رسانهها- عادل جهانآراي:
رسانه و فرهنگ چه ارتباطي با هم دارند؟ كدام بر ديگري تأثير ميگذارد؟ آيا فرهنگ بدون رسانه ميتواند اشاعه پيدا كند و يا رسانه بدون مولفهاي به نام فرهنگ ميتواند به راه و كار خود ادامه دهد؟ اهميت كداميك در زندگي امروز بشر بيشتر است؟
اين پرسشها سبب شده است رسانه راه و نقش و اهميت خود را به عنوان يك واقعيت بر افكار عمومي تحميل كند تا جايي كه امروزه ركني از اركان زندگي بشري محسوب ميشود. اما از سوي ديگر فرهنگ – با تمام تعاريف و معاني متفاوت- از چنان جايگاهي در نزد همه ملل برخوردار است كه نه ميتوان آن را انكار كرد و نه آنكه از زندگي بشر جدا ساخت.
شايد همين عوامل است كه گاهي رسانه و فرهنگ را دو بال يك جامعه تعبير ميكنند كه اين بالها فقط از لحاظ رنگ و شكل با هم تفاوت دارند. اگر چه همين تعبير خود انتقادها و ديدگاههاي متفاوتي را در پي دارد، اما چيزي كه در اينجا مطرح است اينكه آيا با رسانه ميتوان فرهنگ ساخت يا با فرهنگي خاص ميتوان به رسانه هويت و شخصيتي جديد داد؟ مقاله زير اما نقشي كه رسانه در شكلدادن و يا ايجاد فرهنگ بازي ميكند را مطمح نظر دارد.
زايش فرهنگ
از زماني كه انسان در محيطي به نام «جامعه»اي بزرگ كه از قوانين و قواعدي خاص پيروي ميكند قرار گرفت، درگير سازوكارهايي شد كه يا خود در شكلبخشيدن به آن نقش داشت و يا آنكه از ديگران تأثير پذيرفت، همين تأثير و تأثر سبب شد كه شاكله شخصيتي، روحي و فرهنگي او شكل بگيرد و چيزي به نام «فرهنگ» پديد آيد. فرهنگ شامل همه باورها، آيين، رسوم و آدابي ميشود كه افراد به آن وابسته يا دلبستهاند.
فرهنگ مقولهاي نيست كه در زماني كوتاه شكل بگيرد، بلكه فرآيندي است كه به يك دوره زماني طولاني نياز دارد تا شكل و هيئت خاص خود را پيدا كند و در جامعهاي به عنوان يك امر و يا رفتار مورد اقبال عموم قرار گيرد و كمكم به عنوان جزيي از باورهاي بنياني اقشار يا ملتي محسوب شود. فرهنگ را ميتوان چون موجودي دانست كه نفس ميكشد و حياتمند است و مثل هر موجودي زايش و مرگي دارد.
در جوامع ابتدايي فرهنگها زودتر شكل ميگيرند و ديرتر هم از بين ميروند. گاهي در جوامع كوچك حرف يا حركت يك فرد عادي و عامي شايد چنان نقشي را در زندگي آنان بازي كند كه تأثيري طولانيمدت داشته باشد، اين وضع تا زماني موثر است كه جوامع كوچك تحت تأثير جوامع بزرگتر اطراف قرار نگيرند.
ضمن آنكه اساسا هر چه جامعه اطلاعاتي و رسانهاي ضعيف باشد، به همان نسبت نشست و برخاست فرهنگها هم به كندي صورت ميگيرد. به عنوان نمونه در ادوار گذشته فردي براي تبليغ ديدگاههاي خود بايد تلاش فراواني ميكرد تا بتواند حداقل بخش كمي از مردم را تحت تأثير انديشههاي خود قرار دهد. هر چه ابزار تبليغ بيشتر و گستردهتر باشد امكان اشاعه يك تفكر يا باور قوت بيشتري ميگيرد؛ حال اگر آن انديشه بتواند تأثيري ملموس و محسوس بر ديگران بگذارد، باز براي رد و يا محو آن به همان پروسه اوليه يعني رسانه قوي نياز است تا مخالفان ديدگاههاي انديشهاي بتوانند آن را از ذهن مردم بزدايند. البته اگر موضوع و يا انديشهاي بتواند چند نسل را طي كند، حذف آن باور بسيار سخت و گاه ناممكن است.
