مرور- دكتر رضا بهشتي معز:
اين بيت از غزل سعدي كه «هرگز وجود حاضر غايب شنيدهاي-من در ميان جمع و دلم جاي ديگر است»
امروز با ورود تلفن همراه به زندگي مردم دوباره معنا شده است، تلفن همراه برجسته ترين نماد پارادوكسيكال و شيء واره «حضور غايب در زمان» ماست.
«تو كجايي؟» عنوان كتاب جديدي است از «موريتز يو فراري» استاد دانشگاه در ايتاليا كه با نگاه بديع فلسفي به تلفن همراه به عنوان موضوعي اُنتولوژيك پرداخته است. او كه يك دريدايي ايتاليايي است، خط متافيزيك حضور دريدا را در اين اثر دنبال كرده و نشان ميدهد كه اين بشر دو پا با خلق تلفن همراه تا فناي غيبت رفته است و حضور آدمي را هميشه و همه جا امري مسلم و محسوس كرده است.
تلفن همراهي كه امروز همه كار ميكند، وسيله بازي است، امداد رسان است، وسيله امر خير و مصارف خيريه است، جانشين صندليهاي استاديوم و تئاتر و سينماست، همراه بي همراهان است و قاصد عشق و محبت، وسيله كنترلهاي پليسي است و اسباب نظارت بر فرزند توسط والدين و يا تيمار والدين توسط فرزند و پرستار. ميتوان با آن فيلم سينمايي ديد و يا كتابي را از اينترنت پياده كرد و خواند، ترافيك شهر را ديد و... فراري ميپرسد كه چگونه آدمي كه طبيعت را مسخر كرده اين چنين به دام وسيله كوچكي افتاده است كه ابتدا قرار بود فقط وسيله مكالمه باشد و ديگر هيچ؟ فراري به مقوله «حضور»هايدگري باز ميگردد و اينكه تلفن ثابت پيش از اين تا چه حد ميتوانست هويت و حضور تاريخي انسان را تعين و ثبات بخشد.
اين كه حسن در اين ساعت كجاست و يا تقي پاسخگوي شما در اين ساعت نيست چون در خواب است، يا مهين در دفتر نيست و فلاني در اين ساعت و اين روز در سفر است چون تلفن اش زنگ بي جواب ميخورد و... نشانههاي تعيني هستي شناسانه بود.
تلفن همراه اما مرزهاي تاريخ و جغرافيا را به هم ريخته و همه چيز را شناور كرده است. بي تعيني در همه جا و هيچ جا... كجايي؟ معلوم نيست، شايد هر آن جا كه در وهم نايد! در آسانسور، اتاق خواب، ماشين، مترو، دفتر و يا دانشگاه ! در نزد غريبه يا آشنا، به دروغ يا صادقانه، در آرامش يا استيصال، درخيانت يا خدمت، نزديك يا دور... !؟ دغدغههاي مادري را تصور كنيد كه فرزندش را ميخواند: كجايي؟ و با جملهاي كوتاه، شناور و بي تعين، پاسخي مبهم ميشنود. پاسخ اندك فرزند او آرامشي كاذب ميدهد بي آنكه مادر بداند كه او كجاست و چه ميكند!
به اين ترتيب مفاهيم فلسفه اخلاق و اصل حسن و قبح فعل اخلاقي نيز از نو به چالشي نظري افتاده است و تلفن همراه اين فناوري موذي نوپديد حكماي اخلاق را صلا ميدهد تا پنجرهاي نو به افعال آدمي گشوده و رذايل پنهان و فضايل آشكار او را از نو به تفسير كشانند، تفسيري كه بر محور « حضور» ميچرخد. بايد ديد كه آيا اصل طلايي « امر مطلق» اخلاق كانت هنوز در عصر شناور تلفن همراه ميتواند اعتبار و پايداري خود را به عنوان ميزان سنجش فعل انساني حفظ كند ! امروز قدرت ارسال فوري نامههاي الكترونيك و حتي ديدن تصوير يكديگر در كمتر از چند ثانيه آن لذت هجر و فراق و سپس در پايان راهي دراز و پر سنگلاخ، آن وصل سنتي را در امواج حركتي پر جذر و مد ريخته است و چندان ميتكاند كه گويي دستاويزي براي ثبت بالاصاله آن نيست، سهل است كه آن لذت كلاسيك نيز بنا به تفسير فراري دچار قبض و بسط نويي شده است!
