رفتارها- محمدمهدي حاجيپروانه- زهرا سپيدنامه:
از دستگاه قرآن خوان تا آرايش عزاداري؛ تجدد انگار همهجوره در تار و پود سنتهايما، رسوخ كرده؛ حتي آن سنتهايي كه مستقيماً به مرگ و آخرت مربوط ميشوند.
دستگاهي آمده كه جاي شما قرآن ميخواند. تعجب ندارد كه؛ چشم نداريد ببينيد اموات هم خودشان را به روز كردهاند؟ تعجب ندارد كه، همان احتياج كه مادر بقيه اختراعات بشري است مرگ را هم از قلم نينداخته.
شما چرا بخيلايد؟ اين همه آدم دارند از راه نفسكشيدن بقيه نان ميخورند، حالا يك جماعتي هم پيدا شدهاند كه از نفس نكشيدن ديگران به نوايي برسند. واقعا اسراف ميشد اگر نانداني مرگ را از فهرست كسب و كار آدمها حذف ميكرديم؟
شما راحت مينشينيد عقب و دوروبر را نگاه ميكنيد و تنها با فشردن يك دكمه، دستگاه مورد نظر سورة مورد نظر را براي مرحوم مورد نظر شما ميخواند؛ همين! شما مينشينيد سرتان را تكيه ميدهيد به پشتي صندلي آرايشگاه و در زمان كوتاهي آنها از شما يك «مادر مرده» واقعي ميسازند.
پخش آيات قرآن از ماشين خودكار اگرچه با گريم كردن آدمها براي آشفته به نظر آمدن در مراسم عزاداري فرقهاي اساسي دارد، اما هر دو در اين نكته اشتراك دارند؛ اين كه آداب و رسوم، با چه سرعتي در حال تغيير شكل است؛ تغيير شكل براي تطابق با زندگي مدرن.
صداي قرآن دستگاه كه بلند شد، گل از گل دخترك شكفت. از در امامزاده كه آمده بودند بيرون، كنجكاو شده بود بداند اين دستگاه سبز رنگ با آن لامپهاي شمعي توي ويتريناش اينجا چه كار ميكند؛ براي همين تا آخر مراسم چهلم بابابزرگ از آن بالا تكان نخورد. آن بالا ورودي امامزاده بود و دستگاه عجيب و غريب سبزرنگ آنجا قرار داشت و اين پايين به فاصله چند تا پله قبر بابابزرگ. از همان اول پا پي مادرش شده بود و بالاخره او را راضي كرده بود كه چند تا سكه ازش بگيرد. بعد هم ازسر قبرآمده بود پاي دستگاه تا سكهها را بيندازد و سر از كار دستگاه در بياورد.
صداي قرآن دستگاه كه بلند شد، دوباره چشمگرداند روي صفحه كليد دستگاه سبزرنگ. 9 تا دكمه كه روي هركدامشان اسم يك سوره را نوشته بودند؛ شمس، انشراح، تين، زلزال، قارعه، تكاثر، همزه و ماعون.
قيافه دستگاه هم عين قيافه دستگاههاي چند سال پيشبود كه يك تلويزيون كوچك متصل به سگا يا ميكرو داشت و بايد تويش پول ميانداختي تا3دقيقه اجازه بازي داشته باشي و توي مبارزهاي تن به تن، چند نفري را بفرستي آن دنيا و به مرحله بعدي بروي و بعدgame over!
اين يكي اما كمي با نسل قديمش فرق دارد؛ رنگ قرمز و سياه، جايش را به سبز داده و با 10 تا لامپ شمعي با پايههايي كه شبيه شمع طراحي شدهاند، جايگزين تلويزيون كوچك شده است.
