Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 21 بهمن 1388 ساعت 00:43  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی کتاب
 
ديدرو؛ مدرن‌نويسي كه خيلي زود متولد شد
نويسندگان و مولفان- آمنه فرخی:
دني ديدرو نويسنده‌اي است كه ابعاد شخصيتي گوناگوني دارد و بزرگاني چون گوته، شيلر، هگل، فرويد، بالزاك، آندره ژيد و... همواره از جمله ستايشگران وي بوده‌اند.

وي در اثر ماندگارش «ژاك قضا و قدري و اربابش» سفر پايان‌ناپذير ژاك و اربابش را به تصوير مي‌كشد. اين داستان با گفت‌وگو‌ها و خاطراتي كه ميان اين دو شخصيت رد و بدل مي‌شود، پيش مي‌رود. اين سفر كه از جنبه‌هاي مختلف به سفر دن‌كيشوت و سانچو در رمان دن‌كيشون شبيه است، حاوي حكايت‌ها و داستان‌هايي است كه هر كدام در دل ديگري پديدار مي‌شوند و هرگز به سامان نمي‌رسند. رمان «ژاك قضا و قدري و اربابش» به لحاظ ساختار و پرداخت و همين‌طور به لحاظ پيروي از اصول داستان‌نويسي جزء آثار ماندگار و منحصر به فردي است كه پس از خوانش آن نمي‌توان پذيرفت كه نگارش اين اثر متعلق به 400 سال پيش است.

اين اثر از ديدگاه بسياري از منتقدان ادبي در زمره آثاري قرار دارد كه با دستمايه قرار دادن طنزي گزنده به تقليد معيارها و شگردهاي معمول آثار تخيلي پرداخته و آنها را به تمسخر مي‌گيرد. ديدرو نويسنده اين اثر به طرزي كاملا استادانه مشقات و مصايب زمان خود را از زواياي مختلف و با نگاهي كاملا موشكافانه در اين رمان مورد بررسي قرار داده است.
مينو مشيري: وامدار سنت دن‌كيشوت آشنايي مشيري با ديدرو به دوران تحصيل او در انگلستان باز مي‌گردد. او به‌مدت 6 سال شاگرد ديدروشناسي نامي و مطرح در سطح جهاني به نام پروفسور روبرنيكلواس بود. مشيري به واسطه راهنمايي‌ها و كمك‌هاي او رساله فوق‌ليسانس‌اش را درباره طنز رمان‌هاي ديدرو و عصر روشنگري به دانشگاه‌ ارائه كرده است.

از ديدگاه مشيري ديدرو در مقايسه با ديگر هم‌عصرانش چون مونتسكيو، ولتر و روسو بسيار مهجور بود چرا كه نه مانند مونتسكيو اشراف‌زاده بود و نه مانند ولتر شهرت جهاني و مكنت داشت و نه حتي نثر فاخر و رمانتيك روسو را داشت. او فرزند چاقوسازي شهرستاني بود و به طبقه متوسط بورژوازي تعلق داشت. با اين وجود ديدرو فوق‌العاده سختكوش بود و درخشان درس مي‌خواند.

ديدرو مانند بيشتر جوانان شهرستاني به پايتخت، پاريس، سفر كرد. در پاريس متجاوز از 20 سال از عمر مفيدش را به‌عنوان سرويراستار وقف طرح دايره‌المعارف فرانسه كرد. او توانست به مرور حمايت‌هاي روسو، ولتر و مونتسكيو و بسياري ديگر از بزرگان عصرش را جلب كند و آنها را براي تدوين دايره‌المعارف با خود همراه كند.

با همه اين همكاري‌ها، ديدرو به جهت دانش گسترده‌اي كه داشت خودش صدها مقاله‌ گوناگون در زمينه‌هاي مختلف را براي درج در دايره المعارف قلمي كرد.
 پيش از شروع فعاليت‌هاي او بنا بود دايره‌المعارف فرانسه ترجمه‌اي از دايره‌المعارف چين‌ورس از انگليسي به فرانسه باشد كه با همت خستگي‌ناپذير ديدرو اين دايره المعارف به 17 جلد قطور مطلب تاليفي و 12 جلد تصوير و نقشه تبديل شد.

