جامعهاطلاعاتی- سيد محمد حسيني:
بحث ديدگاهها و نظريات جامعه اطلاعاتي تنها بخش اول از كل جريان جامعه اطلاعاتي است.
بخش دوم اين ماجرا همان جنبههاي عملي اين جامعه است كه ميتوان به طرح ديدگاهها، چارچوبها، استراتژيها و خط مشيهاي اجرائي آن- به عنوان مثال طرحها و چارچوبهاي اتحاديه اروپا به عنوان يك نمونه عملي در اين مورد-اشاره كرد. در اين مقاله سعي داريم تنها به بخش اول يعني به طرح نظريات و ديدگاههاي رايج جامعه اطلاعاتي بپردازيم.
اگر شما مدتهاست كه به مطالعه و انديشههاي فلسفي مشغوليد در اين مورد كه پاسخ درست با طرح يك پرسش درست و دقيق آغاز ميشود، همداستانيد و حتما به اين گفته مارتين هايدگر متفكر معاصر آلماني كه «پرسش تقواي تفكر است»، باور داريد، از اينرو ابتدا سعي داريم اين پرسش را مطرح كنيم كه جامعه اطلاعاتي چيست؟ تا بهاين طريق از چرايي و چيستي آن با خبر شويم. براي اطلاع حاصل كردن از چيستي جامعه اطلاعاتي آن را از منظر صاحب نظران و انديشمندان اين حوزه مطرح ميكنيم.
اطلاعات يكي از شعارهاي دوران ماست. واژه جامعه اطلاعاتي مانند واژههايي نظير جامعه صنفي، جامعه فرهنگي و هزاران گونه تركيب ديگر، صرفا از واژه «جامعه » و واژه ديگر؛ يعني «اطلاعات» تشكيل نشده است.
امروزه از جامعه اطلاعاتي چيزي مجزا از اين مراد ميكنيم، چرا كه اين واژه مربوط به دوران زندگي ما ميشود و ما در اين دوران با مظاهر آن مانند اينترنت، كانالهاي ماهوارهاي، آموزش وپرورش و هزاران نمود و نشانه اين جامعه روبهرو هستيم.
هرچند شايد به نظر برسد كه مظاهر اين جامعه آن طور كه بايد در جوامع پيشرفته قابل لمس نيست، ليكن به هر حال امروزه در هر خانه يك كامپيوتر شخصي(PC) متصل به اينترنت و گوشيهاي تلفن همراه مجهز به انواع سرويسهاي شبكه تلفن سيار مانند MMS، GPRS و سيستمهاي چند رسانهاي (مولتي مديا) و راديو و تلويزيون و روزنامهها و مجلات و هزاران گونه ديگر را پيش چشم داريم.
براستي امروزه اطلاعات وجه تخصيص يافته جامعهاي است كه ما در آن زندگي ميكنيم. پس بهتر است درك بهتري از مشخصات و نظريات رايج در مورد آن داشته باشيم تا بهتر بتوانيم با مواهب آن آشنا شويم.
واژه اطلاعات (Information) را به «دانش چيزي كه بيان شده»، «دانشي كه از طريق تجربه يا مطالعه كسب شده» تعريف كردهاند. همانطور كه ملاحظه ميشود، در تمامي اين تعاريف، ما نيازمنديم تا دانش را دوباره تعريف كنيم.در تعريف دانش آوردهاند: «آگاهي يا آشنايي حاصل از تجربه،... دامنه اطلاعات فرد» يا «نكات، احساسات، يا تجربههاي معلوم براي فرد يا اطلاعات خاص دوباره يك موضوع».
همانطور كه ملاحظه ميشود رابطه بين دانش و اطلاعات رابطه مبهم، پيچيده و نامعيني است. از اينرو اين تعاريف خيلي دقيق نيستند. به نظر ميرسد رابطه دانش و اطلاعات همانند رابطه تصديق و تصور در منطق است، زيرا هر دو از جنس علم هستند، ليكن يكي تنها تصور و دريافت غير قطعي و غيريقيني راجع به چيزي است و دومي (تصديق) فرا رفتن از اين مرحله و درك آن براساس سلسلهاي از استدلال و براهين است كه منجر به فهم موضوع شده است.
لذا دانش نتيجه نوعي كوشش و فعاليت از طريق روشهاي مختلف و رسيدن به چيزي است كه ذهن راجع به آن قانع ميشود. حتي مهندسان و دانشمندان علوم رايانه قائلاند كه فرآيندي فرا رونده از داده (data) و اطلاعات (Infotmation) و رسيدن به دانش قابل ترسيم است.
از نظر آنها داده، اطلاعات خام و پردازش نشده است ولي اطلاعات حاوي دادههاي مفيد پردازش شده است، اما دانش داراي ماهيتي عاليتر بوده و در نتيجه انجام روندهاي استنتاجي و استدلالي توسط مهندسي دانش در سيستمهاي انفورماتيكي شده است.
