نواحی- مجيدرئوفي:
استاد حسين سمندري نوازنده برجسته دوتار خراسان، يكي از نوازندگان مهمان كنسرت هم نوايان صلح بود كه در كنار جلال ذوالفنون، عبدالله اميني و عزيز تنها و گروه برادران خواجهنوري، خوش درخشيد.
اهالي شعر و موسيقي، او را با شعر معروف «خون پاش و نغمهريز» از مهدي اخوان ثالث به ياد ميآورند. جايي كه شاعر ميگويد:«تو زير آب ميبري و ميدهي به دشت/ دارد شتر خجوي تو حكم شتر گلو/ استاد بينظير حسين سمندري/ پر از كدام چشمه و دريا كني سبو»؟
- چگونه به سمت دوتار گرايش پيدا كرديد؟
بچه كه بودم، خيلي به ساز زدن پدرم علاقه داشتم. سازش را برميداشتم و دوست داشتم من هم مثل او ساز بزنم، اما پدرم به من ميگفت: برو بچهجان، تو ساز زدن ياد نميگيري. هميشه وقتي پدرم ساز ميزد، مينشستم و تماشايش ميكردم وقتي هم كه از خانه بيرون ميرفت، ميرفتم سراغ سازش.
- چطور تمرين ميكرديد؛ بدون استاد؟
بله، فقط با نگاه كردن به نوع ساززدن پدرم. حركت انگشتانش را با دقت نگاه ميكردم. كمكم حس كردم كه ديگر ياد گرفتهام چگونه ساز بزنم. حتي پدرم هم به من نياموخته بود كه چگونه ساز را بايد در دست بگيرم. فقط نگاه ميكردم.
- نكته كار را حتما گرفته بوديد.
استاد، انگشتان دست چپ هستند. اين را كه فهميدي، بقيه مسائل حل ميشود.
- و كمكم براي خودتان چهره شديد؟
در 18سالگي شهرت پيدا كردم. ديگر همه شهرهاي اطراف، مرا ميشناختند.
در اين سالها براي مراسم شهرهاي اطراف، سراغ اولين كسي كه ميآمدند، من بودم.
- ديگر در منطقه كاملا مشهور شده بوديد و نوبت به شهرت كشوري رسيده بود.
در سال 1343، به تهران دعوت شديم تا موسيقي مقامي خراسان را اجرا كنيم. به همراه يك گروه 20نفره از باخرز، به تهران سفركرديم و برنامهاي اجرا كرديم كه با استقبال مردم همراه شد.
- ظاهرا بعد از آن هم به عنوان نماينده موسيقي مقامي ايران، به خارج از كشور دعوت شديد؟
بله، يك سال بعد، به ايتاليا دعوت شديم. چهل و دوسه روز هم آنجا بوديم.
- براي مردم اجرا داشتيد يا در جشنوارهاي شركت كرده بوديد.
براي مردم اجرا ميكرديم و در هر اجرا10، 15هزارنفر تماشاگر داشتيم. 15شب در ميلان، برنامه اجرا كرديم كه خيلي سر و صدا كرد. خيلي خسته شده بودم. ديگر حوصلهام سر رفته بود، گفتم مرا به ايران برگردانيد. ديگر خسته شدهام(خنده).
زبان كسي را نميفهميديم.
يك مترجم داشتيم كه هميشه با تهرانيها بود. آنها 10نفر بودند و مترجم هم هرجا كه آنها ميرفتند همراهشان بود.
نه، من هم با گروهم به ايتاليا رفته بوديم. به همراه چند نوازنده وچوب باز خراساني.
واقعا حوصله همه گروه سر رفته بود. گفتند ميخواهند به پاريس برويم. اما من زير بار نرفتم. گفتم بايد ما را به ايران برگردانيد. چهل ودو سه روز دوري،خيلي سخت است! خلاصه، ما را به ايران فرستادند و يك ماه هم در تهران بوديم.
