Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 21 بهمن 1388 ساعت 00:43  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی سينما و تلويزيون
 
كمي آبليمو براي تغيير ذائقه
تلويزيون- ندا رجبي:
خيلي وقت بود كه در برنامه‌هاي شبانه تلويزيون اتفاقي نمي‌افتاد و تنها خاصيت‌شان شايد قدري خنكي بخشيدن به هواي گرم تابستان بود!

 امسال هم اوضاع چندان تعريفي نداشت و با آمدن فصل تابستان شبكه‌ها با خانه تكاني كوچكي هر چه فيلم سينمايي را كه در phg  خاك خوردن در آرشيو به سر مي‌برد بيرون كشيدند و با اعتمادبه نفس كامل شروع كردند به رقابت با يكديگر و پيرو همين تصميم هر كدام مشغول برگزار كردن مراسمي شدند.

اما در اين ميان شبكه 2 با برنامه «خانه‌اي با طرح نو» ناخودآگاه راه ديگري در پيش گرفت و با  ساختار متفاوتي كه  براي اجراي برنامه در نظر گرفت، باعث شد همه كم‌كم فيلم را فراموش كنند و حتي اگر با ديدن فيلم تكراري هم ميانه‌اي ندارند تماشاي اين برنامه را از دست ندهند.

 به اين ترتيب «خانه‌اي با طرح نو» شأن و شخصيت مستقلي پيدا كرد و تبديل به برنامه‌اي پرطرفدار و البته موفق شد.گفت‌وگوي ما را با مهدي مظلومي (كارگردان برنامه، رامبد جوان و اشكان خطيبي بخوانيد تا  متوجه مي‌شويد  خانه اي ‌ با طرح نو چگونه ساخته و پرداخته شد.

اشكان خطيبي  و رامبد جوان در خانه‌اي با طرح نو

  • انتظار نمي‌رفت كه برنامه شما با توجه به هدفي كه دنبال مي‌كرد، برنامه مستقل و خاصي بشود؛ اين طرح نو اتفاقي بود يا از قبل اين برنامه‌ريزي درباره‌اش انجام شده بود؟

مظلومي: هر كاري كه فكر كنم مي‌شود در آن تجربه تازه‌اي به‌دست آورد يا يك نوآوري در آن باشد و بتوان برنامه را به سمت و سوي جديدي برد، حتماً به سراغ آن مي‌روم. در مورد برنامه‌هاي زنده تلويزيون هم چنين احساسي داشتم و به نظرم اين برنامه در شرايطي بود كه احتياج به ايجاد نوآوري و شكل تازه‌اي از اجرا داشت و ما با همين تفكر، بچه‌ها را دور هم جمع كرديم.

طرحي هم كه در نظر داشتيم همين بود، منتها با گذشت زمان پخته‌تر شد. زماني هم كه داشتم به اين طرح فكر مي‌كردم اولين كسي كه براي همكاري و اجرا در ذهنم بود رامبد جوان بود كه مي‌دانستم بهترين گزينه است براي اين كار.

جوان: نزديك 8 سال بود كه از تلويزيون دور بودم و دلايل خودم را هم داشتم؛ بخشي مربوط به درگيري‌ام با كار تبليغات بود و بخشي هم به نوع كارهاي تلويزيوني برمي‌گشت كه فكر مي‌كنم هميشه مي‌تواند به سمت و سويي برود كه آخرش براي من ناخوشايند باشد.

 اما وقتي آقاي مظلومي اين پيشنهاد را به من دادند، خودم هم تصميم داشتم يك برنامه تلويزيوني طراحي كنم و به مرحله ساخت برسانم. به همين دليل با اعتمادي كه به ايشان داشتم و تعريفي كه خودش از اين كار داشت، احساس كردم مي‌توانيم همكاري خوبي با هم داشته باشيم. مخصوصاً وقتي ديدم كه او هم سرش درد مي‌كند و مي‌خواهد يك كار خوب انجام دهد!

  • و آقاي خطيبي چگونه به برنامه ملحق شد؟

مظلومي: بعد از آمدن رامبد بايد براساس او نفر دوم را انتخاب مي‌كردم، چون دلم مي‌خواست كسي باشد كه با او ارتباط صميمانه‌اي داشته باشد و با هم راحت باشند و به همين دليل اولين كسي كه به سراغش رفتيم آقاي آتيلا پسياني بود؛ مي‌دانستم كه با رامبد خيلي صميمي است. اما ايشان در سفر به سر مي‌بردند.

