Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 21 بهمن 1388 ساعت 09:53  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی اجتماع
 
ترحم نه، ياري بله
خدمات و رفاه- فاطمه ناصري:
برخي از بيماري‌‌ها در بطن جامعه پنهان هستند و در جان آدم‌ها نمود زيادي ندارند. اين نوع بيماري‌ها، به ديگران سرايت نمي‌كند و عارضه آن مختص خود بيمار است.

 در بيماري‌هاي پنهان گاه حتي بيمار هم چندان آن بيماري را جدي نمي‌گيرد، با آن مبارزه نمي‌كند، يا نمي‌تواند مبارزه كند و در عين حال جامعه هم چندان واكنشي به آن نشان نمي‌دهد.

اما بيماري‌هايي هستند كه هم فرد از آن گريزان است و هم جامعه و افراد به نوعي نسبت به آن گريزانند و سعي دارند به آن دچار نشوند. اين بيماري‌ها اگر چه واگيردار نيستند اما واكنش‌هاي مردم نسبت به آن سلبي و قهري است. بيماري‌هايي مثل انواع سرطان‌ها كه اغلب بسياري از آنها مسري نيستند، اما مردم در برخورد با آنها هم احتياط مي‌كنند و هم مي‌ترسند. اين نوع بيماري‌ها گاه جامعه را به وحشت مي‌اندازد و گاهي گستردگي و فراگيري آن باعث مي‌شود كه جامعه نسبت به درمان آن حساس‌تر باشد.

ولي بيماري‌هايي چون كم‌شنوايي يا ناشنوايي يا لكنت زبان و به‌طور كامل الكن بودن گرچه رفتارهاي ترحم‌انگيز جامعه را برمي‌انگيزد، اما مردم در كنار آن احساس امنيت مي‌كنند. معمولا مردم، فرد كم شنوا را بيمار نمي‌دانند، فقط فرد مبتلا آن را بيماري تلقي مي‌كند، در نتيجه رفتارهاي آنها متفاوت است و شادي و غم‌هاي آنها هم تفاوتي ماهوي با ديگر بيماران دارد. اين موضوع را با سه تن از كارشناسان از سه حوزه مختلف در ميان گذاشتيم تا نظر آنها را در اين زمينه جويا شويم.

 دكتر حسين جهانيان متخصص گوش و حلق و بيني و فوق‌تخصص فلوشيپ و راينولوژي، دكتر خدابخش احمدي استاديار روانشناسي مشاوره دانشگاه علوم پزشكي و دكتر طهمورث شيري دكتراي جامعه شناسي. يقينا ضلع چهارم اين مربع شما خوانندگان هستيد.

  • دكتر جهانيان، به‌نظر شما ناشنوايي يا كم‌شنوايي معلوليت است يا بيماري؟

ناشنوايي يا كم‌شنوايي در حقيقت معلوليت است، چون يكي از حواس بدن (حس شنوايي) دچار نقص مي‌شود. البته بعضي از ناشنوايي‌ها يا كم‌شنوايي‌ها ممكن است ابتدا به صورت بيماري ظاهر شود و در نهايت به معلوليت منجر شود، مثل بيماري منيرز يا عفونت‌هاي گوش مياني.

  • با اين تعريف، بيماري كه ناشنواست با بيماري كه معلوليت جسمي دارد فرق مي‌كند؟

بله، بيمار ناشنوا به‌رغم اينكه معلول است، ولي با بسياري از بيماران با عارضه جسمي ديگر تفاوت دارد، البته بستگي به آن دارد كه عارضه (معلوليت) در چه عضوي از بدن باشد. مسلماً اينها با هم فرق دارند، مثلا توانايي زندگي در معلوليت ناشي از بينايي يا معلوليت ناشي از اندام‌ها يا معلوليت‌هاي ذهني با همديگر تفاوت دارند.

  • دكتر احمدي شما به‌عنوان روانشناس چه تعريفي از اين بيماري داريد؟

اين بيماري نيست، تعريف آن نسبت به بيماري متفاوت است. كم‌شنوايي يا ناشنوايي، ناتواني يا نارسايي تعريف مي‌شوند. معلوليت بار منفي دارد. به اين دليل مي‌توان آن را نارسايي يا ناتواني اتلاق كرد، چه كساني كه به شكل مادرزادي و چه كساني كه بعداً‌ ناتوان مي‌شوند، به هر حال اينها درصدي از جامعه را تشكيل مي‌دهند. كساني كه ابتدا اين نارسايي را داشتند و افرادي كه بعدها به اين ناتواني دچار شدند، به‌رغم شباهت با هم تفاوت دارند.