خير، سال بعد هم از ما دعوت كردند و ما براي اجراي برنامه به تهران رفتيم. بارها از ما دعوت كردند تا در جشنوارههاي موسيقي مقامي و برنامههاي ديگر،موسيقي خراسان اجرا كنيم.
- در آن دوره با گروهها يا موزيسينهاي معروف، همكاري نداشتيد؟
خير، فقط موسيقي خراساني اجرا ميكرديم.
- آهنگهاي معروفي كه اجرا ميكرديد، چه بودند؟
نوايي، مغول دختر، چهاربيتي، سرحدي، سبزپري و خيلي آهنگ ديگر.
- نواختن اين آهنگها را چگونه ياد گرفتيد؟
اين آهنگها سينه به سينه منتقل شدهاند. آن زمانها كه راديو و ضبط و اين وسايل نبود. پدرم اين آهنگها را اجرا ميكرد و ما هم ياد ميگرفتيم. من هم ميزنم و بچههايم ياد ميگيرند.
- شما هم پس در اين زنجير،وظيفه آموزش خود را انجام دادهايد؟
بله، من هم به پسرانم آموزش دادهام. تمام گروه من را فرزندان و نوههايم تشكيل ميدهند.
- پدرتان هم در زمان خودشان دوتار نواز برجستهاي بودند؟
آن موقع، هنرمند زياد نبود. در نتيجه آنهايي كه بودند مثل پدر من جز بهترينها بودند. امروز كه در تمام ايران، نوازنده فراوان است. مهندس ساز دست ميگيرد، دكتر هم همين طور. پير و جوان همه اهل موسيقياند.
- آن زمانها كه به سمت موسيقي گرايش پيدا كرديد، كارتان فقط موسيقي بود يا شغل ديگري هم داشتيد؟
ما پشت به پشت، آرايشگر بوديم. پدرم، هم آرايشگر بود و هم كشاورزي ميكرد. باغ داريم، زمين كشاورزي داريم. در همين شهرستان با خرز هم زندگي ميكرديم. 50كيلومتر بالاتر از تايباد و 50كيلومتر پايينتر از تربت حيدريه.
- پس كي به موسيقي ميرسيديد؟
هر وقت كه كار نميكرديم. البته موسيقي براي من، همه زندگي است. در دوتار نوازي هم بهترين هستم. از من بالاتر نيست.
- از چه زماني فكر كرديد كه بهترين دوتار نواز ايران هستيد؟ قبل از شما چه كساني، بهترين نوازندگان دوتار بودند؟
نظر سليماني از تايباد و غلامرضا قويتن بهترين دوتار نوازهاي خراسان بودند. زماني كه من كارم را شروع كردم، آنها پير بودند. از آنها خيلي چيزها ياد گرفتم.
بله، آن زمان هر وقت ميشنيديم كه جايي برنامه دارند هم حاضر ميشديم. قديميها واقعا خيلي عشقي بودند. هر شب، در منزل يكي مينشستند و ساز ميزدند و ميخواندند. ما هم در تمام اين مراسم حاضر ميشديم.
- به خاطر علاقهتان به موسيقي؟
بله، عاشقساز بودم. خيلي دوست داشتم بنشينم و ساز زدن اين اساتيد را ببينم. كار ما فقط خود سازي است، نتي در كار نيست.
- در اين مدت، چرا شما به عنوان نوازنده موسيقي تربت جامي مثلا با نوازندگان شمال خراسان كه گونه ديگري از موسيقي نواحي را اجرا ميكنند. فعاليت مشترك نداشتيد؟
با آنها نه. فقط با گروه خودمان كار ميكنيم. آهنگهاي تربت جامي با آهنگهاي آنها خيلي متفاوت است. پنجه آنها به پنجه ما نميخورد. موسيقي ما تاريخي و سنتي است.
- در اين مدت، اين آهنگهاي مقامي را ثبت و ضبط كردهايد تا علاقهمندان موسيقي نواحي بتوانند از آنها استفاده كنند.
