Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 21 بهمن 1388 ساعت 00:43  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی کتاب
 
نادر خسته است
نويسندگان و مولفان- کامران بارنجی:
نادر ابراهیمی 9 سال است که با بیماری‌ دست و پنجه نرم می‌کند. اما هنوز كتاب‌هايش دست‌به‌دست مي‌شوند. او پرفروش‌ترين نويسنده نمايشگاه امسال بود.

هنوز هم پرطرفدار است. با پايان‌يافتن نمايشگاه امسال، آمار شگفت‌انگيزي از فروش كتاب‌هاي ابراهيمي منتشر شد. طبق اعلام ناشرش فروش بيش از 6 هزار جلد از كتاب‌هاي استاد به‌همراه فروش 60 دوره كامل از كارهايشان، باعث شد امسال لقب پرفروش‌ترين نويسنده نمايشگاه كتاب به نادر ابراهيمي تعلق بگيرد؛ كسي كه 9 سال است به خاطر بيماري‌اش نتوانسته كتاب جديدي منتشر كند. بيماري او شايد خيلي‌ها را زودتر از اينها از پاي درمي‌آورد اما خدا را شكرهنوز نتوانسته با نادر ابراهيمي كاري كند.

***

روزهایی بود که از در اصلی خانه‌ای قدیمی در امیرآباد، مردی بلندقامت با سبیل‌های پهن معروفش و نیمچه‌لبخندی که همراه همیشگی‌اش بود، وارد می‌شد و در همان ابتدا، کنار باغچه بزرگ حیاط نفسی تازه می‌کرد ، لذتی می‌برد و بعد از رسیدن به سرسرای خانه و دیدن شوق دیدار در چشمان دختری کوچک که او را «رایکا» می‌خواند، تابلوهای نقاشی‌شده روی دیوار، روح پیرمرد را تسکین می‌داد و نگاه‌های پرمهر همسرش تنها نقطه امن اسرارش بود. اما اکنون سال‌هاست که نه باغچه قدیمی و بزرگ حیاط خانه باغبان همیشگی‌اش را دیده و نه رایکا لبخند همیشگی پدر را.

حالا پیرمرد در کنار صندوقچه سنتی اتاقش دستگاه اکسیژنی می‌بیند که همراه روزهای سخت بیماری‌اش شده است؛ روزهایی که حتی نام عزیزترین همراهان‌اش را به‌یاد نمی‌آورد. گیله‌مرد کوچک، دیگر سال‌هاست که «عاشقانه‌ای آرام» نسروده و دلی را با همان مهربانی همیشگی‌اش نوازش نکرده است.  شاید روزی که نادر ابراهیمی انتهای «ابوالمشاغل» را امضا کرد و گفت: «بگذارید کمی خستگی در کنم، آخر استراحتی بدهید، دیگر نفسم درنمی‌آید، زانوهایم خیلی درد می‌کند... سرم هم... دست‌تان را بگذارید روی پیشانی روح من تا حس کنید واقعا خیلی تب دارد»، به این فکر نمی‌کرد که دوران استراحت‌اش یک دهه طول بكشد.

خانه‌ای در میان کتاب

از در که وارد می‌شوی، پذیرایی کوچکی می‌بینی با تعدادی مبل و تلویزیونی که فعلا خاموش است. اتاق سمت چپی، سال‌ها پیش اتاق هلیا «دختر بزرگ ابراهيمي» بوده است و الان اتاق کتابخانه. چند قدمی جلوتر، اتاق رایکاست که اجازه ورود نداری و كمي جلوتر هم اتاق همیشگی کار نادر ابراهیمی با همان ویژگی‌های دست‌نخورده‌اش. «نادر عادت دارد کتاب‌هایش را جلد گالینگور کند و آنها را نگه دارد. کتاب‌های کتابخانه را هم موضوعی تقسیم‌بندی کرده است. نادر کتاب‌هایی را که به او هدیه داده‌اند، پس از مطالعه بر حسب موضوع تقسیم‌بندی کرده و در کتابخانه قرار داده است.»

