Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 21 بهمن 1388 ساعت 00:43  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی اجتماع
 
«آ» با کلاه، «آ» بي‌کلاه
نهادها- کامران بارنجي:
بعضي از هم سن و سال‌هاي ما، نه ‌ به‌خاطر  هزينه بالاي تحصيل در مدرسه‌هاي غيرانتفاعي،  بلکه  به دليل شرايط خاصشان نتوانسته‌اند درس بخوانند.

 الان همين جوانان به خدمت سربازي رفته‌اند و حين يادگيري فنون نظامي، در کلاس‌هاي نهضت سوادآموزي هم شرکت مي‌کنند.

لباس‌هاي خاکي تازه‌اش را مي‌تکاند و به آرامي کنارت تکيه مي‌دهد. با لبخندي تلخ، انتهاي نگاهش را به زمين سفت مي‌دوزد. انگار هيچ گلايه‌اي از اينکه با ديگران متفاوت است، ندارد. چشمان خسته‌اش را به سختي باز نگه مي‌دارد. جواني است هم سن و سال خودمان؛ با اين تفاوت که سواد ندارد. باورت نمي‌شود که وقتي اسم خودش را مي‌نويسد، چه ذوقي در چشمانش مي‌جوشد؛ «رحمان گرگيچ». شوخي‌هاي کودکانه‌اش، غربت سربازي را از او گرفته است. يکي مي‌گفت: «به خيلي از اين سربازان، اول از همه شناختن دست راست و چپشان را ياد مي‌دهند».

سربازاني متفاوت!
مرکز آموزش محمد رسول الله(ص) نيروي انتظامي‌ يکي از معدود مراکز آموزشي‌اي است که سربازان بي‌سواد را باسواد مي‌کند؛ محيطي بزرگ با ساختمان‌هايي تازه نو شده دارد. بخش دورتر مرکز، مختص کلاس‌هاي نهضت سوادآموزي است؛ همان‌جايي که عده‌اي همسن خودمان نشسته‌اند و تازه در 20 ـ 19 سالگي «الف، ب، پ» ياد مي‌گيرند.
وارد مركز آموزش كه مي‌شوي، حسي خاص داري؛ حسي شبيه ورود به يكي از بندهاي ويژه زندان رجايي شهر كه مجرمان همسن خودت را مي‌بيني. اينجا هم آمده‌اي تا ببيني اين جواناني كه سر كلاس نهضت نشسته‌اند، چه شكلي هستند، چكار مي‌كنند و چه‌جوري نماز مي‌خوانند. آفتاب پاييزي بيرجند هنوز داغ است. بعضي از سربازان، هنوز فضاي سبز داخل پادگان را آبياري مي‌كنند.

سرت را كه به سمت گروهان‌هاي آموزشي برمي‌گرداني - قبل از اينكه چيزي بگويي - دژبان كنار دست‌ات ادامه مسير را گوشزد مي‌كند: «اينها سربازان ديپلمه هستند. كلاس‌هاي نهضت آن انتهاست؛ هنوز آموزش‌شان شروع نشده»؛ ساختماني كوچك با نمايي سفيد. داخل كه مي‌شوي فضا تاريك مي‌شود. هنوز از راه نرسيده، معلم كلاس برپا مي‌دهد و همه كلاس سرپا مي‌ايستند. همان استرس روزهاي اول ابتدايي را دارند؛ دست‌هايشان را گذاشته‌اند روي ميز و هيچ حركتي نمي‌كنند. سخت است؛ اصلا نمي‌تواني به چشم‌هايشان نگاه كني. همه به هم نگاه مي‌كنند. بالاخره معلم سر كلاس مي‌گويد: «اين آقا آمده تا از شما گزارش تهيه كند. هر كدامتان كه آمادگي دارد، بگويد». نگاه‌هاي سرد در هم گره مي‌خورند. تكان‌هاي بازيگوشانه و جيرجير نيمكت فلزي در فضاي ساكت كلاس مي‌پيچد. معلم دوباره سؤالش را تكرار مي‌كند؛ باز خبري نيست تا اينكه اسم 3 نفرشان را صدا مي‌زند؛ «حجت، رحمان و احمد».

