روزنامهنگاری- محمد زماني:
فرار از روزمرگي درعين توجه به مسائل روزمره شايد مهمترين دغدغهاي باشد كه ژورناليسم سياسي- اقتصادي را متوجه عرصه فرهنگ ساخته است؛ اما همين ممكن است آفتي بزرگ براي فرهنگ باشد.
(الف) تفهيم اتهامات
صرف نظر از روزمرگياي كه ژورناليسم به سبب آن متحمل انتقادات فراواني است، ذات بازيهاي سياسي- اقتصادي كه عمدتاً بر مبناي برد و باخت، پيروزي و شكست و سرانجام نگاهي بر مبناي قدرت و ثروت است، ويروسي است كه به راحتي از ژورناليسم به فرهنگ رسوخ ميكند. در حالي كه نگاه فرهنگي عمدتاً ديدي فراتر از بازي قدرت و تاجرمآبي معطوف به كسب ثروت را ميطلبد.
ژورناليسمي كه به داشتن انگيزههاي سياسي- اقتصادي متهم است، با وجود ادعاي خود مبني بر گسترش فرهنگ يا فرهنگسازي چيزي جز تزيين انگيزه اعمال و گفتار سياستمداراني كه از طريق ژورناليسم جريانسازي ميكنند، نخواهد بود. اينها همگي اتهاماتي بزرگ ميتوانند باشند كه به گونهاي مناقشهبرانگيز روزنامهنگاري فرهنگي را به شيادي و به زباني نرمتر، تدبير تردستانه ژورناليسم براي فروش كالاهاي فرهنگي كه سياست- اقتصاد خاصي را توجيه ميكند، تبديل خواهد كرد.
با تفهيم چنين اتهاماتي روزنامهنگاري فرهنگي متوجه اين معناي دهشتناك خواهد شد كه صفحات فرهنگي روزنامهها يا حتي ضميمههاي فرهنگي تلطيفكننده و آلاينده صفحات خشن، خشك و بيپيرايه اقتصادي- سياسي است. به اين ترتيب راه اندازي چنين صفحات يا ضميمههايي حركتي است خاص براي تبليغ اهداف خاص سياسي- اقتصادي، آن هم به گونهاي روشنفكرمآبانه. از اين رو، به رغم اينكه ژورناليسم زماني در قداستزدايي روشنگرانه مفاهيم نقشي محوري داشته، اكنون با رو آوردن به ايجاد صفحات و ضميمههاي فرهنگي، به همان نسبت تلاش معني داري است، در تقديس منافع و ديدگاههاي خاص.
دفاعيات ژورناليسم فرهنگي
ژورناليسم فرهنگي پيرو 2 ادعا از خود دفاع ميكند:
1 - ايجاد مجال طرح نظر نخبگان (معمولاً به زباني سادهتر) براي عوام
2 - نقد سياست- اقتصاد از منظر فرهنگ
با اين اوصاف اهداف اعلاني صفحات فرهنگي ژورنالها ارائه تحليلهايي در مورد مسائل مبتلا به روزمره به دور از سياستزدگي يا روزمرگيهاي ايجاد شده در پي نزاع معمول بازيگران عرصه سياست كلان است. فاصله گرفتن از جو حاكم و دور شدن از فضاهاي فوتبالي در سياست را كه حاكي از نگاهي عميقتر، غيرآلوده و چند بعدي به نيروهاي سياسي است، نيز بايد در راستاي اهداف فوق الذكر تلقي كرد.
به زبان ديگر؛ كنار زدن حجاب عواطف موضعي و آب ريختن بر آتش وابستگيهاي حزبي- جناحي تنش ها در مقام نقد و سرانجام در يك كلام؛ تلاش براي تكريم و تقويت مقام «عقل» در برابر مقام «عمل».
اما حتي رجحان نظر بر عمل در روي كاغذ اخبار هم مشكل است. آن هم كاغذهايي كه خوانندگان مطالبش بيشتر عادت به خواندن خبرهاي پخته (با كمترين نياز به تحليل خواننده) دارند و معمولاً با ديدي منفعتگرايانه، عملگرايانه و- به شكلي- عجولانه ميخواهند به سرعت عمل امروز خود را بنابر خبر «امروز» و نه حتي فردا، تنظيم كنند.
