Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 21 بهمن 1388 ساعت 00:43  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی ديدگاه
 
به سخن ‌در آوردن "حاشيه"ها
ايران- مرتضي كريمي:
يكي از پيامدهاي زندگي مدرن و شهرنشيني، ايجاد حاشيه‌نشين‌ها يا به‌اصطلاح حلبي‌آبادهاست.

اين حاشيه‌نشين‌ها كه شرايط لغزاني از نظر اقتصادي و اجتماعي دارند، همواره امكانات زيادي را براي به‌چالش‌گرفتن هنجارهاي متعارف مركز‌نشينان دارند. از اين حيث، يكي از دلمشغولي‌هاي اداره‌كنندگان ستادهاي بزرگ مصروف اين مسئله و جستن چاره‌هايي براي كمتركردن گزند حاشيه به مركز است.

تهران، اين كلانشهر نيز برخوردار از چنين وضعيتي است. نويسنده مطلب حاضر با نگاهي جامعه‌شناختي به حاشيه‌نشينان جنوب تهران، بر اين نكته تأكيد دارد كه حل بخش عمده‌اي از مسائل تهران بزرگ در گرو مواجهه درست و مناسب با حاشيه‌نشين‌هاي تهران است. اين مطلب را مي‌خوانيم.

كلانشهر تهران شلوغ‌ترين، پر‌رفت‌وآمدترين و پرماجرا‌ترين شهر ايران است. برخي از مشكلات و مسائل يا ويژگي‌هاي اين شهر در منطقه و حتي گاه در سطح جهاني منحصر به فرد هستند. تهران با جمعيت بيش از 7ميليوني خود، با پيچيدگي‌هايي در حد يك كشور روبه‌روست. محققين زيادي تاكنون تلاش كرده‌اند مشكلات و مسائل اين شهر را از زواياي مختلف مورد بررسي قرار دهند، اما نتايج به دست آمده كمك چنداني به حل مشكلات نكرده است. چرا؟

بخش مهمي از مشكلات تهران ربط مستقيمي به شهروندان اين شهر ندارد، بلكه از قضا توسط افراد، اجتماعات و عناصر حاشيه‌اي يا بيگانه و به‌اصطلاح غيرشهروند ايجاد مي‌شوند. در واقع از آنجا كه بازار كار، محصولات فرهنگي، فضاهاي مربوط به گذراندن اوقات فراغت، دانشگاه‌ها و مراكز علمي، رخدادهاي جذاب و تحولات روز و... در تهران انباشته شده و رخ مي‌نمايند، مردم از فرهنگ‌ها و قوميت‌هاي مختلف از اقصي نقاط ايران به اين شهر پر رمز و راز هجوم مي‌آورند.

به‌دليل ناهمگوني جمعيت شهر تهران، افراد با تحصيلات و طبقه و موقعيت‌هاي اجتماعي مختلف در اين شهر در كنار يكديگر قرار مي‌گيرند،  همين امر باعث شده است كه فرهنگ كلي در شهر تهران دچار آسيب‌هايي شده و به شكل نامتوازن و نامناسبي رشد كند.

مردم تهران تلاش كرده‌اند كه با اين ناهمگوني به هر ترتيبي كه شده كنار آمده و شرايط را براي خود قابل تحمل كنند، اما در مقابل اين فرهنگ غالب، خرده‌فرهنگ‌هايي وجود دارند كه هنجارهايي بر خلاف هنجارهاي فرهنگ غالب را برگزيده و براساس آنها به زندگي خود ادامه مي‌دهند؛

خرده‌فرهنگ‌هاي بزهكار، مجرمان، مردان و زنان طلاق گرفته، معلولان، مجردين، سالمندان و به‌طور خلاصه تمامي افرادي كه به نوعي از مسير زندگي عادي خود خارج شده‌اند.
اين افراد به احتمال بسيار زياد در دامان هنجار غالب به دنيا آمده و مدتي را در آن سپري كرده و سپس از آن (جزيي يا كلي) بيرون افتاده‌اند.

بنابراين زيست جهان اين افراد يا براساس فرهنگ كلي شكل گرفته و يا به هر حال از پيش با آن آشنا بوده‌‌اند.اما خرده فرهنگ‌هايي نيز وجود دارند كه در بيرون از اتمسفر فرهنگ كلي تنفس كرده و بايدها و نبايد‌هاي زندگي خود را  همواره در مقابل هنجارهاي رايج تعريف كرده‌‌اند؛ افرادي كه حتي يك طبقه يا قشر خاص براي آنها تعيين نشده است.