جاي سكهها به جاي يكي،3 تا شده و البته كنار هركدام هم اينطور توضيح دادهاند؛ «سكه 10 توماني طرح جديد: روشن شدن 5 شمع. سكه 25 توماني طرح جديد يا 10 توماني طرح قديم: روشنشدن تمام شمعها. سكه 50 توماني: روشن شدن تمام شمعها و قرائت سوره دلخواه». و بعد هم كنار شاسي انتخاب سورهها نوشتهاند كه حواستان باشد بعد از اينكه سكه 50 توماني را انداختيد، چند ثانيه صبر كنيد و بعد سوره دلخواهتان را انتخاب كنيد تا برايتان پخش شود.
ساخت اين دستگاهها فقط در انحصار يك شركت است؛ آن هم در اصفهان. آقاي عزيزي تنها سازنده دستگاههاي «انوار متبركه» درباره داستان ساخته شدن اين سقاخانههاي ديجيتال ميگويد: «حدود 12-10 سال پيش بود كه به پيشنهاد اداره اوقاف ساخت اين دستگاهها را شروع كرديم. اوايل كار چند تا از دستگاهها را توي امامزادهها گذاشتيم و استقبال هم شد.
هنوز هم يك نمونه قديمياش را در امامزاده داوود و چند جاي ديگر داريم». به گفته عزيزي، بيشتر مشتريان اين دستگاهها متوليان مساجد امامزادهها و زيارتگاهها هستند. اداره اوقاف سفارش ساخت اين دستگاهها را به شركت سازنده ميدهد و بعد، دستگاه را در اصفهان ميسازند و به محل سفارش ميفرستند.
سازنده اين دستگاهها از كيفيت و قيمت مناسب اين دستگاهها هم كلي تعريف ميكند: «دستگاههاي انوار متبركه، 165سانتيمتر ارتفاع و 80 سانتيمتر پهنا دارند. كارش كاملا اتوماتيك است. با همه سكههاي رايج كشور كار ميكند و 2 جور كاربرد دارد؛ فقط شمع روشن ميكند يا هم شمع و قرائت قرآن را با هم دارد. يك سال هم گارانتي دارد».قيمت اين سقاخانههاي ديجيتال هم 700 هزار تومان است.
صداي قرآن دستگاه كه بلند شد با صداي روضهخوان سرقبر در هم آميخت. سكه 50 توماني كار خودش را كرده بود. دستگاه آن بالاداشت براي دخترك قرآن ميخواند و روضهخوان هم داشت اين پايين براي بابابزرگ روضه ميخواند.
متولي امامزاده ميگفت كه تازه آمده و نميداند كه اين دستگاه از كجا توي امامزاده پيدايش شده است؛ فقط همين را ميداند كه «يك فرد خير» آن را به امامزاده اهدا كرده. حتي از درآمد ماهانه حاصل از دستگاه قرآنخوان هم اظهار بياطلاعي ميكند و تنها به اين نكته اشاره ميكند كه بيشتر مردم كنجكاوند كه از طرز كار دستگاه سر دربياورند؛ طوريكه اصل قضيه- يعني قرائت سورههاي قرآن براي شادي روح مردگان يا حتي نذركردن جلوي اين سقاخانه ديجيتال- فراموش شده است.
صداي قرآن دستگاه كه قطع شد، چشم دخترك روي صفحه بالاي ويترين شمعها خيره ماند؛ يك صفحه ديجيتال كوچك عين همانهايي كه سر در مغازهها براي تبليغ شيرموز و روسري و... نصب ميكنند. جمله روي تابلو را خواند؛ «اجركم عندالله».
چند ميگيري غمگينم كني؟
آنها غمگيناند اما نه آنقدر كه به چشم بيايد. كلي خرج كردهاند براي مراسم ختم و سوم و هفت و... ميخواهند همه چيزشان تك باشد حتي مجلس ترحيمشان. با همه نوآوريها اما يك جاي كار ميلنگد؛ صاحبان عزا آنقدر كه آبروداري شود غمگين نيستند. چاره كار البته هميشه در مملكت پيدا ميشود؛ آرايش سوگواري.