فرزانه منصوری – همسر نادر ابراهیمی – هم گاهی اوقات از اینکه چگونه این همه کتاب یکجا جمع شده‌اند، تعجب می‌کند؛‌ «در 2خانه اولی که برای زندگی انتخاب کردیم، جایی برای کتابخانه نداشتیم. خانه سوم‌مان هم یک سالن بزرگ داشت که در آن میز کار نادر را گذاشتیم و با قفسه‌های فلزی، پشت‌سر نادر کتابخانه‌ای درست کردیم،  منزل چهارم و پنجم‌مان هم همین‌طور بود و الان هم که در منزل ششم هستیم. ما قصد نداشتيم كتابخانه‌دار شويم اما نادر آن‌قدر کتاب در موضوع‌های مختلف خواند تا ما هم آرام‌آرام صاحب کتابخانه شدیم».

یک عاشقانه آرام
خانم منصوری تلاش زیادی می‌کند تا دوران زندگی‌اش با نادر ابراهیمی را خیلی رمانتیک نشان دهد. اما خود استاد در مقدمه «یک عاشقانه آرام» تاکید کرده است که با مهر بی‌حدش به او، تنها کسی بوده است که پیوسته عذابش داده است؛ «تا قبل از بیماری نادر هروقت مورد چنین سؤالی قرار می‌گرفتم، می‌گفتم من زن خوشبختی هستم. حتی خود نادر هروقت به من می‌گفت چیزی می‌خواهم یا نه، می‌گفتم من چیزی کم ندارم.

ولی به‌هرصورت این واقعیت دارد که زندگی من و نادر بالا و پایین زیاد داشت؛ خیلی هم زیاد بود ولی می‌گذشت. لحظات خوب همه آن سختی‌ها را جبران می‌کرد. در سال‌های گذشته، خوانندگان کتاب‌های نادر با خواندن 2 یا 3 اثر از او مثل «یک عاشقانه آرام» یا «چهل نامه کوتاه به همسرم»، فکر می‌کردند که من در زندگی نادر نقش مهمی داشته‌ام اما صادقانه می‌گویم،  فکر می‌کنم اگر من نبودم، او باز هم نادر ابراهیمی بود و همین آثار را خلق می‌کرد».

مي‌گويد:«خیلی‌ها خیال می‌کنند که «آلنی» در «آتش بدون دود» نادر است و «مارال» فرزانه؛ «عسل بانو»ی یک عاشقانه آرام، فرزانه است و «گیله مرد کوچک» نادر ابراهیمی. اما نادر در مقدمه یکی از آثارش نوشته که من تاریخ‌نویس نیستم که عین واقعیت را بنویسم. شاید نادر دلش می‌خواسته فرزانه یک مارال باشد، شاید دلش می‌خواسته خودش یک آلنی باشد يا شاید نادر بخش‌هایی از زندگی ما را در آن داستان‌ها به کمال رسانده است ولی هیچ‌کدام اینها ما نیستیم. شاید بخش‌های کوچکی از آنها من و نادر باشیم. زندگی من و نادر واقعی است، همان‌طور که بیماری او واقعیت دارد».

خانم منصوری مي‌گويد: «واقعیت این است که روند بهبودی نادر متوقف شده است و تب‌های متناوب باعث شده که دکترها مدام در کنار ایشان باشند.  نادر سخت‌ترین دوران بیماری‌اش را طی می‌کند و من هر لحظه در انتظار معجزه‌ای هستم؛ به‌خصوص اینکه دعاهای بسیاری پشت سر نادر است. خیلی‌ها از دورافتاده‌ترین شهرها با منزل ما تماس می‌گیرند و جویای بیماری نادر هستند؛ از جنوب و شمال، از روستاهای مراغه و از جاهای خیلی دور تماس می‌گیرند ومن امیدم به همین دعاهاست».

***

هميشه دير رسيديم

هليا، اليكا و رايكا دختران نادر ابراهيمي هستند. آنها تا امروز همه پيشنهادهاي مصاحبه را رد كرده‌اند و يك دليل هم بيشتر نداشته‌اند؛ آنها معتقدند گفت‌وگو در مورد پدرشان در اين شرايط باعث مي‌شود كه چهره شاد نادر ابراهيمي در بين مردم به چهره‌اي بيمارگونه تبديل شود. براي همين هم بود كه هليا و رايكا همان ابتداي كار آب پاكي را روي دستمان ريختند و گفتند كه اليكا از طرف آنها حرف مي‌زند.

  • احتمالا خيلي روزهاي سختي داريد، نه؟

واقعيت‌اش همين‌طور است. دوران بيماري پدر در اين 8-7 سال گذشته باعث شده كه ما هيچ خوشحالي عميقي نداشته باشيم. در اين دوران خيلي اتفاقات خوب وجود داشت كه پدرم متوجه نشدند و اين ناراحتي ما را بيشتر مي‌كند.
 

