روزنامهنگاری- گوردن استوارت آدام* - ترجمه سيدسروش هاشمزاده:
من پيشتر از واژههاي «فرم» و «عنصر» استفاده كردهام و اكنون به منظور تقويت آنچه آن را ژورناليسم ميپندارم، واژه principle را به كار ميبرم.
من يكسره خود را وقف اين واژهها نميكنم در عين حال كه آنها واژههاي مؤثر و مفيدي هستند. فرم صرفا به نوع يا طبقه شيء اشاره دارد كه واجد ساختاري دروني و كاركردهايي متفاوت با ساختارهاي دروني و كاركردهاي انواع ديگر اشياست. ژورناليسم همانند شعر، نحوهاي از بيان است؛ در شعر، غزل، حماسه، بند و مصرع وجود دارد و در ژورناليسم نيز خبر، سرمقاله، رخدادهاي جاري، مطالب اصلي، ستون، اسناد روايي، معرفي و نقد كتاب و انديشه (بخش انديشه).
دستكم 5 اصل (عنصر) در هر بخش از ژورناليسم وجود دارد كه البته ممكن است برخي شبيه اصول موجود در اشكال ديگر بيان باشد؛
1 – خبر
2 – گزارش يا جمعآوري اسناد
3 – زبان
4 – بيان و بازگويي حوادث
5 – معنا
خبر؛ تغييري در كيفيت و حالت اشياء
در بطن آنچه ما آن را خبر ميناميم، مفاهيم ژورناليستي رويداد، زمان و موضوع نهفته است؛بدين معنا كه ژورناليسم ناظر به رويدادهاي زمان يا وقايعي است كه اينجا و آنجا رخ ميدهند. اين رويدادها اغلب كوتاه بيان ميشوند و حسب بيان آنها، درگيريها يا پيامدهايي است كه اين رويدادها براي افراد جامعه در پي دارند(1)؛ هر چقدر پيامدها بزرگتر باشد، ارزش خبر بيشتر خواهد بود. اما نقطه آغاز ژورناليسم – صرف نظر از دامنه معناداري رويداد و ارزشگذاري – رويداد است.
مراد از رويداد، هر آنچه اتفاق ميافتد، نيست. براي موضوعات و رويدادهايي كه در ژورناليسم تجسم مييابند، حد و مرزهايي وجود دارد؛ مثلا موضوع خبر با موضوع داستان و رمان متفاوت است. اينها از 2 جهت با هم متفاوتند؛ يكي آنكه خبر مستند است اما رمان ابتكار محض و دوم آنكه اين دو، هر يك به قلمرويي خاص و متفاوت تعلق دارند. ويليام فاكنر ميگويد: موضوع رمان، عبارت است از «دل انسان در مواجهه با خودش»(2). منظور او آن است كه رمان اساسا ناظر به حيات دروني كاراكترهايي است كه مؤلف [رمان] آنها را تخيل ميكند. مؤلف در نوشتن رمان، كاري ميكند كه ژورناليست هرگز آن را انجام نميدهد؛ يعني رماننويس ابهام رويدادها را حفظ ميكند و از يك هيجان، موضوعي براي تأمل و تفكر ميسازد.(3) اما ژورناليسم اساسا ناظر به رويدادهايي است كه رازهاي هيجان، رقابت يا عشق و نفرت ايجاد ميكنند؛ درگيري، دعوي حقوقي، ازدواج، جنگ. ژورناليسم ناظر به امري آشكار است و نه نهان؛ در واقع عيني است و نه ذهني و خبر جهان عين را دستخوش تغيير و تحول ميكند.
افزون بر اين، در دنياي خارج و عالم عين دستكم 2 نوع داستان را ميتوان از يكديگر جدا كرد؛ داستان اجتماعي كه ناظر به سياست، مشاغل عام و اداره نهادها و سازمانهاي عمده اجتماعي است و علايق انساني كه ناظر به رويدادهاي زندگي انسانها و افراد جامعه است. داستانهاي مربوط به علايق انساني اغلب برخاسته از فعاليتهايي است كه فراتر از حدود و ثغور دولت و جامعه سازمانيافته قرار دارد. انگيزه اين داستانها – پيش از هر چيز– تحريك احساسات و عواطف است.
