Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 21 بهمن 1388 ساعت 00:43  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی ارتباطات
 
روزنامه‌ نگاري و اخلاق
روزنامه‌نگاری- پي‌ير بورديو -  ترجمه محسن ايماني:
اين نكته مهم است كه يك گروه (هر گروهي كه باشد،  به ويژه گروهي كه مسئوليت‌هايش به اندازه مسئوليت‌هاي روزنامه‌نگاران مهم است)  مسئله اخلاق را براي خود مطرح كند و بكوشد فلسفه وجودي (deontologie) خود را تبيين كند.

البته اين نقش بر عهده جامعه‌شناس گذاشته شده است؛ جامعه‌شناسي كه با ورود به بحث اخلاق گاه خود را به مثابه دشمن لذت‌ها جلوه مي‌دهد. بايد خاطرنشان كنم كه اخلاق بي‌ريشه‌اي كه اساسش اعمال حقيقي نباشد، تنها به اين كار مي‌آيد كه فردا از آن براي خودتوجيهي – اگر نگوييم خودفريبي‌– استفاده كند. اغلب، اخلاق اين اثر را دارد كه به يك گروه اجازه مي‌دهد يك وجدان خوب براي خود تعريف كند و بكوشد چهره خوبي از خود ارائه دهد. به همين دليل است كه بايد درباره انحراف از مسائلي كه چندان به وجدان و اراده وابسته نيستند ولي حل آنها منوط به اثربخشي مكانيسم‌هاي اجتماعي است، هشدار داد. وجدان و اراده، 2 پيش‌فرض همه مكاتب اخلاقي است.
نقش علوم اجتماعي، يادآوري وجود اين مكانيسم‌هاست؛ نه براي نااميد كردن وجدان‌ها و اراده‌ها بلكه برعكس براي اينكه به وجدان‌ها و اراده‌ها آزادي بيشتري نسبت به آزادي اين مكانيسم‌ها داده شود. هر حرفه‌اي يك جهان‌بيني حرفه‌اي و يك ظاهر كم و بيش آرماني و نمادين توليد مي‌كند. در مورد گروه روزنامه‌نگاران هم به همين ترتيب است. به اعتقاد من، حرفه جامعه‌شناس، كمك كردن - تا حد توان - به اين كار است. با اين وصف، هميشه اين‌طور نيست كه افرادي كه خود را جامعه‌شناس مي‌نامند، از حرفه خود آگاهي داشته باشند. هستند جامعه‌شناساني كه به علت اشتغال به كار روزنامه‌نگاري، تصويري را كه خود دوست دارند داشته باشند، به روزنامه‌نگاران نسبت مي‌دهند. البته اين تصوير اندكي اصلاح شده و حال و هواي عالمانه‌اي گرفته است. جامعه‌شناسي، آن‌طور كه من استنباط كرده و در محيط دانشگاهي به كار مي‌برم – كه البته به مزاج برخي ناخوشايند است – بايد به جاي اكتفا كردن به ثبت گفتمان‌هاي گروه‌ها درباره اعمال‌شان و دادن تأييديه علمي به آنها، اين گفتمان‌ها را در معرض نقد ذهني قرار دهد. يكي از نخستين تلاش‌ها مي‌تواند تحليل گفتمان‌هاي روزنامه‌نگارها درباره خودشان و نيز تحليل گفتمان‌هاي برخي جامعه‌شناسان درباره روزنامه‌نگاران باشد.
اين ترديد فلسفي – اگر نگوييم شك عميق‌– در باب ابراز عقايد اخلاقي، بدين معني نيست كه هيچ چيز ممكن نيست ولي اين مهم است كه بر اساس آموزه قديمي رواقي‌گري، بين آنچه به ما وابسته است و آنچه به ما وابسته نيست، تمايز قائل شويم؛ بدين منظور كه به افراد، مسئوليت‌هاي خارج از حد محول نشود. به جاي صحبت از اخلاق و يادآوري آن به وجدان‌ها و اراده‌ها، مي‌توان از گروه خواست كه شرايطي را مهيا كند كه در آن، به اعضا فرصت داده شود رفتاري اخلاق‌مدار داشته باشند.
