انديشهاجتماعی- گروه انديشه:
قدرت و رسانههاي جمعي به شدت به هم وابستهاند. ادبيات ارتباطات سرشار از سوژههايي در باب نسبت ميان اين دو است.
نظريهپردازان ارتباطي به خصوص آنهايي كه به اصطلاح در طيفهاي مختلف چپ دستهبندي ميشوند، هر كدام از ظن خود به جنبهاي از نسبت ميان قدرت رسانهها پرداختهاند.
در مورد اينكه رسانهها چگونه مردم را كنترل و اذهان عمومي را هدايت ميكنند، برخي دروازه باني خبر را مورد تاكيد قرار دادهاند و كساني حجم بالاي اطلاعات و اخبار را كه موجب مسخشدگي مخاطب ميشود برجسته ساختهاند.
گروهي از روابط نانوشته مديريت خبر با اصحاب سياست گفتهاند. يكي رسانه را ابزار دستكاري مينامد و ديگري از توهمهاي فريبنده سخن ميگويد. كساني هم بر فرآيند تجاري شدن صنعت رسانه انگشت تاكيد گذاشته، مالكيت و رقابت را در چارچوب قدرت رسانهها در تاثيرگذاري بر افكار و اميال و بازتوليد نظم حاكم مورد توجه قرار دادهاند.
اگرچه حجم قابل توجهي از اين نظريهها مربوط به گرايشات چپ و به خصوص مكتب فرانكفورت از نسل اول چون آدورنو و هوركهايمر تا نسل سوم مثل اكسل هونت است اما اهميت اين بحث به گونهاي است كه تقريبا همه ديدگاهها به آن پرداختهاند، مثل چارلز رايت ميلز كه در نظريه جامعه تودهاياش كه نظريهاي مخاطبمحور است، ميكوشد تحولات روي داده در جامعه آمريكا را كه به استيلاي رسانهها انجاميد تشريح كند.
اما در اين ميان،آيا ميتوان با بازخواني بخشي از تفكر فوكو در مورد طبيعت «قدرت» از آرا و انديشههاي او در مطالعات رسانهاي، به خصوص در نظريههاي مربوط به قدرت بهره برد؟
همانطور كه ميدانيم «قدرت» يكي از دغدغههاي بنيادين فوكو بوده است و او در اين باب و به خصوص نسبتش با دانش بسيار گفته است.
عقايد فوكو ميتواند يكي از منابع بحث درباره سهم و وزن رسانههاي جمعي در بازتوليد قدرت حاكم و اعمال كنترل اجتماعي باشد. آراي او افقي در برابر محققان ارتباطي ميگشايد تا فرضيات و تئوريهايشان را در مورد اينكه چگونه قدرت ميتواند به واسطه رسانههاي جمعي اعمال شود، دوباره و از منظري متفاوت ارزيابي كنند.