2 عنصر زمان و رويداد همواره حضور دارند؛ حتي زماني كه حد و مرزهاي رويداد مبهم باشند و مفهوم زمان در سير تاريخي (تقويمي) متفاوتي عمل كند. خبر، قلابي است در بين موضوعات ژورناليسم؛ صرف نظر از اينكه آنها چه موضوعاتي هستند.
ارزش خبر در گروي ارزش حقايق و اخبار رويدادهاي ديگر و در حقايق ديگر مربوط به ماجرايي است كه آن قلاب را براي آن فراهم ميكند. خبر، زماني توليد ميشود كه در حالت اشيا و كيفيت آنها تغييري ايجاد شود؛ فرقي نميكند چه در اقتصاد، چه در سياست و چه در حوزه روابط و مناسبات انساني. به گفته ژان دي ديون؛ خبر، بخشي از دستور زبان اصلي (پايه) ژورناليسم است و بدون آن، ژورناليسم فينفسه غيرقابل تصور است.
گزارش؛ حقايق و اطلاعات
همانگونه كه تصور ژورناليسم بدون خبر امكان ندارد، ژورناليسم بدون گزارش نيز معنا ندارد. ژورناليستها در پي حقايق و اطلاعات هستند و در واقع ناخواسته و اتفاقي شيوهاي معرفتشناسانه را دنبال ميكنند. آنها تصويري از حقيقت و اطلاعات را ترسيم ميكنند. رابرت استون – يك نويسنده آمريكايي – گفته است: نويسنده بيش از هر چيز مسئوليت درك و فهم را بر عهده دارد(4) . راههاي بسياري براي رسيدن به درك و باور وجود دارد كه يك روانكاو به يك نحو به اين درك ميرسد، يك فيلسوف اخلاق به نحو ديگر و يك دانشمند نيز به طريق ديگر. ميلان كوندرا نوشته است: «رمان، مراقبه روي وجود و هستي است همانگونه كه كاراكترهاي خيالي ميبينند»(5). اگر سخن او را درست بدانيم، بايد گفت كه مؤلف رمان، «مراقبه ميكند» حال آنكه يك ژورناليست، گزارش ميكند. يك ژورناليست مراقبه هم ميكند اما تنها پس از آنكه گزارش كرد، روي گزارش خود تأمل و مراقبه ميكند.
آنچه ژورناليستها ميشنوند، ميبينند يا حس ميكنند، ملاك و حجتي براي نوشتههاي آنهاست. جان هرسي در مصاحبهاي در اينباره برخي خودبينيهاي بهاصطلاح ژورناليسم جديد را به چالش ميكشد و معتقد است: «نبايد كوركورانه اين فرض را كه بين داستان و غيرداستان تفاوتي وجود ندارد، پذيرفت».(6) او در جاي ديگري ميگويد:
«به اعتقاد من، ژورناليسم يك قانون مقدس دارد و آن اينكه نويسنده نبايد چيزي ابداع كند. اخلاق ژورناليسم بايد مبتني بر اين حقيقت ساده باشد كه هر ژورناليست، تفاوت بين تعريف ناشي از كاستن دادههاي مشهود و تحريف ناشي از اضافه كردن دادههاي بدعتآميز (من عندي) را بداند».(7)
مشاهده (observation) ابزار اصلي گزارشگر است. جان كري – يك منتقد انگليسي– ميگويد: «گزارش (رپورتاژ) بايد توسط شاهد عيني نوشته شود... . مدرك شاهد عيني به وثوق و اعتبار مطلب كمك ميكند» (8). غنا و اعتبار نوشته ژورناليستي عمدتا محصول اين مشاهده است. اما هر دستاندركاري ميداند كه عمده آنچه منتشر ميشود، برخاسته از تحليل خلاصه اسناد و شواهد است؛ خواه قبلا در روزنامهها چاپ شده يا در كتابها و مجلات انتشار يافته يا از رسانهها پخش شده باشد.
