رسانهها- همشهري آنلاين- محمدرضا نوروزپور:
موضوع دستيابي ايران به انرژي صلحآميز هستهاي و ورود ايران به جمع چند كشور صاحب فناوري غنيسازي اورانيوم براي سوخت هستهاي، بدون شك يكي از خبرسازترين رويدادهاي سال گذشته بود.
رسانههاي داخلي و خارجي ساعات زيادي از وقت و انرژي خود را به اين موضوع اختصاص دادند و صرف نظر از اينكه هر كدام با چه رويكرد و ديدگاهي به پوشش اين موضوع پرداختند، بحث دستيابي ايران به چرخه كامل سوخت هستهاي را به يكي از مهمترين رويدادهاي خبري تبديل كردند.
اينكه اساساً چرا موضوع انرژي هسته اي ايران هم رديف با مهمترين رويدادهاي خبري دنيا از جمله اعدام صدام، آزمايش اتمي كره شمالي، جنگ 33 روزه حزبالله لبنان با اسرایيل و ... قرار گرفته، اينكه آيا حملات و هجمههاي رسانهاي شديد غرب عليه ايران صرفاً تالي فاسد يك رويداد مهم خبري است يا نتيجه برخي تحولات سياسي در ايران و جهان است، اينكه آيا سر و صدا و هجمههاي رسانهاي غرب نشانهاي از آماده شدن امريكا براي بهراه انداختن جنگي ديگر در منطقه است و سؤالات ديگري ازاين دست؛ موضوع گفتگو با دكتر حسام الدين آشنا است.
آشنا، مدرس فرهنگ و ارتباطات اسلامي دانشگاه امام صادق(ع) معتقد است: ايران بايد بر اساس اصولي كه به آن اشاره كرده راه خود را در رسيدن به چرخه كامل سوخت هستهاي ادامه دهد.
او سپس مي گويد: از آنجا كه پيمودن اين راه و رسيدن به هدف، فوايد بسيار زياد و خارق العادهاي براي كشور دارد و از سوي ديگر غرب به هيچوجه حاضر به تحمل يك ايران قدرتمند صاحب فناوري هستهاي نيست ، لذا هجمههاي رسانهاي غرب كمترين هزينهاي است كه ايران در قبال اين دستاورد بزرگ پرداخته و ميپردازد. گفتگوی ذیل از نظرتان میگذرد.
- موافقيد كه موضوع انرژي هستهاي ايران يكي از مهمترين رويدادهاي خبري سال بوده است؟
فكر ميكنم موضوع انرژي هستهاي ايران در رسانهها موضعي دنبالهدار بوده و به خاطر همين تداومش به مهمترين موضوع رسانهاي بينالمللي تبديل شده است. از سويي اصرار به حق ايران مبني بر به دست آوردن چرخه كامل سوخت هسته اي براي مصارف صلحآميز و ازسوي ديگر اصرار شديد غرب براي جلوگيري از اين موفقيت ايران سبب شد تا در يك سال و نيم گذشته رسانهها وقت زيادي را صرف آن كنند.
- اصولاً اين رويكرد رسانهها به ايران و خصوصاً موضوع انرژي هستهاي به نفع ما بوده يا به ضرر ما؟ و اساساً رويكرد يك سال گذشته رسانههاي بيگانه نسبت به مسائل ايران را چگونه تحليل ميكنيد؟
تقريبا همه كشورهاي جهان به دنبال راهبردهاي مختلفي براي وجههسازي از خودشان هستند. بهترين وجههسازي اين است كه راجع به يك كشور در رسانهها خبرهای مثبت زیاد باشد. بدترين وجههسازي هم اين است كه خبر زياد باشد و همه آنها نيز اخبار منفی باشد.
كشورها معمولاً بين اين دو طيف حركت ميكنند و وجههسازي ميكنند. برخي از كشورها ترجيح ميدهند اصلاً خبري درباره آنها در رسانهها نباشد. مثلاً چين سالها ميخواست صدايي از او نباشد و چراغ خاموش حركت كند و بدون سروصدا به اهداف خود دست پيدا كند.