اما در جهان امروز كه آداب و رسوم و يا باورها و اعتقادات از مهمترين مولفههاي سازنده فرهنگهاي بشرياند، محو و نابودسازي آنها –ظاهرا- به راحتي ميسر نيست، با خطر و چالش بزرگي به نام «رسانه» روبهرو است. ترديدي نيست كه آداب و سنن- خصوصاً آن شاخههايي كه عامل پيوند و پيوستگي نسلها و اقوام است- پايههايي قوي و چندهزار ساله در يك ملت دارند و حتي مردم در برخي با پذيرش اديان جديد كمتر نمادها، آداب و سنن خود را فراموش ميكنند، بلكه حداقل آن را در جامه تفكر جديد ميآرايند و به اصطلاح آن را به نوعي استحاله ميكنند، نه آنكه كاملاً آن را از ياد ببرند؛ خصوصاً آدابي كه گستره آن چند قوم و مليت را به طور برابر در بر ميگيرد دوامپذيري و استحكام آن بيشتر است و به همين علت زود از بين نميرود و با گسترش آيين و باوري از خاطرهها زدوده نميشود، البته اين امر تا زماني به قوت خود باقي است كه ملتي براي نگهداري، ديرپايي و بهپايي باورهاي پيشينيان همت به خرج داده و نگذارد كه داشتههاي گذشتگان به راحتي فراموش شود، اما چيزي كه در عصر حاضر همين ستونهاي محكم و قوي و ملي را دچار تزلزل و خدشه ميسازد هجوم بيرويه شيوهها و آدابي از زندگي است كه توسط رسانههاي جمعي خصوصاً تلويزيون و روزنامهها تبليغ ميشود.
در جهان امروز سرعت انتقال يك انديشه به مراتب هزاران بار بيشتر از يكي دو قرن گذشته است. هم ابزار تبليغ تغيير كرده است و هم شيوههاي تبليغ با گذشته تفاوت دارد. امروزه گاهي پيغامها سريع و صريح نيست، بلكه پوشيده و به نوعي مستتر در جامههايي است كه نميتوان به راحتي از نيت و هدف پيامدهنده در بادي امر آگاه شد.
شايد گفتن اين سخن كمي بدبينانه باشد، ولي نميتوان آن را كتمان كرد: بيراه نيست اگر بگوييم كه در عصر حاضر تمامي آداب و سنن و يا باورهاي بشري در معرض هجوم آداب و سنني هستند كه نه ريشههاي اخلاقي قوي دارند و نه ريشههاي انساني.
به همان دليل فوق اين آداب از راههايي رخ مينمايند كه حتي گاهي قويترين باورمندان را هم به كژراهه هدايت ميكند. بسياري از اخلاقيات و رفتارهاي برخي از جوامع بشري محصول تراستهاي تبليغاتي و انتشاراتي است. انديشههايي كه آنها را خلقالساعه آفريدند فقط در فكر اندوختن سرمايه و يا قدرتاند، نه آنكه دغدغه اخلاق داشته باشند.
اگر در گذشته يك آيين و سنت بعد از صدها سال قوام ميگرفت و نسلبه نسل آن را حفظ ميكردند، اما امروزه همان آيين را چيزهاي مشابهي تهديد ميكند كه چه بسا در چشم بههمزدني نابود ميشوند. اغلب رسانهها در دنياي امروز به جاي آنكه فرهنگي ايدهآل و انساني را – كه يادگار گذشتگان است- ترويج كنند، خود دست به ايجاد و ساخت فرهنگها و آدابي ميزنند كه از قِبَل آن بتوانند سيطره خود را بر همه سطوح زندگي بشري تحميل و كامل كنند.