  • رفتن به سراغ بازيگران حرفه‌اي براي اجراي برنامه‌اي كه هنوز چارچوب آن مشخص نيست، مي‌تواند متفاوت باشد؛ شايد هم بلندپروازي!

مظلومي: اتفاقاً يكي از اهدافم همين بود. مي‌خواستم قبحي را كه اجراي برنامه‌هاي زنده داشت بشكنيم و با اين كار بگوييم مي‌شود برنامه زنده‌اي داشت كه هم بيننده زيادي داشته باشد و هم توانايي يكسري از بازيگرانمان در زمينه‌هاي ديگررو بشود و فكر مي‌كنم اين خيلي هم به نفع بازيگر است.

  • بالاخره نگفتيد چطور به آقاي خطيبي رسيديد؟

جوان: اهميتي ندارد كه چه كسي اول آمده و چه كسي دوم؛  چيزي كه مهم است همه ما براساس اين تفكر كه قرار است يك كار گروهي بكنيم دور هم جمع شديم و همه هم مي‌دانستيم كه مي‌خواهيم يك كار خوب و متفاوت بكنيم.

  • همه وقتي مي‌خواهند كاري را شروع كنند تصورشان همين است كه مي‌خواهند يك كار متفاوت بكنند. اما وقتي اين اتفاق در عمل مي‌افتد آنقدر دور از انتظار و غافلگيركننده است كه بايد كالبدشكافي شود!

جوان: وقتي من رفتم كه با آقاي مظلومي صحبت كنم چون براي خودم تعريف مشخصي از برنامه‌سازي تلويزيوني دارم، مي‌دانستم كه با ملحق شدنم به او اتفاقي كه قرار است بيفتد مي‌تواند گروهي باشد و اصلاً با خودم نگفتم كه حالا قرار است به من چه بگويد و چه بشود؟ مي‌گذارد من هم ايده بدهم يا نه؟

 و مي‌دانستم كه حتماً اين اتفاق مي‌افتد و نگراني نداشتم. بعد از من هر شخصي به كار اضافه شد اساس كاربرنامه‌سازي تلويزيوني را مي‌شناسد و جذابيت‌هاي يك كار را مي‌تواند تشخيص بدهد و طراحي كند و ارائه دهد.

  • اينكه 2 نفر با هم دوست هستند يك چيز است و اينكه فكر كنند با هم كاري را اجرا كنند يك چيز ديگر!

جوان: بله و اين دوطرفه بود. ما هر دو فكر كرديم كه مي‌توانيم با هم كار كنيم و هر 2 به هم اعتماد كرديم. اشكان بازيگر خوبي است، در عين حال با هم ارتباط صميمانه‌اي هم داريم، در نتيجه فكر كرديم اين تركيب مي‌تواند تركيب خوبي باشد. امتحانش كرديم و ديديم جواب مي‌دهد.

خطيبي:‌ ما حدوداً 6 سالي هست كه با هم دوستيم. اولين بار من توسط يكي از دوستانم به رامبد معرفي شده بودم تا براي كاري كه او ساخته بود موسيقي انتخاب كنم. چون من در تئاتر كار انتخاب موسيقي انجام مي‌دادم. يك كاري بود براي ستاد مبارزه با موادمخدر، به همين دليل وقتي پيشنهاد «خانه‌اي با طرح نو» ‌داده شد با شناختي كه از او داشتم مي‌دانستم كار خوبي است، ضمن اينكه احساس كردم آقاي مظلومي هم قصد دارد كار تازه‌اي بكند و اين ميدان را مي‌دهد كه اگر ايده‌اي داريم پياده كنيم. پس وقتي همه آدم‌ها انگيزه انجام يك كار خوب را دارند، حتماً نتيجه خوبي از آب درمي‌آيد، پس رفتم.

  • يعني اصلاً نگران نبوديد كه چه پيش مي‌آيد؟

خطيبي: در آن يكي،دوهفته اول خيلي‌ها به من خرده گرفتند كه چرا رفتي؟ ولي معتقدم بعضي كارها در زندگي انجام دادنش‌ ريسك است. خدا را شكر در مورد اين كار ريسكي كه كرديم جواب داد، به اين دليل كه نه انرژي كم گذاشتيم و نه قرار بود كار سخيفي بكنيم و فكر مي‌كنم كاري هم نيست كه اگر كسي ببيند بگويد چه كار چيپ و لوسي است.