هيچ آرايشگاهي رسما كار سوگواري نميكند؛ هر چه باشد درصد آدمهايي كه براي عروسي ميروند آرايشگاه، خيلي بيشتر از آدمهايي است كه گريم سوگواري ميخواهند. علاوه بر اين، غمگين نشان دادن چهره آدمها هم دشوارتر است. گريم سوگواري هميشه مشتري خاص خودش را دارد؛ كساني كه ميخواهندخود را از آنچه هستند، غمگينتر نشان بدهند و مشخصه بارز همهشان هم يكي است؛ پول.
او در آرايشگاهش گريم عزاداري ميكند. او معتقد است با چند تغيير جزئي ميتوان چهره آدمها را از اينرو به آن رو كرد. البته رموز كار خود را لو نميدهد. بالاخره هر كسي نميتواند گريم عزاداري كند؛ «مدل مو را بسته به لباس عزاداري فرد درست ميكنيم و با توجه به مجلسي كه فرد ميخواهد در آن شركت كند؛ البته طوري كه معلوم نباشد.
معمولا براي مجلس سوم، مدل موهاي باز و كمي به هم ريخته و براي هفت و چهل موهاي بسته را پيشنهاد ميكنيم چون قرار است در مجلس سوم، فرد آشفتهتر به نظر برسد. رنگ پوست افراد را بنا به سليقهشان (اينكه دلشان بخواهد رنگ پريده و متحير به نظر بيايند يا گرفته و عصبي) تيره و روشن ميكنيم و باسايه خاصي چشمها را فرورفته يا پف كرده و فرم چشمها و لبها را به صورت اندوهگين درميآوريم.
البته اين گريم 100درصد ضدآب است؛ طوري كه اگر مشتري خواست گريه كند، گريمش از بين نرود». اينطور كه او ميگويد، مشتريان گريم عزاداري بيشتر آدمهاي ثروتمندي هستند كه از مرگ متوفي ثروت بسياري بهشان به ارث رسيده و ميخواهند با اين كار غصهدار نبودنشان را پنهان كنند؛ «شرط اول در كار ما رازدار بودن است. برخلاف گريم عروسي، هيچكس نبايد از گريم كردن عزاداران بويي ببرد، چون گريم بيفايده ميشود».
غلظت گريم عزا هم با توجه به شدت و ضعف ناراحتي عزاداران و نوع برنامهاي كه فرد قرار است در آن شركت كند، فرق دارد؛ «معمولا براي مراسم سوم كه داغ صاحب عزا تازهتر است، گريم شديدتري پيشنهاد ميكنيم چون فرد بايد آشفتهتر به نظر برسد. اما در باقي موارد، فرد بايد نوعي اندوه توام با خودداري در چهرهاش باشد».
گريم عزا گران است چون تقريبا به همان اندازه عروسي، براي گريم عزا هم وقت ميگذارند و مواد مصرف ميكنند. مشتريان هم البته از هزينه كردن براي اين كار كم نميگذارند؛ هر چه باشد عزادار واقعي جلوه كردن خرج دارد.
پري ميگويد: «بستگي به نوع گريمي دارد كه فرد ميخواهد. از 200هزار تومان تا 800 ـ 700 هزار تومان هم گريـــم داشتهام».
گريه كن سيخي چند؟
گريهكنها واقعا وجود دارند؛ خرجش هم فقط يك تلفن است و بسته به سفارشتان 3-2 ميليون پول. مؤسسات ارائهدهنده خدمات مراسم ترحيم حالا چند سالي ميشود كه سر و كلهشان در مملكت ما پيدا شده؛ كساني كه قرار است اگر پول كافي داشته باشيد در شرايط بد روحي كمكتان كنند و از بار سنگين ازدستدادن عزيزتان بكاهند.
