معاصر- وقتي ميليونها آدم روزشان را از آنچه بايد ديرتر شروع كنند و داغداغ چاي تلخي سر بكشند و ليوان شيري كه سرمايش در تمام بدنشان رخنه كند، گاهي اتفاقات عجيبي هم رخ ميدهد.
انگار بعضي آدمها هنوز دغدغههايي دارند وحسهايي كه شايد اين روزها به سختي ميشود در آدمهاي ديگر پيدايشان كرد. آنها كاري ميكنند كه از كارهاي روزانه خيلي از ما عجيبتر است. يكي از آنها يكمرتبه ميآيد و براي اولين بار، آثاري خلق ميكند كه نميتوان بدون چشم مسلح آن را مشاهده كرد.
ترافيك عصرگاهي، هر عيبي كه داشته باشد، يك حسن دارد؛ بهانه خوبي است براي بدقوليها و ديررسيدنها ولي «مرتضي نداف»، هنرمند جوان ايراني چند دقيقه پيش از ساعت قرارمان تماس ميگيرد و پيشاپيش، از تاخيرش عذرخواهي ميكند.
تمام راه درانتظار ديدن او و كارهايش هستم. برايم گفتهاند او هنرمندي است كه براي اولين بار اشعار مختلف و آيات قرآني را با استفاده از هنر سوخت روي تابلوهايي از چوب و دانههاي «ارزن» و «گندم» به نگارش در آورده است.
او كوچكترين قرآن چوبي جهان با ابعاد هر صفحه حدود يك سانتيمتر، كوچكترين زيارت عاشورا با ابعادي حدود 7سانتيمتر و ريزترين «بسمالله» جهان را بر ساقه گندم با ضخامتي به اندازه يك مو خلق كرده است؛ ضمن آنكه مرتضي هماكنون مشغول نگارش «آيهالكرسي» روي دانه ارزن است. نگارش آيهالكرسي به همراه 7بار «سوره حمد» و 14مرتبه «قلهوالله» روي دانههاي گندم هم يكي از عجيبترين كارهاي اوست.
او كه متولد شهر كاشمر است، نزديك به 7سال پيش به تهران آمد.
«براي سربازي آمدم تهران... هفت سال پيش... سرم خورد به سنگ و همينجا موندگار شدم... بعد از خدمت، يهمدتي خادم افتخاري مسجد شدم».
در اين مدت او با هنر مينياتور، خط و موسيقي هم آشنا شده است.
انتخاب محل مصاحبه را به من ميسپرد و من به گمان آنكه با يك كارگاه هنري روبهرو خواهم شد، كارگاه را انتخاب كردم. آدرس را دوباره زيرورو ميكنم اما تمام اين مجتمع را مغازههاي عينكفروشي پر كردهاند. يكدفعه شك ميكنم كه آدرس را درست آمدهام يا نه!
مرد جواني با كت و شلواري اتوكشيده با جعبهاي ني در دست، از كنارم ميگذرد، اطراف مجتمع ميگردد و بعد با احتياط نزديك ميشود.
« شما از روزنامه همشهري آمدهايد؟»

تاييد كه ميكنم، سلام و عليك گرمي ميكند و مرا به طبقه سوم راهنمايي ميكند. در آسانسور برايم توضيح ميدهد كه اين دفتر را با دوستانش راه انداخته و قرار است پايگاهي براي حمايت و عرصه آثار هنرمندان جوان و گمنامي باشد كه بضاعت چنداني ندارند و در حوزه هنرهاي قرآني فعاليت ميكنند.
دفتر كارشان اتاق كوچكي است كه به زحمت 12متر ميشود و... . چند مرد جوان با ورودمان همگي برميخيزند و «نداف» را استقبال ميكنند و با آنكه تفاوت سني چنداني با او ندارند، همگي او را «استاد» خطاب ميكنند. او از آنچه در ذهن داشتهام، جوانتر است؛ تنها 26سال دارد و اين، مايه تعجب است؛ هم به خاطر قدرتي كه در ارائه هنرش دارد و هم مضموني كه براي آنها انتخاب ميكند.
«تمام كارهايم مذهبي است... حتي وقتي ميخواهم موسيقي هم كار كنم، ناخودآگاه به سمت موسيقي عرفاني ميروم... خطها و مينياتورهايم هم همه مضمون قرآني دارند... همه اين چيزها ناخودآگاه است؛ انگار كششي از درون، مرا به اين سمت ميكشاند».
براي انجام كاري در آستان قدس رضوي چند روزي را در مشهد گذرانده است. ريش پروفسوري دارد و صورتش را اصلاح كرده است.
«بايد همه چيز دلي باشد... هيچوقت بر اساس معيارهاي ظاهري قضاوت نميكنم».
تابلوهاي «نداف» همه يا آبياند يا قرمز و زرد. در كارهاي مذهبياش ميتوان حالت اصالت و كهنگي خودخواسته را مشاهده كرد. مقايسه اين آثار با تابلوهاي ديگرش، حسي مثل يك عكس سياه و سفيد در مقابل يك عكس رنگي ايجاد ميكند.
«اين كار سختتر است...فكر ميكنم خلاقيت را بيشتر ميكند».
در اين سالها جز دخترش «اليا» و همسرش كه با مهرباني و فداكاري هميشه به خلق آثار هنري او كمك ميكنند «هويه» هم مونس شبها و روزهاي او شده است.
اين هنرمند جوان موخرمايي همين كه فرصتي پيش ميآيد، هويهاش را روشن ميكند و بعد با دقت، خطها و نقشونگارها را شكل ميدهد.
«پيشتر، از درفش براي نگارش خطها استفاده ميشد... روي يك منقل، چند سوراخ درست ميكردند و ميخها را آنجا ميگذاشتند و درش را ميبستند... بعد كه خوب داغ ميشد، شروع ميكردند به كار روي چوب».