در نگاهي راديكال ميتوان گفت؛ صفحات فرهنگي براي اين سرسريخواناني كه عمدتاً مطالعات فرهنگيشان محدود به همين صفحات خواهد بود، مضر است؛ چرا كه آنها را دچار توهم درك عميقتر خواهد كرد. توهم ارائه تحليلي فراتر از تحليلهاي صرف سياسي- اقتصادي از قضايا. توهمي كه بلاهت عملگرايي سرپوشي بر روي آن ميگذارد.
مخلص كلام اين است كه راديكاليسم منتقد، روند تفهيم اتهامات خود بهاينگونه از ژورناليسم را با اين پيشفرض آغاز ميكند؛ ژورناليسم فرهنگي عمدتاً چيزي بيشتر از ژست روشنفكرانه گرفتن عدهاي روزنامهنگار نميتواند باشد.
آنها (روزنامهنگاران) همان بلاهايي را كه بر سر اخبار ميآورند، بر سر انديشه و فرهنگ نيز ميآورند و گريزي از اين نيست كه بگوييم ژورناليسم فرهنگي يكي ديگر از مؤثرترين فريبكاريهاي رسانهاي است.اما و آيا اين داوري درست است يا نه؟ جاي تامل دارد.
ب) دفاعيات
روح ديالكتيك حاكم بر ژورناليسم، ما را واميدارد تا ديدگاههاي راديكال فوقالذكر را همه، حقيقت بدانيم. ضامن بقاي اين روح، انتظاري از ژورناليسم به عنوان نيرويي آوانگارد است.
به طور خلاصه؛ آوانگارديسم خود حاصل دوذاتي نگاتيويسم و كريتيسيسم است كه هر چند جنجالآفريني، غوغاسالاري و پردهدريهاي بيمحابا از آفات آن به شمار ميآيد؛ اما در عين حال، جسارت لازم براي گريز از وابستگي به قدرت را به ژورناليستها ميدهد.صفحات فرهنگي جايي است كه در آن ميتوان مجالي براي تمرين كريتيسيسم (نقدگرايي) به دور از جنجالآفرينيهاي معمول سياسي يافت.
در عين حال؛ نبايد از اين آوانگارديسم به اندازه آوانگارديسم يك فرد دانشگاهي انتظار داشت. يك مثل ايتاليايي هست كه ميگويد: «يك آوانگارد فقط بايد يك قدم از مردم جلوتر باشد.»
به اين معنا آوانگارديسم ادعايي اهل فلسفه يا متخصص يكي از رشتههاي علوم انساني از جايي شروع ميشود كه آوانگارديسم ژورناليسم پايان ميپذيرد و هم از اين روست كه بايد حساب ژورنالهاي تخصصي علمي- پژوهشي را از ژورنالهاي داراي صفحات (ضميمههاي) فرهنگي جدا كرد.
آوانگارديسم در ژورناليسم محدود است به داشتن ستارگان بيشتر و اين امر مستلزم كوشش براي دستيافتن به زباني ميانه بين زبان تخصصي و عاميانه است.
به اين ترتيب، ژورناليسم فرهنگي هر چند بيشتر از مردم ميدود؛ اما آهنگ حركت مردم را در نظر دارد و بنابراين كمي آهستهتر قدم برميدارد تا فاصلهاش در يك قدمي مردم باشد. درواقع با همان زبان ميانه، شيوه تندتر گام برداشتن را به مردم ميآموزد و خود در اين مسير ملهم از نخبگان آوانگارد است.
در اين ميانه تيغ تيز آوانگارديسم را ميتوان عليه خود ژورناليسم نيز به كار گرفت. خودانتقادي در عرصه ژورناليسم از يك سو، برخاسته از وجدان ژورناليستها و از سوي ديگر، حاصل رقابتهاي ميان گردانندگان ژورنالها است.
به عنوان يك امتياز ويژه، ژورناليسم ميتواند بزرگترين منتقد خود باشد و ژورناليسم فرهنگي ميتواند مفتخر به اين باشد كه با تأمل و نكتهبيني بيشتر، مهمترين نقش را در اين نقاديهاي خود پالاينده برعهده گيرد.