  • اين نارسايي يا ناتواني، از لحاظ روحي و رواني به چه فرآيندي براي درمان نياز دارند؟

كساني كه اين ناتواني را دارند، نياز است كه فرآيند سازگاري را طي كنند، ولي كساني كه مدتي شنوا بودند و مي‌توانستند حرف بزنند وضعيت متفاوتي دارند. اينها تكلم دارند، ولي به خاطر از دست دادن يك توانمندي دچار شوك مي‌شوند كه نياز به بازسازي دارند تا بتوانند به زندگي معمولي خودشان ادامه دهند، به همين علت بايد فرآيند سازگاري را طي كنند. فردي كه عضوي را از دست مي‌دهد يك شوك و بحراني را تجربه مي‌كند، اگر از بحران به‌طور سازگارانه بيرون بيايد، يك فرآيند مناسب را طي مي‌كند، اگر سازگارانه طي نكند به مداخله نياز دارد.

  • آقاي دكتر چه نوع مداخله‌اي نياز است؟

كساني كه دچار ناتواني مي‌شوند به مداخلات روانشناختي نياز دارند، البته براي هر دو گروه به‌طور جداگانه و اختصاصي‌تر بايد فرآيند ياوري و كمك را تعريف كرد. لازم است يكسري اقداماتي براي بازسازي رواني صورت گيرد كه اول نگرش افراد نسبت به خودشان است.

تصوري كه فرد از بدن خودش دارد، يا آن خودپنداري كه فرد از خود دارد تشكيل دهنده وضعيت افراد نسبت به خودشان است. اين افراد با توجه به آنكه از نظر فيزيكي دچار مشكل هستند، بخشي از توانايي حسي و ادراكي خود را از دست مي‌دهند.

 حس خودباوري آنها آسيب مي‌بيند، بايد به آنها كمك كرد كه وضعيت فعلي خود را بپذيرند و اين شرايط را به‌عنوان يك ناتواني در يك عضو تلقي كنند نه همه وجود خود. در نتيجه بايد بتوانند از ساير ويژگي‌هاي جسمي خود استفاده كنند.

  • دكتر جهانيان، اين دسته از بيماران، از لحاظ روحي چه تفاوتي با بيماري كه مثلا گلويش درد مي‌كند و با يك پرهيز غذايي خوب مي‌شوند دارند؟

 اين گروه از بيماران معمولا افرادي پارانوئيد (بدبين) هستند. به‌طور مثال اگر مستقيما و رو در رو با اين افراد صحبت نكنند تصور مي‌كنند كه در مورد آنها صحبت مي‌شود، يا عليه آنها حرف مي‌زنند، چون اينها لب‌خواني مي‌كنند. گاهي حتي اتفاق مي‌افتد با همسر و اطرافيانشان دچار اختلاف و بدبيني مي‌شوند.

  • دكتر شيري مي‌خواهيم بحث را از بعد جامعه‌شناسانه دنباله كنيم، جوامع با بيماري يا مشكلات افراد، رفتارهاي متفاوتي دارند، به‌نظر شما رفتارهاي مردم در برخورد با بيماري‌ها و بيماران هنجارمند درست است؟

در ايران انواع ناهنجاري‌ها وجود دارد. در جوامع مختلف بر اساس تراكم و انباشت فرهنگي، هنجارهاي اجتماعي پاسخ‌هاي مختلفي دارند، به‌گونه‌اي كه تبلور آن را در خانواده مشاهده مي‌كنيم و حقوق و قوانين به عرف اجتماعي تبديل مي‌شوند. هنجارمند بودن بعضي از بيماري‌ها پاسخ‌هاي مختلفي دارد. از نظر جامعه شناسي ما سه نوع جامعه داريم: اول جامعه سنتي: اين جامعه پاسخي كه به انواع ناهنجاري‌ها مي‌دهد براساس عاطفه و احساس است، زماني كه براساس عاطفه و احساس باشد، مرزبندي وجود ندارد. دوم جوامع آشفته و در حال گذار است.

در اين جامعه مثل ايران كه از پوسته سنتي به سمت تحول در حركت است در نتيجه نوعي آشفتگي‌ را شاهديم و در برخورد با يك حادثه پاسخ‌هاي مختلفي داريم: از عقلاني تا عاطفي. مثلا در يك صحنه تصادف، عده‌اي گريه مي‌كنند، عده‌اي به حادثه‌ديده كمك مي‌كنند، عده‌اي هم به پليس اطلاع مي‌دهند، در نتيجه در برخورد با يك حادثه پاسخ‌هاي مختلفي دارند.

