زيستبوم- ميترا اسدنيا:
در دنيايي كه بخش عمدهاي از غرب و هاليوود بهتدريج به طبيعت اهميت ميدهند؛ گويي هنرمندان ايراني هيچ يک از تهديدات محيطزيست را جدي نميگيرند.
چندي پيش خبرگزاري رويترز طي مقالهاي به بررسي کارنامه زيستمحيطي يا به عبارتي اعتبارنامه زيستمحيطي برخي هنرمندان در عرصه سينما پرداخت که درميان اين هنرمندان نام کساني چون لئوناردو دي کاپريو، رابرت ردفورد، کت بلانشت، اسپينال تپ و راب رينر به چشم ميخورد که هريک در آثار يا فعاليتهاي خود به مقوله محيطزيست توجه و علاقه نشان داده يا به سهم خود به مسائل و تهديدهاي ناشي از فعاليتهاي انسان در تخريب طبيعت پرداخته بودند.
اما در ايران شرايط به گونه غريبي از مسائل جاري در محافل غربي جدامانده است.
اگرچه محيطزيست و تخريب طبيعت بهعنوان مهمترين معضل بشري و صد البته نزديکترين، بديهيترين و فراگيرترين تهديد در جهان، توجه همه متفکران و سياستمداران و اقتصاددانان و متخصصان امور اجتماعي و در پي آن هنرمندان و آثار هنري آنان را به خود جلب کرده، اگرچه شاهد هنرآفريني بسياري از شخصيتهاي مطرح هنري جهان هستيم کساني نظير ژان ميشل ژار (که چندي پيش کنسرت آب را در نواحي کويري تونس اجرا کرد) اگرچه انواع موسيقي و گروههاي هنري اعم از موسيقي پاپ و کلاسيک و...در اجراي قطعات موسيقي، شعر و آواز، مضامين زيستمحيطي را دستمايه کار خود قرار داده اند، اگرچه انواع نقاشي، شعر و داستان و فيلم درباره معضلات زيستمحيطي و تهديدهاي روزافزون جهاني و منطقهاي در کشورها و شخصيتهاي مطرح جهاني ارائه ميشود و به محور بحثهاي داغ اقتصادي متخصصان و سياستمداران جهان مبدل شده است اما درست در اوج تحرکات و تلاشهايي چنين گسترده جهاني، در ايران محيطزيست و مخاطرات بنيانکن آن هنوز محدود به جمعهاي کوچک و پراکنده عدهاي استاد و دانشجو و کارشناس محيطزيست و منابع طبيعي است.
گويي اقتصاددانان و سياستمداران که هيچ، هنرمندان اين مرز و بوم نيز به جز اندکي انگشت شمار با آن همه سوابق درخشان در پيشگامي و آفرينندگي و خلاقيت ادبي و درک موشکافانه اجتماعي و هنري، در جاي ديگري خارج از اين کره خاکي، زيست ميکنند.
اين مقوله آن قدر ناشناخته و دور از ذهن است که حتي تلاشها و آثار هنرمنداني چون احمد نادعليان که ابتکاري عالي در جشنواره هنرهاي محيطي خليج فارس از خود نشان داد، در کمال سکوت، بدون بازتاب در رسانههاي نو و کهنه کشور از ديد همگان پنهان ماند.
اما عجيب است تقريبا به جز همان تعداد انگشتشمار هنرمندان علاقهمند به طبيعت، هنرمنداني که همواره چشم به طبيعت دارند و از شکوه و لطافت و سکوت و زيباييهاي آن الهام ميگيرند، هنوز صداي کر کننده طوفانهاي مهيب گونو، کارخانههاي سيمانسازي و پتروشيمي در جنگل و کوير، ارهها و بيلهاي مکانيکي حفر زمين و قطع درخت، حفرههاي مهيب خاک در جاي خالي درختان بيسر(تنها درختان بيسر در جنگ تحميلي نيستند که درد را دراعماق روح و روان انسان زنده بيدار ميکنند، بلکه درختان بيسر شده در غارت سرمايههاي طبيعي شايد دردناک ترند) و خاکهاي جابهجا شده براي جادهسازي و سدسازيهاي بيرويه را نشنيده و شورهزارهاي بختگان و هامون و دهها تالاب و درياچه کشور را نديدهاند.
از اين روست که نه بوي تند نفت رها شده در امواج سياه از قير بندرعباس به شعر و داستان و آثارشان راه يافته، نه کچلي روزافزون جنگلها، نه فرسايش خاک، نه بحران آب و خشک شدن سفرههاي زير زميني کوير، نه هرم هولناک گرماي زمين و نه بالا آمدن آب دريا در خليج فارس، هيچ يک به قلمها، بومها و صحنههاي تئاتر و سينما و نمايش آنها نيامده است.