در مورد جمهوري اسلامي ايران وضع به هيچ كدام يك از اين صورتها نبوده است. در يك سال و نيم گذشته كشور ما در صحنه بينالمللي، كشور پرخبري بود - كه البته همه آنها نيز مربوط به انرژي هستهاي نبود. اگرچه این مسأله نقشي محوري داشت به همین خاطر ميبينيم در حاليكه يكي از خبرهايي كه دائماً رسانهها روي آن تأكيد ميكردند موضوع انرژي هستهاي بود. ولي در همين مدت اخبار مربوط به هولوكاست، اظهار نظر ریيسجمهور درباره محو اسرایيل از نقشه زمين و چند موضوع ديگر كه به آنها اشاره خواهم كرد، هم نه تنهاكم اهميت نبودند بلكه بسیار هم مورد توجه رسانهها قرار گرفتند.
از نظر وجهه بينالمللي چيزي كه در مورد ايران اهميت دارد، گره خوردن اين چند رويداد خبري با يكديگر است. اينگونه در رسانههاي غربي بيان شد كه ايران چند مسأله مهم را هم زمان با يكديگر دارد كه موجب نگراني جهان ميشود و بايد فكري براي آن كرد. يكي اينكه اصولاً يك ریيسجمهور تندرو در ايران سركار آمده و اين يك مسأله خطرناك است. يعني آنها اينگونه القا ميكردند كه بقيه عوامل ايران نيز تابع اين ریيسجمهور تندرو خواهند شد. اخيراً حتي از آقاي دكتر احمدينژاد در رسانههاي غربي بهعنوان «ايران ليدر» ياد ميشود نه «ايران پرزيدنت» كه اين معناي ويژهاي به مخاطبان رسانهاي القا ميكند. در واقع آنها ميخواهند القا كنند كه جمهوري اسلامي بعد از آقاي احمدينژاد با جمهوري اسلامي قبل از او فرق داشته است و گويا تغيير ماهوي كرده و تندروتر شده است.
پس اولين مسأله آنها اين است كه هدايت ايران دست يك تندرو است. بقيه مسائل را نيز اعمال اين فرد تندرو ميدانند. و وقتي مثلاً بحث هولوكاست مطرح ميشود، مي گويند كه هولوكاست را يك تندرو مطرح ميكند پس هيچوقت اين سخن احمدينژاد كه پیرامون موضوع هولوكاست ميخواهيم علمي بحث كنيم و ميخواهيم پاسخي براي آن به دست آوريم مورد توجه قرار نميگيرد و پاسخي دريافت نميكند و يا در هياهوي رسانهاي گم ميشود.
اگر هولوكاست را گره بزنيم با بيان بعدي ايشان يعني مسأله حذف شدن اسرایيل از روي نقشه جهان، آن وقت ميبينيم كه آنها اساساً بهدنبال فرافكني رفتهاند، نه پيدا كردن پاسخي براي يك سؤال علمي.
اسرایيليها با هنرمندي تمام نفي هولوكاست توسط احمدينژاد و محو اسرائيل از روي نقشه جهان را به علاوه انرژي هستهاي كنار هم گذاشتند و رسانهها را به اين سمت هدايت كردند. فكر ميكنم وزير خارجه اسرائيل بود كه در همين رابطه گفت نگراني ما از انرژي هستهاي در ايران اين است كه ریيسجمهوري ايران رسماً اعلام كرده است كه ما اسرایيل را از روي نقشه محو خواهيم كرد و همه در دوران مدرن ميدانند كه حذف يك كشور از روي نقشه با چه وسيلهاي صورت ميگيرد!
اين در حالي است كه من در سخنراني ايشان در انجمن اسلامي دانشآموزان اين واژه را كه ما اسرایيل را از بين خواهيم برد نشنيدم. حقيقت اين است كه مفهوم سخن ايشان در زبان فارسي اين بود كه اسرایيل از صفحه جهان محو خواهد شد و اين به اين معني نيست كه «ما» آن را محو خواهيم كرد. اگر كسي بگويد يك رژيمي نابود خواهد شد معني آن اين است كه آن رژيم تغيير خواهد كرد؛ نه اينكه كل آن كشور از روي كره زمين محو شده باشد.
اما واژه wipeout كه در ترجمه بيانات ايشان استفاده شد اين شبهه را براي آنها ايجاد كرده بود كه ايران به دنبال حذف اسرایيل از نقشه جهان است.
پس با گره خوردن اين چند مسأله يعني نفي هولوكاست، محو اسرائيل از روي نقشه و پيگيري جدي انرژي هستهاي منظومه نگراني غرب از جمهوري اسلامي كامل ميشود. آنها در رسانهها از توان موشكي ايران بهعنوان سلاحهاي كشتار جمعي، از انرژي هستهاي بهعنوان بمب اتمي، از نفي هولوكاست بهمعني زير سؤال بردن موجوديت ملت اسرائيل و از محو اسرایيل از نقشه زمين بهعنوان تهديد به نابودي اسرائيل ياد كردند و هجمه تبليغاتي و رسانهاي شديدي را عليه ما به راه انداختند.
