روزنامهنگاری- سختترين كار جهان در دستان لطيفترين آدمهاي جهان
دادگاه، دادسرا، پليس آگاهي، كلانتري، اورژانس، سازمان امداد و نجات هلال احمر، اداره مبارزه با مواد مخدر، بازپرسي ويژه قتل، سازمان زندانها و اقدامات تاميني، اداره مبارزه با جرائم جنايي پليس و... اين فهرست را ميشود تا انتهاي صفحه همينطور ادامه داد و نوشت؛ اينها تنها قسمتي از حوزههاي فعاليت دختران حادثهجوست؛ دختران پرانرژياي كه در يكي از سختترين و در عين حال پرخوانندهترين صفحات روزنامهها قلم ميزنند؛ در صفحات حوادث و...
اين خبرنگاران جسور و بيباك در سراسر دنيا، قهرمان اصلي صدها و هزاران داستان و فيلم جنايياي هستند كه تم اصلي آن جدال نابرابر و پيگير يك روزنامهنگار با جنايتكاران و تبهكاران، پليسهاي فاسد و سيستم نادرست قضائي است؛ ماجرايي نفسگير كه سرانجام با گشودن گره كور ماجرا به دست يك خبرنگار به پايان ميرسد.
دختران حادثهجوي ايراني اگرچه تفاوتهايي با شخصيتهاي اصلي فيلمهاي جنايي سينمايي دارند، اما در يك نقطه با تمام آنها مشتركند؛ جسارت و شجاعتي كه آنها را از ديگر خبرنگاران متمايز ميكند؛ آنها حالا توانستهاند در اين رشته خشن و بيرحم از روزنامهنگاري، پرتعدادتر از مردان ظاهر شوند.
سحرگاههاي غمگين من و حادثه
خيلي سخت است همان اول صبح را با يك جنايت آغاز كني؛ با يك سرقت مسلحانه خونين؛ با يك قتل عام خانوادگي يا حتي يك آتشسوزي مرگبار. اما سحرگاههاي بسياري از روزها براي دختران حادثهجو اينگونه آغاز ميشود.

آنها سحرگاه بسياري از روزها با تماس تلفني مراكز اطلاعرساني پليس، دادسراها و... از خواب بيدار ميشوند تا حادثهاي تلخ به آنها اطلاع داده شود و در اين شرايط، تنها فرصتي اندك دارند تا خودشان را به صحنه برسانند؛ صحنههايي گاه چنان وحشتناك كه تا مدتها در ذهن آنها باقي ميماند.
«غمگينترين صبح زندگي كاريام، صبح روز بعد از آتشسوزي وحشتناك در مسجد ارك تهران بود؛ خاطرهاي كه هنوز هم از يادآورياش، غم سراسر وجودم را ميگيرد. آن روز وقتي براي پيگيري خبر آتشسوزي مسجد ارك به آنجا رفتم، هنوز آثاري از حادثه تلخ برجاي مانده بود. با ديدن ضجههاي تلخ خانوادههاي جانباختگان، انگار عزيزترين كسانم را از دست داده باشم؛ گريهام گرفته بود. بارها در كتابهاي آموزشي خوانده بودم كه وظيفه من تنها اطلاع دادن به خوانندگانم است. خوانده بودم كه من فقط بايد يك ناظر صحنه باشم تا بتوانم آن را براي خوانندهام بنويسم اما انگار اشكهايم اين كتابها را نخوانده بودند. آن روز ساعتها گريه كردم. غمام وقتي بيشتر شد كه براي پيگيري حادثه به پزشكي قانوني رفتم. در آنجا مادراني را ديدم كه دنبال اجساد فرزندانشان ميگشتند. اين خاطره تلخ و آن صبح غمانگيز، هيچگاه از ذهنم پاك نميشود.»
اينها را آزاده مختاري - خبرنگار حوادث روزنامه همشهري- ميگويد. او كه 4سالي هست در صفحه حوادث همشهري كار ميكند، حالا خاطرات تلخ و شيرين بسياري از كار كردن در اين رشته روزنامهنگاري را دارد؛ حوادث غمگيني از ماجراي بيجه پاكدشتي گرفته تا انفجار قطار در نيشابور، دادگاههاي تلخ قتل و...
«اما هميشه ماجراها تلخ نيست. نميدانيد اينكه شاهد باشيد خانواده يك مقتول، پاي چوبه دار از قصاص قاتل فرزندشان ميگذرند، چه لذتي دارد. تا نباشي، نميتواني لذتي را كه موقع تهيه خبراز اهداي اعضاي يك مرگ مغزي و بخشش زندگي به چند انسان ديگر به تو دست ميدهد، بفهمي و همين لذتها و خاطرات شيرين است كه بچهها را در اين رشته نگه ميدارد.»
