Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 21 بهمن 1388 ساعت 00:43  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی سينما و تلويزيون
 
من 120 سال دارم
تلويزيون- احسان ناظم بكائي- علي به‌پژوه:
بهرام زند جادوگر است و مثل هر جادوگري، بهاي معجزه‌اش (دوبله‌هاي درخشان‌اش) را با قواي حياتي‌اش پرداخته.

 به بهانه پخش مجدد دوبله «ناوارو» (نيمه شب‌ها، شبكه يك) و مديريت دوبلاژ «مدار صفر درجه» با او حرف زده‌ايم.

در مصاحبه‌اي كه مي‌خوانيد، زند بيش از هر چيز، از آميختگي زندگي و هنرش به هم گفته و اينكه چطور ازجان‌مايه گذاشتن براي كارش در تمام اين سال‌‌ها، منجر به شكل‌گيري احساس پيري زودرس در او شده.

  • خيلي‌ها تصور مي‌كنند دوبله كار راحتي است.

بله، چند روز پيش سوار تاكسي شدم يكي همين حرف را زد؛ اما سخت است. واقعا بايد جزء مشاغل خطرناك به حسابش آورد. غواص‌ها و شيشه‌پاك‌كن‌هايي كه روي آسمان‌خراش‌ها كار مي‌كنند، از نظر جسمي درخطرند اما ما دوبلورها از نظر روحي. من 60 سال دارم ولي از لحاظ روحي 120 ساله‌ام؛ دوبرابر سني كه دارم روح و حس خرج كرده‌ام چون بايد با حس كار كنم.

متاسفانه بعضي از كارهايي كه اين روزها پخش مي‌شود، خالي از حس شده؛ اگر قرار باشد كاري تاثير بگذارد بايد براي آن تلاش زيادي كرد. خيلي‌وقت‌ها شده من آن‌قدر از حس و روحيه‌ام خرج كرده‌ام كه زير سِرُم رفته‌ام؛ براي همين احساس‌ پيري زودرس مي‌كنم. سروصداهاي معمولي، مثل صداي جوشكاري كه شايد بقيه را آن‌چنان ناراحت نكند، اذيتم مي‌كند؛ آلودگي صوتي اذيتم مي‌كند.

  • واقعا رفتيد زير سرم؟ سر كدام كارها؟

سر فيلم «صخره‌نورد» جاي استالونه بودم. يك جاي فيلم كه دختره سقوط كرد، واقعا حالم بد شد. در «غلاف تمام فلزي» هم با اينكه دوبلور نبودم و مدير دوبلاژ بودم اما تنظيم حرف‌هاي گروهبان – كه 40دقيقه يك روند فرمان مي‌داد و هوار مي‌زد – خيلي سخت بود. قنبري را انتخاب كردم چون صدايش به حالت اعتراض‌گونه گروهبان مي‌خورد. او بايد با ريتم كند داد مي‌زد. همپاي او بارها تمرين كردم؛ هم با او و هم در ذهنم.

 در آن كار هم حالم بد بود. دوبله رابرت دنيرو در «تحليلش‌كن» هم راحت نبود؛ گاهي مي‌خنديد، گاهي گريه مي‌كرد و گاهي فرياد مي‌زد. مل‌گيبسون در «شجاع‌دل»، راسل كرو در «گلادياتور» و ژان‌رنو در «رودخانه سرخ»؛ همه اينها واقعا از من نيرو گرفت. ببينيد،  بازيگرها براي حرف‌زدن نفس مي‌گيرند، براي بازي يك صحنه چند روز وقت دارند اما دوبلورها اين‌طور نيستند.

  • به عنوان مدير دوبلاژ  صداها را چطورپيدا مي‌كنيد؟  مثلا نويسنده‌ها از محيط اطراف يادداشت برمي‌دارند؛ دوبلورها براي پيدا كردن صداهاي مناسب و تطبيق آن با كاراكتر چه كار مي‌كنند؟

به خاطر سال‌ها كاركردن كنار همكارانم، صداهايشان در ذهنم حك شده و حالا اگر قرار باشد مدير دوبلاژ فيلمي باشم به ذهنم مي‌آيد كه فلان صدا براي اين شخصيت خوب است ولي آيا از قدرت گويندگي او هم برمي‌آيد؟ مي‌تواند با ريتم شخصيت حرف بزند؟ خيلي صداها روي صورت مچ هست اما شايد توان گوينده نرسد. اما اينكه چه صدايي را انتخاب كنيم، اين به لحاظ سال‌ها ممارست و كار است كه در ذهنم حك شده.