  • چرا اين طراحي متفاوتي كه مي‌گوييد براي يك كار وابسته كه وظيفه‌اش به نوعي معرفي فيلم سينمايي بود، صورت گرفت تا در حقيقت مخاطب را به تماشاي فيلم‌هاي تكراري جذب كند؟ مثل كاري كه مثلاً آبليمو با يك مرغ مانده مي‌كند؛ باعث مي‌شود طعم مرغ مانده را خيلي احساس نكنيم؛ حربه‌اي كه بعضي از رستوران‌ها به كار مي‌گيرند!

خطيبي: عجب مثال چند‌ش‌آوري!

جوان: من نمي‌دانستم كه مي‌شود به مرغ مانده آبليمو زد تا قابل خوردن شود!

مظلومي: درسته. هدف شبكه در آغاز همين بود، اما ما هدفمان از ساخت برنامه اين نبود. ما قصد داشتيم برنامه مستقلي داشته باشيم كه به تنهايي جذاب باشد. سال‌هاي پيش هم شبكه دو برنامه‌اي براي معرفي  فيلم و تشويق بيننده به ديدن آن توليد مي‌كرد با اجراي آقاي هاشمي كه كاملاً شكلش فرق مي‌كرد.

يا شبكه‌هاي ديگر كه نظير آن را دارند. ما گفتيم مي‌خواهيم برنامه‌اي درست كنيم كه علاوه بر مخاطبي كه مي‌خواهد براي ديدن فيلم بنشيند، مخاطبي جداگانه هم داشته باشد كه دوست دارد فقط برنامه ما را ببيند و اين اتفاق افتاد، طوري كه شبكه هم وقتي ديد برنامه هويت مستقلي دارد آن را از فيلم جدا كرد و ساعت پخش را به قبل از خبر تغيير داد.

  • و قبول داريد كه برنامه با تمام جذابيتش تأثيري در جذب مخاطب براي ديدن فيلم نداشت؟

مظلومي: تنها تاثيرش مي‌تواند اين باشد كه به خاطر اطلاعاتي كه در مورد فيلم مي‌داديم شايد درصدي راغب مي‌شدند فيلم را ببينند.

  • چرا درباره فيلم‌ها بيشتر حرف نمي‌زديد؟نقد و بررسي‌اي كه ديدگاه شما را به‌عنوان معرف نسبت به آن فيلم مشخص كند.

خطيبي: اتفاقاً عمداً اين كار را نمي‌كرديم. آنقدر برنامه در تلويزيون داريم كه مي‌گويند اين فيلم را ببينيد، آن را نبينيد و تازه وقتي فيلم را ديديد متوجه مي شويد كه دقيقاً برعكس گفته بودند! پس اصلاً قرار نبود نقد بشوند، چون من خودم مي‌دانم كه نصف فيلم‌هايي كه پخش مي‌شود يا تكراري است يا اصلاً ارزش ديدن ندارد.  چون من  خيلي اهل فيلم ديدن هستم و هر فيلمي را 8 بار حداقل نگاه مي‌كنم و مي‌دانم كه رامبد هم همين‌طور است.

  • يك زماني اگر مجري خودكارش مي‌افتاد جرأت نمي‌كرد از زير ميز برش دارد. حالا اگر مجري مرتب و منظم بنشيند، از كارش ايراد مي‌گيرند و اين نوع اجرا ديگر براي مردم جذاب نيست. تحولي هم كه شما مي‌خواستيد ايجاد كنيد از همين جنس بود؟

خطيبي: ما مجري نيستيم و در اين مورد هم نظري نداريم. در تيتراژ هم اسم ما به عنوان بازيگر مي‌آيد.

جوان: بله، ما اصلاً ادعاي مجري‌گري نداريم. ما از جنس بازيگريمان استفاده مي‌كرديم، پس قياس ما با مجري‌هاي ديگر به نظرم غلط است. كار ما تماماً براساس متن پيش مي‌رفت. حتي شوخي‌ها.

  • پس دستتان آنقدر كه در اجرا ديديم باز نبود و در حقيقت سعي شده بود اين‌طور به نظر برسد، بله؟

مظلومي: دقيقاً همين‌طور است. ما تلاش كرديم اين‌طور به‌نظر برسد و اين هنگام نگارش متن توسط اميد سهرابي كاملاً آگاهانه و به عمد صورت گرفت كه مخصوصاً شوخي‌ها و بده‌بستان‌هاي اشكان و رامبد بداهه به نظر بيايد و بيننده خيال كند همه در لحظه اتفاق مي‌افتد.

