تشکلها- همشهري آنلاين- نگين شيرآقايي:
همه بودند: مهار بيابانزايي، كريس گرت، پروژه خوشبختي، 1984 از اروپاي شرقي، ze1984 و ديگران. كساني را ميشناسيد، خيليها را نه. آخر كم كه نبودند. 14 هزار و هفت وبلاگ از سراسر دنيا.
همه اين 14 هزار و هفت وبلاگ روز 23 مهر ماه سال 1386، (15 اكتبر2007) قرار گذاشتند تا با هم به جنگ بروند. جنگي بدون خونريزي و بدون آتشبس تا به همه دنيا اعلام كنند كه زمين بيمار است؛ يادتان باشد كه اين مادر نياز به مراقبت دارد؛ يادتان باشد كه در گوشه گوشه اين دنيا اتفاقي در حال روي دادن است كه حال او را بدتر ميكند و هشداري بدهند به دولتمردان كه: "زمين را فراموش نكنيد"
آنها كم نيستند. تقريب زدهاند كه اين 14 هزار و هفت وبلاگ 11 ميليون و 957 هزار و 629 بيننده داشتند. در اين روز اين حدود 12 ميليون نفر به زبانهاي مختلف هر يك وبلاگي را خواندند كه به سبک خود و مرتبط با موضوعی که خودش انتخاب كردهبود، مطلبی در مورد محيط زيست نوشته بود، با اين هدف كه "همه را برای رسیدن به آیندهای بهتر، وادار به صحبت کند."
مبتكر اين حركت مجموعهاي غيرانتفاعي بود با نام «روز حركت وبلاگها». اين گروه با حمايت UNEP و مجموعههاي مرتبط با وبلاگها حركتي را آغاز كردهاند كه در آن هر سال در يك روز معين (15 اكتبر) وبلاگهاي سراسر جهان بسيج ميشوند و در مورد يك موضوع خاص مينويسند. امسال اين موضوع خاص محيط زيست است.
آنها ميگويند: ما به دنبال وبلاگنویسها از هر ملیت و پیشزمینهای هستیم تا با نوشتن دربارهی موضوعات مختلف، به ما بپیوندند. کاری که باید انجام دهند، اين است كه در روز بیست و سوم مهر (پانزدهم اکتبر) در مورد یکی از مسائل مرتبط با محیط زیست، مطلبی در وبلاگ خود منتشر کنند. برای نمونه، وبلاگی با موضوع "پول" میتواند در مورد روشهای ذخیره پول در خانه، به وسیله استفاده از وسایلی که سازگار با محیط زیست هستند، مطلب بنویسد. همینطور وبلاگی که گرایش سیاسی دارد، میتواند راهحلهای مشکلات محیط زیست را در دنیای سیاست بررسی کند.
آنها هدف خود را اينگونه توصيف ميكنند كه "هدف ما این است که از یک دیدگاه خاص پشتیبانی نکنیم تا بتوانیم مساله اصلیمان را به میز مذاکره ببریم."
هماكنون در سايت اين گروه به 21 زبان مختلف از جمله فارسي هدفشان ارائه شده است و وبلاگهايي هم كه در اين روز مشاركت كردهاند به زبانهاي مختلفي هستند.
1984 اروپاي شرقي به زبان روسي، ze1984 به زبان چيني، كريس گرت به انگليسي و مهار بيابانزايي و خيليهاي ديگر به فارسي.
وبلاگ مهار بيابانزايي از فاجعهاي زيست محيطي نوشته كه تاكنون توجه كسي را به خود جلب نكرده است. رويدادي در گوشهاي از ايران پهناور:
"ماه گذشته، براي سركشي روند پيشرفت پژوهشي كه چهار سال است در حوضه آبخيز ۱۰ ميليون هكتاري درياچه نمك، پيگيري ميكنم، به استانهاي قزوين، همدان، مركزي، اصفهان و قم سرزدم.
هر چند از حاصل آن سفرها، مشاهدات تأملبرانگيز فراواني براي ثبت در اين دفتر مجازي دارم، امّا گمان برم
حكايت تصوير غمانگيز و حيرتآوري كه از مشاهده لاشهي مرده دهها گاو مريض در حاشيه پايتخت مذهبي كشور (قم) در ذهن من و ديگر همراهانم ثبت گرديد، مناسبت بيشتري با اين رستاخيز سبزرنگ - ۱۵ اكتبر ۲۰۰۷- داشته باشد!
