روزنامهنگاری- همشهري آنلاين:
پنجمين نشست مركز آموزش روزنامه همشهري به همت دكتر حسن نمك دوست تهراني و همكارانش با موضوع روزنامهنگاران و محيط زيست برگزار شد.
محمدعلي اينانلو، روزنامهنگار، جمال معيني مديرعامل جبهه سبز ايران، دكتر ناصر كرمي، روزنامهنگار، محمد هادي حيدرزاده، مشاور شهردار تهران در امور محيط زيست و دكتر عبدالله گيويان، مدير مركز مطالعات و تحقيفات روزنامه همشهري در اين نشست حضور داشتند و به موضوعات زير پرداختند:
• تاريخچه توجه به مسائل زيستمحيطي در مطبوعات ايران؛
• مخاطبان خبرها و گزارشهاي زيستمحيطي؛
• ضرورت همكاري مديريت شهري و روزنامهنگاران در پيشبرد هدفهاي زيستمحيطي؛
• توسعه پايدار، ضرورت ها و روش ها در روزنامه نگاری زیستمحیطی
اولين حاميان چاپي محيط زيست
اسماعيل عباسي عضو تحريريه روزنامه همشهري و بنيان گذار صفحه محيط زيست در اين روزنامه در ابتداي اين نشست در مورد سابقه پرداختن به موضوع محيط زيست در نشريات گفت: قبل از شروع به كار همشهري تنها سه حادثه زيست محيطي نشت شيرابه زباله به رودخانه جاجرود (جاده دماوند)، رها كردن مازاد پالايشگاه تهران در كوير قم و آتش زدن اين مازاد و در نتيجه بارش اولين باران اسيدي در تهران در روزنامههاي آن زمان منتشر شده است.
انتشار اين گزارشها باعث شد مردم بدانند تخريب محيط زيست چه آثار زيان باري براي زندگي تكتك افراد ميتواند داشته باشد.
وي با اشاره نحوه شروع به كار صفحه محيط زيست در همشهري گفت: در ابتداي كار مخالفتهاي شديد و آشكاري با اين صفحه ميشد ولي كمكم كارشناسان و علاقهمندان به اين حوزه به ياري اين صفحه آمدند و تجربيات خود را در اختيار قرار دادند و بستر سازي فرهنگي در طي اين سالها باعث ارزشگذاري به محيط زيست و گياهان شده است.
ادامه سخنراني اسماعيل عباسي به موضوع روزنامهنگاران و محيط زيست ،چالش هاي دوران گذار اختصاص داشت.
روزنامههايي در باد
كمتر كسي است كه محمد علي اينانلو را نشناسد. او با فيلمهاي مستنداش بخشهايي از ايران را به ما شناسانده است. او بعد از انقلاب مدير مسئول چند نشريه در عرصه شكار و طبيعت بوده است.
وي در مورد تاريخچه توجه به مسائل زيست محيطي در مطبوعات ايران گفت: موضوع اطلاعرساني فقط به مطبوعات محدود نميشود. با قبول اين پيش فرض سابقه اطلاع رساني در مورد محيط زيست مربوط به 25 هزار سال قبل ميشود.

محمد علي اينانلو در توضيح بيشتر گفت: توليدات نشريات شما در بيشترين و بهترين حالت ممكن؛ بيشتر از يك هفته اعتبار ندارد. اجداد ما روزنامههايي داشتهاند كه بعد از گذشت هزاران سال اطلاعاتي را در اختيار مخاطبان خود قرار ميدهند. اين روزنامهها سنگنگارهها هستند. كافياست سه ساعت به سمت گلپايگان رانندگي كنيد تا به غرقاب برسيد. كنار رودخانه اين منطقه سنگهاي سياهي با نقوشي مربوط به 25 هزار سال قبل وجود دارد. دكتر فرهادي در كتاب "موزههايي در باد" به تفصيل در مورد اين سنگ نگارهها توضيح داده است.