جوانترها بهترند
شيوههايي كه رسانهها براي نضج و رشد فرهنگ جديد بر ميگزينند متفاوت و گاه از لطافت خاصي برخوردار است؛ همين لطافت بيان و تبليغ است كه به راحتي ميتواند فكري را خام و مطيع سازد. فرهنگسازان جهان امروز راحتترين و در عينحال مقبولترين راه را براي نهادينه كردن يك فرهنگ برميگزينند. آنان اول به سراغ كساني ميروند كه از تحليل و انديشه مقوم و محكمي برخوردار نباشند و بيشتر احساسات و عواطف آنها را احاط كرده باشد؛ مهمترين قشر هم در اين ميان جوانان و نوجوانان هستند.
جامعهشناسان معتقدند كه گروههاي سني پايين بهراحتي اغوا ميشوند و ابزار سلطه را راحتتر ميپذيرند و زود هم تحت تأثير رفتارهايي قرار ميگيرند كه نياز به تعقل و تفكر نباشد. اساساً براي فرهنگسازان امروز چندان هم مهم نيست كه اين قشر در كدام جامعه و كدام كشور زندگي ميكنند، ضمن آنكه براي هر اقليمي ابزار خاص خود را در دست دارند، مهم براي آنها تبليغ و نشر باورها و فرهنگهاي تهي و بيمايه آنان است، البته گر چه فشار و حجم تبليغات بر روي كشورهاي جهان سوم و يا به اصطلاح توسعه نيافته زياد است، ولي آنان به شكل كلان، جهاني را ميبينند كه چون دهكدهاي كوچك در دستانشان باشد.
رسانهها مهمترين ابزار تغيير و دگرديسي فرهنگها و حتي دولتها هستند. آنها اسطورهها و نمادهاي جديدي خلق ميكنند، شخصيتهايي را پديد ميآورند كه خيل عظيمي از مردم – بالاخص جوانان- با فكر آنها ميخوابند و به عشق آنها بيدار ميشوند. اسطورههايي كه امروز رسانهها خلق ميكنند عموماً فاقد اخلاق و منش عالي انساني هستند؛ اين اسطورهها بيشتر هيجانآور، رويايي و بسيار غيرزميني هستند، به گونهاي كه آنها را ميتوان كاملا در مقابل نمادهاي اسطورهاي گذشتگان قرار داد كه از بنمايههاي انساني برخوردار بودند.
گمگشتگي فرهنگي
شخصيتهاي رسانهاي گفتار، كردار و اخلاق جوامع بشري امروز را هم تحت تأثير قرار ميدهند. گاه تكيهكلامهاي آنها از چنان جايگاهي برخوردار ميشود كه گويي قرنهاست كه مردم با آن ارتباط دارند. مردم – خصوصاً جوانان- مثل آنها فكر ميكنند، فيگورها و تيپ و شخصيت آنها را تقليد ميكنند و حتي نامهاي آنان را بر ميگزينند. وقتي كه اين گزينهها جايگزين نمادهاي گذشته ميشوند خودبهخود نوعي فراموشي و گمگشتگي فرهنگي در ميان نسل جديد اتفاق ميافتد.
نسل جديد هويت و خودِ واقعياش را فراموش ميكند و بدون هيچ مقاومتي در خدمت ايدهآلهاي نمادهاي فرهنگ جديد قرار ميگيرد. پس وقتي كه تفكر نسل جديد تغيير كند، خودبهخود آن فكري كه پشت اشكال نمادين قرار داشت، پياده ميشود و در حقيقت تأثير خود را گذاشته است و به اصطلاح فرهنگ جديدي خلق كرد.
