ايران- همشهري آنلاين- سيد ابوالحسن مختاباد:
همهگاه اين پرسش با من بود كه چگونه ميتوان افراد و شهروندان را به خواندن كتاب تشويق كرد به گونهاي كه از آن لذت ببرند.
چرا كه معتقدم لذت بردن از هر پديده اي مهمترين عامل براي انجام آن است.
اين كه يكباره فيلمي، اثري موسيقايي ، سريالي تلويزيوني يا كتابي كارش مي گيرد و جامعه اي به دنبال تهيه و استفاده از آن هستند ، دليل اصلياش اين است كه مولف و مصنف آن اثر، زبان و بياني را به كار برده است كه ميتواند اوج لذت را به فرد مصرف كننده ببخشد.
پيدا كردن اين زبان و بيان هم البته كار آساني نيست و نيازمند مطالعه ، جست و جو و نيز شناخت از مخاطب است كه در تمامي آثار شاخص و اصولا هر پديده اي بروز و ظهور دارد.
كتابخواني هم از اين قاعده مستثنا نيست. اينكه در ميان بي شمار كتابهايي كه هر روزه انتشار مييابند، آثار انگشت شماري را ميتوان يافت كه قلب و دل خوانندگان را تسخير كند و لذت واقعي از خواندن را به آنها عطا نمايد، سرش در همين نكته نهفته است كه اين آثار به عمق نياز خوانندگان د رحوزه و سني خاص پي برده اند و مولفانش دريافته اند كه يك كودك، نوجوان، جوان وميانسال و مرد كهن چه مي خواهد و از چه نوع كتابي لذت مي برد.
دوم: نمونه شاخص اين گونه كتابها را بايد در آثار استاد مهدي آذر يزدي جست و جو كرد.
اين جهره فروتن عرصه ادبيات كودك و نوجوان كه فردا (29 بهمن) قرار است در انجمن آثار و مفاخر فرهنگي مراسم نكوداشتي[سابقه موضوع] براي هشتادو پنجمين سال حيات پر برگ و بارش برپا دارند، در مجموعه كارهايش اين نكته را به دقت و فراست دريافته بود كه بايد ابتدا لذت خواندن را در كودك و نوجوان بيدار كرد و و سپس درلابلاي آنها نكات آموزشي را به آنها آموخت.
مجموعه« قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب»از همان عنوان ساده و صميمي اش جاذبه خود را در كودك و نوجوان ايجاد مي كند.استاد از قصه هاي خوب آگاهي دارد و البته ميداند كه بچه بد هم وجود ندارد، چرا كه اين سنين( تاقبل از دوران بزرگسالي كه به مرورآيينه دل آدمي زنگارهايي به خود مي گيرد) سنين معصوميت و آيينه وارگي است و دروغ و پلشتي و فريب و ريا د رآن راهي ندارد. پس همه بچه ها مي توانند مخاطب اين كتاب باشند ،چرا كه همه آنها خوبند و احترام بر انگيز.
نگاهي به داستانها ونيز نحوه انتخاب آنها نشان مي دهد كه استاد آذريزدي دركي عميق از ذائقه نوجوانان در آن دوران داشته اند و درد آنها را هم مي دانستند. اين داستانها در دورهاي نوشته شد كه سرگرميهاي بچه ها بسيار اندك بود. از اينترنت و بازيهاي كامپيوتري خبري نبود و حتي تلويزيون هم در بسياري از خانهها يافت نميشد. تنها راديو بود و البته كتاب.استاد با درك اين كاستي ها به سراغ سرچشمه ها رفت. ادبيات كهن ايران و نيز كتاب قرآن كه منبع بسياري از نوشته هاي ادبيات كهن است.
زبان اين كتابها سخت و ديرياب بود و فرد ناآشنا به ادبيات به معني دقيق كلمه، ازخواندن آ ن لذتي نمي برد ، چرا كه فهمي از اين متون در وي پديد نمي آمد و تا آدمي مطلب و موقعيتي را درك و فهم نكند ، طبعي است كه دريافتي از آن نمي تواند داشته باشد كه آن دريافت درنهايت به درك لذت يا المي منجر شود.
پس استاد چاره را در آن ميبيند كه با مراجعه به اين متون و انتخاب بهترين داستانها ، داستانهايي كه جاذبه داشته باشند و به لحاظ ساختار دراماتيك ، اوج و فرودهاي يك داستان خوب در آنها مستتر باشد، از كتابهايي چون مثنوي ، منطق الطير، بهارستان، گلستان و بوستان و ... پايههاي كار را محكم بنانهد.
سپس با ساده كردن و عامه فهم كردن اين متن ورمز گشايي از عبارات و مفاهيم پيچيده آن و تبديل آن از متني عصا قورت داده كه تنها به كار بزرگترها ميآيد ، به متني همه فهم، پاي كودكان و نوجوانان را هم به اين وادي گشودند.
اكنون كه سالها از آن كتابها مي گذرد و كثيري از نسلها از خرمن نوشته هاي استاد آذريزدي بهره برده اند، مي توان به كار سترگ و ستودني اش ، پي برد و آن را فهم كرد كه چگونه در برهوت بيكتابي براي نوجوانان ، وي چنين ايده اي را در ذهنش پروراند و درنهايت تا به پايان ادامه اش داد و كتابهايي ارزشمند را به ياد گار نهاد كه هنوز كه هنوز است ، خواندن آنها لذتي شگرف را د رمخاطب ايجاد مي كند.
سادگي، رواني واز همه مهمتر انتخاب درست قصه ها و صافي اعتقادي نهفته در نويسنده آن ، مهترين عامل توقيق اين كتابها بوده است. كتابهايي كه به نسلهاي مختلف لذت خواندن را چشانيدو آنها را بركشانيد كه از اين متون به عنوان پله هاي اوليه و البته اساسي و استوار براي ورود به دنياي كتاب و كتابخواني بهره برند ، دنيايي كه اگرچه اين سالها بيقدر شده و ارزش اجتماعي خود را از كف داده است، اما براي كساني كه در اين دنيا زيست مي كنند، با شكوه و لذت بخش است و گمان نكنم ، كسي كه گام دراين وادي نهاده است بخواهد از آن دست شويد.
كتابهاي استاد آذريزدي آغاز اعتياد ما و چند نسل پيش و پس از ما به كتاب بود. اعتيادي ديرنده كه همچنان پا برجاست.