميكند. عنوانبندي ميتواند بهعنوان بيشمتني عمل كند كه ويژگي خاصي از يك پيشمتن را مطرح كند. اين بخش اطلاعات زمينهاي را درباره داستان به دست ميدهد و مركز فيلم يا قصد نويسنده را معرفي ميكند.
در عنوانبندي آغازين فيلم، لحن فيلم مشخص ميشود و بهعنوان متني گفتماني كه باب مكالمه را با متن اصلي بازي ميكند عمل كرده و خود را در موقعيت يكساني قرار ميدهد. در اين بخش، نوع هنري ژانر فيلم معرفي ميشود و بهعنوان يك بينامتن عمل ميكند كه ردپايي از متن اصلي يا گفتمانهاي ديگر را از خود بهجاي ميگذارد. در اين قسمت از فيلم با استفاده از ابزار متفاوت مثل عكاسي و نقاشي ميتوان عنوانبندي آغازين را از متن اصلي جدا كرد. عنوانبندي در اصل قرارداد بين مخاطب و متن اصلي ايجاد ميكند و بهطور مستقيم تماشاگر را مورد خطاب قرار ميدهد و نزديكترين لحظات را ميان فرستنده و دريافتكننده پيام ايجاد ميكند.
در اين فرصت از ابتداي فيلم افقهاي انتظاري خاص براي مخاطب ايجاد ميشود و لايههاي ايدئولوژيك را به فيلم اضافه ميكند مثل فيلم هفت. در اين حالت عنوانبندي آغازين ميتواند دنياي داستاني جداگانهاي را روايت كند كه در آن واحد با متن اصلي هم مرتبط است.
همچنين عنوانبندي ميتواند فرامتن باشد، نقش اظهار نظر و تفسير داشته باشد يا عاملي را در متن اصلي به تصوير بكشد و در نهايت عنوانبندي ميتواند كلام چاپ شده نباشد و يك سكانس باشد؛ يعني شروع فيلم باشد، مثل فيلم پدر خوانده كه عنوانبندي اسمي ندارد و فيلم با صحنه عروسي شروع ميشود.
به اعتقاد نجوميان از اين روست كه ژنت در مورد پيرامتن معتقد است كه عوامل پيرامتني ابزارهاي آستانهاي هستند و به اين واقعيت كه پيرامتن مابين يا در حاشيهها و مرزهاي بين نظامها قرار دارد اذعان ميكند و باور دارد كه پيرامتن نه در درون است نه در بيرون، بلكه هر دو است. درواقع پيرامتن، در آستانه است و دقيقا در همين محل است كه بايد بررسي شود كه در عقل وجود آن وابسته به محل آن است.
از اين نگاه، پيرامتن در واقع يك آستانه يا به قول بورخس يك دالان است كه اين امكان را براي مخاطب فراهم ميكند تا وارد اين گذر شود و يا به آن پشت كند، بدون آنكه هيچ مرز محكم و سختي از سمت درون يا بيرون براي او وجود داشته باشد.