وي با انتقاد از كساني كه به ميراث فرهنگي آسيب ميرسانند گفت: روي اين سنگنگارهها عدهاي كباب درست ميكنند و با اسپري رنگ يادگاري مينويسند .اين در حالي است كه كشوري مثل فرانسه بازديد از غار لاسكو را به دليل تاثير مخرب بخار متصاعد از دهان بازديدكنندگان بر روي نقاشيها ممنوع كرده است.
وي افزود: رسانههاي اطلاع رسان در دورههاي مختلف تاريخي متفاوت بودهاند. طبيعت در دوره اسطورهها در كتابي مثل شاهنامه به تصوير كشيده شده است. قسمت اعظم اين كتاب طبيعت زمان خود را توصيف ميكند؛ اين كه پادشاهان چگونه به زير دستان خود توصيه ميكنند با حيوانات به نرمي برخورد كنند.
محمد علي اينانلو با اشاره به اينكه طبيعت براي مذاهب مسيحيت، زرتشت، اسلام و آيين مهر از جايگاه ويژهاي برخوردار است، گفت: ساسانيان اولين منطقه حفاظت شده محيط زيست را به وجود آوردهاند. طاق بستان واقع در كرمانشاه شاهدي بر اين مدعا است. اين اثر باستاني علاوه بر اينكه نحوه شكار پادشاهان آن زمان را نشان ميدهد، گونههاي گياهي و جانوري آن دوران را به نمايش ميگذارد.
وي در توضيح بيشتر گفت: انسانهاي دوران باستان با حك كردن سنگها علاوه بر بيان اعتقادات (كاري كه روزنامهنگاران فعلي هم انجام ميدهند)، اتفاقات پيرامون خود را به تصوير ميكشيدند. اگر در سنگ نگارههاي گلپايگان نقشي از آهو و گوزن و گورخر كه برخي از اين ها جنگل زيست هستند، وجود دارد نشان دهنده وجود جنگل در 25 هزار سال قبل در اين مكان است كه به مرور زمان از بين رفته است.
محمد علي اينانلو گفت: براي اولين بار نشريهاي در زمان ناصرالدين شاه قاجار موضوعي را در مورد طبيعت منتشر كرد. پس از آن - پيش از انقلاب- مجله "شكار و طبيعت" و پس از انقلاب دو نشريه "شكار و دوستداران طبيعت" و "طبيعت" به صورت تخصصي به اين موضوع پرداختهاند.
وي در ادامه از دستاندركاران مطبوعات خواست كه به مد و طبع روز صفحه محيط زيست راه نياندازند و افزود: توصيه من به كساني كه در اين حوزه فعاليت ميكنند اين است كه اول دانش خود را در مورد محيط زيست افزايش دهند؛ بعد در مورد اين حوزه مطلب تهيه كنند.
محمد هادي حيدرزاده مشاور شهردار تهران در مسائل زيست محيطي با اشاره به كاركرد روابط عموميها در برقراري ارتباط بين مردم و سازمان مربوطه گفت: رسانهها يكي از ابزاري هايي هستند كه در برقراري اين ارتباط دو سويه مورد استفاده مديران قرار ميگيرند. مديريت شهري تهران نيز سعي كرده است علاوه بر مكانيزمهاي مختص خود مانند 137،1888 از رسانههايي چون راديو تهران، شبكه تهران، روزنامه همشهري و ... براي برقراري ارتباط با شهروندان استفاده كند.
وي با اشاره به اينكه بحرانهاي متعدد تهران را احاطه كرده است گفت: آمارهاي موجود در مورد آلودگيهاي زيست محيطي تهران نشان دهنده وجود بحرانهاي متعدد در اين كلان شهر است. مديريت شهري براي اداره شهر و رفع اين بحران نيازمند برقراري ارتباط با همه شهروندان است. رسانهها در اين بين ميتوانند علاوه بر انعكاس فعاليتهاي مجموعه مديريت شهري و فرهنگسازي اولويت هاي شهروندان را به مديران منعكس كنند.