  • در انتخاب صداي مناسب به بن‌بست هم رسيده‌ايد؟

بله، بارها اتفاق افتاده. ما در يك مقطع زماني صداهاي قابل‌قبول و خاصي داشتيم و اينها كار را ياد گرفتند و مردم نتيجه‌اش را ديده‌اند. مي‌گويند يك زماني دوبله خيلي خوب بوده، الان چرا بد شده؟ چون تعدادي از صداها را از دست داده و فقير شده‌ايم.آن‌موقع صداها، مختلف بودند و طبقه‌بندي داشتند؛ يعني مسن، جوان و... داشتيم اما الان صداي ميانسال و كهنسال، يك‌مقداري كم داريم؛ بيشتر جوان‌ها هستند. مگر چقدر نقش جوان هست؟ خب، از نظر كاري هم زيادبودن‌شان باعث مي‌شود كمتر به كار دعوت شوند و در عين حال اثرگذاري كمي هم داشته باشند.

من معتقدم صداي هركس براي خودش بسيار مناسب است ولي مقوله سينما متفاوت است. نمي‌خواهم بگويم اغراق‌آميز است؛ به‌هرحال خاص است و صداي خاص مي‌طلبد كه هم تاثيرگذار باشد و هم حس را درك كند و برساند.

  •   الان ادا زياد درمي‌آورند؛ اداي شما يا مثلا آقاي خسروشاهي را.

بعضي‌ها كه شبيه‌كاري مي‌كنند بعدا راهشان را پيدا مي‌كنند . شايد من هم اوايل الگوهايي داشتم اما بعدا فهميدم بايد خودم را جدا كنم و حتي بهرام زند هم نشوم؛ يعني وقتي شما فلان شخصيت را ديديد، نبايد ياد زند بيفتيد؛ خود آن شخصيت را بايد ببينيد. فكر كنم كار درست همين است.

اين درست كه من زياد جاي مل‌گيبسون و بروس‌ويليس حرف زده ام ؛ اينها نقش‌هاي متفاوتي دارند؛ درستش اين است كه با شنيدن  هيچ‌كدام از اينها ياد خود بهرام زند نيفتيد ولي لذت ببريد؛ گلادياتور را ببينيد، شجاع‌دل را ببينيد، شرلوك هلمز را ببينيد، نه من را. فكر كنم شرلوك‌هلمز با ناوارو فرق داشته باشد، همين‌طور با جنگجويان كوهستان؛  همه بهرام زندند اما فرق دارند. ناوارو يك صداي خفه دارد؛ غر مي‌زند و جدي است.

هلمز ريتم بخصوصي دارد، بازي منحصربه‌فردي دارد. هر نقشي خاص و جدا از بقيه نقش‌هاست. آدم بايد ريتم و حالت حرف‌زدن را پيدا كند.

  • پيداكردن اين حالت يك فن است. صداي هلمز را از بروس ويليس چطور تفكيك مي‌كنيد؟ چطور اين را پيدا مي‌كنيد؟

فكر مي‌كنم ديدن جان شخصيت و روحش مهم است.  من اعتقاد دارم در هر كار، يك «آن» وجود دارد. در يك «آن» به شما الهام مي‌شود چه طور بگوييد. در «آن» جان طرف را مي‌بينيد.نمي‌خواهم ماورايي بينديشم ولي فكر مي‌كنم بايد درون‌شخصيت بروم. من بايد خوب فيلم راببينم؛ اين ديدن مهم است.

 يك فيلم بود dead man out، اسمش را «نوبت مرگ» گذاشته بودم؛ داستان يك زنداني كه بعد از كشتن 4 نفر منتظر اعدام بود و تا وسط‌هاي فيلم حرف نمي‌زد. كار، ترجمه مزخرفي داشت.  از دوستانم براي بهبود ترجمه كمك گرفتم و شايد 20 روز طول كشيد.