در اينجا براي توجيه اين تغيير زبان و چشم‌انداز، به ماكياول رجوع مي‌كنم كه مي‌گفت جمهوري، رژيمي است كه در آن فضيلت به نفع شهروندان است زيرا در چنين رژيمي، فضيلت شانس بيشتري دارد كه از آن قدرداني شود. در تكميل و تصحيح سخن ماكياول، بايد به ارسطو اشاره كرد كه مي‌گويد: «فضيلت، نياز به يك آرامش خاص دارد».
خلاصه اينكه بايد به شرايط اجتماعي (و اقتصادي) مثبت و منفي، و عمل به اخلاق توجه داشته باشيم و اگر واقعا طالب رفتارهاي اخلاقي دلخواه هستيم، بايد به موعظه و نصيحت اكتفا نكنيم و همت گماريم كه شرايط اقتصادي و اجتماعي خاصي به وجود آيد كه در آن موعظه اخلاقي اثربخش باشد. بايد تلاش كنيم كه در بطن نظم عمومي، شرايط امكان يك فضيلت مدني را ايجاد كنيم. براي اين كار، روزنامه‌نگاري يكي از بهترين گزينه‌هاست؛ زيرا روزنامه‌نگاري در مقوله خدمات عمومي مي‌گنجد. تنها پرسش اين است كه بدانيم چه كنيم تا روزنامه‌نگارها – چه به استقبال فضيلت بروند يا خير – سودي در توجه به فضيلت در حرفه خود داشته باشند و خدمات عمومي‌اي را كه خود ارائه مي‌دهند، به مثابه يك خدمت واقعي به خلق بپندارند به جاي اينكه خدمت خود (روزنامه‌نگاري) را  تا حد پيروي ساده از عامه، بازار و قانون تقليل دهند. مي‌توان به سمت فرمولي رفت كه به عمل نزديك‌تر است؛ چطور مي‌توان به تقويت قواعد مولدي كه ما را به سوي فضيلت سوق مي‌دهند، پرداخت و قواعد منحرف و بي‌فضليتي را – كه ما را به سمت اشتباه و خطا مي‌خوانند – تضعيف كرد؟ پيش از آنكه به بحث اصول عملي بپردازم، چند نكته تئوريك را يادآوري مي‌كنم كه براي متقاعد كردن مردم نسبت به اينكه مي‌توان درباره روزنامه‌نگاري با زباني غير از زبان انتقاد و محاكمه صحبت كرد، ضروري به نظر مي‌رسند. روزنامه‌نگارها، بسيار زودرنج و حساس‌ا‌ند و تحليل را نسبتا به‌سختي تحمل مي‌كنند (يقينا به اين دليل كه محفل روزنامه‌نگارها، محفلي است كه همزمان قوي، شكننده، ضعيف و مورد تهديد است). هيچ محفلي وجود ندارد كه دوست داشته باشد زير ذره‌بين باشد.
به جامعه‌شناس نگاه بدي مي‌شود؛ زيرا چيزهايي مي‌گويد كه افراد نمي‌خواهند بدانند (و نه فقط چيزهايي كه دانستن آنها به دليل محرمانه و مخفي بودن‌شان دشوار است؛ مانند آنچه روزنامه‌نگاران خوب انجام مي‌دهند).
