ارتباطات بينالملل- ترجمه ليلا مقدمفر:
تئودور آدورنو از اعضاي مكتب فرانكفورت آلمان در زمان بين دو جنگ بود. او از اين عقيده كه هنر مدرن و رسانه به وسيله نخبگان حاكم كنترل ميشود پيروي ميكرد.
او ميگفت هر گاه ديدگاه مخالفي كه در هنر تبلور يابد ميتواند به وسيله صنعت فرهنگي به تملك درآيد. صنعت فرهنگي هميشه حاكم است.
عقايد آدورنو:
1) همه نيروهاي توليد در هم تنيده هستند و به عبارت بهتر مثل يك سيستم عمل ميكنند.
2) مفهوم صنعت فرهنگي زاييده سرمايهداري است كه خودش خارج از سرمايهداري رشد ميكند و يك فرهنگ تودهاي غير حياتي و بيقاعده است.
3) آدورنو فكر ميكرد افكار تودهها به طور سيستماتيك دستكاري ميشود و تودهها به طور فزايندهاي قدرت نقادي موثر جامعهشان را از دست ميدهند. در واقع صنعت فرهنگي عامل اصلي اين اتفاق است.
4) تنها مردمي كه براي آدورنو ارزشمند ميمانند كساني هستند كه هنوز ميتوانند ايدههاي روشنگرانه سرمايهداري از صنعت فرهنگي را نقد كنند. او فقط اين عده را آوانگارد (پيشرو) ميداند.
5) انتقادگري بلافصل (مكتب فرانكفورت)
فرانكفورتيها بين بهترين مفهوم يك چيز و واقعيت همان چيز تضاد ايجاد ميكردند و در واقع بهترين مفهوم يك پديده را با واقعيت آن پديده در تقابل قرار ميدادند تا آن را بهتر بشناسند.
اين كار آنها يك ديالكتيك منفي بود؛ با اين تلقي؛ واقعيتهاي آينده نميتوانند از مفهوم امروزيشان بهتر باشند.
در دهه 1940 آدورنو و هوركهايمر اصولشان را در كتاب ديالكتيك روشنگري تشريح كردند.
آدورنو و همفكرانش

سخنان آدورنو در مقايسه با والتر بنيامين در مورد صنعت فرهنگي، در عين اينكه به شيءوارگي كالا به ديد منفيتري نگاه ميكرد اما نخبه گرايانهتر بود. در واقع آدورنو در مقايسه با والتر بنيامين در مورد ملاحظات صنعت فرهنگي و شيءوارگي كالا منفيتر اما نخبهگراتر بود. بين آدورنو و هوركهايمر از يك طرف و بنيامين از طرف ديگر تقابلي به وجود آمد كه تمركز آن روي مدرنيزم نبود؛ بلكه بحث بر سر معاني تاريخي بود كه به پيشروها نسبت داده ميشد و همچنين تجاري شدن هنر مردمي در جوامع سرمايهداري. شيءوارگي كالا زماني اتفاق ميافتد كه تمايلي ديوانهوار به داشتن يك شيء داشته باشيم و در واقع با آن كالا شخصيت پيدا كنيم. آدورنو معتقد است سرمايهداري ما را مبتلا به شيءوارگي كالا ميكند
نظرات آدورنو و هوركهايمر درباره صنعت فرهنگي
1) آدورنو ميگويد صنعت فرهنگي همه هنرها براي مثال هنر عامه را (موسيقي عامه و ...) تبديل به كالا ميكند و بعد آن كالا را يكدست و همگن ميسازد و به شكل استانداردي در ميآورد. بعد هم حماقت را از طريق ايجاد شبه فرديت بر ميانگيزاند تا فكر كنيد آن كالا اوريژينال است؛ تا بتواند آن را بفروشد.
2) اين موضوع در دريافت و درك ما يك تغيير سريع ايجاد ميكند. آدورنو در مورد موسيقي به اين پديده شنوايي تنزلي ميگويد. در واقع اين امر واكنش روشنفكري را عليه هنر بورژوازي كاهش ميدهد.
2) و باز واكنش ما را در حد يك بچه تنزل ميدهد زيرا فرم تركيبهايي كه اراده ميكند فرد را تحت فشار قرار ميدهد تا كودكانه فكر كند. تخدير آن قدر در صنعت فرهنگي بالاست كه تفكر آدم را در حد يك بچه كاهش ميدهد.
3) صنعت فرهنگي در واقع يك ماشين فرهنگي است كه دست و پاي آگاهي را قطع ميكند، آن را دفن ميكند و تفكر انتقادي را نابود ميكند.
[آشنايي با آراي تئودور آدورنو]
[هنر چهلتكه: زيباييشناسي انتقادي آدورنو]
آدورنو و صنعت موسيقي (بخشي از صنعت فرهنگي)
1) هنر مغتبر به سختي ميتواند در برابر سرمايهداراي دوام بياورد. چرا كه متاسفانه افراد پيشرو به وسيله جامعه جويده ميشوند و خودشان كالا زده ميشوند.
2) سرمايهداري يك طبقهبندي از موسيقي كلاسيك يا جدي در برابر موسيقي لايت و مردمي ميسازد.
3) غير قابل فهم بودن موسيقي كلاسيك يك بخش از واكنش آوانگاردها نسبت به گريز ناپذيربودن مد است. چون از نظر آوانگاردها موسيقي كلاسيك براي عامه غير قابل فهم است. آنها به ناچار موسيقيهاي مد روز را ميپذيرند.
انتقادات به آدورنو
1) روي صحبت آدورنو فقط با نخبگان تحصيل كرده است.
2) او اجازه داد برخي عناصر نوستالژيك در كارش نفوذ كند.
3) او رابطه ميان فرهنگ والا و فرهنگ عامه را غلط ميداند. چون به عقيده او فرهنگ عامه، قبل از سرمايهداري هم وجود داشته است.
4)آدورنو فقط بر روي عواطف خاصي كه مربوط به نخبگان تحصيل كرده است، تمركز ميكند. براي مثال ميتوان از او پرسيد آيا عاشق شدن بتهوون با عاشق شدن مردم عادي كوچه و خيابان متفاوت است؟ به نظر ميرسد آدورنو اين گونه فكر ميكند.
5) واكنشهاي فرهنگ روشنفكري عليه فرهنگ كوچه و بازار خيلي بيشتر از آن چيزي است كه آدورنو ميگويد.
6) آدورنو درباره شانس نابود كردن سركردگي صنعت فرهنگي تا حدي نا اميد است. در صورتي كه اگر اين سركردگي تا اين حدفراگير است چطور آدورنو ميتواند آن را تشخيص دهد و خودش بيرون از آن بايستد؟