اين افراد بي‌شناسنامه و عموما بي‌جا و مكان در نگاه نخست كم‌تعداد به‌نظر مي‌رسند، اما اگر آنها را در يك طبقه‌بندي جديد تحت عنوان «حاشيه‌نشينان شهر» مورد توجه قرار دهيم خواهيم ديد كه در واقع بي‌شمارند.

البته منظور از حاشيه‌نشيني در اينجا بيشتر حـاشـيه‌نشيني فـرهنگي است تا حاشيه‌نشيني جغرافيايي؛   افرادي نظير كفاشان، دوره‌گردها، دستفروش‌ها، گلفـروش‌ها، كليدساز‌ها، كارگران ساختماني، كتابفروشان خياباني، سي‌دي فروش‌ها، ارائه‌دهندگان خدمات جزئي و خانگي، باربرها، موتوري‌ها، نان‌خشكي‌ها و حتي متكديان.

اگر به شكل مجزا به اين افراد نگريسته شود، تعداد آنها را قليل خواهيم يافت، اما اگر مجموع اين افراد را در كنار يكديگر بنشانيد خيل عظيم افرادي را خواهيد ديد كه هر‌يك از ما در طول شبانه روز دست‌كم3 يا 4 بار با آنها مواجه مي‌شويم.

اين افراد كه عموما از تخصص حرفه‌اي ويژه‌اي برخوردار نيستند  از «سياليت» خاصي از نظر شغلي، مكاني و شكلي برخوردارند؛  بدين معنا كه محل زندگي خود و نيز محل كارشان را مداوما تغيير داده و همواره از جايي به جاي ديگر در حال رفت‌وآمدند.

اين كوچ‌نشينان جديد شهري، همچون كوچ‌نشينان اوليه و باستاني كه حريف طبيعت نمي‌شدند، حريف زندگي طبيعي (هنجاري) در دامن فرهنگ كلي نمي‌شوند؛  بنابراين متناسب با فصل‌هاي سال‌هاي اجتماعي (نه تقويمي) به مناطق گرم يا سرد اجتماعي (نه جغرافيايي) كوچ مي‌كنند.

فراموش نكنيم كه پيتر برگر و لاكمن «جامعه» و هنجارهاي آن‌را «طبيعت ثانويه» يا «غريزه ثانويه» ناميده‌اند. همچنين دوركيم از اين هنجار‌ها و موجوديت‌هاي اجتماعي به‌عنوان اموري همچون شيء  نام مي‌برد. بنابراين فشارها و هنجارهاي اجتماعي به همان ميزان و چه بسا بيشتر از فشارهاي طبيعي اجبار و الزام‌آورند.

افزون بر اين، حاشيه‌نشينان به‌دليل محدوديت‌هاي مختلفي كه توسط دولتمردان و مديران شهري اعمال مي‌شود، ناگزير به فرار مداوم از نقطه‌اي به نقطه ديگر، از شهري يا محله‌اي به محله و شهر ديگر، از شغلي به شغل ديگر و... هستند.

به‌عنوان مثال يك‌گلفروش نزديك بهشت زهرا پس از تصويب قوانين جديد از آنجا نقل مكان كرده و به ادامه فعاليت خود در چهارراه‌هاي شلوغ شهر مي‌پردازد و چنانچه قوانين سختگيرانه و عموما مقطعي شامل حال چهارراه‌ها هم بشوند، به باركشي در بازار تهران پرداخته يا با قرض‌و‌قوله موتور‌سيكلتي براي خود دست و پا مي‌كند.

البته يكي ديگر از دلايل سياليت حاشيه نشينان اين است كه اين افراد بي‌تخصص خود را با تغييرات تكنولوژيك و اجتماعي نيز تغيير مي‌دهند تا بتوانند خدماتي جديد در ارتباط با تغييرات جديد ارائه دهند. به‌عنوان مثال كارت تلفن فروش‌ها به‌دليل پايين آمدن بهاي سيم كارت و گوشي تلفن همراه به فروش شاررژ تلفن همراه مبادرت مي‌ورزند.

همين سياليت و بي‌جا و مكاني آنها كنترل و نظم بخشي به آنها را بيش از پيش دشوار كرده است. ناگفته پيداست كه نيروهاي امنيتي و نظام بخش همواره بيشترين انرژي خود را در راه مهار اين افراد و گروه‌ها صرف مي‌‌كنند.

اين افراد بي‌شكل، بي‌بلندگو و بي‌سخنگو كه حتي از وجود و شناخت افراد هم گروه و هم طبقه خود نيز عاجزند در چنان وضعيت فرهنگي دشواري به سر مي‌برند كه قادر به بازنمود حداقلي شرايط و مسائل خود نيستند؛  بنابراين هرگز نمي‌توانند تشكل يا انجمني تشكيل داده يا تجمعي در دفاع از حقوق خود ترتيب دهند.