عاشق كشي و معشوق آزاري كه در ادبيات همه ملل از ديرباز جاي بلندي داشته و گاه يك عمر غمّازان و دلبران حرفهاي را مشغول خود ميداشته و منظومههاي بلند برايشان ميآفريده است، امروز اسير ثانيههاست، به سرعت رنگ ميگيرد و سريع تر از آن رنگ ميبازد ! امروز مفهوم عشق با تلفن همراه هر چه زميني تر است و صداقت و لذّت در جريان آن كيمياي نايابي است كه صيد رندان حرفهاي نيز نخواهد شد.
افراد به سبك غذاي آماده يا «فست فود» اسير رفع نيازهاي آني خويش اند و اساسا عشق بازي در اين زمانه هنر نيست كه كار هر عيار پيله وري است كه در دست خود اين شعبده نو را دارد. وجود خيالي اين انسان عصر تلفن همراه، از مرزهاي جغرافيايي پيدا وآشكار ميگريزد و مرز، حدود و شرايط زيستي متعارف انسان را به هندسهاي نامرئي در ميداني مغناطيسي پيوند ميزند كه اگر فقط آنتن داد در دسترس است و اگر نداد ناپديد! مكان سيار و زمان نقال تلفن همراه، هويت انساني را به زمان و مكاني گره ميزند كه آغاز و انجامش خود همين انسان است و همين انسان نوزماني و نومكاني است كه منشأ و نقطه آغاز ارتباط با جهان و ديگران ميشود. همه چيز از او آغاز و به او ختم ميشود و شناسايي اين انسان جديد(با تلفن همراه اش) به روايت «فراري» در قالب علوم گذشته از اقتصاد و روانشناسي تا علم و فناوري تعريف نمي شود و خود نيازمند هستيشناسي ديگري است كه نه تنها اين حوزهها را از نو تعريف كند كه خود او را نيز بايد باز تعريف كند.
مولف در بخش ديگري از كتاب به «دست» پرداخته است؛ عضوي كه از ميان ساير اعضا بيشترين ارتباط را با تلفن همراه دارد. «دست» همان كه از حكمت يوناني تا خرد مدرن آن را به «ابزار مطلق» يا نماينده مطلق قدرت انسان ديروز تعبير كردهاند و ميكل آنژ آن را در تابلوي «خلقت آدم» واسطه ناسوت و لاهوت دانسته، امروز به كمال در تلفن همراه تبلور يافته و حضور دارد و شايد ناخواسته از اين روست كه در اغلب كشورها و به تعابير گوناگون به اين وسيله نو «دستي» گفته ميشود. «دستي» همان ربط جامعه شناسانه اين مقوله اُنتولوژيك است كه درگير با اشياء پيرامون ماست و واقعيات اجتماعي را تعين ميبخشد.
اين شيء شناسي بخش ديگر تامّل« فراري» است كه او آن را متأثر از فلاسفه آلماني زبان و اتريشي(به طور مشخص مباحث وجود شناسانه آلكسيوس ماينونگ، شاگرد فرانتس برنتانو و ميراثدار فلسفه پديدارشناسانه هوسرلي، به سه حوزه «مصاديق فيزيكي» كه همچون كوه و در و دشت در جغرافياي زمان و مكان پراكنده است، «مصاديق خيالي يا فرضي» همچون اعداد و فرضيهها كه خارج از مقوله زمان و مكان است و «مصاديق اجتماعي» كه به خودي خود زمانمند نيست و به نشانه، ياد، ثبت مجازي بر روي وسايل و اذهان آدمي محدود شده و بنا بر اين زمانمند ميشود (چون ازدواج، طلاق، ختم، جشن، تعهد، قرارداد، شرط و... ) تقسيم كرده است. در مورد اخير، اين قانون و اعتبار ماست كه به آنها جان ميدهد و ثبت ميكند و بنا بر اين مقيد به زمان و مكاني معلوم ميشود.