به هر حال، در جامعه اطلاعاتي مراد از اطلاعات، پيام يا هر آن چيزي است كه به اختيار يا بدون اختيار راجع به چيزي است؛ ليكن آنچه بيشتر از اطلاعات مراد ميشود، همه آن اخبار يا پيامي است كه از طريق رسانهها خصوصا راديو، تلويزيون، روزنامهها، آموزش و پرورش و مخصوصا از طريق اينترنت و سرويس وب در اختيار ما قرار ميگيرد.
مدتهاست كه انديشمندان در مورد تأثير اطلاعات و دانش از يك سو و جامعه از سوي ديگر سخن گفتهاند. اين موضوع كه اطلاعات را كليد قدرت و آموزش را كليد اطلاعات ميدانند، موضوع تازهاي نيست. اين ايده توسط جان لاك، فيلسوف انگليسي قرن هفدهم ارائه شد. او تصور روشني از آموزش داشت. از نظر او آموزش بزرگترين منفعت را براي هر كشور به بار ميآورد. او ايده قرارداد اجتماعي بين مردم و حاكميت را مطرح كرد.
از ديد لاك دانشآموختگانش بايد قادر باشند، جامعه مدني خود و قرارداد اجتماعياش را درست درك كنند و به تنهايي شايستگي اعمال حقوق خود را در چنين جامعهاي داشته باشند. در اينجاست كه نقش اطلاعات، آموزش و جامعه باز درك ميشود. جامعه اطلاعاتي به هر 3 اين مقولات ياري ميرساند تا توانمندتر از هميشه رشد كنند و زمينه مشاركت دموكراتيك افراد جامعه را فراهم آورد.
جامعه اطلاعاتي در عصري ظاهر شد كه جامعه غربي به جامعه و عصر پساصنعتي رسيده بود و واقع در دوراني به منصه ظهور رسيد كه پسامدرنيسم از دوران مدرن گذر كرده بود.
اگر جامعه پساصنعتي را جامعهاي حاصل اقتصاد خدماتگرا نه اقتصاد توليدگرا، كه خود بر شيوه خط توليد بنا شده بود در نظر آوريم و دوران پست مدرنيسم را فرا رفتن از عصر پيكاسو و جيمز جويس بخوانيم، جامعه اطلاعاتي با چنين جامعهاي و با چنين دوراني همراه بوده است. پس جامعه اطلاعاتي هم از اين 2 جامعه و جريان تأثير پذيرفته و البته اثر گذار هم بوده است.
تعريف مثبتتر جامعه اطلاعاتي نگرشهاي مثبت به اطلاعات ودانش در جهت رشد ترقي جامعهانساني است. ليكن اين موضوع خود مبحثي طولاني و نيازمند فرصت كافي است2 مبحث در كنار مباحث جامعه اطلاعاتي همواره بايد مد نظر قرار ميگيرد:
1) درك و شناخت روز افزون ما نسبت به جمعآوري اطلاعات نظاممند به منظور تداوم بخشيدن به ديگر فعاليتها به ويژه پژوهشهاي علمي، اين جريان همان جرياني است كه منجر به پيدايش علم اطلاعرساني شد.
2) تمايل به درك ماهيت اطلاعات و ايجاد نظريه اطلاعات و جامعه ا طلاعاتي كه در واقع تلاشي است جهت تدوين نظريههاي عمومي اجتماعي كه مفاهيمي همچون دانش، اطلاعات ارتباطات را گرد هم ميآورد و به ايجاد نظريههاي جامعه اطلاعاتي منجر ميشود.
ويژگي اصلي يك جامعه اطلاعاتي آن است كه اطلاعات، توانمندترين عامل اجتماعي،مكاني، فرهنگي و اقتصادي آن است. بنابراين در جامعه اطلاعاتي حرفههايي كه به اطلاعات وابستهاند حرفههاي غالب در آن جامعه هستند و فناوريهايي كه از ذخيره، پردازش و بازيابي و انتشار اطلاعات حمايت و پشتيباني ميكنند، كاربرد متداول دارند.
نظريات رايج در مورد جامعه اطلاعاتي
1 - تحليل مكلاپ و پورات: مكلاپ اقتصادداني بود كه تلاش كرد تحليلي مشروح از تغييرات دردهه 1950و اوايل1960 آمريكا ارائه كند.
اساس ايده مكلاپ در تحليلش چنين بود:«توليد دانش از چنان اهميت اقتصادياي برخوردار است كه ميتوان آن را با توليد كالا مقايسه كرد». مكلاپ اساسا يك تحليلگر اقتصادي بود نه يك مبلغ اجتماعي، از اينرو عمده كارهاي او همراه بود با دادههاي آماري كه اساسا بكر و تازه بودند.
