مرور- مصطفي اميني:
آنچه در پي خواهد آمد درباره کتاب «پرومته آمریکایی: پیروزی و شوربختی رابرت اوپنهایمر» است كه در سال 2006 جايزه پوليتزر را از آن خود كرد.
نويسندگان اين كتاب سعي دارند تا شرحي كامل از زندگي اين دانشمند را براي مخاطب ترسيم كنند.[آشنایی با جایزه پولیتزر]
در اين وصف حال، با دانشمندي آشنا ميشويم كه به زعم تلقي رايج، رابطهاي با جنايات انجام شده و به نوعي سوء استفاده از كشف خود ندارد. تشبيه اوپنهايمر، كاشف بمب اتم، به پرومته از آن جهت صورت گرفته كه پرومته هم به جرم بخشيدن آتش به انسان، در تپهاي زنجير شد تا مرغان وحشي هر روز ذره ذره از گوشت بدن او تغذيه كنند.
اين تاوان اساطيري براي بخشيدن آتش به انسان بود. تشبيه نويسندگان كتاب، نشان از زندگي كسي دارد كه در سراسر زندگي رنج كشيد و همواره تلاش كرد تا از كشف خود دفاع كند. از اين نظر، اوپنهايمر جنايتكار جنگي يا عامل اصلي كشتار نوع بشر نيست.
از سويي اين عقيده هم در ميان است كه با كشف او بود كه نازيها دست از جنگ كشيدند، پس اوپنهايمر مهمترين عامل پايان كشتار هم هست. ما زندگي او را در حالي مطالعه ميكنيم كه قدرتهاي بزرگ، مدام از وحشت و نفرت بشر از بمب اتم سخن ميگويند و در خفا سخت مشغول توليد مرگبارترين سلاحهاي كشتار جمعي هستند.
خواندن شرح حال و زندگي اوپنهايمر، خواندن تاريخ شكلگيري بمب اتم هم هست. حال، ميتوان گفت كه اگر در دنياي امروز هم اين بمب به كار كشورهاي در جنگ بيايد ديگر كدام دانشمند يك تنه بايد در برابر انتقادات ايستادگي كند.
در دنياي امروز ديگر هيچ دانشمندي متهم به همكاري در ساخت بمب نخواهد بود. اولين متهم اوپنهايمر بود كه با دفاع خود مسئوليت استفاده از بمب اتم را تا ابد بر گردن سياستهاي جنگ طلبانه قدرتها انداخت. نويسندگان در اين كتاب، بر آنند تا رسوب كهنه گناه را از چهره اين دانشمند بزدايند.
در ساعت هشتونيم صبح ششم آگوست 1945، اولین بمب اتمی موسوم به «پسر کوچک» در ارتفاع 548 متری هیروشیما منفجر شد. قدرت انفجار به قدری زیاد بود که از فاصله 9 کیلومتری، ده برابر نورانیتر از خورشید دیده میشد.
در منطقه تبخیر بمب که درجه حرارتی معادل سیصد ميلیون درجه سانتیگراد داشت، هر چیزی از فلز گرفته تا انسان تبدیل به بخار شد. به علت انفجار، حدود هفتاد و پنج هزار نفر در دم کشته شدند و کمی بعد حدود شصتهزار نفر به علت امواج رادیو اکتیویته جان باختند. تمام شهر در لحظهای خاکستر شد. پسر کوچک آمریکاییها باعث شد که آلمانها شکست را بپذیرند.
در 24 فوریه 1939، امکان استفاده از انرژی هستهای با توان تخریبی نامحدود، طی نامهای به وزارت جنگ در برلین اطلاع داده شد. هایزنبرگ، فیزیکدان آلمانی، بهطور غیر رسمی سرپرست تیم تحقیقاتی آلمان برای ساخت بمب اتمی شد. در همان زمان آلبرت اینشتین، طی نامه معروف خود به روزولت رئیس جمهور وقت آمریکا، خطر دستیابی آلمان به تولید بمب اتمی را گوشزد کرد. متعاقب این اخطار، روزولت دستور ایجاد پروژه «منهتن» با هدف تولید بمب اتمی را صادر کرد. رابرت اوپنهایمر، فیزیکدان یهودی، سرپرست تیم تحقیقاتی آمریکا شد و در 16 جولای 1945 اولین بمب را در ناحیهای موسوم به ترینیتی آزمایش کرد.