رسانهها به اين ترتيب نسلها را دچار دگرگوني ميسازند، به گونهاي كه اين نسل حتي حافظه تاريخي خود را از دست ميدهد. حافظه تاريخي نسلها چيزي نيست كه خيلي ساده و ارزان به دست آمده باشد، بلكه محصول قرنها تلاش و سعي گذشتگان است؛ كه تا امروز ادامه پيدا كرده، ولي اينك در مسير سيلي قرار گرفت كه نميتواند مقاومت كند. وقتي كه اين محصول چنين مورد هجمه قرار گيرد، چيزي به عنوان هويت و فرهنگ باقي نميماند. هجوم فرهنگ جديد زماني از قدرت بيشتري برخوردار ميشود كه فرهنگ قديم و يا اصيل ملتي دچار انفعال شود، وقتي كه اين امر رخ دهد، فرهنگ جديد احساس قدرت بيشتري ميكند و چون ميدان را خالي ميبيند به راحتي سيطره و سلطه خود را بر تمامي اركان يك جامعه تحميل ميكند.
زماني كه ابزار رسانه در خدمت فرهنگ جديد قرار ميگيرد يقيناً ساختارهايي را بر ميگزيند كه نفوذپذيري در آنها راحتتر است. رسانهها عموماً در تحميل آراي خود- خصوصاً رسانههايي كه قصد تحميق افكار جمعي را داشته باشند- دستهجمعي و گروهي عمل ميكنند و همه در صفي قرار ميگيرند كه نيروي روبهروي آنها عملاً از سازوكار و ابزار رسانهاي قوي برخوردار نيست.
رسانه براي سود
رسانهها – چه تلويزيون، روزنامه و اينترنت- در جهان امروز به فرهنگ به عنوان مقولهاي اقتصادي و سودآور و يا زيانده مينگرند. فرهنگ در قاموس انديشهاي صاحبان رسانههاي قدرتمند، ديگر آن كاركردهاي اخلاقي را هم ندارند و گويي انسان بايد به موازات آن فرهنگي را بپذيرد كه سود و زيان آن مشخص باشد.
اين باورها عموماً در جهان غرب- كه خاستگاه رسانههاي نوين است- وجود دارد و به اين علت آنها معمولاً جوامعي را نشانه ميروند كه امكان تخريب و ويرانكردن فرهنگ آنها راحتتر باشد. اولين كاري كه آنها ميكنند سلايق و علايق روزآمد مردم را شكل ميدهند، به اين معني كه مردم را مجذوب نمادهايي ميسازند كه در جوامع آنها كمتر وجود داشته و يا اصلاً وجود نداشته است. اين رسانهها در حقيقت سربازان پياده خود را از بين همين مردمي كه ميخواهند مورد هجوم قرار بگيرند انتخاب ميكنند؛ آنها اول چشمها را خيره ميسازند و سپس راه تسخير عقل و گاه خرد جمعي را نشانه ميگيرند.
گاهي رسانهها ابتدا در خدمت كالاهاي اقتصادياند تا كالاهاي فرهنگي. چنان شيفتهوار آنها را تبليغ ميكنند كه گويي بدون داشتن هر كدام از اين كالاها واقعا زندگي ميسر و ممكن نيست؛ كه اتفاقا گاهي هم چنين است. اين كالاها هم از راه رسانههاي تصويري و هم رسانههاي كاغذي با عاليترين شيوههاي تبليغاتي وارد خانهها ميشوند. چگونه تبليغ كردن و كدام تصوير و واژه را برگزيدن، امروزه بيشتر براي تبليغ اقتصادي است. وقتي كه با تبليغ فريبا بتوان كالايي را وارد زندگي مردم ساخت به همان نسبت اين كالا فرهنگ خاستگاه خود را به همراه خواهد داشت؛ و چه بسا خرده فرهنگهاي نوين و به ظاهر ناديدني عميقاً كار تسخير فرهنگ كلان را به عهده خواهد داشت.
با اين وصف رسانهها ميتوانند در عمل حافظ منافع و فرهنگ قدرتمندان اقتصادي باشند. وقتي كه سربازان رسانهها بدون هيچ خونريزي وارد كشوري ميشوند، طبيعي است كه بهراحتي بتوانند فرهنگ آن كشور را هم بدون خونريزي تسخير كنند. درحقيقت رسانهها با نمادسازي و سمبلآفريني خود را در پس آنها پنهان ميكنند و در اين هنگام قدرت خود را در تخريب نمادها و اسطورههاي ملي و بومي بهرخ ميكشند. در چنين شرايطي «رمبو»ها و حتي «هريپاتر»ها بخشي از دغدغههاي مردم ميشوند و ديگر جايي براي «رستم» و «سهراب» و «زئوس» و «پرومته» باقي نميماند.