گروه سوم جوامع پيشرفته است كه همه چيز تعريف شده است. رفتارها در چنين جوامعي طيفي است. در برخورد با بيماران هنجارمند ما در گروه دوم قرار داريم. پاسخ‌هاي ما تعريف شده نيست. ما در اينجا رفتارهاي پارادوكسيكال داريم كه محصول رفتارهاي صد سال گذشته است، يعني رفتارهاي ضد و نقيض داريم. در برخورد با كساني كه دچار چنين بيماريهايي هستند برخورد آشفته و پراكنده داريم. كسي كه نابيناست مشخص نيست هنگام كمك و ياري با او چه برخوردي مي‌شود.

  • به‌عنوان جامعه شناس مي‌توانيد بفرماييد بيماران در چه جامعه و چه موقعيتي احساس امنيت مي‌كنند و اساسا مقوله امنيت اجتماعي بيماران را در ايران چگونه مي‌بينيد؟

بحث امنيت اجتماعي با بحث قدرت مطرح مي‌شود. قدرت به معناي عام در اختيار حكومت است. در ايران امنيت اجتماعي براي بيماران خيلي ضعيف است. هر از گاهي حركت‌هاي مختصري انجام مي‌شود، ولي بعد از مدتي به حالت سكون درمي‌آيد. امنيت جنبه‌هاي مختلفي دارد مانند امنيت روحي و رواني و اجتماعي كه در كشورهاي پيشرفته براي همه افراد باكس‌هايي مشخص و محدود تعبيه شده است. براي هر فرد با هر سليقه‌اي كه باشد، پاسخگويي، براي نيازهاي او است.

براي فرد ناتوان كار انجام مي‌شود. براي راحتي كار نابينايان پژوهشكده تأسيس مي‌شود. در جامعه‌ ما اين مسئله بررسي نشده است. ما درگير مسائل ديگري هستيم. همه چيز درصورت بحران و اتفاق‌هايي كه پيش مي‌آيد اهميت پيدا مي‌كند.

  • در چنين شرايطي مي‌توان با ابزارها و دانش جامعه شناسي بين بيمار و جامعه تعامل ايجاد كرد؟

در جامعه ما نگاه به بيمار بر اساس ترحم است. نوع تعامل با بيمار معمولا تا حدي است كه نگراني داريم به ما آسيبي وارد نكند. برخوردها با بيماران يكسان نيست و اين هم به آموزش و فرهنگ برمي‌گردد. رخورد با ما بيمار، چه ناشنوا يا كم‌شنوا، برخورد خوبي نيست. حتي اين وضعيت در برخورد با بيماراني كه HIV مثبت دارند نيز صادق است.

بيمار ايدزي در جامعه به‌دليل برخوردهاي ما، به نوعي خود را ايزوله مي‌كند، يا ميل به خودكشي پيدا مي‌كند و حتي گاهي اين افراد ارتباط جنسي دارند، ولي بيماري خود را پنهان مي‌كنند. ما نگاه احساسي به بيماري داريم و به منافع فردي خود فكر مي‌كنيم. اگر تعاملي وجود دارد تعريف شده نيست و سازمان نيافته است. در حقيقت دچار بي‌سازماني اجتماعي هستيم.

  • دكتر جهانيان، برخي از بيماري‌ها ظاهرا به يك طبقه خاص تعلق دارند، مثل بيماري نقرس كه مي‌گويند بيماري سرمايه‌دارهاست. بيماري كم‌شنوايي يا ناشنوايي آيا به يك قشر خاص تعلق دارد؟

بيماران با ناشنوايي مادرزادي از نوع ژنتيك يا ناشنوايي مادرزادي به علت ابتلاي مادر در دوران بارداري به بعضي بيماريهاي ويروسي (سرخجه) و غيره يا آسيب‌هاي زايماني يا ناشنوايي ناشي از تصادفات و حوادث به قشر خاصي تعلق ندارند. ناشنوايي در ازدواج‌هاي فاميلي بحث ديگري است.

 بسياري از ناشنوايي‌ها يا كم‌شنوايي‌ها به علت نوع حرفه‌شان در محيطهاي پر سر و صدا و صنعتي كه متأسفانه رعايت اصول ايمني را توجه ندارند يا به آنها نكات مربوطه را گوشزد و تأكيد نمي‌كنند كه از طبقه كارگران و كاركنان صنعتي و كارخانه‌ها هستند و گروهي ديگر از كم‌شنوايان نيز مربوط به گروه و طبقه پايين جوامع هستند كه مبتلا به عفونت‌هاي مزمن گوش مياني بوده و به علت عدم آگاهي از بيماري و ضعف مالي درمان مؤثر و جدي نمي‌شوند كه منجر به كم شنوايي و عوارض خطرناك ديگري خواهند شد.