از سوي ديگر حاشيه نشينان از سوي شهروندان طبيعي و عادي و نيز برخي مسئولان همواره به چشم يك «ديگري» و «بيگانه» نگريسته مي‌شوند كه مسائل آنها از اهميت چنداني برخوردار نيست و يا اگر هم اهميتي براي آن قائل شوند به جهت بهبود شرايط «نظم كلي» و نه به‌منظور مرتفع كردن مشكلات واقعي اين افراد است.

نه تنها اين بلكه اساسا وجود چنين افراد درجه دوم و غيرعادي‌اي براي نظم كلي و عمومي مشكل‌ساز تلقي شده و خود اين افراد چونان يك «معضل» و «ضايعه» در نظر آورده مي‌شوند. البته چنانكه ويكتور ترنر اشاره كرده است هر سازمان بزرگ و مقتدري حاشيه‌هاي خود را دارد.

اين حاشيه‌ها عموما در لحظات بحراني همچون آتش زير خاكستر شروع به غليان مي‌كنند. همچنين اين امر محرز است كه اين حاشيه‌ها هرگز از سوي مركز مورد استقبال قرار نگيرند، چرا كه ذاتا داراي قدرت و پتانسيل ويران‌كنندگي و برهم‌زنندگي نظم موجود هستند. متقابلا نظم موجود نيز نه تنها به سود آنها نيست بلكه عليه آنها عمل كرده و آنها را طرد مي‌كند.

عموما افراد حاشيه‌اي براي حفظ و بقاي خود دست به ايجاد اجتماع‌هاي كوچك در مقابل و البته در دل سازمان‌هاي بزرگ مي‌زنند؛ سازمان‌هايي كه براي حفظ و تداوم خود نياز مبرم به «نظم» و «سازماندهي» دارند.

در مقابل آنها، اما اجتماعات حاشيه‌اي نياز به روابط چهره به چهره و عمق بخشيدن به زندگي دروني گروه خود دارند. مي‌توان گفت كه مسئولين امر همواره از منظرگاه نظم كلي به اين افراد به‌عنوان معضلات شهري نگريسته‌اند، نه افراد داراي حقوق و مزايا و البته تكاليف انساني.

اين بوده است كه درد دل اين افراد هرگز چنان كه بايد شنيده نشده، هيچ جلسه يا نشستي با حضور خود آنها ترتيب داده نشده و همواره «ديگران» كه عموما از جايگاه مناسبي در نظم و فرهنگ كلي برخوردار بوده‌اند به جاي آنها و از طرف اين حاشيه‌نشين‌ها درباره ايشان سخن گفته‌اند.

عموما هم بهترين تصميماتي كه در اين خصوص گرفته شده «يكجا نشين» كردن اين افراد و نظم بخشي به مشاغل و زندگي آنها بوده است، اما همانطور كه پيش از اين گفته شد يكجانشين كردن اين اجتماعات، به تنهايي براي ساماندهي به مسائل آنها جوابگو نيست. در واقع «نظم» عنصر جدايي‌ناپذير فرهنگ كلي است و نسبت دادن آن به اجتماعات كوچك همان نگريستن «حاشيه» از منظر «مركز» است.

در اينجا مي‌توان به پرسشي كه در آغاز سخن طرح شد پاسخي اجمالي داد. دليل ناكارآمدي نسبي تحقيقات صورت گرفته شايد اين باشد كه تاكنون نظم كلي از ديدگاه افراد حاشيه‌اي مورد توجه قرار نگرفته است  بلكه همواره از منظر نظم كلي متعارف به اين افراد نگريسته شده است.

همچنين كمتر تلاشي صورت گرفته تا «حاشيه»ها را به سخن در‌آورده و حرف و درد دل آنها از زبان خود آنها شنيده شود. اين است كه شاگرد كم حرف و منزوي كلاس، با زدن‌انگ «تنبل» براي هميشه در رديف آخر كلاس نشانده شده و بعضا نظم عمومي را به مخاطره انداخته است.

شايد اكنون وقت آن فرا رسيده باشد كه آنها را دعوت به سخن گفتن كنيم و مسائل آنها را از زاويه ديد خود آنها مورد توجه قرار دهيم. شايان ذكر است كه از منظر جامعه‌شناسانه بدون توجه به اين حاشيه‌ها و مشاركت آنها،   هرگز مشكلات تهران بزرگ حل نخواهند شد.

تاریخ درج: 11 آبان 1388 ساعت 16:58 تاریخ تایید: 11 آبان 1388 ساعت 17:16 تاریخ به روز رسانی: 11 آبان 1388 ساعت 17:16
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است