نداف البته تا حد زيادي مديون هنرمندي به نام «آقاميرزا» است كه حدود 50 سال پيش سمتوسوي جديدي به اين هنر داد. «مرتضي» ولي نخستين هنرمندي است كه هنر سوخت را به صورت ريزپردازي انجام داده است. پيش از آن، البته كارهايي روي برنج و عدس با رنگ و خراش خلق شده بود و حالا نداف ميگويد كه بهترين شيء براي ريزپردازي، گندم است و ارزن و چوب.
وقتي بلند ميشود تا يكي از همان آثار ريز را به من نشان دهد، استكان چايش از روي ميز ميافتد و بعد ميخندد. اثر، دانهاي از گندم است؛ طرحهاي مبهمي روي آن مشخص است و او توضيح ميدهد كه ديدن اين اثر با چشم غيرمسلح و بدون استفاده از ذرهبين و ميكروسكوپ امكانپذير نيست.
تاكنون چند روزنامه خارجي در خصوص فعاليتهايش با او به گفتوگو نشسته اند و «مرتضي» توانسته است در چند برنامه تلويزيوني داخل كشور درباره هنرش صحبت كند. با اين وجود، وقتي با او در مورد تلاش براي ثبت كارهايش در كتاب ركوردهاي جهاني(گينس) صحبت ميكنم، لبخند تلخي ميزند و بعد دستهايش را به نشانه تعجب از سوالي كه مطرح كردهام، تكان ميدهد.
«در ايران، امكان ثبت جهاني در اين كتاب وجود ندارد. بايد از طريق يكي از كشورهاي عربي يا هندوستان اقدام كنم. اگر در گينس ثبت شوم، سالانه مبلغي از درآمدهاي كتاب كه مبلغ كمي هم نيست، مانند ساير هنرمنداني كه نامشان در كتاب آمده به من تعلق ميگيرد. شخصا دارم در اين زمينه اقدام ميكنم ولي اين وظيفه دولت است... يعني دولت بايد همانطور كه از ورزشكاران و نخبگان علميحمايت ميكند، از هنرمندان هم حمايت كند؛ در غير اين صورت، هويت فرهنگي به خطر ميافتد؛ آن وقت است كه بايد منتظر آسيبهاي جدي ديگر بود».
حتما شنيدهايد فردي به خاطر خوردن تعداد زيادي همبرگر در مدتزمان تعيينشده يا چند سال حمامنكردن و نتراشيدن ريش يا موهاي سر در سالهاي متمادي، نامش در ركوردهاي جهاني ثبت شده اما خالق كوچكترين تابلوي جهان كه دو شمايل از حضرت علي ع يكي به طول 7ميليمتر و ديگري به طول 3ميليمتر بر قطعهاي چوب و دانه ارزن، هنوز اين امكان را نيافته است.
وقتي بحث به سياستهاي حمايتي كشيده ميشود، كميمأيوس به نظر ميآيد. با انگشتانش روي ميز ضرب ميگيرد و با آنكه مدتي از گفتوگو گذشته است، بار ديگر لبخند تلخي ميزند.
«رنگبندي، بافت، سن چوب، جنس چوب و... در نتيجه خلق اين آثار، اهميت زيادي دارد؛ همينطور حرارتي كه به چوب ميدهند. يك هنرمند چطور ميتواند به اين تواناييها برسد؟»
اين را كه ميپرسم، پاهايش را كميجابهجا ميكند.
«در يك كلام... با استفاده از تجربه ميتوان به اين تواناييها رسيد».
تابلويي از شمايل حضرت عليع درحين تيمار يك كودك يتيم را نشانم ميدهد.
«من هيچ وقت هيچ هنري را آموزش نديدم. همه چيز را خودم ياد گرفتم. انسان توانايي بالايي دارد... شايد چند سال بعد يك استعداد ديگر را درخودم كشف كردم... شروع كار من در هنر سوخت با موسيقي شروع شد... يك روز در تعميرگاه راديو و تلويزيون داييام نشسته بودم. هويه را كه روشن كردم، ديدم گرمايش روي ميز نقش ايجاد كرد. بعد روي ني، آن راتمرين كردم و... .»
تصويري كه او از استاد «فرشچيان» با استفاده از حرارت هويهاش روي يك ني ترسيم كرده، قرار است بهزودي در برنامه ويژهاي كه در موزه هنرهاي معاصر تهران برگزار ميشود به او تقديم شود؛ ضمن آنكه «مرتضي» ميخواهد روزي اين سازها را به كشورهاي آلمان، انگلستان، اتريش وكانادا صادر كند.
ريزترين آثار قرآني «مرتضي» هماكنون در موزه آستان قدس رضوي نگهداري ميشود. همچنين چند موزه در امارات متحده عربي، آلمان و... پيشنهاد خريد آثار قرآني او را دادهاند.
هويهاش را برميدارد و آرامآرام، تكهچوب كوچكي را نقش ميزند. بهراحتي، انگار نقاشي سادهاي با مداد رنگي روي يك كاغذ ميكشد. چوب ميسوزد و طرحي زيبا خلق ميشود كه نميتوان با چشم غيرمسلح از زيبايياش لذت برد.
مرتضي نداف مرد جواني كه همسرش هم تبحر خاصي در هنر او كسب كرده، حالا در آرزوي ثبت نامش در كتاب ركوردهاي جهاني «گينس» است تا «اليا» دخترش، وقتي با همكلاسيهاي خود در مدرسه گپ ميزند، تصوير مردي را به آنها نشان دهد كه زير آن با حروف لاتين نوشته شده است: «مرتضي نداف- ايران».