ديالوگ‌ها را حفظ بودم. به خودم گفتم كي جاي زنداني حرف بزند؛ دوست داشتم خودم بگويم اما گفتم شايد كس ديگري بهتر حرف بزند. اما بعد گفتم من بايد براي كسي كه مي‌خواهد دوبله كند، 20بار فيلم را بگذارم. اين كار الان مرسوم نيست، قبلا بود.

 من فيلم را براي كسي كه بخواهد دوبله كند مي‌فرستم ببيند. از جايي تصميم گرفتم حرف بزنم كه ديدم خيلي فيلم را ديده‌ام و جان و روح شخص را درك كرده‌ام. فيلم دوبله و پخش شد، تشكر هم شد اما وقتي خودم ديدم، فهميدم فقط 70 درصد جان شخصيت را ديده‌ام؛ 30 درصد پيچيدگي شخصيت را نديده‌ام. پس از پخش تلويزيوني، ميميك‌هايي را ديدم كه تا حالا نديده بودم؛ اين خنگي من نبود؛ درصد گيرايي من در اين كار بد نبود.

  • در مورد درگيري روحي‌تان با كار بيشتر توضيح مي دهيد؟

 آن بخش كار كه صداها و ابعاد شخصيت را كشف مي‌كنم، برايم خيلي جالب است؛ مثلا ناوارو با 8ـ7نفر زيردستش كار مي‌كرد؛ آنها هر كدام فرق داشتند؛ يكي مي‌خواست ازدواج كند، رويش نمي‌شد، همه‌اش با مادرش بود؛ يكي خانواده دوست بود و 4 تا بچه داشت؛ يكي مشروب را ترك كرده بود اما هنوز در فكر الكل بود و مديري هم بود كه ميزش را دوست داشت.

من براساس آنها ديالوگ مي‌نوشتم؛ ترجمه شده بود اما من ديالوگ‌ها را خاص شخصيت‌ها بازنويسي مي‌كردم و اين جالب بود. شايد ديوانگي به نظر مي‌رسيد اما نتيجه‌اش اين شد كه دوبلورهاي آن نقش‌ها بعد از اين سريال ديده شدند. چرا اين كار خاص شده بود؟ چون گوينده‌ها جان كار را پيدا كرده بودند.

  • ديالوگ‌ها را چه‌جوري مي‌نوشتيد؟

سعي مي‌كردم هر كس در اندازه خودش باشد. مثلا ناوارو وقتي با دخترش حرف مي‌زد يا وقتي با او شوخي مي‌كرد فرق داشت؛ در واقع با رئيسش يك‌جور بود، با زيردست‌ها يك جور و با خلافكارها يك جور ديگر؛ همه فرق داشتند؛ هر چيزي سر جاي خودش بود.  شايد بگوييد فيلم قشنگ است ـ كه اين هم درست است ـ اما دوبله مؤثر است.

دليل ماندگاري دوبله اينها چه بوده؟ هم دوبلورها درست راهنمايي شده‌اند و هم انتخاب صدا مناسب بوده؛ ريتم درست پيدا شده. عزت‌الله مقبلي به من مي‌گفت هر موقع ريتم را پيدا كردي، توي كارت موفقي. خودش هم جاي لوئي دوفونس عالي بود؛ مقبلي نبود، دوفونس بود.

  • پس لابد ميانه‌تان بايد با ادبيات خوب باشد؛ اين همه ديالوگ نويسي از هر كسي بر نمي‌آيد.

من خيلي كتاب خوانده‌ام؛ خيلي كتاب خوانده‌ام، خيلي كتاب خوانده ام.ده بار!(ده بار را خودش اضافه مي‌كند!) مدرسه كه مي‌رفتم كتاب كرايه مي‌كردم و شب تا صبح مي‌خواندم؛ شبي يك ريال، هر شب 300ـ200 تا صفحه. شاگرد اول هم بودم. خيلي خواندم. رمان و تاريخ را خيلي دوست داشتم.

 خيلي تاريخ خواندم و كتاب‌‌هاي علمي. شايد ربط نداشته باشد اما الان مي‌توانم راجع به ايزوتوپ برايتان حرف بزنم يا درباره عمر كره زمين. عاشق نجوم بودم؛ با اينكه رشته‌ام ادبيات بود.