  • با اين حساب جاهايي كه متن‌ها را در دستشان مي‌ديديم و از روي آن مي‌خواندند اين تصور به هم مي‌ريخت!

مظلومي:  چون خيلي از دوستان ما را متهم كردند كه دروغ مي‌گويند براساس متن است و همه را بداهه مي‌روند، گفتيم بعضي‌جاها متن را بگيرند دستشان، وگرنه حتي گپ زدن با مهمان هم طراحي مي‌شد و همه سؤال‌ها از قبل تعيين شده بود.

  • اشاره‌ خوبي بود. اصلاً اين بخش مهمان چه فايده‌اي داشت؟ در اين بخش هم عملاً مجري‌ها بودند كه حرف مي‌زدند و مهمان جز اعلام چند شماره براي انتخاب برندگان فرصت جواب دادن به سؤال ديگري نداشت.

مظلومي: شايد آنقدر ريتم تند بود كه اين‌طور به نظر رسيده كه مهمان فرصت حرف زدن ندارد، اما مهمان در اصل به يك مهماني دعوت شده و نيامده بود كه به طور تخصصي و مفصل درباره حرفه‌اش صحبت كند.

خطيبي: اول اينكه مهمان قرار نبود  بيايد كه فرصت كند خيلي حرف بزند. ما كارشناس دعوت نمي‌كرديم، دوستانمان را دعوت مي‌كرديم كه بيايند با هم گپ كوتاهي بزنيم و دوم اينكه اپرا وينفري، تام كروز و برادپيت را دعوت مي‌كند، مي‌آيند 3 دقيقه به 2 تا سؤال جواب مي‌دهند و مي‌روند.

  • جواب دادن اين تركيب 2نفره جلوي دوربين مهم‌ترين دليل اقبال برنامه نزد مخاطب بود. گذشته از ارتباط صميمانه‌تان، چقدر طول كشيد تا در اجرا به اين هماهنگي برسيد؟

خطيبي: چون در يك ماه و نيم اول سر كار بوديم، دو سه هفته‌اي طول كشيد تا كاملاً با هم مچ شديم.

مظلومي: و اين مدت زمان فقط به خاطر مچ شدن اين 2 تا نبود كه طول كشيد، نمايش هم به مرور شكل اجرايي‌اش را پيدا كرد، ارتباط با مهمان هم همين‌طور و در كل برنامه مدتي وقت لازم بود تا جا بيفتد.

  • تمرين نمايش‌ها و درآمدن اين شوخي‌ها به چه صورت بود و چقدر وقت مي‌برد؟

خطيبي: ما هر روز ساعت  7 مي‌رفتيم استوديو. متن‌ها مي‌رسيد آنجا، كپي‌ مي‌شد، از طبقه دوم مي‌آمد طبقه اول (مي‌خندد). ما متن را يك بار در حضور نويسنده و كارگردان مي‌خوانديم، اگر نظري داشتيم، مي‌داديم و لحاظ مي‌شد.

 بعد دوباره و سه‌باره و چهارباره مي‌خوانيم تا حفظ بشويم. بعد شروع مي‌كرديم به اكت درآوردن و بدني كردن يكسري از شوخي‌ها. در نهايت مي‌رفتيم به استوديو و روپا تمرين مي‌كرديم تا ساعت شروع برنامه.
جوان: توضيح كاملي بود.

تاریخ درج: 24 شهریور 1386 ساعت 09:52 تاریخ تایید: 24 شهریور 1386 ساعت 10:28 تاریخ به روز رسانی: 24 شهریور 1386 ساعت 10:24
 
مطالب مرتبط
تقليد در راه رفتن جملاتي از قند و نبات انتخاب‌هاي آقاي مجري اشتراكات رسانه‌ها گفت‌وگو با رضا رشيدپور، مجري «مثلث شيشه‌اي» زندگي بر محور اتفاق، ستاره‌ها و علم مي خواهم كارشناس فوتبال برنامه نود باشم خيلي خوش تيپ بودم 50 مجلس خواستگاري آشپزي بدون تكلف تبليغ آشپزخانه‌اي هر صدايي نبايد گوينده باشد خونه خاله سارا كدوم وره؟ اندكي صبر سحر نزديك است! اجراي خوب يا مجري خوب؟ مسئله اين است سرزده وارد شويد لطفا! آقا! شماكي به خانه برمي‌گردي؟
 
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است