براي ميترا خلعتبري - خبرنگار حوادث روزنامه اعتماد ملي- حادثه سقوط هواپيماي سي130 يكي از وحشتناكترين و غمانگيزترين حوادثي بوده كه از نزديك شاهد آن بوده است؛ «در اين حادثه، هواپيماي حامل خبرنگاران سقوط كرده بود و بسياري از جانباختگان دوستان و همكارانمان بودند. در آن بعد از ظهر غمگين، وقتي به سرعت خودمان را به محل حادثه رسانديم، انگار در لابهلاي اجساد هواپيما به دنبال شنيدن دروغي بزرگ ميگشتيم؛ اينكه كسي بگويد همهچيز تنها يك خواب تلخ بوده است. اما واقعيت جور ديگري رقم خورده بود؛ آنها پر كشيده و از پيش ما رفته بودند. آن روز تنها روزي بود كه از حوادثنويسي به شدت بدم آمد؛ از اينكه بايد صحنهها را با چشم خودم ميديدم؛ صحنههاي رفتن تعدادي از همكاران و صميميترين دوستانم را...».
خلعتبري اگرچه خاطرات تلخي را از حوادث مختلف در خاطر دارد، اما ميگويد كه به حوادثنويسي و هيجانش به قدري علاقه دارد كه هرگز حاضر نشده در زمينه ديگري فعاليت كند.
او صدها و شايد هزاران خاطره شيرين از سالهاي فعاليت در حوزه حوادث در خاطر دارد كه فكر ميكند سختيهاي اين كار را برايش شيرين ميكند؛ «بخشيده شدن جواني محكوم به قصاص پاي چوبه دار، پيدا شدن كودكي ربوده شده چند روز پس از چاپ عكسش در روزنامه، دستگيري متهمي خطرناك با اطلاعاتي كه خوانندگان روزنامه بعد از خواندن مطلبي كه در اين باره نوشتهايم به پليس گزارش كردهاند و... خاطرات لذتبخشي است كه تنها در حادثهنويسي ميشود آنها را ديد.»
ما موفق ميشويم
مهديه مصطفايي - حوادثنويس روزنامه همشهري - از جمله حادثهنويساني است كه بيشتر عمر مطبوعاتياش را در اين رشته فعاليت كرده است و با تمام سختيها و اضطرابهايي كه حوادثنويسي دارد، قصد ندارد حالا حالاها به سرويس ديگري برود؛ «حادثهنويسي، آدم را فعال و پرانرژي نگه ميدارد. الان بخشي از روزنامهنگاري كشور ما تبديل شده است به پشت ميزنويسي. متاسفانه برخي از روزنامهنگاران به كارمندهاي ادارياي تبديل شدهاند كه حتي براي يك لحظه پايشان را از روزنامه بيرون نميگذارند و تنها كاري كه انجام ميدهند، جمعآوري مطالب از خبرگزاريها و كنار همگذاشتن آنهاست؛ در حالي كه حوادثنويسي، روزنامهنگار را مجبور ميكند خودش دنبال خبر بدود و عرق بريزد و اين باعث ميشود كه با تمام خستگيهاي جسمي، احساس افسردگي نكني و هميشه شاداب و پرانرژي باشي؛ اين باعث ميشود كه تو هر روز با يك داستان تازه و يك زندگي تازه آشنا شوي و اگر بخواهي كمي بهتر نگاه كني، يك پند جديد بياموزي...»
اما با وجود اين، او از تهديدهاي بسيار زيادي ميگويد كه بعد از نوشتن يك خبر، گريبانگيرش شده است؛ «با نگارش برخي خبرها، متهمان يا خانوادههاي آنها - كه ميدانند انتشار اين خبر باعث پيگيري بهتر و دقيقتر پرونده ميشود - تلفني يا حضوري شروع به تهديد كرده و سعي ميكنند هر طور شده، تو را از ادامه پيگيري منصرف كنند. آنها وقتي كه ميبينند تو دختر يا زن هستي، فكر ميكنند مطمئنا تهديد كارساز است؛ در صورتي كه دختران حوادثنويس ياد گرفتهاند چطوري با تهديدها كنار بيايند و جا نزنند...»
او ميگويد: «دختران روزنامهنگار در سرويس حوادث، موفقتر از بقيه سرويسها عمل كردهاند و شايد بيش از60 تا 70درصد حوادثنويسان ايراني را دختران تشكيل ميدهند».
او در اين مورد ميگويد: «يك بخش آن شايد به اين دليل باشد كه دبيران سرويسها چون ميدانند دختران راحتتر ميتوانند با متهمان - خصوصا اگر زن يا دختر باشند - ارتباط برقرار كرده و اخبار را جمعآوري كنند، از اين خبرنگاران استفاده ميكنند اما در هر صورت دختران روزنامهنگار طوري در اين زمينه موفق عمل كردهاند كه دبيران سرويس را وا داشتهاند به جاي روزنامهنگاران مرد، در اين حوزه آنها را استخدام كنند».
او ميگويد: «با اين حال، اگرچه بيشتر خبرنگاران حوادث زن هستند، به جز در يك يا 2روزنامه، دبيران گروههاي حوادث مرد هستند و اگر خبرنگاران اين حوزه تلاش بيشتري بكنند ميتوانند به رده بالاتري در اين سرويسها برسند».