وي با اشاره به مشكلات موجود بر سر اطلاع رساني، وقتي منابع مختلف آمارهاي متنوع را ارائه ميدهند گفت: مديريت فعلي شهري آمادگي هر گونه همكاري با رسانه هاي مكتوب براي اطلاع رساني در حوزه محيط زيست را دارد.
حافظه جمعي و محيط زيست
در ادامه برنامه دكتر عبدالله گيويان مدير مركز مطالعات و تحقيفات روزنامه همشهري با موضوع حافظه جمعي و محيط زيست؛ تاملي در نقش مردم نگاري و روزنامه نگاري مردمنگارانه محيط زيست به سخنراني پرداخت.

وي گفت: محيط زيست در حافظه اجتماعي مردم ما جايگاه مناسبي ندارد. اگر ميخواهيم معناي محيط زيست را نزد مردم تغيير دهيم لاجرم بايد شناخت دقيقي را از جايگاه آن تدارك كنيم و به شكلي مناسب به ترميم حافظه اجتماعي بپردازيم. يكي از اصليترين نيازهاي ما براي تغيير جايگاه محيط زيست در حافظه جمعي توجه به و بهره گيري هوشمندانه از مردمنگاري و روزنامهنگاري مردمنگارانه محيط زيست است.
وي در توضيح اينكه محيط زيست در حافظه اجتماعي مردم ما جايگاه مناسبي ندارد گفت: اگر حافظه اجتماعي را موقتا به عنوان"گذشته زنده يا "فعال" كه هويت معاصر را مي سازد" تعريف كنيم اين ادعا كه” رابطه ما با محيط زيست هر چه بوده باشد در حال حاضر رابطه اي معقول و منتظم نيست“ روشنتر خواهد شد. براي توضيح اين ادعا مي توان دلايل زير را اقامه كرد:
اول: بحران حافظه جمعي
انقطاع اجتماعي بين حال حاضر و گذشته تاريخي ناشي از مواجهه با زندگي مدرن – كه در صورت هايي مثل تغيير جهان بيني، مهاجرت، زندگي صنعتي و در واقع درگذار بودن زندگي اجتماعي، ازبين رفتن سنن و آداب و . . . تبلور مي يابد
دوم: تغاير در الگوهاي زيست جمعي و تاخير فرهنگي
(الگوهاي سه گانه روستايي، عشايري، شهري/ كشاورزي، دامداري، صنعتي - خدماتي)
به دليل تمايز و تغاير بين الگوي زيست جمعي، رابطه مناسبي براي رفتار با محيط زيست در ساكنين اقاليم مختلف ما وجود ندارد. ما بدرستي نتوانسته ايم رابطه بين صنعت و ماشين را با طبيعت برقرار كنيم. پديده هاي مدرن وارداتي بوده اند و ما با تاخير فرهنگي با آن ها مواجه شده ايم.
سوم: خاستگاه توجه به محيط زيست
توجه به محيط زيست در شكل جهاني و كنوني آن از نتايج مدرنيسم متاخر و پست مدرنيسم است و از مسايل دوران گذار نيست، يعني اين موضوع، هنوز مساله اصلي جامعه و دغدغه مشترك مردم و نخبگان ما نشده است. هم چنين توجه به محيط زيست از منابع مختلف سياسي و اجتماعي (گرايش هاي فلسفي – اجتماعي متاثر از جريانات فكري دگرانديش غربي، جريان پيگنيسم) نشات گرفته و هنوز در جامعه ما بخوبي نظريه پردازي نشده است
وي در مورد سابقه و اهميت حافظه اجتماعي گفت: انسان موجود معناساز است و بدون حافظه معنابخشي غيرممكن ميشود. لذا، حافظه بنیاد "خود" و "جامعه" است. وجود ما "همواره در حافظه تنیده شده است” (كيسي 1987). بدون حافظه نه فردیت و نه جمعيت، و نه هویت فردي يا جمعي وجود نخواهند داشت؛ و بدون آن جهان به هیچ نحو نمی تواند شکلی معنادار داشته باشد، همان طور که مبتلایان به امنزیاس یا دیمنتیاس بواسطه ناتوانی در یادآوري یا فراموش کردن بخشی یا همه خاطرات گذشته و خلق خاطرات جدید، نمی توانند بشکلی با معنی زندگی کنند.
