روزنامهنگاری- فريبرز بيات:
تضعيف و تحليل توان مطبوعات ما در حالي است كه هر روز بر تعداد دانشجويان و دانش آموزان كشور افزوده ميشود و سوادخواندن و ارتباط برقرار كردن با جهان بيرون افزايش مييابد.
وضعيت مطبوعات به نظر ميرسد به نقطه بحراني و نگران كنندهاي رسيده است. تيراژ مطبوعات طي سالهاي اخير سيري نزولي را پيموده و تعداد عناوين روزنامههاي سراسري به شدت كاهش پيدا كرده است.
بسياري از مطبوعات پس از توقيف موقتي چند ساله! عملا تعطيل شدهاند، برخي ديگر در نوسانات شديد اقتصادي تاب تحمل نياورده و خود در تعطيلي پيشقدم شدهاند. ميل و انگيزه مردم به مطالعه نيز كاهش پيدا كرده است كه البته رشد رسانههاي نوين ارتباطي و رقابت آشكار و پنهان آنها با رسانههاي مكتوب را نيز نبايد از نظر دور داشت كه هم به تقويت فرهنگ سنتي شفاهي و شنيداري كمك كردهاند و هم اندك رمق و توش و توان رسانههاي مكتوب را تحليل بردهاند!
اين روند و چشمانداز نه چندان روشن آينده مطبوعات كشور منجر به خروج 2دسته از جرگه مطبوعات شده است.
نخست نخبگان اقتصادي و صاحبان سرمايه كه به دليل كم رونق بودن صنعت مطبوعات از يك سو، ناامني سرمايهگذار و بيم از تعطيلي بنگاه با دستاويزهاي حقوقي از سوي ديگر و همچنين تسلط كامل نهادها و تراستهاي مطبوعاتي دولتي و شبه دولتي، حاضر به سرمايهگذاري در مطبوعات نيستند.
دسته دوم نخبگان فكري و فرهنگي هستند كه به دليل محدوديتهاي فرهنگي، كمتوجهي به آزاديهاي قانوني و نيز تاكيد بر نوعي يك شكلي و يكدستي و عدم تحمل تنوع و تكثر فكري امكان حضور در عرصه مطبوعاتي را نمييابند.
خروج اين 2 گروه از بدنه مطبوعات توان اقتصادي و فكري مطبوعات ما را به شدت ضعيف و نحيف كرده است. خروج سرمايهگذاران و نخبگان اقتصادي امكان شكلگيري مطبوعات مستقل و غيردولتي را تقريبا به صفر رسانده است.
در نبود چنين سرمايهگذاراني بسياري از مطبوعات به قيمت از دستدادن استقلال فرهنگي به بنگاهها و نهادهاي دولتي و شبه دولتي نزديك شدهاند كه نتيجه آن مطبوعات خنثي و تبليغاتي دولتي، شبه دولتي يا مطبوعات زرد و بيبو و خاصيت است.
خروج نخبگان فكري و فرهنگي نيز قدرت تحليلي و اطلاعرساني مطبوعات ما را تضعيف كرده است. روزنامهنگاران برجسته و صاحب نام اكنون در مطبوعات كمتر قلم ميزنند، مديران مطبوعات ترجيح ميدهند به جاي چهرههاي شناخته شده و مستقل با افراد تازه كار و كم تجربه جوياي نامي كار كنند كه قدرت مديريت و كنترل آنها را داشته باشند، البته به قيمت محروم كردن مخاطبان از ديدگاههاي عميق تحليلي و نيز نگاههاي منتقدانه.
تضعيف و تحليل توان مطبوعات ما در حالي است كه هر روز بر تعداد دانشجويان و دانش آموزان كشور افزوده ميشود و سوادخواندن و ارتباط برقرار كردن با جهان بيرون افزايش مييابد. اين جمعيت لاجرم نياز به خوراكهاي فكري و اطلاعاتي مناسب و كيفي خواهند داشت كه در فقدان منابع مطلوب، متنوع و متكثر داخلي به ناچار به منابع خارجي روي خواهند آورد، كه به نظر نميرسد مورد نظر سياست گذاران، مسئولان فرهنگي و مطبوعاتي كشور باشد.
اگر مسئولان دغدغه فرهنگ و آيندهكشور را دارند نجات مطبوعات از وضعيت بحران فعلي اقدامي عاجل را ميطلبد، چنين اقدامي قبل از هر چيز نيازمند تجديد نظر در سياستهاي مطبوعاتي و رفع موانع مشاركت نخبگان فرهنگي و اقتصادي در حوزه فرهنگ و مطبوعات است.