Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 21 بهمن 1388 ساعت 00:43  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی سينما و تلويزيون
 
خط پررنگ ملودرام
نقد- آناهيد موسسيان:
همه آثار لطيفي يك نقطه اشتراك دارند و آن توجه به سليقه مخاطبان عام است. اين رويكرد چنان پررنگ بوده كه لطيفي در فيلمي چون «روز سوم» هم كه در ژانر سينماي جنگ قرار مي‌گيرد آن را مد نظر قرار داده است.

با مروري به كارنامه محمدحسين لطيفي، چه در عرصه تلويزيون مثل «كت جادويي» يا مجموعه‌هاي وزين‌تري مانند «سفر سبز» يا «صاحبدلان» و چه در عرصه سينما با آثاري چون «عينك دودي»، «دختر ايروني» و «خوابگاه دختران» درمي‌يابيم كه رويكرد او جلب سليقه مخاطب عام است. اينها جداي از اين است كه آثار اين فيلمساز در چه ژانرهايي ساخته شده‌اند.

به بياني ديگر همه آثار لطيفي يك نقطه اشتراك دارند و آن توجه به سليقه مخاطبان عام است. اين رويكرد چنان پررنگ بوده كه لطيفي در فيلمي چون «روز سوم» هم كه در ژانر سينماي جنگ قرار مي‌گيرد، آن را مد نظر قرار داده است. اين رويكرد به سليقه عام را در وجوه مختلف «روز سوم» مي‌توان پيگيري كرد.

ابتدا مي‌توان از اصلي‌ترين عنصر هر فيلم يعني فيلمنامه شروع كرد. در «روز سوم» ايده اصلي شكل‌گيري فيلمنامه برگرفته شده از يك ماجراي واقعي است. خواهر و برادري كه در سنگين‌ترين روزهاي جنگ و اشغال خرمشهر در شهر گرفتار مي‌شوند. خواهر در چنگال دشمن است و برادرش به كمك چند نفر از دوستانش سعي در نجات او دارند.

اين ايده محوري فيلم، شاه‌بيت فيلم است. اما براي اضافه شدن رنگ و بوي تراژدي با تمهيد كارگردان، پاي دختر شكسته و گچ گرفته است تا مثل ديگران امكان فرار نداشته باشد. از سويي ديگر وقتي عراقي‌ها در حال اشغال شهرند، رضا- برادر سميره- فرصت مي‌كند كه او را در گودالي زير خاك‌هاي باغچه حياط پنهان كند.

همين ايده و طرح يك خطي آن‌چنان جذاب است كه ظرفيت آن را دارد كه محور اصلي يك فيلم جنگي باشد. اما به‌واسطه همان نگاه هميشگي محمدحسين لطيفي،  موضوعي با چنين پتانسيلي قوي تبديل به يك اثر صرفاً ملودرام مي‌شود. در مقياس كوچك‌تر و شخصي‌تر هم پسر و هم دختر درگير يك ماجراي عشقي هستند. هر دو در آستانه ازدواج‌هايي بوده‌اند كه شروع جنگ آن را به‌هم ريخته است.

 هرچند لطيفي لحظه‌هايي را كه خواهر و برادر براي سرنوشت نهايي‌شان تصميم مي‌گيرند و همين‌طور صحنه‌هاي وداع را بسيار خوب و تاثيرگذار گرفته؛ اما تركيب رزمنده‌ها به شكل مجزا و بعد در كنار هم، از تاثير كابوس‌گونه جنگ و تعليق آن كم مي‌كند: اين فضاي غيرواقعي جنس ساختگي بودن را به تماشاگر القا مي‌كند. گرچه چنين آدم‌هايي وجود داشته‌اند اما در دل فيلم و ساختار آن خوب جاي نگرفته‌اند.

دوستان رضا حتي در سنگين‌ترين لحظه‌ها دست از لودگي برنمي‌دارند. مي‌توان به صحنه‌اي اشاره كرد كه آنها در سنگر گرفتار شده‌اند و از دو طرف در محاصره عراقي‌ها هستند و دوربين به نوبت بر چهره يك- يك آنها زوم مي‌كند تا آنها حرف‌ها و وصيت آخرشان را بگويند و نهايتاً نيز بعد از اين صحنه مرگ نوبتي آنها را شاهد هستيم.

 در كنار صحنه‌هايي از اين جنس مي‌توان به صحنه‌هايي اشاره كرد كه تاكيدي است بر حسي كه ميان سميره و فواد وجود دارد. فؤاد پيش از شروع جنگ معلمي ساده و عرب زبان بوده كه در همان مدرسه‌اي تدريس مي‌كرد كه سميره نيز معلم بوده اما با وقوع جنگ به صف فرماندهان عراقي مي‌پيوندد و اتفاقاً همان فرماندهي است كه ماموريت دارد تا خرمشهر را تصرف كند.

