سینمایايران- گروه ادب و هنر:
محمدحسين لطيفي سال 85 را احتمالاً هيچ وقت فراموش نخواهد كرد.
سالي كه با «وفا» آغاز شد، در ميانهاش به «صاحبدلان» رسيد و حالا «روز سوم» ميتواند حسن ختامي بر يك سال سرشار از موفقيت باشد.
يك سال پيش در چنين روزهايي لطيفي يك كارگردان سرگرميساز بود كه تنها ويژگي فيلمهايش فروش بالايشان بود.
كارگرداني كه با «عينك دودي» و «دختر ايروني» گيشه را فتح كرده بود و در واقع نشان داده بود كه ذائقه مخاطب را خوب ميشناسد.
هر چند هيچ كدام از اين فيلمها، كارهاي چندان خوبي نبودند. همچنان كه «كت جادويي» و «فرار بزرگ» هم مجموعههاي قابل قبولي نبودند، بخصوص دومي كه شكستي همهجانبه بود.
پخش يكي دو قسمت اول «وفا» در روزهاي عيد، خيليها را غافلگير كرد. از كسي كه سريال ضعيف «خبرنگار خارجي» را در كارنامه داشت، ساخت يك مجموعه پليسي خوشساخت، بيش از هر چيز حكايت از يك جهش فوقالعاده داشت.
چند ماه بعد «صاحبدلان» كه روي آنتن رفت، مشخص شد كه «وفا» يك اتفاق نبوده است.
ساخت دو سريال موفق كه هم عوام آن را پسنديدند و هم خواص، نوعي اعتماد به نفس به لطيفي داد تا از تلويزيون به سينما بازگردد.
همان ابتداي كار هم به صراحت گفت كه ميخواهد يك فيلم جنگي واقعاً پرفروش بسازد. فيلمي برخلاف يكي دو كار جنگي كه فقط در رسانهها گيشه را فتح ميكردند و در سالن سينما خبري از تماشاگر نبود.
لطيفي «روز سوم» را با همان بازيگران سريالهايش مقابل دوربين برد. فيلم در دقيقه 90 به جشنواره رسيد و در فستيوالي كه پر از آثار جنگي بود، بهتر از بقيه شد. لطيفي در «روز سوم» در روايت داستاني پرتعليق موفق نشان داد.
فيلم او از معدود آثار جشنواره امسال بود كه تماشاگر را تا انتها با خود درگير ميكرد. شايد به اين خاطر او بر خلاف همتايانش كوشيده بود تا به روايت داستان بپردازد و اگر دغدغهاي و حرفي هم دارد در دل داستان بيانش كند.
«روز سوم» اثري آبرومند و خوشپرداخت است. بخصوص اين كه فيلم با شتاب و عجله ساخته شده تا به جشنواره برسد و اين شتاب و عجله در ساختار فيلم مشهود نيست.
فيلم البته نقصهايي دارد و با فيلمنامهاي منسجمتر و بازيگراني بهتر قطعاً كار بهتري ميشد؛ منتها به نسبت سينماي ايران «روز سوم» تجربه مغتنمي در سينماي دفاع مقدس است.
فيلمي كه برخلاف ديگر كارهاي جشنواره، يكسره به جنگ ميپردازد؛ نه اينكه جنگ در حاشيه و پس زمينه قرار داشته باشد.
«روز سوم» حاصل كار يك كارگردان بيادا و ادعاست. در سينمايي كه همه دغدغههاي مهمتري از روايت داستان دارند، قدر يك قصهگوي بيادعا را بايد دانست.