بله- آهنگهاي زيادي ضبط كرده ايم. از ساز زدن ما فيلمبرداري شده است. ما كاستي به اسم «خون پاش و نغمه ريز» را به بازار ارائه كرديم. وقتي داشتم براي اين آهنگها، ساز ميزدم، دكتر خاكي به من ميگفت:«بس است ديگر. تمام انگشتانت پرخون شده است.»
- اخوان، اين شعر را درباره ساز زدن شما گفته بود ديگر. درست است؟
بله، ايشان سرودند:«قربان زخمههاي تو، خون پاش و نغمه ريز/«سبز پري است اين كه زني يا «شتر خجو؟»/ تو با دو سيم محشر كبري به پاكني/ شش تار خويش ميشكنم يا نه؟ هان بگو» ايشان برايم نوشتند كه شنيدم دوتار خود را فروختهاي، اميدوارم كه بهترش را بخري.
- ماجراي فروش دوتار يادگاري از پدرتان چيست؟
وقتي ميخواستيم اين نوار را پركنيم، از من خواستند كه با آن دوتار قديمي ساز بزنم. پرسيدند آن دو تارت را چه كار كردي؟ گفتم فروختمش.
وقتي آدم، چيزي نداشته باشد. كتش را هم ميفروشد. اينطور نيست.
در قاين، برنامه مشتركي اجرا كرديم. او بسيار عالي سه تار ميزد. پنجهاش عالي بود. از همه هم بهتر سه تار ميزند. من هنرمندم. صداي ساز يك نوازنده كه بلند ميشود، ميفهمم كه چه كاره است. وقتي محمدعلي خواجهنوري،گيتار ميزند، كيف ميكنم.
- قبلا هم با گيتار همراهي كرده بوديد؟
خير، ولي اگر آلمانيها هم بخوانند، سازم را ميزنم. سوئيسي هم كه بخوانند، همين طور!
- برنامه با گروه خواجه نوريها چگونه بود؟
بسيار عالي. نوازندگان و مردم قيامت كرده بودند!
- دوست داريد همچنان در اين زمينهها كار كنيد؟
صددرصد از اين همكاري بسيار راضي بودم.
- به صداي كدام يك از اساتيد موسيقي سنتي ايران علاقه داريد؟
شهرام ناظري آمده من هم به صداي آنها خيلي علاقه دارم و معمولا كارهايشان را ميشنوم.
- اين ديدارها به همكاري با اين اساتيد منجر نشد؟
نه نشد. براي شجريان ساز زدم. يك چاي با ما خورد و گفت:فقط اين خانه سقف گنبدي و در چوبي را داري؟ گفتم: بله. گفت من يك منزل چند طبقه دارم ولي ميگويند اين خانه به درد نميخورد و جاي ديگري زندگي كنيد! همايون پسرش،جوان جاناني است. خيلي پسر خوبي است و صداي خيلي خوبي هم دارد.
- الان زندگيتان چگونه ميگذرد؟
مثل هميشه. مشغول كشاورزي هستيم. نان و ماستي هم هست.
- از طرف ارشاد هم حمايتي از شما ميشود؟
حمايت ميشود اما كم. ماهي 60،70 هزارتومان حقوق ميگيريم. با اين پولها كه زندگي يك خانواده نميچرخد. 3سال هم هست كه مدارك ما را براي بيمه هنرمندان گرفتهاند، اما هنوز خبري نشده.
- فكر ميكنيد چرا به اين درجه رسيديد؟ به جايي كه به عقيده خيليها از ذخيرههاي موسيقي مقامي خراسان هستيد.
نظر خدا بوده. فكر كنم چون قلبم صاف است. وقتي تار ميزنم، غرق ساز ميشوم. جوري كه سرم ميآيد روي تار. خوابم ميبرد. اميدوارم كه همه از من راضي باشند. از اين پنجههاي پيرمردي. 2سال پيش كه مرا به عنوان نماينده موسيقي مقامي جنوب خراسان از طرف رهبر انقلاب دعوت كردند، خيلي خوشحال شدم كه به فكر ما هم هستند.