- بهنظر شما تلاش ايران براي اثبات اين ادعا كه انرژي هستهاي را تنها براي مصارف صلح آميز ميخواهد و نه براي ساختن بمب اتم بازتابي در رسانه ها نداشته و نتوانسته آنها را اقناع كند؟
رسانههاي جمعي مسلط در غرب اساساً چيزي به عنوان انرژي صلحآميز هستهاي و يا تلاش صلحآميز ايران براي غنيسازي سوخت را نه ميپذيرند و نه بيان ميكنند. آنها به مخفي كاري 20 ساله ايران در قبال آژانس استناد ميكنند كه تا آژانس خودش به شواهدي دست پيدا نكرد كه ايران به سمت غني سازي ميرود آن را نپذيرفت و يا به مسأله غنيسازي از راه آب سنگين، مسأله پلوتونيم و يا غنيسازي ليزري اشاره و از آن بهعنوان دلايلي بر درست بودن ادعاهاي خودشان ياد ميكنند.
اينها مجموعه اتهاماتي است كه در خلال يك سال و نيم گذشته بهشدت به ايران وارد شد همه این اتهامات در جهت ايجاد اين شبهه در افهام است كه غنيسازي در ايران بيش از حد معمول پيش رفته و اين موضوع را با ادعاي پيدا شدن نشانههايي از آلودگي در برخي مناطق ايران بزرگنمايي كردند و اين امكان را براي رسانهها فراهم آوردند تا آنها ادعاهاي صلحآميز بودن فعاليتهاي هستهاي ايران را زير سؤال ببرند.
من به يك اصل معتقدم و آن اينكه غربيها با كشوري كه اسلحه هستهاي دارد خيلي مشكل ندارند؛ اما با كشوري كه ميخواهد كشور ديگري را نابود كند و آن كشور اتفاقاً متحد اصلي غربيهاست، خيلي مشكل دارند حالا چه رسد به اينكه بخواهد به چرخه كامل سوخت هستهاي نيز برسد. به هر حال همه اينها يك هجوم رسانهاي بسيار وسيع را عليه ايران به همراه داشت.
- اگرچه به گفته برخي كارشناسان نبايد اجازه ميداديم موضوع انرژي هستهاي با بحث اسرایيل و هولوكاست اينگونه گره ميخورد تا آنها به اينگونه بهانههاي واهي دست پيدا كنند، اما به هرحال اين هجمهها پديد آمده است و همانطور كه شما اشاره كرديد غربيها به خوبي در رسانههاي خود فرافكني كرده و ايران را آنگونه كه خود ميخواستهاند نشان داده اند. پاسخ ما به آنها چيست؟
همانگونه كه گفتيد من در واقع شمهاي از آنچه غربيها ادعا ميكنند و تقريباً همه آنها در رسانههاي جريان اصلي غرب منعكس شده را بيان كردم. در واقع ابتدا هجمههاي رسانهاي غرب را بررسي كرديم و حالا بايد از زاويه ديد خودمان به قضيه نگاه كنيم و ببينيم آنچه آنها در اين هجوم رسانهاي عليه ايران مطرح ميكنند تا چه اندازه صحيح است و چه اهدافي را از آن دنبال ميكنند.
آنها حتي در رسانهها اينگونه مطرح كردند كه ايران در يك سال و نيم گذشته نه خواسته و نه توانسته اعتمادسازي كند. در واقع سياست اعتمادسازي را كنار گذاشته و سياست اعتمادخواهي را مورد توجه قرار داده است و اينكه حالا غربيها بايد به ايران شواهدي نشان دهند كه ما حاضر باشيم به آنها اعتماد كنيم.
اما حقيقت اين است كه دولت جمهوري اسلامي ميگويد ما اعتمادسازي را تجربه كردهايم و به جايي نرسيدهايم. در چارچوب NPT هم تخلفي نكردهايم، دليلي هم براي باج دادن نداريم، كسي هم در دسترسي به انرژي هستهاي كمكمان نكرده، پس هيچگونه وابستگي به كشورهاي خارجي هم نداريم، اين صنعت را صنعتي بومي ميدانيم و بر مبناي بوميسازي كه انجام شده در چارچوب NPT پروژه صلحآميز هستهاي را جلو ميبريم.
