Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 21 بهمن 1388 ساعت 00:43  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی ارتباطات
 
همه مديون او هستيم
ارتباطات- دکتر مهدی محسنيان راد:
وقتی شنیدم دکتر معتمدنژاد به افتخار بازنشستگی نایل شدند، برای لحظاتی به فکر فرو رفتم. به این نتیجه رسیدم که باید حضوری به ایشان تبریک بگویم که البته فرصت فراهم شد، تبریک گفتم و پاسخ‌هایی نیز شنیدم که برایم گران‌قدر است.

اکنون نیز معتقدم دکتر معتمدنژاد، پس از 40 سال آموزش و پژوهش، از این پس فرصتی خواهند یافت که دور از قیل‌وقال این عصر، همراه با کمی استراحت، کتاب‌های نیمه‌تمامشان را که تعدادش نیز کم نیسـت، به پايان برسانند.

اما دلم برای خیلی‌ها می سوزد که مجبور خواهند شد که ایشان را کمتر ببینند و بیشتر از همه، دلم برای ساختمانی می‌سوزد که در این چهل سال، به‌رغم چند نوبت تعویض تابلوی سردر ـ تابلوهایی مانند موسسه عالی مطبوعات و روابط عمومی، موسسه عالی علوم ارتباطات اجتماعی، دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی و سرانجام تابلوی دوقلوی دانشکده علوم اجتماعی علامه طباطبایی+ دانشکده علوم ارتباطات علامه طباطبایی ـ به صورتی استوار، افتخار این را داشت که 40 سال مداوم، پذیرای دکتر معتمدنژاد ثابت قدم، استوار و یکرنگ، در انبوهی از نا استواری‌ها و چندرنگی‌ها باشد.

اجازه دهید یکبار دیگر داستان این 40 سال را که نخستین بار روایتش را آذر 1384 در مقدمه ویژه نامه فصلنامه دانشکده علوم اجتماعی علامه نوشتم، در اینجا نیز بازگو کنم:

وقتي سال 1346، با سرمايه و همت روزنامه کيهان آن روزگار، «موسسه عالي مطبوعات و روابط عمومي» تاسيس شد و پذيرفته‌شدگان اولين امتحان ورودي آن در يک صبح پاييزي، خيابان فرعي خاکي سه‌راه ضرابخانه را طي کردند، عابران به وضوح دو دسته دانشجو را تشخيص مي‌دادند.

يکي آدم‌هاي نسبتاً مسني که روزنامه‌نگار بودند يا در راديو وتلويزيون ملي ايران کار مي‌کردند و حالا مي‌خواستند در اولين شبه‌دانشکده ارتباطات، درس‌هاي حرفه تجربي‌شان را بخوانند و دسته دوم جوانان کم سن و سالي که تا پارسال محصل دبيرستان بودند و حالا آمده بودند که روزنامه‌نگاري، روابط عمومي، سينما و عکاسي و يا مترجمي در رسانه‌ها را بخوانند.

گروه دوم مشکل پنهاني داشتند که اگر چه درباره آن با يکديگر صحبت نمي‌کردند، اما از آن نيز رها نمي‌شدند.

اين مشکل از وقتي خودش را نشان داد که در و همسايه و همکلاسي‌هاي سابق و فاميل درباره محل تحصيل‌شان سؤال مي‌کردند و آنها با پاسخ‌هايي درگير مي‌شدند که کاملا فاقد هر نوع مباهات بود.

فکر کنيد، هم اکنون نيز پس از 40 سال از آن روزگار، اگر يکي از روزنامه‌ها، موسسه آموزشي را تاسيس کند و ديپلمه‌اي در آنجا مشغول تحصيل شود، در رقابت با حتي قبول‌شدگان دانشکده‌هاي شهرستان‌هاي دوردست نيز به اصطلاح کم مي‌آورد، چه برسد به دانشگاه تهران.

من هنوز هم شگفت‌زده هستم که چطور دکتر کاظم معتمد نژاد 31 ساله که استقبال‌کننده از اين دانشجويان نخستين ترم بود، چند سال بعد و در39 سالگي با داشتن درجه دانشياري دانشگاه تهران و سه دکترا ( حقوق، علوم سياسي و روزنامه‌نگاري) از دانشگاه تهران استعفا داد و عضو هيات علمي همان موسسه عالي شد که حالا تغيير نام داده و «مدرسه عالي مطبوعات و روابط عمومي» شده بود.