رابرت اوپنهایمر به «پدر بمب اتم» معروف شد. کسی که در خلال جنگ، آتش خورشید را برای کشورش به ارمغان برده بود. درست بعد از واقعه هیروشیما، او مشهورترین دانشمند نسل خود شد (نمادی از قرن بیستم، تجسمی از انسان مدرن که با پیامدهای پیشرفت تکنولوژیک مواجه میشود) اما کمی بعد او به دلیل عقايدش از سوی آمریکاییها طرد شد.
اوپنهایمر به طور ناخودآگاه، کد «تثلیث» را برای آزمایش اولین بمب اتمی برگزید. درست چند ساعت پیش ازاین آزمایش، او قطعهاي از کتاب «بهاگاواد گیتا» را ترجمه میکرد: «در جنگ/ در آستانه پرتگاه کوه/روی دریای بیکران سیاه/در میان نیزهها وکمانها در خواب/ در آشفتگی/ در عمق شرم/ کارهای خوبی که انسان پیشتر انجام داده است/حمایتش خواهند کرد».
«تثلیث» او شاید ریشه در مسیحیت نداشت، ریشه در آیین هندو داشت: «خالق، حافظ و نابود کننده». قارچ اتمی – در انگلیسی تاج خلقت – تا آسمانها اوج میگیرد. اوپنهایمر جملهای دیگر از گیتا را خاطرنشان میکند: «حالا من مرگ میشوم، نابود کننده دنیاها».
زندگی اوپنهایمر سرشار از آشفتگی و شرم از «کار خوبی» است که انجام داده بود. او و همکارانش در لسآلاموس نیومکزیکو، با ساخت دو بمب اتمی باعث شکست کامل نازیها در جنگ جهانی دوم شدند.
در غرب فرض بر این است که اگر جنگ تمام نمیشد، آدمهای بیشتری کشته میشدند؛ در واقع اوپنهایمر با ساخت بمب اتمی، جان هزاران سرباز و غیر نظامی را نجات داد؛ او «کار خوبی انجام داده است».
اما شاید حقیقت طور دیگری باشد؛ تمام مردان و زنان و کودکانی که در هیروشیما یا ناگازاكی زندگی میکردند، ناگهان از حق حیات محروم شدند. کسی در جایی بمبی ساخته بود، کسی جایی تصمیمی گرفته بود و بعد آنها دیگر زنده نبودند. راز زندگی اوپنهایمر در همین لحظه است، او درست در یک لحظه به نقطه نقض آرمان خودش بدل میشود.
اوپنهایمر چند هفته بعد از انفجار اتمي به ژاپن سفر کرد. نتايج انفجار بسيار اسفبار بود. او حالا با واقعيت روبرو ميشد، آگاهياش نابود کننده بود. زندگي اوپنهايمر بيشباهت به اسطوره پرومته نيست که آتش را دزديده بود و حالا خدايان ميخواستند او را مجازات کنند.
او بعد از مراجعت از ژاپن، پيشنهاد کنترل سلاحهاي هستهاي را ارائه کرد و از سرپرستي توليد سلاحهاي اتمي در دوران جنگ سرد سرباز زد. با پيشرفت در فناوري بمبهاي هيدروژني مخالفت کرد و از برنامههاي نيروي هوايي که جهان را به سوي جنگي هستهاي سوق ميداد، انتقاد کرد.
امتناع او، پيشنهادش و همچنين روابطش با جريان کمونيست آمريکا براي اوپنهايمر بهاي گزافي داشت. لوييس اشتراوس، رئيس کميسيون اتمي آمريکا، ادگارهوور رئيس اف بي آي و ادوارد تلر مدافع برنامه بمبهاي هستهاي ميخواستند ثابت کنند که او فردي قابل اعتماد در زمينه اسرار هستهاي دولت آمريکا نيست.
اوپنهايمر هميشه وابستگياش را به جريان کمونيست انکار کرده بود، اما روابطش با کمونيستها – از جمله برادرش فرانک - را هيچگاه کتمان نکرده بود. حتي همسرش نيز پيش از ازدواج با او کمونيست بود. در دوران مک کارتي او جزء اولين قربانيان پارانوياي بعد از جنگ شد.
اف بي آي به طور غيرقانوني در خانه، محل کار و تلفن او ميکروفون کار گذاشته بود. در کتاب پرومته آمريکايي کارهاي اهانت آميز دشمنان اوپنهايمر با جزئيات فراوان شرح داده شده و «دادگاه کانگرو» که او را در آنجا تفتيش کردند به خوبي توصيف شده است.