چوپانم؛ دلم تنگ نمي‌شود
خودش را احمد معرفي مي‌کند. 3ماه پيش کارش را در روستاي قزل‌آلاي بجنورد ول کرده و به اصرار مادرش به خدمت سربازي آمده است. تا 15سالگي فقط احمد صدايش مي‌کردند چون شناسنامه نداشته؛ «5 سال پيش شناسنامه گرفتم. چون پدرم شناسنامه نداشت، براي من هم شناسنامه نگرفتند؛ به خاطر همين نتوانستم بروم كلاس».
از 2 سال پيش که پدرش فوت شده، خودش يک راست رفته سرکار تا خرجي مادرش را درآورد؛ «پدرم شَل بود. نمي‌توانست کار کند. 2 سال پيش مرد و من هم رفتم سراغ چوپاني. 10 صبح گوسفندها را مي‌بردم کوه، 6 عصر برمي‌گشتم؛ هر ماه 60 ـ 50 هزار تومان مي‌گرفتم.»

سربازي يکي از معدود جاهايي است که دلتنگي‌هاي شديدي براي آدم مي‌آورد. دلت براي همه تنگ مي‌شود؛ از قديمي‌ترين دوستان گرفته تا آخرين کسي که با مهرباني کاسه آب را زير پايت خالي مي‌کند؛ مادر. اما احمد دلش براي هيچ چيز تنگ نشده؛ «دلم تنگ نمي‌شود. چوپان بودم. به اين شرايط عادت کرده‌ام. دوست ندارم کسي کنارم باشد براي همين اينجا هم هيچ دوستي پيدا نکردم. دوست دارم تنها باشم».
احمد به غير از خودش 3 برادر و يک خواهر هم دارد؛ «خواهرم کلاس مي‌رود، دوم دبستان درس مي‌خواند. الان مادرم گوسفند‌ها را نگه مي‌دارد».

بچه‌هاي طلاق
حکايت حجت، همان حکايت آشناست؛ جدايي پدر و مادر و افتادن به دست نامادري؛ «هيچ‌وقت نشد احساس کنم که من هم بايد مثل ديگران زندگي کنم. پدرم، مادرم را طلاق داد و من هم از بچگي پيش زن بابا ماندم، براي همين نمي‌توانستم درس بخوانم؛ اجازه نمي‌داد. بعد آمدم پيش مادرم. مادرم خيلي تنها بود؛ به غير از من و خواهرم کسي را نداشت، براي همين شروع به کارگري کردم تا خرجي دربياورم تا اينکه آمدم خدمت».
حجت برخلاف احمد دلش براي خيلي چيزها تنگ شده؛ «دلم براي مادرم مي‌سوزد، خيلي دلم برايش تنگ شده. دلم براي خواهرم، براي کار کردن هم تنگ شده».
حجت تا قبل از اينکه به سربازي اعزام شود، اصلا سواد نداشت؛ «هيچي بلد نبودم. اينجا آمدم خيلي چيزها را به ما ياد دادند. الان راحت اسم خودم را  مي‌نويسم و گاهي هم براي اينکه برايمان تمرين شود، مي‌گويند که براي خانواده‌هايمان هم نامه بنويسيم».

اگه درس مي‌خواندم!
رحمان گرگيچ زابلي است. صورتش کمي ‌به سياهي مي‌زند. خجالتي است و هر سؤالي را با حرکت سر و دست جواب مي‌دهد.
- رحمان جان؛ مي‌خواهيم صحبت‌هايت را بنويسيم داخل نشريه، پس هر چي مي‌پرسيم جواب بده.
کمي‌ فکر مي‌کند و بعد زل مي‌زند؛ «ها...»
اينها هم ترجمه همان حرکات بدون کلام رحمان است؛ «پدرم بيکار است؛ يعني شغل آزاد دارد. من هم که قبل از اينکه بيايم خدمت، دامداري مي‌کردم. يکي‌دو هفته‌اي هست که داريم درس ياد مي‌گيريم و الان هم مي‌توانم اسم و فاميلم را بنويسم».
رحمان آرزوهاي پيچيده‌اي ندارد يا شايد اصلا به اينکه اگر درس مي‌خواند، مي‌خواست چه کاره شود، فکر نکرده است؛ «الان دامدارم. اگر درس مي‌خواندم باز هم دامدار مي‌شدم».