آيا به نظر شما، اين يک ايثار نيست؟ آيا به نظر شما، فرزندان پدر ارتباطات ايران فقط به خاطر همين يک اقدام شگفت‌انگيز، سخت مديون او نيستند؟

آن روزهاي آغاز به کار موسسه عالي مطبوعات و روابط عمومي، من نوجوان از اينکه مي‌ديدم استادان پر سن‌وسال فرانسوي و يا آمريکايي موسسه که تدريس زبان‌هاي خارجي را به عهده داشتند، آن‌گونه با احترام و به زبان خودشان با معاون 31 ساله دانشکده گفت‌وگو مي‌کنند، اولين لايه‌هاي مباهات به او را در ذهن خودم پروراندم.

لايه‌هايي که در اين چهل سال، بر آن افزوده شده و انباني از خاطرات تاييدکننده آن، پشتيبان تصوير ذهني من از اوست.

در همان آغاز تاسيس موسسه، نحوه رفتار دکتر با دانشجويان، کارکنان و همکاران، نمونه‌اي منحصر به فرد بود و همين سبب مي‌شد که معتمدنژاد بسيار محبوب شود.

ارتقاي علمي آن دانشکده نيز عامل ديگري براي اين محبوبيت شد، زيرا در پايان اولين دوره موسسه عالي مطبوعات و روابط عمومي که تبديل به دانشکده علوم ارتباطات شده بود، روزنامه‌ها خبري را چاپ کردند، حاکي از آنکه نسبت درصد قبول‌شدگان در دوره‌هاي فوق‌ليسانس دانشگاه‌هاي کشور از ميان فارغ‌التحصيلان دانشکده مذکور، بيش از هر دانشکده ديگري در ايران بوده است.

به اين ترتيب قبول‌شدگان کنکورهاي بعدي آن دانشکده، ديگر هرگز طعم تلخ آن رقابت هاي دوره اولي‌ها را نچشيدند و اين حاصل تلاش دکتر معتمدنژاد، دکتر نطقي، دکتر منصفي، دکتر الهي و بنيانگذاران آن دانشکده بود.

سال 1350 همزمان با خروج اولين فارغ‌التحصيلان، نخستين کتاب دکتر معتمدنژاد نيز منتشر شد. من نسخه امضا شده اين کتاب را در کنار نسخه‌هاي امضا شده کتاب‌هاي ديگر او با احترام نگهداشته‌ام.

اما نسخه ديگري نيز دارم. آن نسخه، صفحات پلي‌کپي شده (چيزي مشابه زيراکس) اين کتاب بود که به تدريج که تاليف و تايپ مي‌شد، به صورت جزوه در اختيار دانشجويان قرار مي‌گرفت.

آخر سال و پس از امتحانات، آن را صحافي کردم و نگهداشتم. در پايان اولين سال، آماده چاپ بود ولي سال بعد نيز مجموعه همان جزوه‌ها به صورت يکپارچه و دوخته شده در اختيار دانشجويان جديد قرار گرفت.

اين کار تا 5 سال ادامه يافت و دکتر معتمدنژاد با آن دقت و موشکافي وسواس گونه‌اش، جلوي انتشار آن را گرفت تا سرانجام سال 1350 چاپ شد. اين سنت چهل‌ساله اوست. زيرا حسب احترامي که براي خوانندگان آثارش قائل است، بسيار دقت مي‌کند که متن نهايي، چه از نظر شکل و چه محتوا، بدون غلط باشد.

سال 1358، وقتي راننده‌اي بي‌توجه، در خيابان ولي‌عصر با برادرکوچکش دکتر اسد، به شدت برخورد کرد، روزهاي بحراني براي او آغاز شد که ضمنا توانست متوجه شود که قبيله دانشکده علوم ارتباطات، چقدر او را در حالي که ديگر رئيس دانشکده نيست، دوست مي‌دارند.

من هر بار که به بيمارستان مي‌رفتم، با گروه جديدي از کارکنان دانشکده در آستانه انحلال مواجه مي‌شدم که شب را تا صبح پشت اتاقي مي‌ماندند که بيمار در حالت کما به سر مي‌برد. آن واقعه بخير گذشت، اما فکر نمي‌کنم که دکتر معتمدنژاد سپاس همکارانش را از ياد برده باشد.