هدف از مشاهده، تحليل شواهد و مصاحبه، دستيابي به حقايق معتبر و موثق است. اينها همه نماد اصل گزارش است. بازبيني، بررسي همهجانبه، تأييد و بازتاييد به منظور بيان موثق يك واقعه، فوقالعاده ضروري است. اما در ژورناليسم، صرفنظر از آنچه برخي ژورناليستها ميگويند يا انجام ميدهند، اين اصل مستلزم آن است كه آن وقايع، معتبر و موثق باشند. همانگونه كه هرسي گفته است؛ «در داستان، صداي مؤلف اهميت دارد اما در گزارش، وثوق مؤلف حائز اهميت است».(9)
زبان؛ سبك نگارش روشن و مشخص
راز اينكه ژورناليسم صدا و سبك خود را دارد، در اين حقيقت نهفته است كه در فرهنگهاي لغت تعاريفي از چيزي به نام «Journalese» آمده است. در فرهنگ وبستر ميخوانيم كه Journalese عبارت است از «سبكي از نگارش و طرز بيان بسياري از روزنامهها و مجلات و... . ژورناليستها با آن زندگي ميكنند». اما در همين فرهنگ و در ادامه مدخل Journalese آمده است: «اين واژه به معناي سبكي روان و سليس يا جنجالي است كه سرشار از كليشه است». پذيرفتن اين مطلب اندكي دشوار است.
ژورناليستهايي كه به كار و زبان خود ميبالند، اين ديدگاه را تأييد ميكنند كه آنها وظيفه دارند از زبان خود در برابر مخالفان آن دفاع كنند. اين بدان معناست كه آنها بايد از كليشه استفاده كنند(10) . جان كري گفته است: «قدرت زبان براي رويارو كردن ما با امري سخت و سهمگين، ترسناك يا غيرمعمول و عجيب، برابر است با ضد آن يعني قدرت زبان جهت فرونشاندن تمام اين امور ترسناك»(11). حق با اوست. به گمان من تمام ژورناليستها بايد اين واقعيت را بپذيرند كه بين وظايف و الزامات شناختي كه زبان ايجاد ميكند و شرايطي كه در آن زبان به كار گرفته ميشود، نوعي تنش وجود دارد.
همچنين بين نياز ژورناليسم به فروش خود و نياز به فراهم كردن متني سنجيده از رويدادهاي روز، تنش وجود دارد؛ نياز به فروش، مستلزم زبان مبالغهآميز است و نياز متن سنجيده، مستلزم زبان يكنواخت و ملالآور. ژورناليستهاي عاقل ميدانند كه اين تنشها را بايد رفع و استفاده از زبان را به يك هنر (فن) تبديل كرد. در اين راستا، بسياري موفق ميشوند اما همواره با پارهاي محدوديتها دست به گريباناند.
اين محدوديتها را مردم تحميل ميكنند. در مورد زبان ژورناليست، حرف و حديث بسيار است اما منصفانه است بگوييم اين زبان توسط 2 عامل انتظام مييابد؛ يكي مخاطباناش و ديگري تجربه. واژگان آن، واژگان گفتمان عامه مردم است. اين زبان ميكوشد مفاهيم علمي يا مفاهيم انتزاعي فلسفي را بيان كند اما واژگان اين حوزهها را اقتباس نميكند. اين زبان هماره از واژگاني استفاده ميكند كه در كوچه و بازار قابل فهم باشد.
