دین- ترجمه - آمنه فرخي:
كارن آرمسترانگ، يكي از اعضاي برجسته گروه 18 نفري ائتلاف تمدنها است كه فعاليت خود را در اين گروه از زمان رياست كوفيعنان بر سازمان ملل آغاز كرده است.
او يكي از انديشمندان و صاحبنظران در حوزه اديان و خداشناسي است كه در اين گروه با هدف مبارزه با افراطگرايي و برقراري گفتوگو ميان دنياي اسلام و غرب جزو فعالترين و موفقترين اعضا شناخته شده است. وي يكي از شناختهشدهترين صاحبنظران ديني در عرصه جهاني است كه تا به امروز آثار متعددي را در قالب كتاب، يادداشت، مقاله و... در نشريات مختلف منتشر كرده است.
«زندگينامه حضرت محمد(ص)»،«عرفان شرق»، «در جستوجوي خدا: بنيادگرايي در آيين يهود»، «مسيحيت و اسلام»، «تاريخ اورشليم؛ يك شهر، سه دين»، «از ميان معبر باريك» و «خداشناسي از ابراهيم تا كنون» از جمله آثار مطرح وي در اين زمينه هستند كه به زبانهاي مختلفي ترجمه و منتشر شدهاند.
«زندگينامه حضرت محمد(ص)» كه به قلم آرمسترانگ، حدود 12 سال پيش، در زمان اوجگيري نگاه مخدوش غرب درباره ديدگاههاي سلمان رشدي در كتاب آيات شيطاني منتشر شد، موجبات روشنگري و آشنايي بيشتر توده غربيان نسبت به زندگي و اهداف حضرت محمد(ص) و دين اسلام را فراهم كرد. آرمسترانگ با اين اثر بهعنوان يكي از مطرحترين انديشمندان ديني در سراسر جهان مطرح و شناخته شد. وي در مصاحبهاي كه با آندرها بيستريش، خبرنگار نشريه اسلاميكا داشته، مسائلي در مورد سياست، مذهب، افراطگرايي، بنيادگرايي در جهان غرب و شرق و... را با مخاطبانش در ميان ميگذارد. بخشهايي از اين مصاحبه را ميخوانيم:
- يازده سپتامبر يكي از مهمترين دلايل خصومت و دشمني ميان جهان اسلام و غرب است. بعد از اين جريان بسياري از آمريكاييها ميپرسيدند: آنها چرا از ما متنفرند؟ و افراد بسياري در كنفرانسها و نشستهاي مختلف در اين مورد صحبت ميكردند كه اسلام بهذات، ديني سخت و خشن است. در اين مورد چگونه فكرميكنيد؟
قطعا اينگونه نيست. خشونتهايي كه در كتاب مقدس وجود دارد از قرآن بيشتر است؛ اين ايده كه اسلام خود را با شمشير و زور مطرح ميكند، داستاني است كه غربيها آن را در زمان جنگهاي صليبي، زماني كه مسيحيت و اسلام مقابل هم قرارداشتند، ساخته و پرداختهاند. قرآن خشونت و تجاوز را ممنوع دانسته و جنگ را تنها در زمان دفاع از خود مجاز ميداند. حتي زماني كه دشمن درخواست صلح داشته باشد، قرآن دستور داده كه مسلمانانبايد اين درخواست را بپذيرند و سلاحهاي خود را كنار بگذارند، حتي اگر اين كار به سودشان نباشد.