اگر اين گونه به موضوع نگاه كنيم كه جمهوري اسلامي ايران اولاً انرژي هستهاي را حق خود ميداند؛ ثانياً اين تكنولوژي را بومي مي داند و ثالثاً با ديد استراتژيك به آن نگاه ميكند، آنگاه درك اين موضوع كه بايد به راه خود ادامه دهد بسيار ساده مي شود.
از همین رو من اين سه عامل را ميدانم: حق، توانايي و اضطرار. اگر كشوري برآوردش نسبت به انرژي نفت اين باشد كه تا كمتر از 10 سال ديگر توان صادرات ندارد و كمتر از 20 سال ديگر ذخاير نفتي ندارد و حتي ديگر كفاف مصرف داخلي را هم نميدهد و تا حداكثر 50 سال ديگر ذخاير گازي را هم از دست ميدهد، خيانت است كه موضوع انرژي هستهاي را پيگيري نكند.
اما غرب ميگويد شما وقتي چرخه هستهاي را كامل كنيد امكان انحراف وجود دارد و امكان نظارت كم است. ميگويند شما نيروگاه داشته باشيد اما سوخت آن را از بازار جهاني بخريد. اما ايران بهدرستي نگران اين است كه در كوچكترين تحول سياسي بهراحتي از نظر سوخت هستهاي تحريم ميشود و اساساً نميتواند روي آن حساب كند چه اينكه بسيار گران و پرهزينه هم هست و عاقلانه نيست.
بهنظر ميآيد اگر كسي نگاهش به مسأله هستهاي همان سه اصل باشد، حاضر به پذيرش اين هجمه رسانهاي و سياسي خواهد بود. غربيها حاضرند به ايران باج بدهند كه انرژي هستهاي را كنار بگذارد اما ايران حاضر است باج بدهد تا انرژي هستهاي را داشته باشد و اين يك اولويتبندي صحيح است.
مقداري از اين بحث به عقيده من به مسأله غرور ملي - كه خيلي هم بزرگش ميكنند - برميگردد. در واقع بحث عقلانيت خيلي مهمتر از غرور ملي است.
يعني كساني كه بهدنبال انرژي هستهاي هستند. آن را يك فناوري و صنعت برتر ميدانند و موفقيت در اين صنعت برتر را به معناي توانايي در ورود به عرصههاي پيشرفته فناوري در ساير صنايع ميدانند.
اين اواخر بحث ابزار دقيق، بحث صنعت دقيق و صنعت با كنترل بالا، مطرح شده يعني اگر شما بتوانيد در ميان دانشمندان جوان ايراني توانايي كنترلهاي دقيق را نهادينه كنيد آن وقت در بخشهاي ديگر صنعت جواب خواهد داد. من فكر ميكنم ايران يك نگاه استراتژيك به مسأله هستهاي دارد و به همين خاطر هجمههاي تبليغاتي و رسانهاي آن را ميپذيرد.
- هدف مشخص اين هجمههاي تبليغاتي كه قاعدتاً پيرو سياستگذاري سياستمداران آنهاست، چيست؟
در ميان كشورهاي غربي توافق نوشته شدهاي وجود دارد كه ايران نبايد به چرخه كامل سوخت دست يابد. آنها ميگويند هيچ كشوري نيست كه چرخه كامل سوخت را داشته باشد اما بمب اتم نداشته باشد. خيليها چرخه كامل سوخت ندارند اما بمب دارند اما عكس آن محال است.
بههمین دلیل، غربيها اين مسأله را جدي ميبينند و تحمل ايران هستهاي را ندارند، حتي اگر كل مسأله بمب را حذف كنيد، ايران هستهاي كاملاً از همه كشورهاي منطقه متمايز ميشود و اين مورد نظر غربيها نيست. اصلاً ايراني كه بمب داشته باشد، اما نيروگاه نداشته باشد خطرش بسيار كمتر از ايراني است كه بمب نداشته باشد اما نيروگاه داشته باشد.
اين موضوع كه ايران چرخه كامل سوخت هستهاي داشته باشد، غرب را بهشدت آزار ميدهد و مشکل اصلي غرب همان انرژي صلحآميز هستهاي است كه تعادل بازار جهاني را به هم ميزند. پس بحث اين است ميگويند بمب نداشته باشيد تا نيروگاه نداشته باشيد.
