نويسندگان و مولفان- حسامالدين مطهري:
هفته كتاب امسال، با رويكرد ويژه به ادبيات داستاني و در 9 روز برگزار شد. توجه دولت از سالهاي گذشته، به اين حوزه چشمگيرتر به نظر ميرسد.
انتصاب معاونت فرهنگي وزير كنوني فرهنگ و ارشاد اسلامي و نيز وزارت يك مدعي داستاننويسي در اوايل كار دولت گذشته، خود به خود توجه دستگاه متولي كشور را به اين سمت كشانده است.
از طرفي اتفاقات ديگري نيز، چون رشد كمي فعاليت جوايز و جشنوارههاي ادبي و انتشار شمارگان بيشتري كتاب در حوزه داستان كوتاه، نمود اين واقعيت است كه ادبيات ما رو به سوي رشد دارد.
در اين باره گفت و گويي با دكتر عباس پژمان- مترجم انجام شده است كه در ادامه ميآيد.
- سرزمين هاي گوناگون، هر كدام به گونهاي عصري از شكوفايي ادبيات داستانيشان را تجربه كردهاند. شما فكر ميكنيد با توجه به توجه مردم، نگاه دولت و... روزهاي خوب ادبيات داستاني ما فرا رسيده است؟
ببينيد همان طور كه گفتيد، معمولاً هر كشور يا زباني يك دوره شكوفايي ادبيات داستاني داشته است. واقعيت اين است كه ما نداشتهايم. بنابر اين احتمال اين كه داشته باشيم خيلي زياد است. منتها بايد شرايطش فراهم شود.
و اولين شرطش اين است كه وسيله چاپ آثار نويسندگان فراهم شده و به كار نويسنده اهميت داده بشود. خوشبختانه كارهايي شده و بايد بشود و اگر اين اتفاقات روي دهد احتمال اين كه در سالها و دهههاي آينده يك دوره شكوفايي در ادبيات داستاني داشته باشيم خيلي زياد است با توجه به تغيير و تحولاتي كه در يك سال گذشته رخ داد، داستانهاي زيادي چاپ نشد.
اميدواريم كه اين دوره به سرعت سپري شده و زمينهاي فراهم شود كه آثار داستاني هم چاپ شده و هم وسيله توزيع آن فراهم بشود.
- فرموديد بايد شرايط بهتري براي توزيع و روند اخذ مجوز نشر پيش گرفت و معتقديد كه كندي اين روند به ادبيات داستاني و ترجمه ما لطمه ميزند. فكر ميكنيد چه راهكاري وجود دارد؟ دولت به عنوان متولي فرهنگي كشور و مردم و فرهيختگان چه نقشي دارند؟
ميشود توزيع را نيز تا حد زيادي درست كرد و كتاب را در شهرستانها به دست خواننده رساند. در تهران اين اقدام شهرداري- كتابفروشيهاي زنجيرهاي شهر كتاب- اقدام مهمي است. الان قسمت عمدهاي از كتابها را همين كتابفروشيها ميفروشند.
به هر حال بخشي از بودجه شهرداري صرف امور فرهنگي ميشود كه مثلاً قسمتي از اين بودجه در جهت تأسيس كتابفروشيهاي بيشتر(مثلاً الان به فرض 10 كتابفروشي شهر كتاب داريم) ميتوان اين را به 50 تا رساند. چه ايرادي دارد در گوشه و كنار تهران مثلاً از اين كتابفروشيها داير كرد؟ اين خود عامل خيلي مؤثري براي رسيدن كتاب به خواننده و تسهيل توزيع كتاب است.
به هر حال همين گسترش عرضه يك مقدار مخاطب را جذب ميكند. همين طور تبليغ كتاب. مثال شبكه 5 تلويزيون يك برنامه تخصصي در حوزه ادبيات دارد. ساعت 1 نيمه شب است. خب همه آن موقع خواباند. مگر اين كه كسي علاقه داشته باشد يا بيخوابي به سرش زده باشد. خب ميشود برنامههايي براي ادبيات داستاني در ساعات مناسب در تلويزيون گذاشت.