  • در كارهايتان مثل ناوارو بداهه هم مي‌گفتيد؟ چــون به نظر مي‌آيد تكه انداختن او  آني و بداهه است.

حتما بوده. يك جايي مي‌خواستند به‌اش رشوه بدهند، بسته را روي ميز گذاشتند، من گفتم: «به من زيرميزي مي‌دي؟»؛ حالا روي ميز بود. در عين جدي بودن، اين حرف مي‌چسبيد. يك بار وقتي ناوارو با بورلي كه مشروب را كنار گذاشته بود و بد عنق بود، صحبت مي‌كرد،  با دست روي هوا يك مستطيل كشيد و غرغر كرد. در يك آن گفتم انگار رفتي عكس گرفته‌اي، عكس آنكادر شده؛ مثل عكس 4×6 شده‌اي.

  • از بين اين كاراكترها كه به جايشان حرف زده‌ايد، كدام شخصيت بيشتر بر شما تاثيرگذار بود و دوست‌اش داشتيد؟

همه را دوست داشتم.

  • يعني شرلوك هلمز و ناوارو با مل گيبسون و دنيرو برايتان در يك رديف قرار مي‌گيرد؟

شما خيلي ريز به قضيه نگاه مي‌كنيد و جالب است. نه، ‌اينها با هم فرق دارند. همين كه با هم فرق دارند و فرقشان ديده مي‌شود و بايد با آن فرق، اجرا و گفته شوند، مهم است. هلمز يك چيز است، ناوارو يك چيز ديگر ولي هر كدامشان در جاي خودشان درستند. با اين حال، نوع حرف زدن شرلوك هلمز يك‌جور ديگر است؛ مثل حركات موزون نمايشي يك‌جور خاص است. يادم هست رفتم گفتم اين سريال را زبان اصلي پخش كنيد، حيف است دوبله شود.

  • در بازي شرلوك هلمز چي ديديد؟ كليدهاي دوبله‌اش كجا بود؟

اول 11 قسمت بود، بعد 10 قسمت ديگر آمد؛ بخش‌بخش بود. من اول ديالوگ 11 قسمت را آماده كردم، بعد كار را دوبله كرديم؛ براي همين به شناخت خوبي رسيده بوديم. كار از لحاظ داستاني و بازي بسيار خوب بود. فقط هلمز نبود، همه درخشان بودند. به يك شناختي رسيده بودم اما دوبله را كه شروع كردم، در قسمت سوم چهارم ديدم تازه دارم چيزهاي جديدي مي‌بينم.

 شايد براي مخاطب معلوم نباشد اما از نظر خودم از  قسمت‌هاي چهارم به بعد به شناخت كامل‌تري رسيدم. در قسمت‌هاي آخر به شناخت خوبي رسيده بودم. يادم هست يك جا رفته بود كفش‌اش را واكس مي‌زد، واتسون كنارش بود و او هم در حال واكس زدن مدام حرف مي‌زد. چون كشفي كرده بود، تند حرف مي‌زد اما ضرب داشت و ملودي رويش بود. بسيار ذوق‌زده بود بابت كشفش، اصلا نمي‌خنديد؛ اجراي اين راحت نبود مگر با كار مداوم. من 5 صفحه ديالوگ جلويم بود ولي از حفظ گفتم. در واقع بايد حفظ باشي تا بتواني با آن ريتم تند بگويي.

  • لهجه شخصيت‌ها چقدر مؤثر است؟ هلمز انگليسي اصيل است، ‌ناوارو فرانسوي و دنيرو آمريكايي...

فرق دارد؛ بروس ويليس حرف‌هايش را مي‌خورد؛ به وضوح جرمي برت حرف نمي‌زند. برت وقتي جمله‌اي مي‌گويد كه آخرش «man» است، راحت مي‌توانيد كلمه «مرد» را جايش روي دهانش بگذاريد اما براي ويليس اين اتفاق نمي‌افتد. در ناوارو هم همين‌طور. مثلا در فرانسه  ديالوگ‌ها 2 خط است ولي فقط به اندازه نصف خط گفته مي‌شود؛ حرف‌هاي بي‌صدا و خوانده‌نشده زياد دارد و وقتي هم ترجمه مي‌كنيم، ما 2 خط ترجمه داريم ولي فقط براي نصف خط ديالوگ، زمان داريم. خب، شما بايد مفهوم 2 خط را در نصف خط بياوريد و سينك كنيد.