انرژي، حيات يك كشور است و حيات جهان به انرژي است. انرژيهاي فسيلي رو به اتماماند و انرژي جايگزين خورشيدي و بادي و آبي و... كه قرار بود به سرعت به نتيجه برسد به نتايج مطلوبي نرسيده است. تنها انرژي مناسبي كه بشر به توليد انبوه آن دست پيدا كرده، انرژي هستهاي است.
اگر اين انرژي را داشته باشيد به معنايی امنيت غذايي، امنيت رواني، امنيت اقتصادي و امنيت صنعتي را براي كشورتان فراهم كردهايد. در دور آينده بازار انرژي جهان عملاً اگر اين كار را نكرده باشيد، نه تنها چيزي براي صادرات نداريد بلكه بايد علاوه بر همه واردات، انرژي موردنياز كشورتان را هم وارد كنيد. اين بحث و مسأله مهمي است كه ايران به آن توجه دارد و در واقع توجه ايران به دنبال خود، بيداري و توجه همه كشورهاي جهان سوم يا كشورهاي جنوب را به همراه خواهد داشت.
- پس شما معتقديد كه هر كه طاووس خواهد جور هندوستان كشد و در واقع اين هجمه ها طبيعي است؟
كاملاً درست است. آنها نميخواهند ايران براي در صحنه جهاني يك رقيب در زمينه صادرات سوخت هستهاي آن هم با قيمتي نازلتر از آنها، باشد. اين كلوپ هستهاي كه از آن حرف ميزنند خيلي بسته و محدود است. حتي هند و پاكستان عليرغم اينكه وارد كلوپ بمب هستهاي شدهاند، اما وارد كلوپ انرژي هستهاي نشدهاند.
ايران به اين دلايل از هجمههاي تبليغاتي و حتي بالاتر از آن نميترسد، چرا كه خودش را بهدلایل استراتژيك نيازمند به اين انرژي ميداند نه به عنوان يك پرستيژ ملي يا ژست و افتخار و غرور بلكه به عنوان يك ضرورت.
- برخورد رسانهها را با موضوع انرژي هسته اي ايران چقدر مستقل از سياست هاي رايج كشورهاي غربي ميبينيد؟
چيزي به عنوان سياست خبري داريم كه در همه كشورها رايج است و معمولاً اجرا مي شود. تحقيقات نشان داده است كه سياست خبري رسانههاي بينالمللي با سياست خارجي كشور مطبوعشان همسو است.
سيانان با سياست هاي امريكا يا بيبيسي با سياستهاي انگلستان همسو هستند. البته آنها زيركتر از آن هستند كه با روشهاي ساده اين موضوع را به نمايش بگذارند. لذا در عين وجود استقلال سردبيري در اين شبكه ها يا بنگاه هاي خبري نوعي همسويي با سياستمداران وجود دارد كه ريشه آن در منافع ملي است.
- اين همسويي نانوشته است يا قانوني تثبيت شده دارد؟
زمانيكه شما از طريق وزارت خارجه چيزي را به رسانهها ديكته ميكنيد، يك همسويي دستوري داريد. اما نوع همسويي موجود در رسانه هاي غربي با دولتشان همسويي ساختاري است، نه همسويي دستوري.
بهعنوان نمونه من در يك مصاحبه به يكي از مسؤولان سرويس جهاني بيبيسي گفتم: مثل اين است كه بيبيسي در افغانستان همسو با وزارت خارجه انگلستان عمل ميكند و از آنها دستور مي گيرد! گفت: به هيچ وجه اين طور نيست! توانايي بيبيسي افغانستان خيلي بيشتر از وزارت خارجه انگليس است.
چرا ما بايد تابع آنها باشيم؟ سفارت انگليس در افغانستان چند ديپلمات انگليسي دارند كه هر چهار سال يك بار دوره آنها تمام ميشود و تا بيايند با محيط آشنا شوند عوض ميشوند، اما من در افغانستان خبرنگاران افغاني دارم كه هر كدام 20 سال آنجا بوده و سابقه دارند.
او ادامه داد من كجا، وزارت خارجه انگلستان كجا؟! اساساً ما كاري به كار آنها نداريم. اگر سفير انگليس در افغانستان بخواهد از كرزاي وقت بگيرد يك هفته بعد به او وقت ميدهند، اما خبرنگار من در كابل اگر امروز صبح زنگ بزند تا عصر كرزاي ميآيد پاي مصاحبه! من 100 خبرنگار محلي فقط در افغانستان دارم كه در همه شهرها و ولايات افغانستان فعالاند، حال آنكه وزارت خارجه اساساً از اينها خبر ندارد و گفت وزارت خارجه بايد از ما تبعيت كند، نه ما!