همين نقش تأثيرگذاري و تغييرسازي رسانهها باعث ميشود كه برخي از كشورهاي صاحب تمدن مانند ايران، چين، هند و... بايد راههايي را براي جلوگيري فرهنگ مهاجم جديد در پيش گيرند تا بتوانند جلوي اضمحلال فرهنگ خود را بگيرند.
امروزه كشورهاي فراواني به اين واقعيت رسيدند كه رسانهها قدرتمندترين سلاح كشورهاي قدرتمند براي تسخير ملل و نحل ديگر است. ديگر زمان هجوم نيروهاي نظامي براي تغيير فرهنگ و باور و آداب ملتها گذشته است، زيرا رسانهها بدون هيچ زحمت و مشكلي بيآنكه در خانه كسي را به صدا در آورند فقط با اشارهاي صفحهاي رنگين را ميگشايند و آنگاه فضاي خلوت و تنهايي مردم را پر ميكنند.
اين رسانهها حتي با لطايفالحيل رازدار مردم ميشوند و مردم هم به آن اعتماد ميكنند و همه داشتههاي خود را بر روي صفحهاي ميريزند، به اين اميد كه هم از تنهايي نجات يابند و هم رفيقي و ياري جديد پيدا كنند.
رسانه در مقابل رسانه
براي مقابله با قدرت رسانههايي كه قصد تخريب فرهنگ ملتها را دارند، تنها ابزار اتفاقاً همين رسانه است. بايد فقط سازوكار مبارزه را شناخت تا مقهور توانمنديهاي آنان نشد. رسانه امروزه به جاي كاركرد پيامدهي به كاركردفرهنگسازي تبديل شده است، به نوعي ابزار نوين براي تغييرات شاكله جهان. مكلوهان ميگويد«رسانه همان پيام است.»
بايد ديد كه اين پيام و ذات آن چيست. اين پيام در جهان معاصر فقط ذاتي خبري و گزارشي ندارد، بلكه ميتواند همان فرهنگ باشد؛ در يك پروسه رسانه به فرهنگ تبديل ميشود. مهمترين ابزار مبارزه با فرهنگ مهاجم، فرهنگ يا رسانه قوي است، فقط بايد راهكار را شناخت و به كاربست. از جمله آنكه:
1- نقاط ضعف و انحراف فرهنگ مهاجم را شناخت و از تحميل آن بر مردم و يا اشاعه آن در بين اقشار خاص جلوگيري كرد.
2- فرهنگ ملي و اصيل خود را تقويت كرده و به شكلي نيرومند و درست در مقابل فرهنگ مهاجم قرار داد.
3-نيازهاي فرهنگي و اخلاقي مردم را سنجيد و به آن هم در بهترين شرايط پاسخ داد
4-به كمك كارشناسان و انديشمندان دنياي رسانه، حيلهها و ترفندهاي تبليغي آنها را بر ملا كرد و خود ترفندي جديد خلق كرد و روبهروي فرهنگ مهاجم قرار داد.
5- وجوه فرهنگي مشترك اقوام و مليتهاي درونسرزميني را بازشناسي كرد و بر روي آنها كار تبليغي و فرهنگي درست انجام داد؛ وجوهي مانند: دين، زبان، آداب، باورها و سنن نقش تعيينكنندهاي در اين زمينه دارند.
در ايران ميتوان به دين و فرهنگ و حتي آييني چون نوروز كه عموماً بين همه اقوام در گستره ايران تاريخي مشترك است، اشاره كرد. 6- نقاط قوت فرهنگ خود را شناسايي و آن را به درستي به مردم بازشناساند. 7- مهمترين رقيب رسانه، رسانه است؛ پس با زبان رسانه ميتوان جلوي رسانه تخريبگر را گرفت.