تصاويري كه ملاحظه ميكنيد، در بعدازظهر بيست و دومين روز از شهريور ۱۳۸۶ توسط نگارنده گرفته شده است، منطقهاي در شمال غرب شهر قم.
راستي چگونه است كه لاشهي اين گاوهاي آلوده و مريض را اينگونه رها ميكنند و هيچ تمهيد بهداشتي را براي مقابله با انتشار آلودگي ناشي از آن اعمال نميدارند؟»
ديويد سي، يكي از كساني است كه در روز نخست اين نهضت به آن پيوسته است. روز 14 آگوست. او در وبلاگش از اين ميگويد كه چقدر اين روزها درخت را دوست دارد و اينكه چه شد كه درخت انقدر برايش عزيز شد:
"زماني مجبور شدم براي 10 ماه در مركز ايالت فلوئريدا، يكي از ايالتهاي خشك آمريكا، زندگي كنم. احساس دلتنگي داشتم اما نه براي هواي خوب و نه براي غذاهاي چيني خوشمزه شهرمان دلم تنگ نشده بود. بيش از همه دلم براي درختاني تنگ شده بود كه عادت داشتم در نيوانگلند ببينم. به ياد ميآورم اولين باري كه يك درخت ديدم، 32 سال داشتم. البته قبل از آن هم درخت ديده بودم، اما آن روز اولين باري بود كه واقعا يك درخت را "ميديدم"، آنگونه كه يك درخت هست. در آن زمان بييشتر وقتم را پشت كامپيوتر صرف ميكردم. براي قلبم مشكلي پيش آمد. مدير يك بخش بودم و بيشتر وقتم را در دفتر ميگذراندم. دوستم آلن مرا با خود به منطقه حفاظت شده وينچستر برد. شايد اولين باري بود كه به طور داوطلبانه به خارج از شهر ميرفتم. از بين درختان كاج ميگذشتيم و برگهاي سوزني آن به بدنم فرو ميرفت و من با خودم فكر ميكردم كه اين چه كاري بود كه كردي و خودت را توي چه دردسري انداختهاي؟ بعد به يك محوطه كوچك خالي از دخت رسيديم و من براي اولين بار توانستم از آجا درياچه را ببينم كه خورشيد درخششي عجيب و زيبا روي آن ايجاد كرده بود. پرتوهاي نور خورشيد از لاي شاخ و برگ درختان ميگذشت و خود را به سطح آب ميرساند. تصوير بينظيري بود. آسمان آبي روي آب منعكس شده بود و ابرهاي پفكي آن به خوبي در سطح آب ديده ميشد. در آن لحظه اولين فكري كه به مغزم خطور كرد اين بود كه بايد مانيتوري بزرگتر و با كيفيت بهتري براي كامپيوترم بخرم. فكر بعدي كه به صورت منطقي بعد از فكر اول آمد اين بود كه هيچ راهي وجود ندارد كه كامپيوتري در دنيا بتواند چنين تصويري را به نمايش بگذارد و من تا به حال وقتم را تلف ميكردم.
از آن به بعد درختان براي من بسيار مهم شدند. دوست دارم در اطرافم درخت باشد. فكر ميكنم همانند اين است كه برخي مردم دوست دارند در شهرها زندگي كنند چون وجود ديگر مردمان به آنها انرژي ميدهد. اين خواسته آنها به اين معنا نيست كه آنها دوست دارند با مردم معاشرت كنند، بلكه همين كه ديگران را در اطراف خودشان حس كنند به آنها انرژي ميدهد. براي من هم درختان همينگونهاند. همين كه آنها را در اطرافم حس كنم، برايم كافي است."
در كنار همه اينها خبر ميرسد كه در اثر تغييرات بوم شناختي تالابهاي زمستانگذراني گونه عروس غاز از گونههاي حمايت شده جهاني، مسير مهاجرت خود را از تالابهاي گيلان در 15 سال اخير تغيير داده است.
مدير کل محيط زيست استان مرکزي هشدار ميدهد كه کوير ميقان در حال نابودي است.
79 دلفين در نوار ساحلي خليج فارس تلف شدند و مهمتر از همه ميزان ذوب يخهاي سطح اقيانوس منجمد شمالي به حد بي سابقهاي رسيده است به گونهاي كه مساحت يخ سطح دريا در قطب شمال در 16 سپتامبر 2007 برابر 1.59 ميليون مايل مکعب بود که از متوسط حداقل مساحت اين يخها از سال 1979 تا 2000 حدود يک ميليون مايل مکعب کمتر است و ما براي نجات زمين چه كردهايم؟