البته حسي كه ميان سميره و فواد وجود دارد، در مسير سريعي كه فيلم دارد و قبل از تصرف شهر از مسيري عاشقانه به مسيري رو به نفرت تغيير پيدا مي‌كند. مي‌توان به صحنه‌اي اشاره كرد كه فواد در بازار ساك خود را  جا مي‌گذارد، ساكي كه بمب در آن جاسازي شده و بر اثر انفجار آن چند زن و مرد و كودك شهيد مي‌شوند؛ و اتفاقاً درست چند لحظه قبل از قضيه انفجار و در ميان آن همه شلوغي و رفت و آمدها سميره، فواد و رفتار او را مي‌بيند و بعد باز مي‌توان به صحنه‌اي اشاره كرد كه قضيه پنهان شدن سميره در خانه‌شان لو مي‌رود و نهايتاً فواد و سميره با هم رودررو مي‌شوند.

 فواد هر چه‌قدر كه پنهان از اين موقعيت خوشحال است و به سميره ابراز عشق مي‌كند اما سميره انگار كه در حال سخنراني و دادن شعار است و براي همين اين صحنه‌ها چندان واقعي و دلنشين درنمي‌آيند. شايد به اين خاطر است كه كارگردان از قبل تصميم گرفته كه فيلم در هر شكل هم كه باشد بايد همچنان خط پررنگ ملودرام در آن واضح و قابل لمس باشد و شايد به خاطر همين است كه برادر كوچك سميره و رضا نيز زود شهيد مي‌شود تا اين بار واقعاً اشك تماشاگر سرريز شود.

 البته در فيلمي اين‌چنيني كه تمام قابليت و پتانسيل قوي كه ايده اوليه در خود دارد و همين‌طور به هر حال فيلمي است كه مقوله جنگ در آن حرف اول را مي‌زند همه چيز به نفع ملودرام شدن و تماشاگرپسند شدن كار ناديده گرفته مي‌شود.

 اين تاكيد بر نمادها نيز كمي نچسب از كار درمي‌آيد. اين‌كه خانه سميرا و رضا در ميانه جنگ اصلاً آسيبي نمي‌بيند، اين تاكيد بر رودخانه و نهايتاً اين‌كه از ميان آن همه آدم فقط سميره و امير- كسي كه قبلاً نيز به سميره علاقه‌مند بوده- زنده بمانند و احتمالاً زندگي‌شان به ازدواج ختم خواهد شد و... و معلوم است همه كاركردي نمادين دارند.

اما تماشاگري كه از ابتدا فيلم را دنبال كرده همچنان حواسش به خط پررنگ ملودرام اين فيلم است و وجه احساسي زندگي آدم‌ها برايش اهميت زيادتري دارد. باز به خاطر همين است كه اين تاكيد بر نام فيلم يعني «روز سوم» چندان مفهوم خاصي پيدا نمي‌كند.
«روز سوم» به لحاظ ساختاري نيز قابل تأمل است؛ ساختاري كه لطيفي براي فيلمش در نظر مي‌گيرد بزرگترين برگ برنده اوست.

 از انتخاب بازيگران مي‌توان گفت كه هركدام هم‌ با نقش‌شان حضور خوبي دارند. كارگردان هم با توجه به انتخاب خوبش ابايي ندارد كه در تمام فيلم و در شهري به اين شلوغي مدام فقط بر همين گروه زوم كند. تماشاگر هم نمي‌پرسد پس چرا از آدم‌هاي ديگر خبري نيست؟ و باز البته از اين نظر است كه در فيلم نماهاي نزديك از چهره بازيگران را زياد داريم و به همان اندازه نيز نماهايي با لنز باز كه دورنماي شهري را نشان مي‌دهد.

 اما گاه همين نماهاي نزديك كار دست كارگردان مي‌دهد؛ اين‌كه در سخت‌ترين لحظاتي كه هر لحظه حمله همه‌جانبه رزمندگان ايراني قابل حدس است اما فرمانده عراقي در خانه سميره كه حتي يك شي‌ء كوچك نيز در آن جابه‌جا نشده در حال مرور خاطراتش و ورق زدن آلبوم عكس‌هاي سميره است.

اين وضعيت كمي غيرعادي است.

تاریخ درج: 26 تیر 1386 ساعت 11:30 تاریخ تایید: 26 تیر 1386 ساعت 12:15 تاریخ به روز رسانی: 26 تیر 1386 ساعت 12:04
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است