ميتوانيد به راحتي هم كارهايتان را به عهده آنها بگذاريد؛ از تشييع، تدفين، رزرو وسايل اياب و ذهاب و مسجد، مداح، سخنران و سفارش اعلاميه گرفته تا حلوا، فيلمبرداري، تزئين ماشين عزا، رستوران و تهيه و سرو غذا.
اين مؤسسات سالهاست در خارج از كشور وجود دارند و كار عزاداران را راحتتر ميكنند. اگر آماري از اين مؤسسهها بگيريد متوجه ميشويد قيمتها متفاوت است و بسته به نوع خدمات، بالا و پايين ميشود.
معمولا هم مؤسسه 10 درصد فاكتور خدمات ارائهشده را به عنوان دستمزد دريافت ميكند. قيمت يك مراسم يك روزه آبرومند 150 نفره با ناهار، تشييع جنازه و مراسم ختم در يك مسجد، تقريبا 2 ميليون تومان براي مشتري خرج برميدارد.
اگر متوفي كس و كار نداشته باشد قيمت هر گريهكن چيزي حدود 10 تا 15 هزار تومان است. اين قيمت براي مشايعتكنندگاني كه گريه نميكنند 5 هزار تومان پايين ميآيد.
البته هميشه جاي تخفيف و چانهزدن وجود دارد. بيشتر مشتريهاي اين مؤسسات – به گفته يكي از مديران آن – آدمهاي ثروتمندي هستند؛ كساني كه به يك مراسم جمع وجور و ساده رضايت نميدهند و ترجيح ميدهند سر ميزشان چند نوع غذا و نوشيدني و... باشد و به قول خودشان ميخواهند حسابي آبروداري كنند.
160 تا 180هزار تومان براي ختم
اگر خداي نكرده بعد از 120 سال سرتان را گذاشتيد زمين، بايد بدانيد كه براي گرفتن مراسم ختم قرار است چقدر به خانواده و اطرافيانتان فشار بيايد. بعضي از مساجد علاوه بر بزرگي و قدمت، به هزينه بالايي كه براي برگزاري مجلس ختم دريافت ميكنند هم شهرت دارند.
اين مساجد معمولا تالار مخصوصي براي برگزاري مراسم دارند كه كلي ميز و صندلي در آن چيده شده و حسابي هم شيك و پيك است.قيمت آنها هم حدودا بين 150 تا 180هزار تومان براي هر مراسم نوسان دارد. خرما، حلوا، دستمال كاغذي و حتي ليوان يك بار مصرف و آب روي ميزها، چند قلم جنسي است كه بعضي از اين مساجد مثل مسجد نور، خودشان آنها را تهيه ميكنند و بعضي مثل مسجد الجواد، تهيهشان را به عهده خانواده عزادار ميگذارند.
فضاي تالار مسجد الجواد كه جزء مساجدي است كه بالاترين قيمتها را ميگيرد (يعني 180هزار تومان)، با فضاي تالار مسجد نور كه براي يك مراسم ختم، 160هزار تومان ميگيرد، تفاوت چنداني ندارد.صندليها را توي سالن كنار هم چيدهاند؛ مثل سالن سينما. يك رديف در انتهاي سالن رو به باقي صندليها چيده شده است كه مخصوص صاحب عزاست.
جلوي قسمت زنانه تالار، صفحه بزرگ و سفيدي قرار گرفته است كه تصوير قسمت مردانه روي آن ميافتد. اين، كار دوربينهاي مدار بستهاي است كه به طور منظم گاهي سخنران، گاهي مردهاي صاحب عزا كه جلوي در ايستادهاند و گاهي هم مداح و سايرين را نشان ميدهد.
به قيمت يك آپارتمان
بازار گرانترينها به خانههاي ابدي هم كشيده شده است. مثل هرچيز ديگر در دنيا، قبرها هم دچار اختلاف طبقاتي شدهاند و درجهبنديشان براساس گشادي جيب آدم فرق ميكند آمارهاي رسمي از وجود 140 گورستان در تهران خبر ميدهند و اين در حالي است كه 32گورستان نيمهفعال هستند و همين باعث شده كه هزينههاي دفن در اين گورستانهاي تقريبا ممنوعه بالاتر از ديگر قبرستانهاي تهران و بهويژه معروفترين آنها يعني بهشت زهرا باشد.