گويي هنرمندان ايراني، هيچ يک، مرگ بيش از100دلفين تنها ظرف يکماه، مرگ دسته جمعي و فجيع فلامينگوهاي بختگان، انزلي و اروميه، توده ماهيان مرده تالاب عينک، رانش زمين در نکا، آتش سوزي در جنگلهاي گلستان، بوي تعفن و منظره مهوع تودههاي زباله در سواحل درياي مازندران و اعماق جنگلهاي گيلان، بوي چوب سوخته جنگلهاي بلوط در زمستانهاي زاگرس، بوي گزنده نفت و جلبکهاي شناور در آبهاي خليج فارس ودرياي مازندران، طعم تلخ و اشک آور گازهاي رها شده در هواي عسلويه و آبهاي خليج ناي بند، نابودي باغهاي مناطق کويري ميبد، گسترش بيابان در سيستان و بلوچستان و انقراض گوزن زرد ايراني، ببر و شير مازندران، نابودي يوزپلنگ و تمساح پوزه کوتاه ايراني و... (هزاران فاجعه مهيب که روزي نيست که زخمي نو بر پيکر نحيف طبيعت کشور ننشاند، ) گويي هيچ و مطلقا از اين صدها تهديد و خطر و زشتي و پلشتي، به چشمانشان نيامده و بوي تعفن دل آزار تخريب و زباله، دماغشان را نيازرده و روح حساس و ظريف و نگاه دقيق و باريک بين شان را از دل مشغوليهاي روزمره، گپها، بحثها، نقدها و نظرها و بررسيهاي هرمنوتيک بازنداشته است.
ظاهرا هنوز فاجعهها چندان بزرگ، مهم و در اوج نبوده که توجه کسي از اين جمع کثير هنرمند و اهل قلم را به خود جلب کند!
ازاين روست که هنوز نشاني از اين همه تخريب و آلودگي و فاجعه در کوه، جنگل، دريا، کوير، رود، ماهي، پرنده، حيوان و انسان، در آثار هنري اين هنرمندان و فيلم سازان و نقاشان و شاعران لطيف طبع که طبيعت همواره الهام بخش آنان در خلق آثار هنري شان بوده و هست، نميبينيم و عجيبتر آن که جامعه هنري ايران که همچون اسلافش هنوز در محافل روشنفکري چشم به رهيافتها و رويکردهاي روشنفکران و هنرمندان دنياي غرب دارد، هنوز بازتاب اين مخاطرات و تهديدها و قرباني شدنها را در هنرمندان غربي نديده و دغدغه مرگ طبيعت را آثارشان درک نکرده است.
چرا خلق اين همه فيلم، نمايشگاه نقاشي، مجسمه، کنسرت و... با موضوعات زيستمحيطي و باعنوانهايي چون نجات زمين، کنسرت آب، ساعت يازده و حقيقت تلخ و... توجه هنرمندان و علاقهمندان هنر را به خود جلب نکرده است؟
چرا آخرين فيلمهاي هاليوود و باليوود و جشنوارههاي کن، ونيز، و اسکار و... با ترجمه و برگردان فارسي و انگليسي به تمام شبکههاي تلوزيوني و خانهها و مجالس بحث و گفتوگوي روشنفکران راه مييابد اما کسي از ساعت يازده يا حقيقت تلخ و برگردان آن چيزي نميداند و نديده است.
عجيبتر آن که چرا هيچ انعکاسي از اين رويکرد زيستمحيطي در آثار هنرمندان ايراني ديده نميشود. وقتي کوچکترين حرکت فکري، متد (يا به عبارتي مدهاي ) جديد فکري و رويکردهاي روز روشنفکري در آثار هنرمندان غربي با فاصلهاي اندک در آثار هنرمندان ايراني بازتاب مييابد و اندکي بعد شاهد روايت ايرانيزه شده يک موضوع يا جريان فکري غربي در آثار هنري به ويژه سينماي ايران (اعم از هنرمندان و منتقدان ديني و عير ديني اش) ميشويم، پس چرا اثري و بازتابي از رويکردهاي زيستمحيطي در آثار هنري به ويژه سينمايي هنرمندان و روشنفکران ايراني نميبينيم؟
شايد اين هم يکي ديگر از بارزترين نمونهها از تأخير فرهنگي روشنفکران و دانش آموختگان ايراني است که مطابق سنت تاريخي اين قوم، سالها و قرنها بايد بگذرد تا متوجه شوند الان در اروپا و آمريکا مباحث زيستمحيطي مد روز يا به قول خودشان بحث روز است.
ظاهرا اين همه تهديد و آلودگي در طبيعت ايران و جهان آن قدر بزرگ و پر رنگ نبوده که بهعنوان يک دغدغه فکري به حيطه مشکلات و درگيريها و اشتغالات و سرگرميها و دلخوشيها و جلسات شعر و داستان کتاب به دستان و شعر دوستان و هنر پروران راه يابد.
عجيب است که همه روشنفکران اعم از ديني و غيري ديني و راست و چپ، دلشان براي کودکان و زنان بيگناه و قربانيان عراق ميسوزد، اما هزاران قرباني سالانه از آلودگي هواي تهران اصلا ذهن آنها را حتي براي لحظهاي درگير نميکند!!