اما سمت قبلي ریيس همين بيبيسيورلد يعني آقاي نايتل چپمن - كه يكي از مسؤولانش اينگونه از وزارت خارجه صحبت ميكند و خود را قويتر از آنها نشان ميدهد - ريیس بخش ارتباط بين دولت و بيبيسي ورلد بوده است!
يعني دولت انگليس و بيبيسي ورلد به طور ساختاري با هم همسو هستند و كار ميكنند نه در سطح صرفا عملياتي يا دستوري.
- ميتوانيم بگوييم كه آنها در سطوح بالا با هم بستهاند و تنها مسيرهايشان براي رسيدن به هدف فرق ميكند؟
از سطوح بالا تا سطوح عملياتي. ميخواهم بگويم همه اينها يكي هستند. نه اينكه اين زير نظر آن است. دو بدنه از يك بدن هستند.
- يعني هر دو ريشه در يك جا دارند؟!
بله ريشه در منافع انگلستان، ريشه در منافع ملي، منتهي مسأله اين است كه بيبيسي از نظر حرفهاي به اين نتيجه رسيده است كه با شفافيت، با عينيت، با سرعت و با دقت بهتر ميتواند منافع انگلستان را تأمين كند، تا اينكه هميشه دروغ بگويد. در نتيجه بيبيسي از مثلاً هر ده خبري كه درباره يك كشور ميدهد هشتتاي آن درست است و شايد تنها يك يا دو تاي آنها دروغ باشد.
- آن هم دروغ آشكار نه، بلکه خبر به نوعي تحريف شده يا جهت دار شده است!
بله، قابل مناقشه است. اين است كه با دروغگويي اعتبار خودش را از بين نميبرد. بيبيسي در واقع ادعا دارد كه ما روي مردم سرمايهگذاري ميكنيم. در واقع روي اعتبار خودش كار ميكند.
من فكر ميكنم رسانههاي غربي در بهترين و هوشمندانهترين وضعيت منافع و دغدغههاي جامعه غرب را نمايش ميدهند و نماينده آنها هستند. البته سعي ميكنند هميشه ديدگاههاي دو طرف را هم ارائه كنند. يعني در همين مدت گذشته نيز بارها دغدغههاي ايران را گزارش ميكردند.
آقاي احمدينژاد ، هم با خبرنگار CBS يا CNN يا جاهاي ديگر مصاحبه ميكرد. اينها همه هست. اما سرجمع كه نگاه ميكنيد ميبينيد آنها دغدغههاي غرب را نمايندگي ميكنند.
- تحليل برخي اين است كه رسانهها طبال جنگ هستند. يعني سروصدای آنها بيدليل نيست و اين موضوع را هم در دو جنگ قبلي يعني پيش از حمله امريكا به افغانستان و عراق ديدهايم و حتي در جنگ اول خليج فارس.
ابتدا رسانهها طبل و شيپور جنگ را نواختند و به نوعي جاده صافكن بوش براي حمله به منطقه شدند و سپس همه چيز شروع شد.
بهنظر شما در مورد ايران هم چنين چيزي صدق ميكند يا اينكه اين موضوع در مورد ما استثناست و به صورت ديگري بايد آن را تحليل كرد؟
البته همه كشورهايي كه مورد حمله قرار گرفتهاند خود را يك استثنا ميدانستند. صدام هم ميگفت عراق ليبي نيست. بنابراین به اين نبايد دلخوش كنيم كه كسي به ما حمله نميكند. اين يك هشدار جدي است. از طرف ديگر هر هجمه رسانهاي مساوي حمله نيست.
حمله به نظر من صرفاً به كشورهاي ضعيف انجام ميشود. من به اين خاطر ميگويم امريكا به ايران حمله نميكند كه بهنظر من ايران ضعيف نيست. نه فقط از باب حمايت مردمي - كه خيلي مهم است - بلكه از باب هزينههاي تسليحاتي زيادي كه ايران در چند سال گذشته بهعمل آورده و بسيار توانمند شده است.
من فكر ميكنم امريكا وارد جنگي نميشود كه احتمال ضربه خوردن شديد در آن وجود داشته باشد. ايران بهشدت در چند سال گذشته بنيه نظامي و پدافندياش را تقويت كرده و به شدت ميتواند هزينه جنگ را براي امريكا بالا ببرد.