بدون خاطره، گروه ها، اعم از خانواده ها، دوستان، دولت ها، نهادها، گروه های قومی، یا هر صورت دیگری از گروه نمی توانند خود را از دیگر گروه ها تمیز دهند یا با یکدیگر بجنگند، همکاری کنند یا دادوستدی بکنند.
در اجرای ساده ترین وظایف زندگی روزمره تا پیچیده ترین کار ها، برای معنابخشیدن به امور، متکی بر حافظه و خاطراتمان هستیم: این خاطرات است که باید به ما بگوید ما چه کسی هستیم، چه باید بکنیم، به کجا تعلق داریم و چگونه باید با دیگران زندگی کنیم. حافظه، خواه فردی یا جمعی، در دیالکتیک بین به یادآوری و فراموشی ساخته و بازسازی می شود، درچارچوب های زبانی و تفسیری شکل می گیرد، و محکوم به انواع تحریفات است.
وي در ادامه به سه نكته مهم در باره حافظه اشاره كرد و در مورد وجه عاطفي حافظه جمعي گفت:حافظه جمعي تنها انعكاس يا مستند هايي از واقعيت ها نيستند، آن ها تفسيري از رخدادها هستند. حافظه انسان ها عميقا تصنعي است و حس افراد نسبت به "خود" و "هويت" شان نتيجه سازه هاي روايي است كه گذشته، حال، و آينده را به هم ميپيوندد و يكپارچه مي سازد.
آنها رابطهاي تنگاتنگ با عواطف ما دارند و اين باعث مي شود كه ما حتي از چيزهايي كه آن ها را در عمل تجربه نكرده ايم، خاطره بسازيم، خاطرات موجودمان را بازبيني كنيم. عواطف از طريق آلايش، كژتابي و غيره باعث بروز انواع ديگري از تحريف يا به تعبير شاكتر (1999) "معصيت هاي حافظه" مي شود. تحريف از طريق فراموشي و يادآوري انتخابي، تاثير گذاري دانش هاي پيشين، قدرت تخيل و اين حقيقت كه رسانه مكار زبان است كه بايد خاطرات را منتقل كند، رخ مي دهد. بسياري از تحريفات اعمال شده در خاطرات جمعي ممكن است ناپيدا و غيرمحسوس، غيرمتعمدانه، و بيضرر باشند در حالي كه برخي ديگر مي توانند ناشي از اراده هاي سياسي و ويرانگر باشند.
دكتر عبدالله گيويان در مورد بازبيني مدام در هويت و تصور از خود گفت:در دنياي مدرن كه يكي از ويژگي هاي آن تحرك اجتماعي بالاست، مردم مداوما نياز دارند ديگران را از منشا و تاريخ خود آگاه كنند. مثلا برگر مدرنيتي را خاستگاه بازتفسير مكرر زندگي ها از طريق فرآيند "غير سازي" تعريف مي كند. به گمان او اين فرآيند اين امكان را ايجاد مي كند كه انسان مدرن از بين نظام هاي متفاوت و گاه متعارض معنايي بتواند انتخاب كند، امكاني كه قطعا در يك روستاي قرون وسطايي براي كسي جز ديوانگان و مجانين وجود نداشت. كساني كه از نظر مكاني در حركت اند، از نظر فهم خود نيز در تحول خواهند بود. اين تغيير مدام هويت و تصور از خود ممكن است صرفا ناشي از تغيير محل سكونت يا انتقال به دنياي اجتماعي متفاوت از موطن آدم باشد.