به علاوه، ارجاعات اين زبان كاملا مشخصاند. اين زبان با اسامي، صفات و نامهاي خاص همراه است. اين زبان زباني مشخص و ملموس است؛ هر چند خالي از استعاره و تشبيه نيست. اين بدان معنا نيست كه زبان ژورناليسم عاري از زيبايي است. اين زبان زيباييهاي خاص خود را دارد؛ خلاقيت، فرم ، كارآمدي و تاثيرگذاري، زيباييهاي اين زبان به شمار ميآيند. تاثيرگذاري، دستاورد كاري عملي و عيني است كه اين زبان بايد براي ما انجام دهد. هاگ كنر اين ويژگيها را در مجموع «سبك روشن و مشخص» نام مينهد.(12)
بيان؛ روايت و راوي
آنچه براي زبان به كار ميرود، به همان ميزان براي اصل بيان در ژورناليسم نيز به كار ميرود. سخن از بيان، سخن از روايت و راوي است(13). ژورناليست هر دو را خلق ميكند. راوي روزنامهها و مجلات خبري، اغلب در پس نقاب شخص ثالث ناشناس پنهان است. اين شخص ثالث ميتواند ناشر باشد؛ شخصي در ذهن نويسنده كه با اقتدار ميگويد جنگ پايان يافته يا اعلان جنگ ميكند، يا ميگويد كه انتخابات آغاز شده يا آرا شمارش شده است. مجله تايم زماني كه هنري لوس آن را منتشر ساخت، به سبكي يكنواخت نگاشته ميشد و به رغم دستهاي بسياري كه در كار بوده، ما شاهد يك نويسنده و يك صدا هستيم و آن، صداي آقاي لوس است. آن صدا، صدايي ظريف، مردانه و اندكي مهربان و صميمي است كه قضاوتها و مطالب را خردمندانه و برخاسته از بينش يك عضو وابسته حقيقي ارائه ميدهد و آنها را به سبكي منثور و قابل فهم بيان ميكند.
البته برخي اوقات در ژورناليسم ـ آنگاه كه ژورناليست و نه سازمان سخن ميگويد ـ راوي، خود ژورناليست است. بعضا اين راوي (زن يا مرد) به عنوان «اين نويسنده» يا «اين گزارشگر» يا صرفا «من» خود را معرفي ميكند و سخن ميگويد. بنابراين، راوي بعضا ميتواند يك مقام رسمي يا عضوي از تشكيلات باشد. برخي اوقات، اين راوي ممكن است رابطهاي خصمانه با آن تشكيلات داشته باشد. شايد هم صرفا يك ژورناليست معمولي باشد اما به هر تقدير، راوي كسي است كه خواننده را در جريان داستان هدايت ميكند. ابزارهايي كه ژورناليست به كار ميبرد، همانهايي است كه راوي از آن استفاده ميكند؛ پلات، شخصيتپردازي، بازي، ديالوگ، سكانس، نمايش، عليت، اسطوره، استعاره و تبيين. تمام گزارشگران نيازمند 5 سؤال هستند: چه كسي؟ چه چيزي؟ كجا؟ چه زماني؟ و چرا؟ چه كسي نويسنده را به توليد شخصيتها هدايت ميكند؟ چه چيزي ناظر بر بازي و عمل است؟ كجا ناظر به محل است؟ چه زماني خط زماني را مشخص ميكند و چرايي انگيزه و معنا را در پي دارد(14)؟
اين شخصيتها ممكن است صرفا نامهايي باشند كه به سازمانها وابستهاند يا اشخاص معيني با صداي رسا و داراي شخصيت و ظاهري مشخص باشند(15). در اين ميان، تغييراتي نيز وجود دارد. داستانهاي منثور معمولا سرآغاز، ميانه و پاياني دارند اما ميانه و پايان آنها ممكن است تابع سكانسهايي باشد كه زمان مشخص ميكند. در اخبار جدي، پايان حوادث، آغاز ماجراست. در عين حال هميشه اينطور نيست. عملياتي كردن اصل بيان معمولا در ژورناليسم روزنامهاي در قياس با مثلا اسناد روايي تام فرنچ (با عنوان South of Heaven؛ مجموعهاي 7 قسمتي كه در 1991 به چاپ رسيد) از پيچيدگي كمتري برخوردار است.
اين نوع ژورناليسم، گفتماني عمومي است كه به سمت سادگي و وضوح گرايش دارد.