در سالي كه به عراق حمله شد آنها واقعاً چيزي براي دفاع نداشتند. مسأله دوم اين است كه امريكا فقط به كشورهايي حمله ميكند كه مطمئن است از حمايت مردمي برخوردار نيستند.
اين خيلي جدي است. برآوردهاي دقيقي در مورد حكومت عراق شده بود كه كسي براي صدام از خانهاش بيرون نميآيد.آگاهان غرب و حتي آگاهان عرب همه ميدانستند كه صدام كوچكترين پايگاه مردميای ندارد.
از سوي ديگر همه آگاهان غربي به خوبي ميدانند، جمهوري اسلامي با همه اشكالاتي كه به آن در بحث عملكردها وجود دارد، مردميترين نظام كل اين منطقه است و محبوبترين رهبران را دارد. از مقام معظم رهبري گرفته تا ریيس جمهوري؛ و اين علاقهها علاقههاي ظاهري و تصنعي نيست و از روي ترس هم نيست.
- چگونه ميتوان اين محبوبيت را براي هميشه حفظ كرد و مردم را در صحنه نگه داشت؟
تا زمانيكه در اين كشور امكان انتقاد كردن، امكان هو كردن و حتي امكان فحاشي وجود دارد، نظام ما سقوط نخواهد كرد و كسي به آن حمله نخواهد كرد.
بله! امكان انتقاد به حكومت، امكان اعتراض، امكان گلايه و حتي امكان فحاشي.
- يعني برعكس خيليها كه فكر ميكنند اينها باعث تخريب چهره نظام و حكومت است شما معتقديد كه اينها مايه ثبات هستند؟!
بله! شك نكنيد. اينها در ظاهر ناخوشايند هستند اما در باطن تثبيت كننده هستند. مادامي كه ميشود به حكومت فحش داد كسي به دنبال سرنگون كردن آن نميرود. درك اين موضوع خيلي مهم است. كساني كه مايل به تغيير رژيم در ايران هستند اولاً خيلي به اين موضوع توجه دارند و ثانياً دوست ندارند چنين فضايي در كشور پديد آيد.
سومين پايه اين بحث هم، بحث تجربه است. يعني امريكا قبلاً از درگيري با ايران خيري نديده و تجربه موفقي از آن نداشته است. يكي از دلايل حمله سال 2003 امريكا به عراق اين بود كه حمله 1991 آنها موفق بود.
اما امريكا در طبس و حتي در درگيريهايي كه در اواخر جنگ با عراق در خليج فارس با قايقهاي تندروي ايراني پيدا كرد، صدمههاي زيادي ديد.
به هر حال امريكاييها ميدانند كه در برابر ايران آسيبپذير هستند و تهديد ايران مبني بر اينكه منافع امريكا را در هر جاي دنيا مورد هجوم قرار ميدهد، خيلي مهم است و اين غير از حرف زدن صدام است.
- حالا كه اين هجمههاي رسانهاي طبل جنگ نيستند. پس با چه اهدافي به صدا در آمدهاند؟
آنها بهدنبال انزوا و تحريم اقتصادي ايران هستند. فكر ميكنم كل جريان به تحريمهاي اقتصادي سنگين عليه ايران منجر خواهد شد یعنی اگر حالا نميشود به ايران حمله كرد ده سال ديگر بتوان اين كار را انجام داد. فكر ميكنم بحث انزوا بحثي بسيار كليدي است.
- آيا ما قادر هستيم با اين هجمه وسيع رسانهاي مبارزه كنيم؟ با اين امكانات رسانهاي ضعيفي كه در سطح بينالمللي داريم چه ميتوانيم بكنيم و بهنظر شما چرا در اين مملكت هنوز جا نيفتاده كه دنياي امروز دنياي ارتباطات و رسانه است و هر كس كه از رسانههاي قويتري برخوردار باشد بهتر ميتواند با دنيا تعامل كند و ديدگاههاي خود را حاكم گرداند؟
اين در واقع سؤال نيست يك درد دل است. چيزي كه در كشور از آن محروميم ستادي است براي مديريت وجهه ملي ايران در سطح جهان. در ايران پول براي اين موضوعات زياد خرج ميشود اما شايد جهتگيريهاي آن زياد دقيق نيست.
ما احتياج داريم كه زير بخش شوراي عالي امنيت ملي، يك ستاد ملي مديريت وجهه ايران تشكيل دهيم و اولاً از همين امكانات محدودي كه داريم بهترين استفاده را ببريم و ثانياً از امكانات رسانههاي ديگر هم استفاده كنيم.