رييس مركز مطالعات و تحقيقات رسانهاي همشهري در مورد جايگاه هاي حافظه جمعي گفت: خاطرات جمعي در كجاها نگهداري مي شوند؟ خاطرات جمعي همه جا يافت مي شوند اما مهمترين جايگاه هاي خاطرات عبارتند از زبان، آوازها، آيين ها، بدن ها و كنش هاي جسماني، مكان ها، و اشيا. خاطرات در بسياري از اشياء پيش پاافتاده گرفته تا آثار هنري گرانقدر، مجسمه ها و يادمان ها، موزه ها، و ديگر ساختمان هاي عمومي جاي داده شده اند (Climo and Cattell 2002).
افراد باسواد ممكن است براي حفظ خاطرات بيشتر از اسناد و مكتوبات استفاده كنند در حالي كه افراد بيسواد و عامه مردم بيشتر بر شفاهيات و انواع رسانه ها متكي باشند. به هرحال بايد توجه داشت كه مردم علاوه بر ثبت اسناد نظام هاي مختلفي را براي ثبت و حفظ خاطرات ابداع كرده اند (مثلا خالكوبي در ميان بوميان ملانزي يا كنده كاري روي عصا درميان بوميان كوهپايه هاي كليمانجارو در تانزانيا). آيين ها يكي از مهمترين جايگاه هاي حفظ خاطرات به حساب مي آيند.
وي افزود:مردم بشكل عاطفي به مكان ها وابسته اند، بنحوي كه مكان هاي مختلف مي توانند خاطرات و حتي "خود" هاي فراموش شده را در افراد برانگيزانند. انواع مختلفي از مكان ها مي توانند اين قابليت را داشته باشند كه يكي از آن ها مكان هاي طبيعي، نقاط شهري، محل سكون، و به شكل عام تر محيط زيست است.
اين مكان ها اگر معاني خاصي به آن ها الصاق شود مي توانند تداوم خاطرات و تاريخ را به روايت افراد يا گروه هاي خاص موجب شوند. معناي منتسب شده به مكان ها از منطقه اي تا منطقه اي ديگر، از يك دنياي اجتماعي تا دنياي اجتماعي ديگر، و از زماني تا زمان ديگر فرق مي كند.
آن چه مهم است در وهله نخست شناسايي معنايي است كه مردم يك منطقه براي اين مكان ها قائل اند. بديهي است آخرين شير دشت ارژن يا آخرين ببر منقرض شده مازندران و گوزن خالدار يا جنگل خشك شده و ديگر نمودهاي محيط زيست شامل اين موضوع مي شوند. نيما يوشيج چنان از كوهستان تعريف مي كرد كه گويي حافظ از آب ركن آباد مي گويد و . . .
وي در ادامه نقشهاي كلي رسانه ها بر محيط زيست گفت را به سه قسمت تقسيم كرد :
1 – نقش محلي: اسناد معناي خانه به محيط زيست و ايجاد تعلق خاطر نسبت به آن
2 – نقش ملي: ايجاد معنا و حس مشترك نه تنها نسبت به نمادهاي طبيعي (سبلان/تفتان اترك/كارون) بلكه نسبت به زيست بوم هاي متنوع و فرهنگ آن ها (طبيعت بدون مردم مثل بهشت عاري از نيكان است). اين مهمترين كاستي و نقصان در برخي كارهاي رسانه اي درباره محيط زيست است.
3 – نقش جهاني: اصلاح تصوير ايران (يك زمين تنها يك ايران دارد با اين همه تنوع).
دكتر گيويان در مورد نقش هاي مردمنگاري و روزنامه نگاري مردمنگارانه محيط زيست گفت: روزنامه نگاري مردمنگارانه ما را به بطن خرده فرهنگ هاي بومي مي برد و معناي محيط زيست و پديده هاي محيط زيستي را نه از منظر يك توريست، بلكه از منظر ساكنان زيست بوم هاي مختلف برملا مي سازد.