کتاب «پرومته آمريکايي»، بازخواني ارزشمندي از آمريکاي اواسط قرن بيستم ميلادي است؛ تحقيقي جديد و قانعکننده درباره چهرهاي برجسته، جاهطلب، پيچيده و خطاکار که با وقايع اصلي آن سالها عميقا در ارتباط بود؛ دوران رکود، جنگ جهاني دوم و جنگ سرد.
زندگي اوپنهايمر، تاريخ آمريکاست؛ ترکيبي از پيچيدگيها، جاهطلبيها و خطاکاريها. ديويد کسيدي کتاب «رابرت اوپنهايمر و سده آمريکايي» را با اين جمله آغاز کرده است: «داستان رابرت اوپنهايمر، داستان قرن بيستم آمريکاست». برد و شروين نيز در کتاب پرومته آمريکايي همين رويکرد را در نظر داشتهاند. در واقع کتاب آنها تحقيقي بنيادي براي درک گذشته و درک انتخابهاي آينده است.
اين کتاب ابعاد شخصي و سياسي قضيه رابرت اوپنهايمر را بررسي ميکند. بيست و پنج سال تحقيقات مداوم برد و شروين در زمينه تاريخ آمريکا در تمام 736 صفحه کتاب منعکس شده است. وقايعي که باعث شد اوپنهايمر سقوط کند، لحظه به لحظه بررسي ميشود. جستجوي او که بدون مجازات نبود؛ وابستگيهاي گذشته او به اعضاي کمونيست، که فقط باعث ميشود زودتر سقوط کند.
کتاب پرومته تحقيق جامعي است براساس هزاران مدرک و سند در آمريکا، در کشورهاي ديگر، در پروندههاي افبيآي... بر اساس مصاحبه با صدها نفر از دوستان اوپنهايمر، همدورهايهايش و... که به طور افشاگرانه و بيسابقهاي زندگي و دوران اوپنهايمر را بررسي ميکند.
در اين کتاب زندگي اوپنهايمر از سالهاي آغازين تحصيلش در ابتداي قرن بيستم در مدرسه «فرهنگ اخلاق» نيويورک تا نقطه عطف زندگياش در دانشگاههاي هاروارد و کمبريج بررسي شده است. نبوغ او در سالهاي کودکي نيز آشکار است. اما در خلال همين سالها او درگير مشکلات رواني است. شروين و برد از مرد جواني با مشکلات فراوان، تصويري دقيق ترسيم ميکنند.
دوره اقامت او در آلمان، جايي که همراه با برجستهترين تئوريسينهاي دوران خود فيزيک کوانتوم خواند، دوران اقامتش در کاليفرنيا طي دهه 1930 که مدرسه فيزيک نظري را در آنجا تأسيس و رياست آن را بر عهده گرفت، با جزئيات فراوان بررسي شدهاند.
اين کتاب گزارشهاي مقدماتي را در مورد مراحل ساخت بمب اتمي ارائه ميکند. اوپنهايمر، لس آلاموس نيومکزيکو را به بزرگترين مرکز تحقيقات سلاحهاي هستهاي تبديل ميکند. در اين دوران او خود نيز به شخصي ديگر بدل ميشود. همچنين در اين کتاب تأثير چپها و عواقب آن بر زندگي اوپنهايمر بررسي شده است.
کتاب پرومته آمريکايي اطلاعات کاملي از تلاشهاي اوپنهايمر بعد از سال 1954 را بيان ميکند. برد و شروين جزئيات فراوان و ناراحتکنندهاي از زندگي خانوادگي اوپنهايمر در طي آن سالها را ارائه و سياستهاي داخلي مدرسه عالي را تحليل ميکنند؛ جايي که او بر خلاف تلاشهاي لوييس اشتراوس، تا زمان بازنشستگياش رياست آن را بر عهده داشت.
او پس از سقوط، رئيس مدرسه عالي پرينستون ميشود. اگرچه وقتي جايزه انريکو فرمي را دريافت کرد، دوباره مورد احترام قرار گرفت، اما هيچوقت دوباره به دوران اوج خودش بازنگشت. او در 1966 بازنشسته شد و در 18 فوريه 1967 به علت سرطان درگذشت.