اين خيلي مهم است كه تمام رسانههاي موفق بين المللي تلاش ميكنند طرفي را كه ميخواهند بكوبند در بازي وارد كنند. پس شما از لحاظ حرفهاي تا پنجاه درصد از حملههاي رسانهاي سيانان، بيبيسي، حتي فاكس نيوز و يا الجزيره و العربيه را ميتوانيد با استفاده از امكانات خود يعني شركت در بازي آنها جواب دهيد.
- يعني در شبكههاي آنها حضور پيدا كنيم و از بلندگوي آنها حرف خود را بزنيم؟
كاملاً درست است. شما تا پنجاه درصد اگر بازي نكرديد، تقصير خودتان است. پس نبايد همه تقصيرها را گردن آنها بگذاريد. شما از 50 درصد سهميه خودتان تنها يك درصد استفاده میكنيد؛ در حالیکه ميتوانيد 49 درصد استفاده كنيد.
- آنها ما را بازي دادهاند كه ما بازي نكرده باشيم. و يا اگر بخواهيم ما را بازي ميدهند؟
اگر بازيگر داشته باشيم، بازي خواهيم كرد. يعني خودشان ميآيند سراغمان. متأسفانه ما چهرههاي كمي داريم كه بتوانند و يا اساساً آموزش ديده باشند تا در بازيهاي رسانهاي شركت كنند.بازيگر مسأله بزرگي است. اما بازيگران فقط مصاحبه شوندگان نيستند.
بازيگران، برنامهسازان هم هستند. بازيگران، خبرنگاران، نويسندگان، مستندسازان و خيلي كسان ديگر هم هستند.
- خوب فردا اگر من نوعي به عنوان خبرنگار بخواهم با بيبيسي مصاحبه كنم و نقشي بازي كنم ولو به نفع نظام، ممكن است مورد اتهام واقع بشوم! لذا سازوكار بازي در رسانههاي غربي در ايران چندان تعريف شده نيست.
ما آدمهاي باسواد و حرف بزن كه تسلط خوبي هم داشته باشند كم نداريم!
اگر آن ستادي كه گفتم تشكيل شود آن وقت مديريت ميكند و آنهايي را كه با بازي آشنا هستند شناسايي ميكند، سرمايهگذاري ميكند و براي شركت در بازي رسانهاي گسيل ميكند.
اگر ما كساني را داشته باشيم كه بلافاصله با رواج چند دروغ و تهمت و شايعه درباره ايران زبان به گلايه باز كنند و به آنها پاسخ دهند ، از آنها سند و مدرك بخواهند ، در اين صورت مثل بچه یتیمی نخواهيم بود كه هر كسي بتواند توي سرمان بزند.
- در واقع ما غافل شدهايم از اينكه نيروهاي قابلي براي مقابله با هجمههاي رسانهاي غرب تربيت كنيم!
بله همينطور است. ما شبكه تلويزيوني بينالمللي آنچناني نداريم، اما حداقل ميتوانيم دهها نفر راتربيت كرده در سراسر جهان داشته باشيم تا بتوانند همين گونه دروغگوييها و هجمههاي رسانهاي را پاسخ دهند.
و يا حتي اگر خودمان روي آنها سرمايه گذاري نميكنيم قدر كساني را كه به دفاع از ما بر مي خيزند را بدانيم و با آنها بهطور صحيح و انساني برخوردكنيم. بگذاريم طرف بفهمد كه ما متوجه دفاع او شدهايم.
به هر حال حرف من اين است، اگر امكانات رسانهاي ضعيفي داريم، آنها كه امكانات خوبي دارند! پس تا پنجاه درصد ميتوانيم از امكانات خود آنها عليه خودشان استفاده كنيم و اجازه ندهيم دائماً آنها حرف بزنند و كسي نباشد به آنها بگويد سندتان كو!
- آينده رسانهاي را درباره ايران چگونه ميبينيد؟
ايران هدف خود را براي دست يابي به چرخه كامل سوخت هستهاي انتخاب كرده و در اين راه قدمهاي خوبي برداشته است. هدف خيلي بزرگ است. از سوي ديگر غربيها نيز بههيچ عنوان به اين موفقيت ما راضي نميشوند.
به همین دلیل اين هجمهها عليه جمهوري اسلامي نه تنها كم نخواهد شد بلكه بيشتر نيز خواهد شد و اين كمترين هزينهاي است كه ما براي اين هدف عالي ميپردازيم.