اين يعني به دست دادن فهم رايج و حاكم در منطقه اي كه در طول ساليان پاسدار محيط زيست خود بوده است. به عبارت ديگر، مردمنگاري و روزنامه نگاري مردمنگارانه محيط زيست نقبي به حافظه جمعي مالكان اصلي محيط زيست مي زند و فرصت ها و تهديد ها را شناسايي مي كند.
فراموش نكنيم كه اين همان افراد بومي هستند كه در درجه اول پاسدار محيط زيست هستند. ما بايد از نگاه بوميان به محيط زيست نگاه كنيم. مراد من در اين جا از بوميان تنها ساكنان نقاط دورافتاده نيست، همين مردم كوچه و بازار شهرهاي بزرگ هم بوميان اين شهرها به حساب مي آيند. به اين ترتيب او با پرهيز از نگاه لوكس با رويكردي كلنگر به سراغ محيط زيست مي رود و آن را در زمينه فرهنگي خودش قرار ميدهد.
وي افزود: مردمنگاري و روزنامه نگاري مردمنگارانه محيط زيست مي تواند به ما كمك كند فهم مشتركي بين بوميان و ديگران ايجاد كنيم. اين دسته از پژوهشگران و روزنامه نگاران با ذوب افق هاي ذهني به پروراندن فهم و تجربه مشتركي با ساكنان اقاليم و زيست بوم هاي متفاوت بسيار نزديك تراند.
دكتر گيويان تصريح كرد: مردمنگاري و روزنامه نگاري مردمنگارانه محيط زيست ناظر خنثي و بي تفاوتي نيست كه مثلا بخواهد از تقسيم باكتري ها بگويد يا فقط تاثير مواد شيميايي را بر بافت هاي طبيعي تشريح كند. او انساني است كه مي تواند و مي بايد درك خود را در قالب خصلت بازتابي بودن (reflexivity) با مخاطبانش درميان بگذارد. او بايد ارزش هاي خود و آمال ناظر بر ضرورت حفاظت از محيط زيست را عيان كند. بيطرفي پژوهشگر افسانه اي است كه بايد به فراموشي سپرده شود. اين شيوه روزنامه نگاري است كه مي تواند در برانگيختن وجه عاطفي حافظه جمعي به كار بيايد.
وي در پايان گفت:استفاده از نظريه ها و توجه به پيشينه هاي فرهنگي و حافظه جمعي، به مردمنگاري و روزنامه نگاري مردمنگارانه محيط زيست اين امكان را مي دهد كه با مطالعه تطبيقي پديده هاي محيط زيستي در مناطق مختلف ( خواهد داخل مرزهاي ملي و خواه در خارج از آن ها) دركي سيستماتيك از اين پديده ها فراهم كنيم. اين بصيرت مي تواند راهگشاي ما دربازسازي حافظه جمعي مان متناسب با اقتضائات جهان گلوبال باشد.
دكتر جمال معيني دبيركل جبهه سبز با موضوع خبرها و گزارشهاي زيست محيطي به سخنراني پرداخت.

وي با اشاره به سابقه تاسيس اين تشكل غير دولتي گفت: روزنامهنگاران بايستي اول محيط زيست را بشناسند و اخبار درست و به جايي را در اختيار مخاطبان قرار دهند.
وي در ادامه با اشاره به صفحات محيط زيستي در روزنامه ها گفت: اگر صفحهاي با موضوع محيط زيست در نشريه اي قطع ميشود بدانيد به دلايل سياسي متوقف شده است.
وي در ادامه گفت: ما در كشورمان هيچ NGO به معناي واقعي نداريم. گروههاي موجود تشكل هاي زيست محيطي هستند.
توسعه پايدار ضرورتها و روشها
دكتر ناصر كرمي دبير سرويس شهري روزنامه همشهري در اين جلسه با موضوع توسعه پايدار ، ضرورتها و روشها در روزنامه نگاري محيط زيست سخنراني كرد.