آمارهاي رسمي اين را هم مي گويند كه قيمت قبر در بهشت زهرا بسته به نوع قبر و قطعه آن متفاوت است؛ طوري كه بهشت زهرا هم درست مثل خود تهران، خانهها و محلههاي شمال شهري و جنوب شهري دارد. بهشت زهرا 2 تا محله دارد؛ قطعههاي قديم و قطعههاي جديد. قديميها گرانترند چون هم دارودرخت دوروبرشان زياد است و هم جاي بهتري از نظر قطعه و دسترسي دارند؛ يك جورهايي ميشوند مركز شهر بهشت زهرا.
قيمتهايشان هم توافقي است و گاهي به ميليون هم ميزند؛ نمونهاش قبرهاي قطعه47 است كه تا 2ميليون تومان هم خريد و فروش شده. البته بعضي شنيدههاي غيررسمي هم از فروش بعضي قبرهاي قطعههاي قديمي بهشت زهرا به قيمت حدود 10ميليون تومان حكايت كردهاند. اما قبرهاي قطعههاي جديد بهشت زهرا خيلي ارزانتر از اين حرفها هستند و حداكثر قيمتشان بين 120 تا 150هزار تومان است. يك بخش از قبرها هم هستند كه تحت شرايطي خاص به رايگان واگذار ميشوند.
اما يك نكته جالب در بازار قبرها هست و آن هم اهمیت مكانهاي مذهبي براي خاكسپاري است. از همين تهران خودمان شروع ميكنيم؛ نمونهاش هم حرم حضرت عبدالعظيم. همين يكي دو سه ماه قبل يك طبقه از يك قبر دوطبقه در صحن «باغچه كوچك» اين امامزاده به قيمت 50ميليون تومان فروخته و به آرامگاه ابدي يك نفر تبديل شد.
قيمت آن يكي طبقهاش هم 50ميليون تومان بوده كه آرامگاه همسر اين مرحوم بوده است؛ سرجمع ميشود 100ميليون تومان؛ چيزي معادل قيمت يك آپارتمان 90-80 متري در غرب تهران.ماجرا به اينجا ختم نميشود.
امامزاده طاهر(ع) كرج. را ميدانيد كجاست؟ يك زيارتگاه باصفا در حومه مهرشهر كرج ميدانيد مظنه قبر آنجا چقدر است؟ حدود 12ميليون تومان به بالا.حالا حساب كنيد با بالا رفتن محبوبيت امامزادهها قيمت قبر در صحن اين امامزادهها چقدر بالاتر ميرود؛ مثل حرم حضرت معصومه(س) قم، شاهچراغ(ع) و ... .
با اين مقدمهها ديگر راحت ميشود حدس زد گرانترين قبرهاي ايران كجا خريد و فروش ميشوند؛ مشهد، حرم امام رضا(ع). قيمت قبرها در حرم امام رضا(ع) بسته به صحنها متفاوت است؛ اين را يكي از خادمان حرم ميگويد.
خيليها ميگويند ميارزد؛ آدم بعد از مرگش هم يك عمر زير سايه امامش است و خاك پاي زائران روي قبرش ميماند. خيليها ميگويند ميارزد تمام پول عمرت را بدهي تا همين يك تكه قبر كوچك را توي آن بارگاه عزيز به دست بياوري.
اما پيرمرد خادم كه حدود قيمت قبرها را ميداد، با همان لهجه مشهدياش چيزي گفت كه هنوز توي گوشم است؛ «همه اينها درست اما مگر ساختن مدرسهاي براي بچههاي يتيم يا سرپناهي براي چند تا آدم ناتوان، اجرش كمتر از اينهاست؟»