مشکلات داريم
سرهنگ حسين دهکي به تازگي فرمانده مرکز آموزش محمد رسول الله(ص) شده؛ مردي خوش‌برخورد که تا همين چند روز پيش آجودان همراه سردار احمدي‌مقدم ـ فرمانده نيروي انتظامي‌ ـ بود اما چون ذاتا بيرجندي است، ترجيح داده که ادامه خدمتش را در شهر خودش باشد؛ بنابراين از محيطي که تازه به آن وارد شده، اطلاعات زيادي دارد؛ «نهضت سواد آموزي اين مرکز ارديبهشت سال 1371 کار خودش را با پذيرش 39 سرباز بي‌سواد شروع کرد و تا الان با راه‌اندازي 321 کلاس درس، 3 هزارو686 نفر سرباز در اين مرکز باسواد شده‌اند.»
او از اينکه سربازان در اين محيط باسواد مي‌شوند، راضي به نظر مي‌رسد اما مشکلاتي هم که بر سر راه سوادآموزي سربازان آموزشي وجود دارد او و همکاران‌اش را کمي‌ آزار مي‌دهد؛ «يکي از مشکلات ما در آموزش سواد به سربازان نوسواد، فاصله گرفتن آنها از سن آموزش است. بسياري از سوادآموزان از سن آموزش فاصله گرفته‌اند و به همين دليل ميزان يادگيري آنها به‌شدت كم شده که همين عامل، روند يادگيري را با مشکلات مضاعفي همراه مي‌کند. همچنين به اين دليل که فراگيران بي‌سواد پس از پايان دوره سوادآموزي و کسب کارنامه مقدماتي با نيروهاي عادي جهت آموزش رزمي مقدماتي در يک يگان مشغول خدمت مي‌شوند، اختلاف سطح سواد آنها باعث ايجاد مشکل در آموزش يگان و کاهش نمره آزمون‌ها در ارزيابي‌هاي انـــجام شده مي‌شود».

فرمانده مرکز آموزش محمد رسول‌الله(ص) بيرجند اين مشکلات را گفت تا به اصلي‌ترين دغدغه خود برسد؛ «فراگيران بي‌سواد پس از گذراندن دوره مقدماتي نهضت سوادآموزي با فاصله گرفتن از کلاس‌هاي نهضت، خواندن و نوشتن را فراموش مي‌کنند که براي حل اين مشکل در نظر داريم اين دسته از سربازان را پس از اتمام دوره نـهــضـت در ســاعـــات غيرکلاسي و فوق برنامه جذب کتابخانه نهضت كنيم و از وجود آموزشياران براي ادامه آموزش نهضت از طريق مطالعه کتب کتابخانه کمک بگيريم تا اولا آموخته‌هاي سرباز فراموش نشود، ثانيا به واسطه مطالعه کتب، اطلاعات و سطح سواد خواندن و نوشتن آنان بالا برود.»
اما با وجود اين، ياد دادن سواد به آنها لذت‌هايي هم دارد؛ «بسياري از اين جوانان در محيط‌هاي پاک و بي‌آلايشي مانند روستاها زندگي کرده‌اند بنابراين خيلي اوقات دوست دارم در کنار آنها باشم.

از بودن در کنارشان احساس آرامش مي‌کنم. روز اولي که براي معرفي پيش‌شان رفته بودم، گريه کردم. فقر از چهره تک‌تک‌شان پيدا بود. خيلي از اين سربازها به دليل اينکه در محيطي بسته بزرگ شده‌اند و سواد هم ندارند نمي‌توانند خواسته‌هايشان را مثل سربازان ديگر بيان کنند. مثلا يک روز يکي از اينها آمد پيش من و گفت من مي‌خواهم پيش زنم بمانم. بنده خدا منظورش اين بود که دلش براي زنش تنگ شده و من هم 3 روز مرخصي به او دادم. بعضي‌هايشان هم چون در اينجا باسواد مي‌شوند و اين را موفقيتي در زندگي‌شان مي‌دانند، حتي بعد از ترخيص از آموزش هم به ما سر مي‌زنند. يکي‌شان مي‌گفت ما قبل از اينکه در خدمت، باسواد شويم وقتي از شهري به شهر ديگر مي‌رفتيم، مي‌گفتيم اين خط‌ها چيه که روي تابلوها نوشته‌اند اما الان مي‌توانيم راحت همه تابلوها را بخوانيم؛ زندگي در کنارشان خيلي لذت‌بخش است.»