اگر يك نشانه شناس و يا يك هستي شناس در كيفيت شكل گيري اين ذوات اجتماعي تحقيق نكند، نمي توان آنها را تحصيل و ادراك كرد و با كاوش اوست كه اين مصاديق جان ميگيرد و ظاهر ميشود. «فراري» ميپرسد تلفن همراه در اين ميانه چه كاره است و در ثبت و تشكيل نشانههاي اجتماعي چه نقشي داراست ؟ نويسنده خود به اين پرسش پاسخ ميدهد كه تلفن همراه در اين ميانه وسيلهاي است استعلايي و نقش آن فراهم آوردن حداكثر زمينهها و شرايط براي پديد آمدن و شكل گيري اين مصاديق اجتماعي است. مفهوم «ترانساندانس»در فرهنگ شرقي و اسلامي ما دايرهاي وسيعتر و كيفيتر (الزاما نه شفافتر) از معادل آن در فرهنگ غرب دارد و تعريف او در اين باب محدود به تجربه و مفهوم غربي ترانساندانس يعني «عبور از» است.
اگر فراري ميدانست كه درعرفان اسلامي و شرقي، جمع ميان غيبت و حضور ممكن است و گاه يكي به معناي ديگري است (متي غبت حتي تحتاج الي دليل يدل عليك) شايد ميتوانست تفسير وسيع، روشن و كاملتري از اين فناوري نو به دست دهد. به باور فراري، تلفن همراه، زمينه همه مصاديق اجتماعي از سينما، تلفن، راديو، دوربين، ضبط، تلويزيون، ايميل، نمابر، اينترنت، كارت بيمه درماني و كارت هويت را در خود گرد آورده است.
تلفن همراه تمامي ابزار نگارش و نوشتار را در خود دارد و علاوه بر آن، امكان ذخيره هر نوع نگارش، فيلم، صدا و نشانهاي در آن موجود است تا هر زمان نياز بود بتوان آن را بازيابي كرد. فراتر از اين حس انساني را نيز ميتوان با آن ثبت نمود و با نشانهها و شكلكهاي حسي، غم و شادي آدمي را در صندوقچه زمان محبوس كرد و بدان مكانت بخشيد... پس كاركردي استعلايي دارد. نويسنده از رويداد پيدايش تلفن همراه در زمانه ما به «عصر پيامبري صدا و تصوير و نوشتار» ياد ميكند كه گذشته ما را در حقيقت به آينده پيوند ميزند و جمله دريدا را به خاطر ميآورد كه «چيزي خارج از متن وجود ندارد». او با دفاعي از تكستواليسم دريدايي در اين كتاب ميخواهد به ما نشان دهد كه از اين پس خارج از متن و نوشتار سنتي دنيايي هست كه بدون نوشتار و نشانه گذاري با وسايل آن، چيزي از جهان اجتماعي ما باقي نمي ماند. «اُمبرتو اكو» كه خود در زمره سرشناس ترين انديشمندان جهان امروز ماست در يادداشتي در نشريه ايتاليايي«اسپرسو» به كتاب فراري پرداخته و موضوع آن را با توجه به تأثيري كه بر زندگي بشر امروز گذاشته و شيوههاي رفتاري و زيستي (بظاهر انتخابي) مردم را تعيين ميكند به عنوان سوژهاي فلسفي مورد بررسي قرار داده است. اكو به ويژه در صد صفحه ابتداي اين كتاب هيجان زده است، آن جا كه فراري آنتروپولوژي تلفن همراه را به بحث ميكشد.
در تلفن ثابت همه ميتوانستند بدانند صاحب شماره هست يا نيست و امروز فقط اين صاحب كمپاني مخابراتي است كه از حضور جغرافيايي من و شما آگاهي دارد و بر آشكار و پنهان من و شما مسلط است!