- شما فكر ميكنيد با توجه به رويكرد دولت، كه شايد هم اصلاً دستاوردي ويژه در پي نداشته است، اساساً توجه مردم نبوده كه دولت را هم وادار به توجه به ادبيات كرده است؟
ببينيد بگذاريد من خيلي واضح بگويم چون مبهم حرف زدن هم خود ميتواند نوعي آسيب باشد. بگذاريد خيلي صريح نظرم را عرض كنم كه ما مردم كتابخواني به آن صورت نيستيم.
در دهههاي گذشته تيراژ كتاب بالا بود. در سالهاي قبل يا اوايل انقلاب. ولي عمدتاً كتابهاي سياسي بودند يا كتابهايي بودند كه به هر حال خواننده آن يك منظور سياسي داشت.
حتي من به خاطر دارم قبل از انقلاب اگر نويسندهاي به نحوي سياست در كتابش نبود، يك نوع مبارزه در كتابش نبود، از سوي منتقدين و نويسندگان و خوانندگان طرد ميشد.
آن سالها اگر ما مثال ميزنيم كه تيراژ كتاب بالا بود به علت عامل سياست بود. با كمرنگ شدن عامل سياست بعد از انقلاب يا مثلاً عوض شدن شكل اين مسائل، كتاب به عنوان وسيله سياسي به آن صورت مطرح نشد.
يعني همين كه نويسندگان به جوهره هنر توجه كردند، به جوهره ادبيات توجه كردند، مخاطب به نحو محسوسي كاهش پيدا كرد. و علاوه بر اين خب بعضي رقيبان ديگر هم براي كتاب به وجود آمد. مثل افزايش كانالهاي تلويزيوني، ماهواره، اينترنت، من آماري ديدم مثلاً در تاجيكستان (چون زبانشان فارسي است مثال ميزنم.) 17 برابر و شايد بيشتر تيراژ كتاب دارند، آنها دهها برابر ما كتاب ميخوانند.
اگر بر فرض يك ايراني 1 دقيقه وقت صرف خواندن كتاب ميكند، شايد يك فرد تاجيكي 1 ساعت وقت صرف كند. و خب بعضي كشورها هم هستند مثلاً در اروپا كه كتاب خواندن جزو برنامه زندگي شان است.
مثل هلند كه يك كشور كوچكي است، هر كتابي كه در دنيا چاپ ميشود، زودتر از هر كشوري در آن جا ترجمه و خوانده ميشود. حقيقتاً الان ما فرد با سواد در كشور كم نداريم، خيلي زيادند ولي يك در هزار اينها هم كتاب نميخوانند. يعني ما نميتوانيم واقعاً بگوييم خواندن كتاب در ايران يك ارزش محسوب ميشود.
- وارد حوزه تخصصي شما ميشويم، فكر ميكنيد ترجمه چقدر به رشد ادبيات داستاني ما كمك كرده است؟
به نظر من خيلي كمك كرده. اصلاً ما ژانري به نام رمان و داستان كوتاه نداشتيم. يعني حداقل 100 سال قبل از اين نداشتيم. يعني اين را در واقع از طريق ترجمه شناختيم و شرع كرديم به نوشتن رمان و داستان كوتاه و يكي از عوامل محرك نويسندگان ما هم خود ترجمهها بوده. يعني با خواندن ترجمهها است كه بسياري از نويسندگان ما راه خود را پيدا كردند و دست به خلاقيت زدهاند.
ترجمه الان موقعيتي دارد در دنيا كه هيچ كشوري، ملتي و زباني بينياز از آن نيست. چه در زمينه ادبيات باشد و چه در زمينه علوم و فلسفه و... فرهيختگان و نويسندگان و دانشمندان يك زبان، بينياز از آثار نويسندگان زبانهاي ديگر نيستند.
- از اين طرف چطور؟ نويسندگان ما به ترجمه توجه داشتهاند و كلاً آثار باارزشي داريم كه ارزش ترجمه شدن داشته باشد. منهاي آثار مشاهير كه بعد از فوتشان ترجمه شده، مثل آثار جلالآل احمد و...
به نظر من تصوري كه ما در اين مورد در ذهنمان شكل گرفته خيلي با واقعيت منطبق نيست. اولاً همان طور كه عرض كردم ما (از لحاظ كمي) خيلي ادبيات داستاني خلق نكردهايم. ما در بهترين وضعيت در هر سال چند رمان ارزشمند مينويسيم؟
الان در دنيا در هر سال، حدود هفتاد الي 110 هزار اثر ادبي اعم از شعر و نمايشنامه و رمان و مجموعه داستان و كتاب نقد خلق ميشود. قسمت عمده اين حجم واقعاً مزخرف است ولي تعداد آثار ارزشمند هم كم نيست.