و اين آموزش باكلاس...!
دوره آموزش سربازان بي‌سواد 2 قسمت دارد؛ يكي‌اش دوره مقدماتي است ـ كه سربازان در آن فقط به كلاس‌هاي نهضت مي‌روند ـ و در مرحله دوم دوره‌هاي تكميلي نظامي ‌را طي مي‌كنند.

سرهنگ منوچهرآبادي كسي است كه از سال73 با سربازان بي‌سواد بوده و تا الان - كه مدير آموزش وظيفه معاونت آموزش ناجاست - با آنها سر و كار دارد؛ «اوايل كه من كارم را با آنها شروع كردم، تعدادشان زياد بود؛ چيزي نزديك به 600 - 500 نفر اما الان با فرهنگ‌سازي‌هايي كه صورت گرفته، سال به سال تعدادشان كم مي‌شود؛ به طوري كه الان در هر دوره كمتر از 150 نفر هستند كه در مراكز آموزش شهيد درويش اهواز، محمد رسول الله بيرجند و وليعصر تبريز آموزش مي‌بينند».

منوچهرآبادي البته نحوه آموزش اين سربازان را آموزش باكلاس توصيف مي‌كند؛ «اصلا اين نيست كه چون عده‌اي بي‌سواد به آموزش مي‌آيند، در محيط سربازي برخورد بدي با آنها بشود؛ اتفاقا وضعيت آموزشي‌شان خيلي بهتر از ديگر سربازان است. فرماندهان آموزشي سعي مي‌كنند با اكثر آنها رفتاري پدرانه داشته باشند. حتي در يك ماه ابتدايي هيچ‌كدام‌شان وارد محيط‌هاي آموزش‌ نظامي‌ نمي‌شوند بلكه فقط لباس نظامي‌ تحويل مي‌گيرند و تا يك ماه در كلاس‌هاي نهضت شركت مي‌كنند؛ عين مدرسه به كلاس مي‌روند و سواد ياد مي‌گيرند».

نامه‌اي براي مادر...
وقتي از مادرش صحبت مي‌كرد، چشمانش تر شد. از زماني كه پدرش آنها را تنها گذاشته تنها اميدش مادرش بوده است؛ «دوست دارم هر چه سريع‌تر خدمتم تمام شود تا پيش مادرم برگردم. با اينكه مريض است، دارد كار مي‌كند تا خرجي خواهرم را درآورد. نمي‌خواستم بيايم خدمت؛ خودش من را فرستاد. مي‌گفت فكر آينده‌ات باش. من هم آمدم اما ديگر نمي‌توانم تحمل كنم . مادرم خيلي سختي كشيده».
-  براي مادرت يك نامه بنويس، تا چاپش كنيم بعد بفرست براي مادرت تا خوشحال شود.
-  فقط بنويسيد كه خيلي دوستش دارم و خيلي زود پيش‌اش برمي‌گردم.

يك نامه
يك نمونه از نامه‌هايي كه اين سربازان نوشته‌اند را  بدون هيچ تغييري مي‌بينيد:
«سلام عرز مي‌كنم خدمت پدر و مادر عزيز از شما اميدوارم كه هميشه خوب و خوش باشيد
و از شما خدمت گزارم كه حالتان خوب و خوش باشد و هيچ‌گونه ناراحتي نه داشته باشيد.
و اميدوارم كه برادران و خواهرانم هم خوب باشند و در زندگي موفق و پيروز باشيد
 و سلام من بر همه خدمت‌گزاران
ميثم فياض‌بخش
نام پدر علي جمعه »

چرا بی‌سوادم؟
سرهنگ موسي محقق*-با اينكه خيلي در كنارشان بوده‌ام ولي هنوز به طور دقيق متوجه نشده‌ام كه علت اصلي بي‌سوادي سربازاني كه به اين مركز مي‌آيند، چيست. اما در كل اغلب آنها عدم بضاعت مالی، مشغول کار شدن به منظور کمک به معیشت خانواده به جای تحصیل و عقب‌ماندگی ذهنی که در بعضي موارد مادرزادی بوده و باعث مردود شدن آنان در کلاس اول و دوم دبستان در چند سال متوالی شده را عامل عقب‌ماندگي تحصيلي‌شان عنوان مي‌كنند.