  • دوست داشتيد پدرتان بيشتر از چه اتفاق‌هايي باخبر مي‌شدند. مثلا چه اتفاق‌هايي؟

خب، در اين مدت خانواده ابراهيمي صاحب 2 نوه شد؛ چيزي كه پدرم بيشتر از هر چيزي دوست داشتند كه با تمام وجود اين احساس را لمس كنند ولي متأسفانه به علت بيماري، ‌آن ارتباط عاطفي خيلي برقرار نشد.  

  •  ظاهرا امسال هم بزرگداشت‌هايي براي نادر ابراهيمي برگزار خواهد شد.

واقعيت‌اش را بگويم من از اين بزرگداشت‌ها خسته شده‌ام. اين مراسم زماني تاثيرگذار است كه فرد سرپا باشد ولي متأسفانه ما زماني دست به اين كارها مي‌زنيم كه خيلي دير شده. كاش اين مراسم را 10 سال پيش مي‌گرفتند تا پدرم خودش سرپا در آن شركت مي‌كرد و از آن لذت مي‌برد. البته مادرم به صورت جدي پيگير برگزاري اين بزرگداشت‌ها هستند و حتي الان پيگير به ثبت‌ رساندن بنياد نادر ابراهيمي هستند. 

  •  الان وضعيت جسماني آقاي ابراهيمي در چه شرايطي است؟

فكر مي‌كنم اين سخت‌ترين دوران بيماري پدرم باشد. البته ما بارها در اين مدت به لحظاتي رسيده‌ايم كه گفتيم اين سخت‌ترين است اما هر بار ديده‌ايم كه باز هم لحظه‌هاي سخت‌تر بيماري وجود دارند.

  •  دختر نادر ابراهيمي بودن چطوري است؟

معمولا هر كسي در هر محيطي كه بزرگ مي‌شود تحت تاثير همان محيط قرار مي‌گيرد. وقتي پدرم بارها و بارها در كتاب‌هايش نوشته و بسيار بيشتر از آن به ما دخترها تاكيد كرده كه انسان در زندگي بايد به اصولي پايبند باشد و از اين اصول هيچ وقت برنگردد، طبيعتا ما هم به اين شرايط خو گرفته‌ايم. جدا از اين، از بچگي هنر در خانه ما جايگاه ويژه‌اي داشت. اكثر دوستان بابا هنرمند بودند. بنابراين ادبيات زندگي‌اي كه نادر ابراهيمي ما را با آن آشنا كرد، ادبيات درستي بود و ما اين شانس را داشتيم كه نزد ايشان پرورش پيدا كنيم. 

  •  نادر ابراهيمي در بعضي كتاب‌هايش به سختي‌هايي كه كشيده اشاره كرده است، شما اين سختي‌ها را چقدر لمس كرده‌ايد؟

تقريبا هيچ‌كدام از سختي‌هايي را كه پدرمان كشيدند ما متوجه نشديم چون اگر آن سختي متعلق به خودشان بوده است، هيچ‌وقت آن را به ما انتقال نداده‌اند؛ حتي اگر خانوادگي بوده. 

  •  امسال هم كتاب‌هاي پدرتان جزو كتاب‌هاي پرفروش نمايشگاه كتاب بودند.

تأسف عميق من اين است كه پدرم متوجه اين اتفاقات خوب نمي‌شود. من خيلي دوست داشتم كه بابا خودش در نمايشگاه حضور داشت ومثل سال‌هاي قبل با خوانندگان كتاب‌هايش ارتباط برقرار مي‌كرد. 

  • فكر مي‌كنيد دليل فروش بالاي كتاب‌هاي پدرتان چيست؟

اگر كتابي خوب فروش مي‌كند، تنها يك دليل مي‌تواند داشته باشد و آن هم شناخت عميقي است كه پدرم از مردم دارد. شما اگر كتاب «مكان‌هاي عمومي» را مطالعه كنيد يا «تضادهاي دروني» را بخوانيد، خيلي خوب مي‌توانيد مردم ما را بشناسيد. تصويري كه پدرم در اين كتاب‌ها ارائه مي‌دهد، تصويري واقعي از مردم خودمان است و به همين دليل مردم دوستش دارند. شما فرض كنيد اگر كسي كتاب «فردا شكل امروز نيست» را بخواند، قطعا هر روز را با اميد شروع مي‌كند. 