  • دكتر شيري، نظر شما در اين باره چيست؟

طبقه اجتماعي بر اساس بيماري تعريف نمي‌شود. طبقه اجتماعي در جامعه‌شناسي براساس شغل، تحصيلات، درآمد و... تقسيم مي‌شود. در علم پزشكي طبقات بيماري داريم، اما در جامعه شناسي طبقه خاصي براي بيماري نداريم. بيماري در داخل بحث طبقه اجتماعي تعريف مي‌شود، آنچه اصل و پايه است طبقات بالا، متوسط، كارگر شهري و روستايي است. ناتواني طبقه‌ها در حقيقت فرع طبقه‌ها است.

  • دكتر جهانيان، گاهي نوع بيماري رفتارهاي افراد را هم تعيين مي‌كند. بيماري كه ايدز دارد، با بيماري كه مشكل ناشنوايي دارد، حتما از لحاظ رفتارهاي اجتماعي با هم تفاوت دارند، شما اين را چگونه مي‌بينيد؟ آيا توجه ويژه‌اي به آنها داريد؟

اين بيماران فرهنگ و دنياي خودشان را دارند، البته به آنها توجه مي‌شود و از اينكه مورد توجه هستند، خوشحال مي‌شوند. بيماري كه به‌عنوان مثال نابينا است افسرده مي‌شود و خودش را رانده شده از جامعه مي‌بيند و به دلداري و توجه خاص نياز دارد و اين نيازها را بايستي با تلاش به جامعه بازگرداند، در حالي‌كه افراد ناشنوا بيشتر بدبين هستند و از جامعه خود لذت هم مي‌برند، اگر امكان انتخاب براي ناشنوايان مادرزادي فراهم شود آنها ترجيح مي‌دهند ناشنوا باقي بمانند تا شنوا.

  • دكتر احمدي، در بحث مشاوره و كمك به بيمار آيا مي‌توان اميدوار بود كه نگرش آنها نسبت به خودشان و جامعه تغيير كند؟

كمك به اينها هم بهبود نگرش نسبت به خودشان و هم جامعه است. آنها گاهي احساس مي‌كنند به حمايت نياز دارند، اما برخي از اينكه ديگران نسبت به آ‌نها ترحم داشته باشند ناراحت مي‌شوند. نگرش جامعه بايد در اين زمينه اصلاح شود، به گونه‌اي كه اينها را به عنوان عضوي از جامعه بپذيرند نه به صورت افراطي نگاه كنند؛ نه به شكل ترحم‌انگيز با آنها ارتباط برقرار كنند.

اين مشكلات براي افراد معلول يا ناشنواست كه جامعه به آنها ارتباط خوب ندارد. جامعه آنها را بايد بپذيرد و با آنها در تماس و ارتباط باشد. موضوع ديگر محدوديت امكانات است، چون اينها ناتوان هستند، جامعه بايد امكانات درخور براي آنها فراهم كند، مثلاً از آنجايي كه بيشتر اطلاعات در جامعه ما به صورت شنيداري است، بايد ابزار و امكانات لازم براي كسب و دريافت اطلاعات روز براي آنها را فراهم كند.

علاوه بر اين، اقدامات شخصي‌تر است كه فرد نياز به خدمات تخصصي دارد، به‌عنوان مثال ما بايد متخصص روانشناختي داشته باشيم.

  • جامعه آماري بيماران شما چه طيفي را تشكيل مي‌دهند. آيا افرادي هستند كه به‌دليل مشكلات و نارسايي‌هاي شنيداري به شما مراجعه كنند و نياز به درمان مشاوره‌اي داشته باشند؟

بيماران ما در اين زمينه دو گروه هستند: كساني كه دچار ناتواني هستند، مثل ناشنوايي و معلوليت. خانواده آنها دچار بحران هستند، ما كمك مي‌كنيم كه اين فرآيند بحران را طي كنند و آن را بپذيرند.

گروه دوم كساني هستند كه خودشان دچار معلوليت مي‌شوند. اين افراد كه مدتي اين توانايي را داشتند، بعدها به‌دنبال مسائلي دچار اين مشكل و بحران مي‌شوند. گاهي افرادي هستند كه به‌دليل از دست دادن يكي از حس‌هاي پنجگانه به ما مراجعه كرده و با كار كارشناسي و درك شرايط و وضعيت اجتماعي، فرهنگي و جسمي فرد در پي رفع بحران و مشكل برمي‌آييم. در اين مرحله بايد به شكل مداخله در بحران با آنها كار شود.