نمونه‌هايي از اين دست هم زياد هستند؛ مثلا یکی از سربازان می‌گفت که اعتقاد خانواده مخصوصا پدرش بر این بوده که سواد خواندن قرآن کفایت می‌كند و نیازی به ادامه تحصیل نیست یا یکی دیگر چون در یک خانواده چادرنشین متولد شده بود، مجبور بوده همراه خانواده‌اش جهت امرار معاش و چرای گوسفندان از محلی به محل دیگر کوچ کند و به همین دلیل از امکانات مدرسه و سوادآموزی محروم بوده است. حتی یکی از سوادآموزان تا قبل از اینکه مدرسه روستایشان منحل شود، درس می‌خوانده اما بعدا چون مدرسه به دلیل نداشتن معلم منحل شده، خانواده‌اش حاضر به فرستادن او به روستاهای مجاور جهت تحصیل نشده بودند.

اينها همه از علت‌هايي است كه تاكنون براي ما عنوان كرده‌اند. مشکل عمده‌ای هم که این سربازان دارند، نگرانی آنها از وضعیت معیشت خانواده‌هایشان است. اغلبِ اینها از خانواده‌هاي بی‌بضاعت هستند یا در سنین کم ازدواج کرده‌اند و زن و بچه دارند. این موضوع ذهن آنها را مشغول کرده بنابراين گیرایی لازم جهت کلاس سوادآموزی را از خود نشان نمی‌دهند؛ حتي در آموزش‌هاي نظامي هم ـ كه اكثرا عملي است ـ گاهي اوقات براي آموزش به آنها با مشكلاتي مواجه مي‌شويم كه اين كار ما را سخت مي‌كند چون در زمان ارزيابي آموزش‌ها (زماني كه خروجي صورت مي‌گيرد) با توجه به اينكه سرباز بي‌سواد تعريف نشده است، همه اينها بايد با سربازان زيرديپلم در يك آزمون عملي و كتبي شركت كنند؛ به همين علت ما بايد سطح خواندن و نوشتن‌شان را طي 3 ماه به حدي برسانيم كه بتوانند مانند يك سرباز سوم دبيرستاني سريع بخوانند، سريع بفهمند و سريع پاسخ دهند و اين مشكل‌ترين قسمت كار ما را تشكيل مي‌دهد.

* معاون آموزش مركز آموزش عمومي محمد رسول الله ناجا

تاریخ درج: 7 آذر 1386 ساعت 16:01 تاریخ تایید: 8 آذر 1386 ساعت 12:44 تاریخ به روز رسانی: 8 آذر 1386 ساعت 12:46
 
مطالب مرتبط
از تخصص سربازان استفاده مفيد مي‌كنيم رژه‌ 20 ماهه از کنار جوانی انجام بخشي از امور وظيفه عمومي توسط پليس+ 10 شرايط ويژه اعطاي كارت پايان خدمت به دانشجويان برتر دوره دكتري اعزام مشمولان کارشناسی ارشد 87 به تعویق افتاد سربازان نزديك محل زندگي خود، خدمت خواهند كرد جوان 145 منتشر شد جهان در اعتصاب يه كارت به‌ات مي‌دم، باقلوا! فقط داريم قانون را اجرا مي‌كنيم فراخواني مشمولان زير ديپلم و ديپلم تير ماه به خدمت فراخوان مشمولان فارغ‌التحصيل دانشگاه‌ها براي اعزام به خدمت سربازي احمدی‌مقدم: مسئولیت ورزشکاران ‌مشمول با من مصائب يك معاف شده تسهيلات سازمان وظيفه‌ عمومي براي سفرهاي دانشجويي مشمولان آماده خدمت، به خدمت فراخوانده شدند فراخواني مشمولان براي اعزام به خدمت معافيت سربازي براي نخبگان كليه مشمولان فارغ التحصيل دانشگاهها به خدمت فراخوانده شدند مهلت مشمولان ديپلم و پيش دانشگاهي فارغ التحصيل 84 تمديد شد شرايط انواع معافيت‌هاي سربازي اعلام شد
 
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است