در اين شرايط اگر نويسندهاي بخواهد خود را در سطح جهاني مطرح كند واقعاً كار سختي است، به زبان سادهتر رقيب خيلي زياد است و علاوه بر اين نويسندگان بزرگ دهههاي پيش، بسياري از قلهها را فتح كردهاند.
براي اين كه كسي بخواهد در دنيا مطرح بشود بايد حداقل در سطح آنها قرار بگيرد. خب اين كار واقعاً سخت است حقيقتاً دنيا آن قدرها هم نسبت به ادبيات داستاني ما بيلطف نبوده است.
به فرض يكي از كشورهايي كه ادبيات داستانيشان جهاني است، كلمبيا است. كلمبيا حدود 40 ميليون جمعيت دارد و آن جا تعداد نويسندگانش هم به نسبت بيشتر از ما است.
يعني آن 40 ميليون جمعيت، فكر ميكنم در حال حاضر به اندازه ما نويسنده دارند. اگر من از شما و خوانندگان همشهري بپرسم غير از گابريل گارسيا ماركز كدام نويسنده كلمبيا را ميشناسند، من فكر نميكنم كسي از نويسندهاي كلمبيايي نام ببرد و بگويد من اين را ميشناسم و آثارش را خواندهام.
يعني كلمبيا فقط با ماركز و يكي- دو نفر ديگر جهاني است. من ليستي ديدم از نويسندگان مكزيك، كه مثلاً اينها حدود 300 نويسنده مطرح اعم از درگذشته يا زنده دارند. شما فكر ميكنيد از اين تعداد آثار چند نفرشان به زبانهاي ديگر ترجمه شده؟
حدود40 نفر و تازه از اين 40 نفر، مثلاً بسياري از آنها فقط با يك اثر در آن ليست40 نفري قرار ميگيرند و يا با چند داستان كوتاه كه در يك مجموعه چاپ شده. مكزيك تقريباً موقعيتي مثل ما دارد؛ از لحاظ فرهنگي و اقتصادي و اجتماعي.
نويسندگان ما هم در اين حد ترجمه شدهاند به زبانهاي ديگر. ولي خب با اين حجم كم ادبيات ما، به نظر من در آن حدي كه بايد در سطح جهاني مورد توجه قرار بگيريم، قرار گرفتهايم. يعني حداقل 20-30 نويسنده ما آثارشان به ديگر زبانها ترجمه شده و بعضي از آنها هم در حد خودش مورد استقبال واقع شده ولي ما كمي توقعمان را بالا بردهايم.
- تصور ميكنيد نويسندههاي ما كارشان نزديك به هم است و كسي را نداريم كه با فاصله زيادي از ديگران سر باشد؟
آخر كار نكردهاند. نويسندگي الان در ايران نوعي از خودگذشتگي است. با نويسندگي نميتوان امرار معاش كرد. حتي نويسندهاي كه كارش خيلي مورد توجه قرار بگريد هم نميتواند از اين طريق امرار معاش كند.
- نويسنده شأن اجتماعي ويژهاي هم ندارد.
بله. مثلاً هيچ نويسندهاي نميتواند برود يك اداره و در جواب اين كه شما چه كارهاي بگويد من نويسندهام. نويسندگي اصلاً شغل محسوب نميشود. نويسنده هر قدر هم كه در ايران موفق باشد، به آن صورت كسي نميشناسدش.
بنابراين انتظار زيادي نبايد از نويسنده داشت. با اين وضعيت، مخصوصاً اين كه خب به هر حال آسيبهاي ديگري هم هست، يك عده در سالهاي اخير پيدا شدهاند كه در واقع گردانندگان حاشيههاي ادبيات هستند، يا حتي خب به هر حال، اينها سعي ميكنند كه كسي به آن صورت مطرح نشود.
اين سياست هم هست واقعاً. مثلاً در بعضي از جايزهها اين قضيه خودش را به شكل آشكاري نشان ميدهد. خب تا وقتي اين وضعيت هست، ما نبايد خيلي انتظار داشته باشيم كه يك باره نويسندهاي پيدا بشود كه بگذارند به طرز محسوسي از ديگران متمايز باشد.