- تضادهايي در اين ميان احساس ميشود، آيا واقعا ناسازگاري بنيادي ميان مسيحيت در غرب و جهان اسلام وجود دارد؟
تفرقه و اختلافاتي كه در دنيا وجود دارد، نتيجه تفاوت مذاهب و فرهنگها نيست، بلكه حاصل سياست حاكم بر جوامع و ممالك است. قدرت و اقتدار در جهان وضعيتي ناپايدار دارد، ضعيف بودن آغازي است براي برتري و پيشوايي قدرتهاي بزرگتر. در اين موارد غالبا بيان استقلال و آزادي كشورهاي ضعيفتر از اين گروه قدرتطلب و بزرگ، بهواسطه زبان مذهب صورت ميگيرد. اكثرا چيزي كه ما امروز آن را بنيادگرايي ميشناسيم در سايه مذهب و آيين ملتها و بهعنوان هويت كشورهاست كه مطرح ميشود. در قرن 19، مليگرايان اروپايي بودند كه موجبات تيره شدن روابط و بيگانگي با خاورميانه را فراهم آوردند. مسئله اين است كه در جهان مسلمانان، مردم براي برگرداندن و حفظ ريشههاي خود و قطعكردن دست استعمارگران، براساس مذهبي كه دارند خود را تعريف ميكنند.
- چه عاملي باعث به وجود آمدن بنيادگرايي است، كه از قرار معلوم اين روزها در بسياري از كشورها حكمفرماست؟
چيزي كه ما بنيادگرايي ميناميم از قرن بيستم به بعد در حال جوانهزدن در بسياري از اديان مانند مذهب بودا، مسيحيت، يهوديت، هندو و... است، همانطور كه اين مسئله، (بنيادگرايي) در اسلام نيز وجود داشته و دارد. از ميان سه مذهب معتقد به توحيد و وحدانيت خداوند، (يهوديت، مسحيت و اسلام) اسلام آخرين ديني است كه تلاشهايي را براي حفظ بنيادهايش در طول دهه 1960 انجام داده است.
بنيادگرايي طغياني است عليه جوامع مدرن سكولار كه درصدد جدايي مذهب و سياست هستند. هرجا كه دولتمردان سكولار غربي بر آن حاكم هستند، با مخالفت طرفداران مذهبي كه مقابلشان قرار دارند، مواجه ميشوند. بنيادگرايان ميخواهند خداوند و دين را از حواشي به نقطه مركزي جوامع مدرن برگردانند. تمامي بنيادگرايان چه يهوديان، مسيحيان و چه مسلمانان، عميقا براين باورند كه جوامع ليبرال و سكولار به فكر حذف كردن آنها از متن جوامع هستند. اين موضوع، مسئله كوچكي نيست، بنيادگرايان يهودي در اين رابطه قدمهاي بزرگي برداشتند، اولين قدمها بعد از جنگ «كيپور» در سال 1973شكل گرفت. در اين سالها در برخي از قسمتهاي خاورميانه، سكولاريسم به سرعت در حال تاخت و تاز بود و اين مسئله موجب بروز ناامنيهايي در منطقه شده بود.
- واقعيت اين است كه بنيادگرايي نيز پديدهاي سياسي است كه تنهاتوسط رئيسجمهور سابق آمريكا، جيمي كارتر، بهدليل بالارفتن جايگاه و اهميت مذهب در دولت بوش، بهعنوان يك عنصر مهم در كاخ سفيد، مورد توجه و اهميت قرار گرفت. كارتر بنيادگرايي مذهبي را با توجه به ويژگيهايش مناسب و قابل اجرا براي اهداف نومحافظهكاران ميدانست. بهنظر ميرسد كه در اين مورد اختلافي ميان محافظهكاران و ترقيخواهان در كاخ سفيد وجود دارد. آيا اين مسئله يك معضل عمومي در جهان است؟
ايالات متحده تنها كشوري نيست كه گرفتار اين موضوع است. بله، يك نوع عدمتحمل و عدمقبول در ميان اروپاييها، كشورهاي مسلمان و منطقه خاورميانه وجود دارد. فرهنگ هميشه و در همه حال مورد بحث است. هميشه مردماني وجود دارند كه نگاهي متفاوت به كشورشان دارند و حاضرند به خاطر وطنشان مبارزه كنند. بنيادگرايان مسيحي در آمريكا طرفدار دمكراسي نيستند و اين حقيقت وجود دارد كه بسياري از نومحافظهكاران متمايل به بنيادگرايي شدهاند و قيدوبندهاي محدودكنندهاي دارند. دمكراسي در حقيقت بنا به ديدگاه مردم مذهبي ظاهري فريبنده دارد. دمكراسي براي مردم ايدهآلي است كه دسترسي به آن به ندرت امكانپذير ميشود و خيلي مشكل است كه بهطور كامل حاصل شود.