معنا؛ اسطوره، استعاره، تبيين
«South of Heaven» به چند دليل مطلبي جالب و گيراست. اين مطلب با دقت ساخته و پرداخته و بيان شده است. تصاوير و كاراكترهاي آن مشخص و به يادماندنياند اما اين مطلب ساختاري فكري يا محتوايي دارد كه معنادار يا قانعكننده است. اصل معنا آخرين مؤلفه ژورناليسم است. ژورناليستها همانند تمام راويان، معنا را روي حقايق و رويدادهايي كه توصيف ميكنند، به نوعي ثبت ميكنند. ابزارهايي كه در اين راستا به كار ميگيرند، متغير است. برخي به اسطوره يا استعاره بستگي دارد و برخي ديگر به روشها و ابزارهاي تبيين سكولار دانشمندان جديد علوم اجتماعي. اين ابزارها و روشها در ژورناليسم جديد، بسيار برجستهاند. ژورناليستها اغلب از شيوههاي تبييني كه به كار ميبرند، كاملا آگاه نيستند. جيمز كري گفته است پاسخ به چرايي و چگونگي ژورناليسم روزانه تقريبا همواره مبهم است؛ در عين حال، ژورناليستهاي روزانه ديدگاهي كاملا ثابت به علل رفتار انسان دارند. او ميگويد با توجه به اينكه خبر عمدتا راجع به اعمال و گفتار افراد است، علت را معمولا شناسايي انگيزههاي آن افراد مشخص ميكند. انگيزه عقلاني ظاهرا اولين علت رفتار است. آنچه معمولا از آن غفلت ميشود، توجه به عللي است كه فراتر از افراد و انگيزههاي آنها قرار دارند و تاثيرات عميقتري در جامعه و فرهنگ ايجاد ميكنند.
من در اينجا به منظور نشان دادن اينكه چگونه اصل معنا در ژورناليسم معاصر عمل ميكند 4 نظريه درخصوص رفتار انسان آوردهام؛ نظريه اول نمونهاي از فردگرايي عقلاني است. بنا بر اين نظريه، جهان يعني افراد و محاسبات عقلاني آنها. نوعي خويشاوندي بين اين نظريه و منفعتگرايي سنتي وجود دارد؛ اينكه اين نظريه در يك فرهنگ منفعتگرا - ليبرال خودنمايي ميكند، شگفتآور است. نظريه دوم را صرفا نظريهاي جامعهشناختي مينامم. در روش جامعهشناختي، رويدادها و رفتار اولا و بالذات در پرتو تشكيل جهاني اجتماعي، سواي تكتك افراد آن تبيين ميشود. اقتضاي روش جامعهشناختي اين است كه جستوجوگر به مطالعه انگيزههايي ميپردازد كه افراد براساس آن و البته در نتيجه نيروهاي خارجي (بيروني) عمل و رفتار ميكنند. اين نيروها را در وهله اول در محدوده سازمان اجتماعي و ساختار قدرت ميتوان يافت. تكتك بازيگران ظاهرا از علل اوليه اعمال خودآگاه هستند.
نظريه سوم تقريبا شبيه نظريه اول است. اين نظريه برخاسته از طبقه فرد است. اما تاكيدش بر غيرعقلاني بودن است؛ يعني بر نوعي روانشناسي ناخودآگاه تاكيد دارد كه دستاورد تجربه است و در جزئيات زندگينامه [شخص] آن را ميتوان كشف كرد؛ منبع انگيزههايي است كه بر اغلب رفتارها حاكماند. نظريه چهارم فرهنگي است و در معناي فني، نظريهاي ايدئاليستي به شمار ميرود. بر اين اساس افراد تجسم ايدهها و انگيزههايي هستند كه در فرهنگ جا دارند. افراد (همانند نظريههاي جامعهشناختي و روانشناختي كه پيشتر گفتم) بيش از آنكه منبع چيزها باشند، نمود آنها هستند.
اما چيزهايي كه افراد نمود آنها هستند، در سازمان اجتماعي و در جراحتهاي رواني افراد وجود ندارند بلكه بايد در متون و زبان جامعه، آنها را جستوجو كرد.
در عالم ژورناليسم، آكتورهاي انساني واجد انگيزهها و مقاصد آگاهانهاند و اعمال انساني را ميتوان در پرتو آنها شناخت و درك كرد.