او با تاكيد بر اينكه بحران محيط زيست موضوعي فراگيرتر از تخريب خاك و آب است، گفت: متوسط قد مردم در ايران 4 سانتيمتر كاهش يافته است. يكسوم مردم سوء تغذيه فيزيكي دارند. يكسوم ديگر به دليل مصرف مواد با ارزش غذايي كم ارزش سوء تغذيه شيميايي دارند. اين موارد نشانههايي از بحران محيط زيست است. رسالت حفظ محيط زيست در عرصههاي اجتماعي و اقتصادي و... فرق ميكند.

وي با اشاره به اينكه توسعه پايدار در حوزهةاي مختلف مهاني مختلف دارد گفت: در حوزه سياست دغدغه توسعه پايدار بحث برابري است. آنها به مولفههاي مالكيت احترام ميگذارند ولي با اعمال سياستهاي مالياتي حضور دولت را در اين بين پر رنگ ميكنند.
توسعه پايدار در عرصه اجتماعي به معناي آزادي براي تكتك افراد جامعه با حفظ حقوق ديگران است. در اين شرايط حقوق اقليت ها و خرده فرهنگها حفظ ميشود.
به اعتقاد كساني كه به توسعه پايدار معتقداند جامعه نابرابر يك جامعه پر تنش و استرس و ناپايدار است.
در ايران يك شهروند روستايي 30برابر شهروند شهرنشين توليد ناخالص ملي دارد اما همين فرد روستايي يك پنجاهم اين شهروند از يارانه عمومي بهرهمند ميشود. به طور مثال يارانهايي كه براي يك باك بنزين پرداخت ميشود برابر با يارانه يك خانواده 5 نفره روستايي در عرض 6 ماه است.
وي افزود: در بحث محيط زيست و توسعه پايدار با دو مفهوم تخريب و آلودگي همراه است. تخريب را معمولا فقرا بوجود ميآورند و آلودگي را مرفهيني كه هيچ گونه پاسخگويي در مورد نحوه مصرفشان ندارند.
وي با تاكيد بر اينكه يك جامعه پايدار يك جامعه مذهبي است گفت:انسان موجودي كيفي است و به واسطه رفتار كيفي بقاي خود را تضمين ميكند. بحران جوامع كنوني كمبود رفتار كيفي است. بشر امروزي نگاهش به رفاه كاملا كمي است؛ اينكه چند تا ماسين دارد، كجا زندگي ميكندو....به طوري كه به اعتقاد برخي، بنياد تمدن كنوني بر اساس شمارش بشكههاي نفت قرار گرفته است. امروز به آدمةايي نياز داريم كه به اين فكر كنند "انسان چگونه خوشبختتر زندگي ميكند"
وي افزود: توسعه فرهنگ و هنر براي دولتي كه شعار توسعه پايدار مي دهد يك ضرورت است. بايستي جامعهاي را تربيت كنيم كه مصرف كننده موسيقي و شعر و كتاب باشد.
وي با اشاره به اينكه خبرنگاران نقش مهمي را در ايجاد توسعه پايدار در هركدام از حوزههاي ذكر شده دارند در مورد انواع روزنامهنگاري در حوزه محيط زيست گفت: روزنامه نگاري افشاگرايانه راهي براي نفوذ و نشاندادن لايههاي پنهان قدرت است. به اعتقاد اين دسته روزنامهنگاران ديدهبانان زمين هستند.نوع ديگر برخورد احساساتي با مسئله حفظ محيط زيست است.سومين روش روزنامهنگاري محيط زيست پژوهشگري و تحقيق است.
ناصر كرمي با اشاره به اينكه تحصيلات مرتبط با موضوع محيط زيست براي كار كردن در صفحات محيط زيست روزنامهها چندان ضروري نيست گفت: مركز آموزش همشهري آمادگي خود را براي برگزاري دورههاي روزنامهنگاري تخصصي با محوريت محيط زيست اعلام كرده است.
در پايان اين نشست سخنرانان به سوالات حاضران پاسخ دادند..