- به جوايز ادبي اشاره فرموديد، تصور ميكنيد كه الان جوايز ما در چه سطحي قرار دارند آيا با نهايت دقت و صداقت به افراد جايزه اعطا ميشود يا اين كه بيشتر براساس مسائل حاشيهاي و سياسي به ماجرا نگاه ميكنند؟ كلاً جوايز به ادبيات ما كمك كردهاند يا صرفاً نوعي بازي بودهاند؟
نه تا حالا كه به نظر من نميشود گفت كمكي كردهاند. اگر واقعاً باقي نهادها توانستهاند به ادبيات كمك كنند، جوايز ادبي هم توانستهاند و چيزي فراتر از اين نبوده است. مضاف بر اين كه ديديم در اين 6-7 سال اخير وقتي تعدادشان افزوده شد، اينها هم بحثهاي زيادي به وجود آوردند و اعتراضات زيادي را برانگيختند كه به نظر من در اكثر موارد اين اعتراضات به حق هم بود.
من اين را با اطمينان ميگويم كه مواردي هم بوده كه اصلاً داور كتاب را نميخواند. چون مثلاً در ذهنش بود كه به فلان كتاب امتياز ندهد و به فلان كتاب حتماً امتياز بدهد. از اين مسائل خب زياد بود. تا وقتي كه اين جور مسائل هست، خب طبعاً جايزه نميتواند موفق باشد و براي همين هم بود كه هيچ كدام آنها نتوانستند آن طور كه انتظار ميرفت اعتبار كسب كنند.
بعضي كمابيش كسب كردهاند اما نه در حدي كه واقعاً بتواند تأثيرگذار باشد. جايزه به نظر من خيلي نميتواند در امور كتاب تأثيرگذار باشد، به نظرم نقد ادبي بيشتر ميتواند اگر درست حركت كند.
- ولي خب ظاهراً نقد ادبي در ادبيات ما وضعيت بيماري دارد.
همين. اصلاً يكي از مسائلي كه باعث ميشود آسيبهاي ديگري به وجود بيايند، جوايزي به وجود بيايند كه درست عمل نميكنند، همين مسئله نقد ادبي است. داوري كه ميرود در جايزهاي داوري ميكند بايد واقعاً از منتقد بترسد.
يعني بايد تعدادي منتقد داشته باشيم كه حرف اينها حجت باشد. وقتي جايزهاي درست عمل نكرد، چهار نفر از اين منتقدين وقتي عليه آن نوشتند، آن جايزه را بياعتبار كنند. اما قبح مسئله از بين رفته و داور هم ميرود هر كاري دوست دارد انجام ميدهد.
حتي رسانههايي نداريم كه منتقدش در حدي باشد كه با يك نقد بتواند يك جايزه را بياعتبار كند يا يك جلسه ادبي را بياعتبار كند.
- مجلات ادبي، چقدر براي تعالي ادبيات ما، فارغ از مسائل سليقهاي فعاليت كرده است؟
نه همچين مجلهاي نداريم. من اتفاقاً چند روز پيش سردبير و مسئول يكي از مجلات خوب و معتبر را ديدم و اين مسئله را به او گفتم. گفتم مقالات خيلي خوبي در چند شماره آخر بود، ولي در كنار اينها تعدادي مقاله بود كه جز هدر دادن كاغذ چيزي نيست، چرا اينها را چاپ ميكنيد؟
- ناشران ما چقدر به اين مسئله كمك كردهاند؟
ناشران ما همهاش به خودشان كمك كردهاند. ناشر فقط به خودش كمك ميكند. ناشران در يك برههاي در سالهاي گذشته كه كمك دولت زياد بود، اينها مسابقه گذاشته بودند چون هر كتابي كه چاپ ميكردند، مخصوصاً كتاب چاپ اول، يك مقدار كمك و سوبسيد بود.
همين مسئله باعث شد هر كس هر چيزي مينوشت چاپ شد. آن هم بدون رعايت كوچكترين و بديهيترين نكات فني و يك بازار آشفتهاي ايجاد كرد. الان با قطع اين كمكها و سوبسيدها، الان تعداد 8000 ناشر شايد تبديل شده به50 ناشر.