مطالعه تمام ژورناليستها و منتقدين بزرگ – از والتر ليپمن تا لويي لاپهام – همه يك چيز مشابه را نمايان ميكند؛ هريك، دستاورد سيستمهاي فكرياي هستند كه ديدن و نحوه ديدن آنها را شكل ميدهد. البته آنها به نظريههايي كه من در خصوص رفتار انساني مطرح كردم، محدود نيستند. نظريههاي آنها همه آنچه را اقتضاي يك تبيين است، دربر ميگيرد. اين سيستمها واجد الگوهايي مفهومي هستند كه شخصيتهايي همچون جان استوارت ميل، ماكس وبر يا زيگموند فرويد به يادگار گذاشتهاند. برخي اوقات آنها ريشه در اسطوره و استعاره دارند و از اين رو، ميتوان آنها را در فضايي ادبي و نه دانش اجتماعي به مطالعه نشست. بنابراين، عملكردهاي اصل معنا در ژورناليسم تابع نويسنده و سيستمهاي اسطورهاي يا تبيينياي است كه توصيف و تحصيل را هدايت ميكنند. اگر در ژورناليسم روزانه، روشي عمده براي معنادهي وجود داشته باشد، اين امر اقتضائاتي دارد كه براساس آن علتها و معلولها ساخته و پرداخته افرادي است كه واجد انگيزههايي براي كمابيش عقلاني عملكردن هستند.
اين نظريهپردازي، مقولات اجتماعي يا حتي مفاهيم اسطورهاي فضيلت و رذيلت را ناديده ميگيرد. اما بسياري از ژورناليستها در منظومه فكري عميقتري فعاليت ميكنند و از اينرو، معناي عميقتر و قانعكنندهتري به مطالب و موضوعات خود ميبخشند
پانوشتها:
*گوردن استوارت آدام، متولد 1939 در تورنتو، داراي ليسانس ژورناليسم از دانشگاه كارلتون و دكتراي مطالعات سياسي از دانشگاه كوئين در كينستون است. او از 1973 تا 1987 بهعنوان مدير مدرسه ژورناليسم در دانشگاه كارلتون اوتاوا انتخاب شد و از 1987 تا 1989 مدير مركز مطالعات رسانه عمومي و نيز استاد مدعو دانشگاه وسترن اونتاريوي لندن بود. وي مقالات متعددي در باب آزادي بيان، نظام حقوقي كانادا و فلسفه ژورناليسم نگاشته است. آدام در جولاي 1992 به رياست دانشكده هنر دانشگاه كارلتون گماشته شد.
1 – من اولبار اين تركيب را در اثر كورتيس مك دوگال، گزارش تفسيري (نيويورك، مك ميلان، 1927) ديدم.
منبع ديگر براي آن، News Reporting and Writing اثر ملوين منكر است.
2 – به نقل از مقاله توماس گاوين با عنوان «حقيقتي فراتر از وقايع: ژورناليسم و ادبيات» در (Vol XLV, h01, Spring, 1991, p.45) The Georgia Review
3 – گاوين، ص 45.
4 – رابرت استون، «The Reason For Stories» در Harper's Magazine، ژوئن 1988، ص 71.
5 – ميلان كوندرا، The Art of The Navel، نيويورك، 1986، ص 83.
6 – جان هرسي، The Legend on The License، در The Yale Review، ج 75، ش 2، فوريه 1986، ص 296.
7 – هرسي، ص 290.
8 – جان كري، The Faber Book of Reportage (لندن، 1987)، ص 29.
9 – هرسي، ص 308
10 – جورج اورول، «سياست و زبان انگليسي»، در مجموعه ژورناليسم و نامههاي جورج اورول، ج 1، ويراسته سونيا اورول و ايان آنگس (لندن، 1968).
11 – جان كري، ص 31.
12 – هاگ كنر، «سياست سبك روشن شفاف»، در مجموعه ژورناليسم ادبي در قرن 20، ويراسته نرمان سيمز (نيويورك، 1990).
13 – رابرت شولز و رابرت كلاگ، «ماهيت بيان»، (نيويورك، 1966).
14 – اين مطلب را اولبار از روي كلارك شنيدم. وي – كه رئيس دانشكدهاي وابسته به موسسه مطالعات رسانهاي بود – گفت كه خود او نيز اين سخن را اولينبار از ژورناليستي كه در سياتل كار ميكرد شنيده است.
15 – جيمز ايتما و تئودور گلاسر، «در باب معرفتشناسي ژورناليسم جستوجوگر»، در Communication، ج 8، ش 2، 1985، ص 188.