خاورميانه- 1975 بود كه جنگهاي داخلي لبنان راهافتاد. همه، از هر دين و كيش و قبيلهاي بهجان هم افتادند.
اعراب كه عروسشان تكهپاره شدهبود از يك كشور بيطرف خواستند كه حتي با زور اسلحه هم كهشده، آرامش را به لبنان برگرداند. اين كشور بيطرف، البته سوريه بود كه سهتا جنگ با اسراييل، همسايه ديگر لبنان را تجربه كردهبود. اسراييل، سوريه را در لبنان تحمل نميكرد. به بهانه بيرونكردن چريكهاي فلسطيني، دوبار به لبنان حمله كرد كه هدفش اخراج سوريها از لبنان بود.
دومين حمله سال 1982 بود. ارتش رژيم صهيونيستي به جنوب بيروت، جايي به اسم خلده رسيدهبود كه يك گروه كوچك از جوانان شيعه، با اسلحه سبك راه را رويشان بستند.
مقاومت آنها بهجايي رسيد كه اشغالگران از تصرف حاشيه جنوبي بيروت كه به ضاحيه معروف است، صرفنظر كردند. اين گروه كوچك كه رهبرشان سيدعباس موسوي، 26ساله، بود، هسته اوليه تشكيلاتي شد كه «مقاومت اسلامي لبنان، حزبالله» نام گرفت.
بهار 1992، هليكوپترهاي رژيم صهيونيستي، دبيركل حزب الله، سيدعباس موسوي را در ماشينش، موقعي كه از سخنرانياش در جبشيت به خانه برميگشت، زدند. سيدعباس، همسر و فرزندش در ماشين سوختند. اما از اين خاكستر، ققنوسي ديگر برخاست؛ «سيدحسن نصرالله».
سال 2000 اسراييل بعد از هيجده سال جنگ، با شكست از لبنان خارج شد. مردم لبنان اين پيروزي را دستاورد رزمندگان حزبالله مي دانستند. بهاينترتيب، دو موضوع حلنشده ماندهبود؛ مزارع شبعا كه مقاومت اسلامي، ميخواست نظاميان صهيونيست از اين آخرين قطعه لبنان بيرون بروند و تبادل اسرا. سال 2004 اين مبادله انجام شد، اما بلافاصله مشخص شد سه تن از افراد ليست حزبالله در ميان آزادشدهها نيستند؛ سمير قنطار، نسيم نسر و يحيي سكاف. مدارك زنده بودن سمير قنطارو سمير نسر قطعي بودند.
حزبالله براي آزادي اين دو، هيچ اهرمي نداشت. سمير قنطار شيعه نبود. او جزو كمونيستهاي جمعيت خلق براي آزادي فلسطين بود و سيدحسن به او لقب عميدالاسرا دادهبود كه به معني سرتيپ و سرسلسله اسراست. اين اقدام حزبالله نشان داد مقاومت اسلامي نه مختص گروهي شيعه، كه متعلق به تمام لبنان و يك مقاومت ملي است.
در تابستان 2006، اسارت دو سرباز اسراييلي، فرصت جديدي براي حزبالله فراهم كرد تا قضيه مبادله اسرا جدي شود. اما اسراييل درعوض، به لبنان حمله كرد. سيدحسن نصرالله كه بنا به اعتراف رسانههاي صهيونيستي هيچگاه حرفي نزده كه بر انجامش ناتوان باشد، دوسال قبل گفتهبود كه آرزو دارد كه اسرائيل حماقت كند و به جنوب لبنان حمله كند: «شارون خواب آنچه را هم كه ما برايش آماده كردهايم، نميبيند». 33روز جنگ واقعيت حرف سيدحسن را نشان داد؛ «خانه اسراييل بسيار سستتر از خانه عنكبوت است.»
اسراييل بدجوري زخم خوردهبود و مغز متفكر عملياتي حزبالله، عماد مغنيه، سالها بود كه طراح برنامههاي حزبالله براي خواركردن اسراييل بود. تا بالاخره باز هم يكي ديگر از فرزندان رشيد ملت لبنان در خون غلطيد. اسراييل البته خيلي شادياش را بروز ندادهاست چون هنوز نميداند كه اگر از خون سيدعباس، سيدحسن بلند شد، از خون حاج رضوان چهخواهد روييد.