 ليپ سينك (هماهنگ‌كردن كلمات با دهان بازيگر) كردن‌اش سخت‌تر است. اين اتفاق در ناوارو افتاد؛ هجاي انگليسي به هجاي فارسي مي‌خورد اما فرانسه نمي‌خورد چون ايجاز داشت؛ نيم‌خط حرف معادل 2 خط ديالوگ است.

حالا در سينك كردن بايد مواظب باشيم مفهومش عوض نشود. حوصله مي‌خواهد. فقط ناوارو نبود، بقيه شخصيت‌ها را هم درست كردم. روي روان‌شناسي شخصيت‌ها هم كار كردم؛ يكي رئيس، يكي خانواده‌دوست و يكي هم آنكه الكل را ترك كرده.

 او با ناوارو حرف مي‌زد اما فكرش جاي ديگري بود. اينها در كنار هم سخت بود؛ هيچ‌كس اين را از من نخواسته بود. وجدانم و حس مسئوليت بود؛ اينكه مردم خوششان بيايد. مردم شايد ندانند چي شده اما بايد خوششان بيايد. فقط عشق و وجدان پدر درآر مي‌تواند اين كار را بكند.

  • حالا مي‌ارزد كه اين‌قدر به خودتان فشار مي‌آوريد؛ تويش پول هست؟

خيلي‌ها كه اينها را شنيدند گفتند تو ديوانه‌اي، 22قسمت سريال را برداشتي ديالوگ نوشتي كه چي؟ اينها مي‌گذرد و به جايي مي‌رسد كه اگر 10 تا كار باشد، ‌براي 9 تايش قطعا به سراغ تو مي‌آيند. تلافي‌اش را خدا سال‌ها بعد درآورده، بدون اينكه بفهمم و اصلا فكر 10سال بعد باشم؛ خدا جاي حق نشسته.

  • آنهايي كه با شما كار مي‌كنند چي؟آنها هم از لحاظ حسي با كار درگير مي‌شوند ؟

سعي مي‌كنم اين اتفاق بيفتد. شايد مقداري بي‌تفاوتي بشود اما چون ما با هم بده بستان ديالوگي داريم، طرف اگر نخواهد هم مجبور مي‌شود اسير موقعيت بشود و كم نياورد. در آخر براي خودش هم جالب مي شود و مي‌گويد اين فيلم برايم جالب‌تر شد.

  • با چه دوبلورهايي راحت‌تريد؟

با همه. من تيم ندارم، دوست دارم كار بگردد.

  • جاي چه بازيگري دوست داريد حرف بزنيد؟

بعضي‌ها از نظر بازي رويم تاثير مي‌گذارند؛ مثلا مل گيبسون، ‌بروس ويليس و به‌خصوص دنيرو، راسل كرو و خيلي‌هاي ديگر. يادم هست مجله‌اي نوشته بود فلاني روي دنيرو خوب حرف مي‌زند، ‌خدا كند دفعه بعد هم او دوبلور دنيرو باشد. خود مردم اين چيز ها را مي‌فهمند.

  • در دوبله‌هاي قديم، هر بازيگري يك دوبلور خاص داشت اما الان اين‌طور نيست؛ يك بازيگر را چند نفر جايش حرف مي‌زنند.

هنوز هم اين‌طور هست اما كمرنگ شده. متاسفانه بعضي‌ها بي‌تفاوت از اين ماجرا مي‌گذرند و برايشان مهم نيست اما مردم انتخاب‌شان را كرده‌اند. بارها شده آمده‌اند مرا پيدا كرده‌اند و ابراز رضايت كرده‌اند از فلان كار. خب، اين ارزش دارد.