به همين دليل است كه من اين واهمه را دارم كه كتابم درست درك نشود. جهان روزنامه‌نگاري، چيزي است كه من آن را يك ميدان نسبتا مستقل مي‌نامم؛ يعني يك عرصه بازي كه در آن افراد مطابق قواعد خاصي- يا دقيق‌تر بگويم قانونمندي‌هاي ويژه‌اي- نقش ايفا مي‌كنند. البته قانونمندي‌هاي ويژه بيشتر به عرصه بازي عملي مربوط مي‌شود كه در آن افراد سعي دارند خود را برتر و پيشرو نشان دهند. اگر روزنامه‌نگار و فيزيك‌دان ـ كه در ظاهر كاملا از هم متفاوت‌اند ـ در اين نقطه اشتراك دارند كه بايد اول باشند (در اعلام يك خبر يا يك كشف جديد)، در عرصه علمي، نظارت بر ابزاري كه مي‌توانند به پيروزي كمك كنند، سختگيرانه است. عرصه علم خيلي بهتر محافظت مي‌شود و بنابراين خيلي بهتر در برابر خطا و اشتباه مقاومت مي‌كند. بازي روزنامه‌نگاري، منطق خاص خود را دارد كه باعث مي‌شود ما اعمال يك روزنامه‌نگار را زماني كاملا درك كنيم كه كارهاي او را در يك فضاي روزنامه‌نگاري ـ يعني كليه روابطي كه وي را به ديگر روزنامه‌نگاران متصل مي‌كند ـ قرار دهيم. مي‌توان يك نمونه از اين اثرات را زماني مشاهده كرد كه يكي از اجزاي رسانه‌ها ـ كه وزنه‌اي محسوب مي‌شود ـ به موضوعي بپردازد كه در اين صورت ساير اجزا نيز مجبورند از آن موضوع حرف بزنند.
يك نمونه از اين اثرات را همچنين مي‌توان در اين امر مشاهده كرد كه ساختار عرصه روزنامه‌نگاري با ورود تلويزيون عميقا تغيير كرده است. اثرات اين تغيير را حتي مي‌توان در مستقل‌ترين حوزه‌هاي اين عرصه (مثل روزنامه‌ لوموند) احساس كرد.
يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي بارز روزنامه‌نگاري، استقلال كمرنگ آن است (در مقايسه با عرصه علمي)؛ بدين مفهوم كه روزنامه‌نگاري قويا از نيروهاي خارجي پيروي مي‌كند. براي مثال اين نيروها توسط منبع خبر، سياست و... اعمال مي‌شوند.
ساختار عرصه روزنامه‌نگاري مانند اكثر عرصه‌هاي توليد فرهنگي (براي مثال عرصه هنري از زمان انقلاب امپرسيونيستي) حول تضاد بين «ناب» و «تجاري» شكل گرفته است.
با ظهور تلويزيون، استقلال روزنامه‌ و روزنامه‌نگاران كمتر شد و تلويزيون تا جايي پيش رفت كه دستور كار روزنامه‌ها را نيز تعيين مي‌كرد. اختصاص فضاي زياد به تلويزيون و برنامه‌هايش در روزنامه‌ها قابل تامل است.
با مجهز شدن به اين تحليل، مي‌توان با تلاش در راه تقويت نيروهاي بافضيلت، ميل جمعي به فضيلت را افزايش داد. منظور از نيروهاي بافضيلت، مكانيسم‌هايي هستند كه احترام به قواعد بنيادين بازي را ـ به منظور تقويت جنبه خاص بودن و اثربخشي اين قواعد از طريق تقويت استقلال اين عرصه روزنامه‌نگاري ـ مشخصا در ارتباط با تلويزيون تحميل مي‌كنند.
ناگفته پيداست كه همه روزنامه‌نگاران از اين تقويت استقلال بهره‌اي نمي‌برند. همه‌چيز حاكي از آن است كه ميل به حركت در جهت تقويت استقلال از قدرت‌هاي خارجي به ميزان استقلال روزنامه‌نگاران مختلف بستگي دارد.