از نگاه مشيري بهترين آثار ديدرو همانند ژاك روسو پس از مرگش منتشر شد و اين امر موجب شد تا ابعاد تازه‌اي پس از مرگش به شخصيت او ببخشد. به هرجهت ديدرو همواره مورد تحسين بزرگاني چون شيلر، هگل، ماركس، فرويد، استاندال، بالزاك، بودلر و ژيد بود.
حتي در ميان نويسندگان معاصر نيز ميلان كوندرا رمان او را محسور‌كننده مي‌نامد و با اقتباس از بخشي از اين رمان، نمايشنامه‌اي با همين نام در سال 1975 مي‌نويسد.
همانطور كه در مقدمه كتابم آورده‌ام معتقدم كه 400 سال تاريخ رمان بدون ژاك قضا و قدري و اربابش كامل نيست، اين رمان فلسفي و به زبان طنز است كه به مسئله جبر و اختيار مي‌پردازد اما اصلا اثري خشك فلسفي نيست و خواندنش بسيار جذاب است. اين اثر را مشكل مي‌توان در قالب ادبي خاصي گنجاند شايد بشود گفت كه اين اثر ديدرو برداشتي است كه ديدرو از آثار و ژانر پيكارست داشته و شايد به نوعي بشود گفت كه او وامدار سنت دن‌كيشوت در اين رمان است.

داستان اين رمان بر رابطه نوكر و اربابش استوار است كه با اسب سفر مي‌كند. ديدرو بر خلاف سروانتس نقش اصلي را به نوكر مي‌دهد نه ارباب و ژاك _ نوكر_ در اين رمان نماينده تيپ ادبي جديدي از نوكر مي‌شود كه تجسم آن را ديرتر در فيگاروي بنمارشه مي‌بينيم.
 به اعتقاد مشيري، سنت‌گريزي، ساختار پيچيده، بي‌نظمي استادانه و آوردن داستان در داستان، پارادوكس‌ها و تضادهاي گستاخانه، آميزه طنز و تخليل و جابه جايي زمان در اين داستان، اين اثر ديدرو را نمونه‌اي حيرت آور از داستان نويسي مدرن كرده است.

نثر زنده و پوياي ديدرو با ضرباهنگ تند و چالاك و استفاده اش از ديالوگ كه امكان نظرگاه‌هاي متعدد و متفاوت را فراهم مي‌آورد خواندن اين رمان را لذت بخش، تفكر برانگيز و بسيار امروزي مي‌كند. زماني كه ديدرو ژاك قضا و قدري و اربابش را مي‌نويسد سخت تحت‌تأثير لارن استرن، پايه‌گذار رمان نو در انگلستان و اثر معروف او تريستيان شندي است.
 شندي يك راوي دارد. استرن با دقت و وسواس و طنزي شگفت آور كم اهميت‌ترين جزئيات افكار او را با كندي موشكافي مي‌كند اما ديدور از 5 راوي كه مدام سخن يكديگر را قطع مي‌كنند تا داستان خود را تعريف كنند، استفاده مي‌كند. نويسنده با خواننده گفت‌وگو و شوخي مي‌كند، سر به سرش مي‌گذارد و جملات معترضانه مي‌گويد و اغلب به بيراهه مي‌رود.

ديدرو بارها داستاني را نيمه كاره مي‌گذارد و داستان ديگري را شروع مي‌كند و با استفاده از اين ترفند بي‌انضباطي و جابه جايي زمان نه تنها نمي‌گذارد رمانش كسل‌كننده و يكنواخت شود بلكه نمونه‌اي اعجاب‌آور از رمان امروزي را ارائه مي‌دهد.

به قول فوئنتس رمان ژاك متعلق به قرن هجدهم نيست بلكه متعلق به پايان قرن بيستم و آغاز قرن بيست و يكم است. استعدادهاي ديدرو فيلسوف، رمان نويس، نمايشنامه نويس، نظريه پرداز، زيبايي شناسي و منتقد هنري و دانش گسترده و تخليل قوي و تفكر علمي اش سرانجام در دهه‌هاي اخير موجب شده تا او آوازه راستين و جايگاه واقعي خود را بيابد.
ناصر فكوهي: واژگوني انسان‌شناختي ديدرو به اعتقاد فكوهي اين اثر در بعد ادبي در واقع به عصر خودش تعلق ندارد و متعلق به قرن بيست و يكم است. شايد بتوان براي آن اصطلاح ضد‌رمان به‌كار برد اما در اين مورد استفاده از رمان نو شايد مناسب‌تر باشد.

از ديدگاه فكوهي اين مسئله يكي از دلايلي است كه موجب شده اين اثر در زمان حيات ديدرو منتشر نشود و انتشار آن با تاخير همراه شود. اين رمان ساختار كاملا شالوده‌شكنانه دارد. اين ساختار، ساختاري است كه براي دوران ديدرو بسيار عجيب بوده و در آن دوران جايگاهي نداشته است. اين قرائت، قرائت ادبي از اثر ديدرو است اما در ديدگاه انسان‌شناسي اين ساختار را ساختار واژگوني مي‌ناميم. اين ساختار هيچ پيشينه‌اي ندارد.