همان روزها وقتي دکتر کاظم معتمد نژاد 45 ساله، مطلع شد که دانشکده‌اش را مي‌خواهند منحل کنند، روزگاري بود که بسياري از همکارانش ايران را ترک کرده بودند و او حالا مي‌بايست تنها مواجه با پديده‌اي باشد که شايد آن روزها که از دانشگاه تهران استعفا مي‌داد، هرگز فکر نمي‌کرد روزگاري با چنين کج فهمي‌هايي نيز مواجه شود.

او در حالي که ديگر رئيس دانشکده نبود، مصمم شد که به ملاقات مقاماتي برود که چنين تصميمي را اتخاذ کرده بودند. هنوز مرحوم دکتر حميد نطقي در کنارش بود، از سر لطف، من جوان کم‌تجربه را هم احضار کرد و هر سه به آن ملاقات حساس و سرنوشت‌ساز رفتيم.

خاطره آن ملاقات، از آن خاطره هاست که تا آخر عمر با من است. حالا هر وقت که آن را در ذهنم بازسازي مي‌کنم؛ او را مي‌بينم که در کنار پريشاني ما، مثل هميشه با متانت، بردباري و ادب، از خودش رهاست و نگران آثار اين اقدام در آينده جامعه ايران است.

به هر حال آن گفت‌وگوي تاريخي يک ساعته نتيجه نداد و دانشکده علوم ارتباطات دکتر معتمدنژاد منحل شد. همه مي‌دانند که وقتي رئيس يکي از دانشکده‌هاي پاريس که ضمنا همکلاسي سابقش نيز بود، از او دعوت کرد که در آنجا تدريس کند، يک پايش آنجا بود و يک پايش ايران.

چند نامه‌اي که در آن سال‌ها از پاريس برايم مي‌فرستاد، مرد مصمم و متکي به نفسي را نشان مي‌داد که بدون رنجشي جدي از آنچه اتفاق افتاد، دلشوره مردم را دارد.

گويا کلاسش که تمام مي‌شده، با متروي پاريس به کتابخانه مي‌رفته و تا پاسي از شب مطالعه مي‌کرده و يادداشت بر مي‌داشته است. آن يادداشت‌ها را ديده‌ام، آنها مصالح يکي از 17 کتابي است که قرار است روزي روزگاري از او منتشر شود. (به اين نسبت‌هاي غير عادي توجه کنيد: از دکتر معتمدنژاد 7 کتاب منتشر شده، 5 کتاب زير چاپ است و 17 کتاب آماده يا تا حدودي آماده چاپ است. دست‌نويس برخي از چاپ نشده‌ها، عمري 10 ساله دارد.)

معتمدنژاد، در حالي که تنها دو فرزندش در پاريس دانشجو بودند، آنجا را رها کرد و به ايران آمد و پشت يکي از چند ميزي نشست که به صورتي فشرده، اعضاي هيات علمي گروه ارتباطات، آنجا مي‌نشستند.

او پشت همان ميز کوچک، متکي به نفس و استوار، به همه همکارانش اميد مي‌داد و گاهي نيز دکتر نعيم بديعي و من را به کار مي‌گرفت که در کنارش بنشينيم و مصاحبه‌هاي مطبوعاتي سه نفره داشته باشيم. مصاحبه‌هايي که در تحولات بعدي مطبوعات در ايران بي‌اثر نبود.

معتمدنژاد اينجا ماند و با مراقبت از آن شاخه شکسته، علوم ارتباطات ايران را درختي کرد که اکنون همه مي‌توانند شاهد باروري گسترده‌اش باشند. آيا فرزندان اين پدر، مديون اينهمه بردباري و تحمل سختي‌هاي او نيستند؟

فرزندان پدر علوم ارتباطات ايران، دي ماه 1383، نشان دادند که در حد توانشان مي‌خواهند درباره ابعاد دين خود به او سخن بگويند و همه شاهد بوديم که سالن اجتماعات همان موسسه عالي مطبوعات و روابط عمومي که حالا سالن اجتماعات دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي شده بود، ميزبان آدم‌هايي از طيف‌هاي سياسي مختلف و گاهي متضاد شده بودند که آمده بودند هم از او تجليل کنند و هم دانشکده منحل شده‌اش را فعلا در حد نصب يک تابلو، به او بازگردانند.

در سال 2005 اين سعادت را داشتم که در اجلاس جامعه اطلاعاتي که در تونس برگزار مي‌شد، گاهي زير يک سقف، دقايقي باز هم با دکتر معتمدنژاد باشم.

در اين سفر شاهد بودم که چگونه يکي از شاگردان سابقش، دقيقا در نقش يک فرزند سنتي، مطيع و دل نگران، يک لحظه از مراقبت از او غافل نمي‌شود. صحنه اي که ريشه‌اش، مشترک با همان شب‌هاي 1358 آن بيمارستان بود.