به طور كلي، جهان روزنامه‌نگاري استقلال نسبتا كمي دارد و هر فعاليتي براي ايجاد شرايط مساعد فضيلت در درون منطق داخلي محفل، تكيه‌گاه‌هاي كمي پيدا خواهد كرد؛ سانسورهاي خارجي (با درجات مختلف براساس موقعيت ‌آنها) از سانسورهاي داخلي بسيار قوي‌ترند كه به واسطه احترام به قواعد و ارزش‌هاي استقلال، تحميل مي‌شوند. سانسورهاي خارجي به راحتي به تهديد تبديل مي‌شود و به عدم  امنيت شغلي ارتباط دارد كه روزنامه‌نگاران جوان را در برابر 2 انتخاب قرار مي‌دهد؛ كناررفتن سريع از عرصه يا آماده‌شدن براي پذيرش ضربات. روزنامه‌نگار يا مي‌پذيرد كه از بايدها و نبايدهاي روزنامه‌نگاري عدول كند و ضربه‌پذير شود يا اينكه سر تعظيم فرود مي‌آورد.
براي اينكه وزن سانسورهاي داخلي نسبت به سانسورهاي بيروني تقويت شود، روزنامه‌نگاران بايد نسبت به ايجاد يك نهاد موثر كه قضاوت منتقدانه داشته و قادر باشد مشروعيت خاص خود را مطرح كند، اهتمام ورزند.
بايد يك نهاد رسيدگي به ورود افراد به اين حرفه طراحي شود؛ نهادي كه قادر باشد اين عرصه را در برابر ورود افرادي كه قواعد بازي را قبول ندارند، حفظ كند. اين كافي نيست كه روزنامه‌نگاران را وادار به اداي سوگند كنيم، بلكه لازم است آنها خودشان آمادگي رعايت موثر قواعد را داشته باشند. مستقل‌ترين عرصه‌ها – مانند عرصه رياضي‌دانان – كمتر توسط نهادهايي از نوع «نظم حرفه‌اي» هدايت مي‌شوند. آنچه موجب تعجب مي‌شود تمايل محافل روزنامه‌نگاري است به  ايجاد رسوايي‌هاي خاص و اعمالي كه نقض آشكار قواعد رسمي اين شغل‌اند. بايد عملكردهاي اجتماعي اين‌گونه از «قانون محفل» را كه  مانع از حمله به رقبا مي‌شود  تحليل كرد. بنا به دلايلي – كه من به خوبي متوجه نمي‌شوم – عرصه روزنامه‌نگاري نقد دوطرفه را رد مي‌كند. اين نقد در عرصه‌هاي ديگر توليد فرهنگي به كار مي‌رود و اصولا همه پيشرفت‌هاي علم، هنر و ادبيات بر آن متكي است. روزنامه‌ها يك پنجاهم اطلاعاتي را كه درباره رقباي خود دارند، چاپ نمي‌كنند و بسيار نادر است كه محفل روزنامه‌نگاري بحث‌هايي را ايجاد كند كه به نظر من، موجب افزايش استقلال بشوند. شايد از دل چنين بحث و جدل‌هايي يك وجودشناسي عملي واقعي بيرون بيايد. گاهي پيش مي‌‌آيد كه يك روزنامه مطلبي را بگويد كه بسياري از روزنامه‌نگاران مي‌دانند ولي در موقعيتي نيستند كه آن‌را افشا كنند.