هر چند متأسفانه در جامعه ما مداخله جامعه‌شناختي در بحران نيست، نه متخصص داريم، نه جامعه مي‌پذيرد. هر گاه بحث مداخله در بحران مطرح مي‌شود فقط ياد زلزله مي‌افتند، درحالي‌كه مداخله در بحران به مولفه‌ها و اتفاقاتي چون حوادث طبيعي، سوانح، تصادفات ساده در خيابان‌ و جاده‌ها و كساني كه دچار مجروحيت يا قطع عضو مي‌شوند، اين افراد به بحران دچار مي‌شوند. اينها احتياج به شناخت درماني و مداخله در بحران و فرآيند سازگاري دارند.

  • تفاوت مداخله در بحران و مشاوره چيست؟

مداخله در بحران كمي جامع‌تر است. مشاوره هست، روان‌درماني هست. مداخله، مجموعه مداخلاتي است اعم از حمايت‌هاي پزشكي، پرستاري، حمايت‌هاي فردي، خانوادگي و اجتماعي و معنوي اينها در چنين فرآيندي قرار مي‌گيرند، افراد دچار بحران قطعاً نياز دارند پزشك آنها را ببيند، نه روان‌پزشك.

به حمايت‌هاي فردي نياز دارند، فرد را فقط به‌عنوان بيمار نمي‌بيند. فردي كه بيمار شده بايد فرآيند سازگاري را طي كند. مثلاً اگر نياز به سوگواري دارد، سوگواري كند، از هيجاناتي كه به فرد وارد شده پالايش و تخليه كامل‌ شود. از آن طرف بايد كمك شود كه فرد وضعيت موجود را بپذيرد؛ از ناباوري خلاص شود. احساس نگراني نكند. روي روابط اجتماعي‌اش كار شود تا يك سبك زندگي جديدي پيدا كند.

حمايت‌هاي معنوي هم در مقوله مداخله در بحران است. چون وجود آن زير سؤال رفته، جهان‌بيني آنها عوض مي‌شود، تعارض ارزشي ايجاد مي‌شود. نگرش او به ارزش‌ها، هستي و آفرينش تغيير مي‌كند. فقط يك متخصص روانشناسي نمي‌تواند كمك كند، بلكه بايد حمايت معنوي شود.

در اروپا مبلغان مذهبي ضمن آشنايي با مقوله‌هاي روانشناسي اين افراد را از لحاظ معنوي تحت پوشش قرار مي‌دهند، يا همان پدر مقدس آنها سعي مي‌كند حمايت‌ معنوي از اين قشر انجام دهد. در كشور ما روحانيوني كه افراد معنوي هستند با برخي آموزش‌ها و اطلاعات روانشناختي، اگر خود به درجات معنوي رسيدند، مي‌توانند كمك خوبي براي اين افراد باشند.

 افرادي كه دچار معلوليت يا ناتواني مي‌شوند براي آنكه توان واقعي خود را حفظ كنند مي‌توانند علاوه بر دريافت‌ كمك‌هاي روانشناختي با توكل و ارتباط به خدا آن را ترميم كنند و آن را آزمايش الهي بدانند. اگر اين توجيه باشد و ارتباط خود را به خدا حفظ كنند زود با اين مسئله كنار مي‌آيند و حتي بيش از آدم‌هاي به ظاهر سالم موفق‌ترند. ساير حس‌ها و ادراكشان را تقويت مي‌‌كنند و حتي به درجاتي مي‌رسند و چون ارتباط آنها با خدا برقرار مي‌شود در جامعه توفيق پيدا مي‌كنند.

تاریخ درج: 2 بهمن 1386 ساعت 14:55 تاریخ تایید: 2 بهمن 1386 ساعت 15:28 تاریخ به روز رسانی: 2 بهمن 1386 ساعت 15:15
 
مطالب مرتبط
فلسفه معلوليت از مدل طبي تا اجتماعي تسهيل زوج‌يابي معلولان شايد همين فردا ... بررسي اجراي قانون جامع حمايت از حقوق معلولان ثبت نام در بانك اطلاعات معلولان جوياي كار كيفيت زندگي در ناتوانان جسمي و حركتي شهرداري براي معلولان خانه مي‌سازد همايش ملي مناسب‌سازي محيط شهري براي جانبازان و معلولان معلولان براي دريافت سهميه بنزين به بهزيستي مراجعه كنند معلولان به دلسوزي نياز ندارند كار مناسب براي افراد ناتوان حمايت حقوقي، ضرورتي جهاني آموزش براي تواناشدن 1500 سال بردباري براي معلولان
 
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است