ديدرو كاملا در اين كتاب ساختار را شكسته، راوي را متعدد كرده، زمان و مكان را از بين برده است. او در واقع كارهايي را انجام داده كه مي‌بايست در زمان او صبر كرد. در حقيقت خواننده انتظار دارد شاهد اين ساختار‌شكني‌ها در قرن بيستم باشد. كاري كه ديدرو مي‌كند مثلا زماني كه با خواننده صحبت مي‌كند در قرن بيستم تجلي پيدا مي‌كند. ما اين جريان را در كارهاي برشت مي‌بينيم كه با مفهوم فاصله‌گذاري در تئاتر دائم به مخاطب هشدار مي‌دهد كه مشغول تماشا كردن تئاتر است و آنچه مي‌بيند واقعي نيست، همانطور كه راوي مي‌گويد من دارم اين كار را مي‌كنم اما اگر بخواهم كار ديگري انجام مي‌دهم.

بعد از برشت بايد رسيد به ژان گودار كه موجي نو در سينماي فرانسه با صحنه‌هايي از فيلم پيروي ديوانه ايجاد كرد. به همين سبب اين رمان ديدرو در عصر خودش آنطور كه بايد درك نشد. اين در واقع تخريب اثر هنري به وسيله خود مولف است. اما در بحث فلسفه رمان بايد توجه كرد  چيزي كه ژاك مي‌گويد بايد عكسش فهميده شود. زماني كه ژاك مي‌گويد همه چيزهايي كه اين پايين اتفاق مي‌افتد در بالا نوشته شده، منظورش اين است كه آنچه اين پايين اتفاق مي‌افتد در بالا نوشته نشده و همه چيز در پايين نوشته شده؛ حتي اتفاقاتي كه در بالا  مي‌افتد همين پايين نوشته شده است. اين پيام ديدرو است و  زماني درك مي‌شود كه زندگي او را بشناسيم.

خانواده ديدرو به شدت فضايي مذهبي داشت.خواهر و برادر او كشيش بودند. پدرش او را وادار كرد تا وارد مدرسه مذهبي شود. ديدرو مثل روسو از مدرسه و خانه فرار مي‌كند. او در حالي‌كه  خانواده‌اش مي‌خواهند او كشيش شود زندگي عياشانه را در پاريس شروع مي‌كند و كاملا به خوشگذراني مي‌پردازد.

رابطه او با ژاك روسو در اين زمان بسيار ويژه است. به اعتقاد فكوهي نمي‌توان به‌عنوان كتاب نظر كرد و ياد ژان ژاك روسو نيفتاد؛ كسي كه دوستي صميمانه و صادقانه‌اي با ديدرو داشت و از طرفي سرنوشتي مشابه او برايش رقم خورده بود.

روسو پسر ساعت ساز ژنوي بود كه به‌دليل سهل‌انگاري‌هاي پدر از مدرسه و خانواده فرار كرد به فرانسه رفت و مثل ديدرو زندگي عياشانه‌اي را شروع كرد. اما گذر ايام او را چون ديدرو به يك فيلسوفي انديشمند و يكي از اصحاب تدوين دايره‌المعارف تبديل كرد.
به اين سبب نمي‌توان انتخاب نام ژاك را در اين كتاب ناديده گرفت چرا كه براي ديدرو يادآور اين دوست قديمي است. ژاك نمادي از طبيعتي قدرتمند است در حالي كه ارباب او نمادي از انسان متمدن و گمگشته در تمدني است كه خودش آن را ساخته است؛ انساني كه معلوم نيست از كجا آمده و قصد دارد به كجا برود و حتي نامي هم ندارد و حتي اهميتي هم ندارد كه به چه نامي شناخته شود و نامي داشته باشد.

تحقير ارباب در فرايندي از واژگوني در اين رمان كاملا مشخص است. در اين حال ژاك قضا و قدري را نمي‌توان بدون توجه به ديدروي طبيعت گرا و ديدرويي كه انسان ابتدايي به همان دلايل روسو يعني هماهنگي و قرار گرفتنش در بطن طبيعت به مثابه بخشي از آن است،
 درك كرد.

تاریخ درج: 27 خرداد 1387 ساعت 12:10 تاریخ تایید: 27 خرداد 1387 ساعت 12:26 تاریخ به روز رسانی: 27 خرداد 1387 ساعت 12:25
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است