بنابراين نمي‌توان انتظار تقويت پايدار اخلاق روزنامه‌نگاري را داشت. البته اين‌طور نيست كه اين موضوع فقط درمورد روزنامه‌نگارها صدق كند. هنرمندان، نويسندگان و دانشمندان و حتي سياسيون و نيز همه شهروندان، از تقويت شرايط اجتماعي فضيلت روزنامه‌نگاري منتفع هستند. باتوجه به اهميت بالاي روزنامه‌نگاري در همه عرصه‌هاي تخصصي (حقوق، امر قضا، پزشكي و فرهنگ)، ‌عرصه روزنامه‌نگاري اين امكان را دارد كه  همه چيزهايي را كه از خارج به آن تحميل مي‌شوند، ‌به همه عرصه‌ها تحميل كند.براي مثال، من به نقد مي‌انديشم كه استقلالش يكي از شرايط اصلي استقلال جهان توليد فرهنگي است (ادبيات، هنر، علم و غيره). فقط يك آگاهي عميق نسبت به مكانيسم‌هاي اين استقلال است كه عرصه روزنامه‌نگاري را به سوي گذر از محدوديت‌ها – بدون درهم‌شكستن اخلاق- سوق مي‌دهد. علم جامعه‌شناسي بدون اينكه بخواهد گروه‌هاي اجتماعي را در زمينه جبري محصور كند، ابزاري را ارائه مي‌دهد كه به ما كمك مي‌كنند تا حدي از اين زمينه جبري خلاص شويم. به عبارت ديگر، جامعه‌شناسي به دور از نااميدكردن روزنامه‌نگارها – زيرا آگاهي را ارتقا مي‌دهد - شانس رها شدن از محدوديت‌ها را بالا مي‌برد. حال اين بر عهده روزنامه‌نگار است كه بايد طوري از محدوديت‌ها بيرون بيايد كه متهم به زيرپاگذاشتن اخلاق نشود

 www.homme_moderne.org

تاریخ درج: 29 آبان 1386 ساعت 15:43 تاریخ تایید: 29 آبان 1386 ساعت 15:54 تاریخ به روز رسانی: 29 آبان 1386 ساعت 15:54
 
مطالب مرتبط
روزنامه‌نگاري آنلاين و ارزش‌هاي بنيادين حرفه‌اي انتخاب واژه‌هاي مناسب؛ مسئوليت حرفه‌اي در روزنامه‌نگاري سازمان ملل حمله به آزادي مطبوعات را ناپذيرفتني خواند هفته اخلاق در روزنامه‌نگاري کمک به روزنامه‌نگاری شهروندی بركات يك سوگ شاهورديان؛ يك خانواده در دفتر مجله راه نجات رسانه‌هاي نوشتاري، رویکرد فیچری به خبر است چشم سرد ولخرجي؛ پاره‌اي از فلسفه پول درباره كتاب ديويد فريزبي: گئورگ زيمل ترجمه به مثابه تفكر آشنایی با آراي جورج زيمل اسلام و چالش دموكراسي ولي رضا نصر و تحليل دو دهه ظهور دموكراسي‌اسلامي پراگماتيسم اسلامي در گفت و گو با ولي‌رضا نصر دكتر ديناني و كوتاه درباره ملاصدرا و سهرودي نقدي بر عرفان‌هاي پسامدرن روزنامه‌نگاري ايراني ژورناليسم قومي ژورناليسم راديويي ستون پنجم! طنز مطبوعاتي بعد از انقلاب اسلامي نگاهي به آخرين كتاب دكتر ديناني نگاهي به سه گانه دفتر عقل و آيت عشق رسانه ديني روزنامه ‌مستقل نگاهي به سهرودي پژوهي دكتر ديناني نقد كتاب درخشش ابن رشد در فلسفه مشاء خط قرمز! روزنامه‌ و نخبگان نام مستعار در فرهنگ رسانه‌اي تبليغ روي كاغذ روزنامه نگاري و كشورهاي در حال توسعه مجازا روزنامه‌نگار آشنايي با شيوه‌هاي مديريت اقتصادي رسانه‌ها ژورناليسم و فلسفه در گفتگو با بيژن عبدالكريمي انديشه در روزنامه؛ درباره صفحات انديشه‌ روزنامه‌ها مثل شعر؛ نگاهي به برخي مؤلفه‌هاي ژورناليسم ژورناليسم و اقتصاد سياست‌زده نيستيم خردنامه شماره بيست ويژه ژورناليسم منتشر شد
 
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است