  •  فكر مي‌كنيد مهم‌ترين ويژگي پدرتان چي باشد؟

پدر من تعصب عجيب و غريبي به ايران دارد. خاك اين وطن برايشان بسيار عزيز است و اين مهم‌ترين ويژگي زندگي پدرم است. 

  •  پدرتان برنامه‌هاي ناتمامي هم قبل از بيماري‌شان داشتند؟

شايد اين موضوع برايتان عجيب باشد اما در سالي كه بيماري به سراغ پدرم آمد، ايشان بيش از 100 طرح براي اجرا داشتند؛ نوشتن چندين رمان، كتاب‌هاي كودكان و نوشتن فيلمنامه‌هايي كه متأسفانه ناقص ماندند. از نظر برنامه شخصي هم ياد گرفتن سازهاي مختلف را در برنامه‌شان داشتند كه ميسر نشد. 

  •  از بهبودي آقاي ابراهيمي كه نااميد نشده‌ايد؟

ما همه اميدواريم. همه اميدمان به اين است كه پدر دوباره قلم در دست بگيرد و كارهاي ناتمام‌اش را انجام دهد. ما هنوز به اتاق كار پدرم دست نزده‌ايم، براي اينكه اميدواريم ايشان دوباره شروع كنند به نوشتن.

 ***

ساحت ديگري از زندگي

كمال تبريزي: روزهايي كه جوان بودم و تازه‌كار و به‌دنبال آموختن، سعـي مـي‌كــردم در كلاس‌هاي اساتيد ويژه آموزش هنر شركت كنم. يكي از آنها كلاسي بود كه هميشه برايم جذابيت خاصي داشت و هر روز در آن مفاهيم تازه و غيرتكراري‌اي مي‌آموختم؛ كلاس درس استاد نادر ابراهيمي. نفوذ كلامش عميق بود و پرمعنا و هميشه حرف‌هايي مي‌زد كه وادار به تفكر مي‌شدم. لحن بيانش به‌گونه‌اي بود كه مرا به ساحت ديگري از زندگي اشاره مي‌داد.

 از او ياد مي‌گرفتم كه همه پديده‌ها ظاهر و باطني دارند، خلوت و جلوتي دارند و آ‌شكار و پنهاني دارند. از نادر ابراهيمي ياد گرفتم كه ساحت هنر و هنرمند، يافتن باطن و خلوت و پنهان است در بستر ظاهر و جلوت و آشكار. ياد گرفتم آنچه به چشم مي‌آيد مرا نفريبد و هميشه رازهاي پنهان را جست‌وجو كنم.

اين سرمايه عظيمي بود كه استاد بي هيچ چشمداشتي در كف من نهاد. از او ياد گرفتم كه اخلاق در كار به اندازه خود كار اهميت دارد. فروتني و اعتمادبه‌نفس در كار هنرمند ‌ارزشمند است و تجربه شكست و پذيرفتن آن به اندازه شادي ناشي از پيروزي، هنر را صيقل مي‌دهد. من از نادر ابراهيمي آموختم كه هنر نمايش و سينما خلاقيتي است كه در جمعيت شكل مي‌گيرد. باهم‌بودن و باهم خوب‌بودن و به علايق و سلايق يكديگر احترام‌گذاشتن، قدم اول ابداع و نوآوري است.

امروز كه به كلاس‌هاي درس او فكر مي‌كنم، يك نوع نگاه متفاوت در نظرم جلوه مي‌كند؛ شايد نادر ابراهيمي مي‌خواست پهلواني و جوانمردي را در عرصه هنر زنده كند و به ما بياموزد كه به جاي حسادت، غبطه بخوريم، به جاي بدگويي، نقد كنيم، به جاي خودپسندي، همفكري كنيم و به جاي غرور، تواضع كنيم. به قول يكي از دوستان، قدرت زنجير را هميشه ضعيف‌ترين حلقه آن تعيين مي‌كند. نادر ابراهيمي از هنرمنداني است كه غصه‌دار حلقه‌هاي ضعيف در ساحت مقدس هنرند و براي تقويم و تحكيم اين رشته مي‌كوشند.

تاریخ درج: 31 اردیبهشت 1387 ساعت 18:01 تاریخ تایید: 1 خرداد 1387 ساعت 10:01 تاریخ به روز رسانی: 16 خرداد 1387 ساعت 21:52
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است