  • تعصب خاصي روي دوبله بازيگر خاصي نداريد؟ ناراحت نمي‌شويد كس ديگري به جاي شما نقش آن بازيگر را دوبله كند؟

نه، ‌شده من خودم مل گيبسون را داده‌ام به كس ديگري ولي فيلمي هم بوده كه ديده‌ام و ناراحت شده‌ام و احساس كرده‌ام من حسش را بهتر درمي‌آوردم. شايد اين غرور و زياده‌‌خواهي من باشد. فكر مي‌كنم حسم به من دروغ نمي‌گويد؛ نه به خاطر اينكه خودم ناراحت شده باشم؛ به خاطر اينكه فكر مي‌كنم آن فيلم از دست مي‌رود؛ چون اعتقاد دارم اين كار را ما بايد درست تحويل مردم بدهيم. اگر اين اتفاق نيفتد بد است.

  • سينك كدام يك سخت‌تر است؟

زبان فرانسوي‌ها، چون هجاهايشان فرق دارد. در همين «مدار صفر درجه» من با 5 زبان درگير بودم؛ مجار، فرانسه، انگليسي، عربي و آلماني.

  • آن وقت با آن همه زبان هاي متنوع چطور سر وكله زديد؟

انگليسي آسان بود ولي‌ مجار براي ما ناشناخته بود. سارا كه فرانسوي بود، فتاحي هم لبناني بود و ريز حرف زده بود. حالا من بايد اين 5 زبان را تبديل به فارسي‌اي مي‌كردم كه از زبان شهاب حسيني بيرون مي‌آمد، طوري كه معلوم نباشد.

  من در فيلم‌خارجي اجازه دارم اين جمله را براي اينكه اندازه كنم، دست به‌اش بزنم؛ دستم  براي اين كار باز است اما اينجا نه؛ ‌چون حسن فتحي خودش نويسنده بود، ‌حساسيت زيادي هم درباره ديالوگ‌ها داشت و اصلا دست زدن من به ديالوگ‌ها برايش قابل قبول نبود. ولي من اين كارها را كردم با آن همه ديالوگ. حرفه‌اي‌ها  اين موضوع را مي‌فهمند. من به جز حساسيت روي حس، سعي مي‌كنم زبان‌ها را درست فارسي كنم؛ طوري كه باور كنيد. 

در «مدار صفر درجه» به جز درآوردن حس، حساسيت هاي حسن فتحي هم بود. ببينيد، متن را داده بودند به بازيگر مجاري و او ديالوگ‌هاي فتحي را به زبان مجار مي‌گفت. مترجمي هم آنجا بوده و تاييد مي‌كرده كه پس و پيش و كم و زياد نگفته باشد. درباره بقيه بازيگرها هم همين‌طور.

 ببينيد من با حساسيت حسن فتحي چه كشيدم! مقوله آوردن بازيگر در اتاق دوبله براي دوبله نقش خودش هم حرف ديگري است؛ اينكه حس سر صحنه را در اتاق دوبله بگيرند فرق دارد؛ طوري  بايد ديالوگ ها را بگويند كه بيننده فكر نكند تئاتر و دكلمه است. از طرف ديگر دوبلور حرفه‌اي را برده‌ام و به حس سر صحنه فيلم‌برداري رسانده‌ام. سعي كرده‌ام با همه بازيگرها و دوبلورها كنسرت خوبي جمع كنم.

  • شايد بعضي بازيگرها نتوانند در اتاق دوبله به حس سر صحنه برسند.

شايد عده‌اي نرسند اما آنها كه بايد خودشان حرف بزنند بايد به اين حس برسند. مثلا لعيا زنگنه حسش را خوب بروز داده بود.

  • فكر كنم اتفاقا بهتر از سر صحنه بود.

آفرين! مي‌خواستم اين را از زبان شما بشنوم. خودم مي‌دانستم بهتر از سر صحنه درآورده. نمي‌گويم كارهاي او را مقايسه كنيم، نحوه كار فرق دارد. در «اغما» هم ديدم. براي بقيه هم بود اما كمرنگ‌تر.

  • بازيگرها در دوبله همكاري مي‌كردند؟

بله، چون مي‌دانند به كار خودشان لطمه مي‌خورد. صحنه‌هاي درگيري راد و زنگنه به راحتي به دست نيامد. شايد دو طرف به حال سكته افتادند بس كه حس تكرار شد تا از دست نرود. صحنه دادگاه و فلاش بك‌ها خيلي سخت بود؛ حس خرج‌شان شد. زنگنه سردرد گرفته بود. به آقاي راد فشار آمد، با اينكه تئاتري بود. در تئاتر، بازي هم هست اما اينجا فقط صداست و نبايد از تصوير عقب افتاد.