او به جاي توجه به توليد كالاها، به مخارجي نظير آموزش، پژوهش و توسعه پخش همگاني( راديو و تلويزيون) خدمات حقوقي و چيزهايي از اين دست پرداخت. به اعتقاد مكلاپ تمامي اين خدمات به نوعي به دانش (آموزش) و توزيع دانش( نشر) مربوط ميشد. مطالب ارائه شده توسط مكلاپ مورد توجه دولت ايالات متحده قرار گرفت، لذا «مارك يوري پورات» را جهت بررسي اقتصاد اطلاعات ايالات متحده مأموكردند. پورات اقتصاد ايالات متحده را به 3 بخش تقسيم كرد:
* بخش اطلاعاتي
* بخش ثانوي اطلاعات شامل محصولات و خدمات
* بخش غيراطلاعات
برآورد پورات اين بود كه حدود 50 درصد نيروي كار آمريكا در بخش اطلاعات قرار دارند. پديده اقتصادياي كه مكلاپ توصيف كرد و پورات آنها را به پيشبيني اقتصادي تغيير داد، مضامين اجتماعي بسياري داشت.
2– تحليل دانيل بل: دانيل بل يك نظريهپرداز اجتماعي بود. او در جامعه غربي تغييراتي را پيشبيني ميكرد كه نامش را جامعه پساصنعتي گذاشته بود. اساس نظريه وي اين بود كه تغييري كه در اقتصاد از توليد كالا به ارائه خدمات به وقوع پيوسته است، ريشه در توليد دانش دارد. پيشبيني او اين بود كه رايانهها تاثير زيادي در پيشرفتهاي آينده خواهند داشت.
او توليد دانش را كليد تغييرات فناورانه (تكنولوژيك) و كاربرد آن در اقتصاد به شمار آورد. شايد روشنترين معرفي از جامعه پساصنعتي و جامعه اطلاعاتي در اثر يونجي مادسودا تحت عنوان جامعه اطلاعاتي به منزله جامعه پساصنعتي نمود يافته باشد.
3- يورگن هابرماس: تفسير و تحليل هابرماس، فيلسوف و جامعهشناس آلماني از جامعه اطلاعاتي در اصطلاح او يعني «حوزه عمومي» تبلور يافت. او حوزه عمومي را استعارهاي از يك فضاي مشترك يا عمومي كه شكلگيري افكار عمومي در آن امكانپذير است، دانست.
ايده اصلي هابرماس مبتنيبر اين موضوع است كه بهرغم پيروزي دموكراسي عمومي، اهميت يافتن رسانههاي گروهي، حوزه عمومي بهطور تناقضآميزي در قرن بيستم تنزل اعتبار يافته است. به نظر او طبقه تحصيل كرده و متوسط جامعه از فعاليت سياسي كنار كشيده و حالت منفعل به خود گرفتهاند.
از گفته هابرماس چنين استنباط ميشود كه او معتقد است افول دموكراسي عمومي و بخشبخش شدن جامعه پساصنعتي به رشد روزافزون رسانههاي گروهي و دسترسيپذيري سريع اين فناوري اطلاعات از طريق كانالهاي ارتباطي سريع، ربط دارد.
4 – شيلر: شيلر يك جامعهشناس است. از نظر او بين جامعه اطلاعاتي و هر آنچه از قبل بر جامعه غربي ميگذشت، نوعي گسست حاكم شده است. از نظر او جامعه جديد با تكيه بر رسانههاي گروهي و فناوريهاي اطلاعاتي و اقتصادي كه از اين جامعه پشتيباني و حمايت ميكردند، بهوجود آمده است.
5– آنتوني گيدنز: آنتوني گيدنز، جامعهشناس انگليسي بر آن بود كه جامعه اطلاعاتي ريشههاي تاريخي عميقي دارد و اطلاعات همواره جزء ضروري جامعه بوده است. گيدنز خطر ظهور قدرت ديگر از ناحيه جامعه اطلاعاتي و فناوري اطلاعات و ارتباطات را گوشزد ميكند. از نظر او چنين اطلاعاتي از قبل وجود داشتهاند و رسانههاي گروهي به پخش اطلاعات مشغول بودهاند، ليكن اكنون فناوريها عوض شدهاند. اين فناوريها باعث مشاركت دموكراتيك در فضاي سايبر (دنياي مجازي اطلاعات) ميشوند. از اين منظر اطلاعات پخش تقريباً غيرقابل كنترل و فرامرزي هستند.
6- فرانك وبستر: فرانك وبستر، جامعهشناس انگليسي، بين كساني كه معتقدند جامعه اطلاعاتي پديدهاي كاملا جديد است و كساني كه آن را نمود كنوني تغييرات بلندمدت ميدانند، تمايز قائل شده است. از ديدگاه او نظر دوم صحيح است و بايد به جامعه اطلاعاتي همچون «اطلاعاتي كردن زندگي» نگاه كرد. در واقع جامعه اطلاعاتي يك روند تكاملي است نه همچون تحولي بنيادين و اين موضوع؛ يعني رشد آگاهي نسبت به اهميت اطلاعات و انتقال آن است.
7 - مانوئل كاستلز: مانوئل كاستلز شايد مبسوطترين تحليل از تكامل جامعه اطلاعاتي و وضعيت كنوني را ارائه كرده است. او ميگويد شبكهها همه چيز را تغيير دادهاند و شبكهبندي الكترونيكي – يعني اينترنت – تغييرات بنياديني را به همراه داشته است.