- آيا دليل سياسياي وجود دارد كه از نظر شما عامل اصلي وجود فاصله و جدايي ميان جوامع غربي و اسلامي باشد؟
در خاورميانه، نوينگرايي بهدليل اختلافهاي ميان اعراب و اسرائيل با موانعي مواجه بوده است. اين اختلافها به نوعي بين بنيادگرايان مسيحي، يهودي و مسلمان وجود دارد و بهعنوان هسته مشكلات اين اقوام شناخته ميشود، مگر اينكه راهحلي سياسي بتواند رضايت و خرسندي هر سه دسته را برآورد، وگرنه اميدي براي صلح وجود نخواهد داشت. مسئله ديگر مشكل نفت است كه مهمترين و اصليترين هدف برخي از كشورهاي حريص غربي است.
جهان مدرن به شدت ستمگر و قهار است. بين سالهاي 1914 تا 1945، هفتاد ميليون نفر در اروپا بهدليل جنگ و اختلافات موجود در جهان جان خود را از دست دادهاند. نبايد متعجب شويم كه مذاهب مدرن نيز داراي خشونتي از اين دست هستند و اغلب به پيروي از موعظههاي سياستمداران سكولار خود ميپردازند. بيشتر خشونتها و ترورهايي كه در جهان اسلام با آن سروكار داريم از مناطقي كه تحت جنگ و زد و خورد قرار دارند سامان ميگيرند. تضادها و تعارضهايي كه به مرور مزمن و سخت ميشوند در مناطقي مثل خاورميانه، فلسطين، افغانستان، پاكستان و كشمير به روشني قابل ملاحظه و بررسي است.
- شما همواره تاكيد داشتهايد كه اديان اسلام، يهوديت و مسيحيت در جوامع داراي ابعاد سهگانه و متفاوتي هستند. ممكن است در اين مورد توضيح دهيد؟
سه مذهب اسلام، يهوديت و مسيحيت را ميتوان و بايد به شكل يك مذهب نگريست كه با سه رهبري و در سه مسير هدايت شده است. من هميشه سعي كردهام اين سه گروه را به اين ترتيب در نظر داشته باشم كه هر كدام از آنها خواص و استعدادهاي خاص خود را دارند. پرستش يهوديت، مسيحيت و اسلام، پرستش يك خدا و بهره بردن از قوانين اخلاقي يكسان است.
در كتاب تاريخ خداوند سعي كردهام واقعيت اين تاريخ را نشان بدهم. در يهوديت، مسيحيت و اسلام سؤالات مشابهي در مورد خداوند مطرح ميشود و مشابهتهاي زيادي در اين زمينه در اين سه دين وجود دارد. يهوديت، با اين وجود بعدها سختگيريهاي بسياري براي پذيرش حقانيت دو مذهب مسيحيت و اسلام از خود نشان داده است.
در مسيحيت همواره شاهد روابط ناآرام با يهوديان بودهايم اما مسلمانان در كتاب مقدسشان قرآن، ديدگاههاي مثبتي در مورد مسيحيت و يهوديت دارند و حضرت محمد(ص) نيز از حقانيت كتابهاي آسماني اين اديان دفاع كرده است. شما نميتوانيد مسلمان باشيد مگر اينكه به كساني چون ابراهيم، داوود، نوح، موسي و مسيح( افرادي كه مسلمانان از آنان بهعنوان پيامبران الهي ياد ميكنند) احترام بگذاريد و حرمت آنها را حفظ كنيد. .