  • شده در خيابان حرف بزنيد، نشناسندتان و بگويند اداي ناوارو را درنيار؟

نه. ناوارو خفه حرف مي‌زد، غر مي‌زد و پايين بود. شرلوك هلمز هم فصيح و شمرده بود ولي با اين حال خب، در مغازه و تاكسي خيلي‌ها با شنيدن يك كلمه متوجه مي‌شوند.

  • تجربه بازي و اجرا داشته‌ايد؟

خيلي كم. در «مسابقه حافظه برتر» بودم. نقش تيمورتاش فيلم «ميرزا كوچك‌خان» را هم «مرتكب شدم». راضي نيستم نبايد اين كار را مي‌كردم.

  • نظرتان راجع به استفاده از لهجه در دوبله چيست؟ شما خودتان در «ملاصدرا»، شاه‌عباس را با لهجه تركي گفتيد.

 اين سليقه‌اي بود. من اصلا يك كلمه تركي بلد نيستم. از من خواستند و سعي كردم بهترين كار را بكنم. به نظرم اگر آن كار نگرفت به خاطر لهجه نبود؛ شايد به خاطر مباحث فلسفي و تعدد شخصيت ها و پراكندگي تاريخي بود كه مردم حوصله‌اش را نداشتند.  من خودم با ورود لهجه مخالفم. هيچ‌چيز مثل فارسي سليس نيست مگر اينكه ايجاب كند و آن هم بايد سر صحنه باشد چون دوبله‌اش خيلي سخت است.

  • شما كه اين‌قدر به زير و بم صدا وارديد، احتمالا تا اطرافيان‌تان حرف بزنند خيلي چيزها را از نوع حرف‌زدن‌شان مي‌فهميد؟

نه آن‌جور ولي خب، خيلي وقت‌ها چيزي را كه مي‌شنوم، ناخودآگاه تجزيه و تحليل مي‌كنم و بعد مي‌فهمم درست است. من ماورايي نيستم اما چون زياد شنيده‌ام و ديالوگ خوانده‌ام، توجه‌ام به جنس صدا و منظور حرف‌ها جلب مي‌شود.و خب خيلي وقت‌ها اذيت مي‌شوم. 

  • براي مراقبت از صدايتان چه مي‌كنيد؟شده عصباني شويد اما به ملاحظه صدايتان هم كه شده داد نزنيد.

مراقبت خاصي نمي‌كنم. عصباني شوم داد مي‌زنم، هرچي هم بخواهم مي‌خورم. اصلا به اين چيزها فكر  نمي‌كنم.

  • مي‌گويند سيگار صدا را خوب مي كند.

نه، تازه تنفس را مشكل مي‌كند. قبل‌تر فكر مي‌كردند صدا را بم‌تر مي‌كند چون يك دوره، بمي صدا مد بود.

  • وقتي كسي با شما حرف مي‌زند به حالت صدايش بيشتر توجه مي‌كنيد يا حرفي كه مي‌زند؟

هردوتا اما اگر صدايش خاص باشد، توجهم جلب مي‌شود. در خارج از كار بيشتر سعي مي‌كنم بشنوم تا حرف بزنم؛ تا بيشتر ياد بگيرم. اصلا فكر مي‌كنيد چرا دارم كار دوبله را ادامه مي‌دهم؟

 چون در هر فيلمي، چيز جديدي وجود دارد؛ امروز مي‌روم گويندگي، كار ديروز و هفته قبل را نمي‌كنم؛ يك زندگي ديگر مي‌كنم؛ يك حس ديگر است براي اينكه اين شخصيت، شخصيت ديگري است؛ پس نو است؛ پس من امروزي كار تازه‌اي مي‌كنم كه روزمره نيست. ولي كلا فكر مي‌كنم دوبله دچـار روزمرگـــي شده.

تاریخ درج: 10 آذر 1386 ساعت 14:17 تاریخ تایید: 12 آذر 1386 ساعت 10:30 تاریخ به روز رسانی: 12 آذر 1386 ساعت 10:21
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است