در زير يکي از همان سقف‌هاي اجلاس تونس، فرصتي پيش آمد که مطلع شوم طرح نظام رسانه‌اي خود را که طرحي بسيار مهم و سرنوشت‌ساز براي جامعه ايران است، رها نکرده و در حالي که اين بار هيچ قرارداد تحقيقاتي با او نبسته‌اند، به صورتي خود خواسته، 120 صفحه بر آن افزوده است.

من اين طرح را خوب مي‌شناسم و يکسال پيش از آن با کسب اجازه از او در مصاحبه‌اي مفصل با « خردنامه روزنامه همشهري » درباره آن سخن گفته و نگراني شخصي خود را از بکارگيري پاره پاره و نادرست اين طرح مطرح کرده بودم. حالا مي‌شنيدم که دکتر نه تنها از اين نحوه برخورد نوميد نشده، بلکه مثل هميشه اميدوار و متکي به نفس، بازهم روي آن کار کرده، بر آن افزوده و آماده اجرايش کرده است.

وقتي در تونس، صحبت ما به محتواي افزوده‌ها رسيد، ذهن ما از همهمه اجلاس سران دور شد و به اين پرسش رسيديم که چگونه مي‌توان دولتمردان جديد را قانع کرد که نسخه دکتر معتمد نژاد را که داروهايش در داروخانه امکانات معاصر ايران به وفور يافت مي‌شود، بپيچند و بگذارند که او بر طبقات ساختمان بلندمرتبه خدماتش به قبيله رسانه‌هاي ايران و درنتيجه جامعه ايرانب باز هم بيفزايد.

بعضي از دعاها براي افزايش ترازنامه صواب‌هاي فردي است. برخي از دعاها براي خالي نبودن عريضه و تعارفات شرقي است. دعاهايي نيز هست که خداوند تفاوت آنها را بيش از هر کس مي‌داند. دعا کنيم که سايه دکتر کاظم معتمدنژاد سال‌هاي بسيار بر سر جامعه ايران باشد. آمين.

تاریخ درج: 24 اسفند 1386 ساعت 21:05 تاریخ تایید: 24 اسفند 1386 ساعت 21:22 تاریخ به روز رسانی: 24 اسفند 1386 ساعت 21:27
 
مطالب مرتبط
ارتباطات در جهان معاصر؛ تازه‌ترين كتاب دكتر معتمدنژاد 6 کتاب ارتباطی جدید و تازه چاپ از دکتر معتمدنژاد تکنولوژی‌های نوین ارتباطی منتشر شد محسنيان‌راد: چشمان خود را به روی واقعیات جهان نبنديم استقلال تحريريه‌اي و مشاركت در مالكيت رسانه‌ها - 4 استقلال تحريريه‌اي و مشاركت در مالكيت رسانه‌ها - 2 استقلال تحريريه‌اي و مشاركت در مالكيت رسانه‌ها - 1 نشسته بر ستيغ افتخار ما هميشه شاگرد و او هميشه استاد نمي‌توانم درخور استاد چيزي بنويسم همچنان استاد؛ همچنان آموزگار ... و چه خوشبختيم ما واقعيت و گفتمان «هميشه استاد» همچنان اميدوار است فال‌بيني؛ ‌زاده دين عوامانه‌ بي‌خردان تأسیس دوره کارشناسی ارشد حقوق ارتباطات در دانشگاه علامه طباطبایی انتشار كتاب حقوق ارتباطات بررسي فضاي امنيت رواني رسانه‌ها سازمان‌هاي دولتي‌ نقش چنداني در فعاليت‌هاي جامعه‌ اطلاعاتي ندارند استقلال تحريريه‌اي روزنامه‌نگاران و مشارکت آنها در مالکيت و مديريت رسانه‌ها آنچه همه‌روزنامه‌نگاران بايد بدانند پروفسور معتمدنژاد: بسياري از اهداف WSIS محقق نشد نشست خبري سمينار ايران و 11 خط عمل جامعه اطلاعاتي نشست شهر مجازي برگزار مي‌شود ضرورت تدوين نظام جامع رسانه‌ها از زبان دكتر معتمدنژاد از ژنو تا تونس و از تونس تا آتن تجليل از پدر ارتباطات ايران چشم‌انداز جهانی جامعه اطلاعاتی تقدير از پدر ارتباطات ايران
 
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است