ويژه نوجوانان - شماره۲۷۲ - پنجشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۳ - ۲۸ محرم ۱۴۲۶ - Mar 10, 2005
docharkhe
گفت و گو با دو بازيگر نوجوان
مبارك درد مردم را مي داند
019077.jpg
اميرمحمد و اميرحسين انصافي از همان شش سالگي نشان دادند كه استعداد نمايش اجرا كردن را دارند. من اولين بار آنها را همراه با گروه نقالي گردآفريد در كاخ نياوران ديدم. بچه هاي زيادي براي تماشاي نمايش آنها جمع شده بودند. اميرمحمد در نقش آميرزا و اميرحسين در نقش نوكر بود. فرم نمايش آنها و حاضر جوابي هاي نوكر كه حرص  آميرزا را در مي آورد، همه بچه ها را مي خنداند. حالا كه امير محمد ۱۴ ساله و اميرحسين ۱۳ ساله شده اند، مي دانند كه راه متفاوتي را انتخاب كرده اند. نمايشي كه آنها اجرا مي كنند «سياه بازي» نام دارد كه از گذشته هاي دور در ايران وجود داشته است. آنها در اين كار ، خود را مديون پدرشان، جواد انصافي مي دانند.
پدرشان از بازيگران با سابقه اين نمايش است و آنها از بچگي تحت تأثير بازي هاي پدر بودند.
شما چه طور شروع به كار كرديد؟
- اميرمحمد: شش ساله كه بودم، از من خواستند تا جاي بچگي عبدلي بازي كنم. آن موقع سريال «عبدلي و اوستا» خيلي طرفدار داشت. من كه شبيه پدرم بودم و خوب مي توانستم نقش او را تقليد كنم، براي اين بازي انتخاب شدم. بعد از آن بود كه فهميدم نمايش را خيلي دوست دارم. تشويق هاي اطرافيان هم باعث شد بيشتر جذب اين كار شوم. هم زمان كه چند كار تلويزيوني داشتم، با اميرحسين در مدرسه چندين نمايش اجرا كردم. يادم مي آيد يكي از اولين نمايش هاي ما راجع به چهار فصل سال بود كه من بايد سريع لباس عوض مي كردم و شخصيت ديگري مي شدم. در آخر كار هم خودم را به شكل
حاجي فيروز در مي آوردم و نويد سال نو را مي دادم.
اميرحسين: من هم از همان بچگي كه نوارها، نمايش ها و برنامه هاي پدرم را مي ديدم، به شدت جذب اين كار شدم و از همان اول هم به خاطر
حاضر جوابي هايي كه نوكر، «مبارك» يا همان سياه داشت، اين نقش را انتخاب كردم. الان اين قدر جذب كار شده ام كه يكي از تحقيق هاي مدرسه را در باره همين نمايش روحوضي يا سياه بازي انجام دادم.
من مي دانم كه تو ضرب (تنبك) هم مي زني. اين ساز را انتخاب كردي چون نياز نمايش روحوضي است،
يا اين كه خودت ضرب زدن را دوست داري؟
- اميرحسين: من ضرب زدن را خيلي دوست دارم و الان هم ريتم هاي نمايش را خودم مي زنم. البته شعرها و كلام در اين نمايش طوري است كه نياز به
ضرب زدن دارد. براي همين من اين ساز را انتخاب كردم.
چه طور بين خودتان به توافق رسيديد كه هميشه اميرمحمد نقش ارباب و اميرحسين نقش نوكر را داشته باشد؟
- اميرمحمد: نقش ارباب بيشتر به من مي آيد، چون از اميرحسين بزرگ تر هستم. البته اول ها نقش مبارك يا نوكر را هم بازي مي كردم، اما كم كم متوجه شدم كه نقش نوكر به اميرحسين بيشتر مي آيد. الان هم تمام كساني كه نمايش ما را مي بينند قبول كرده اند كه من ارباب باشم و اميرحسين نوكر. حالا اگر ما هم بخواهيم جايمان را عوض كنيم، آنها نمي گذارند!
- اميرحسين: من كه از همان اول مبارك يا نوكر بودم. من اين نقش را
به خاطر حاضر جوابي هايش و جسارت و شجاعتي كه دارد دوست دارم. مبارك خيلي باهوش است و درد همه مردم را مي داند. او خودش را به ديوانگي مي زند تا با مسخره بازي بتواند مشكل هاي مردم و مسأله هاي روز جامعه را بي پرده و رك بگويد. مردم هم او را دوست دارند، چون از كسي نمي ترسد و خيلي راحت از شخصيت هاي مهم انتقاد مي كند، بدون اين كه كسي بتواند جلوي او را
بگيرد.
مراحل آماده سازي متن و تمرين هاي شما چگونه است؟
- اميرحسين: بيشتر متن اين نمايش بداهه گويي است؛ يعني اين كه همان لحظه حرف هايي به ذهنمان مي رسد و مي گوييم كه مردم را بيشتر مي خنداند. بيشتر نمايش ها را هم خودمان با كمك پدرمان مي نويسيم و چون دكور ساده اي داريم، هميشه براي اجراي نمايش ها آماده هستيم؛ مثلاً در كاخ نياوران خانم گردآفريد به ما مي گفت كه ضربتان را برداريد و دور كاخ بچرخيد. اين كار تجربه بسيار خوبي بود، چون خودمان ميان مردم مي رفتيم.
تا به حال پيش آمده كه از كسي دلخور باشيد و در نمايش هايتان از او انتقاد كنيد؟
- اميرمحمد: بله، اين كار را كرده ايم و هيچ كس هم ناراحت نشده، اين جور موقع ها، سعي مي  كنيم با جمله ها بازي كنيم. مثلاً ناظم ما هميشه گوش بچه ها را مي كشيد. در يكي از نمايش هايي كه در مدرسه بازي كرديم، بخشي هست كه كسي در مي زند، نوكر مي پرسد: «كيه؟» و جواب مي شنود: «من داريوشم» نوكر مي گويد: «اه! مي گه درازگوشم از بس آقاي ناظم گوشش رو كشيده، درازگوش شده!» و جالب است كه بعد از آن، ناظم ما ديگر گوش كسي را نكشيد.
تصميم داريد كه اين فرم نمايشي را به طور حرفه اي دنبال كنيد؟
- اميرمحمد: من كه مي خواهم همين رشته را ادامه بدهم و از پدرم مي خواهم كه به من كمك كند، چون او در اين زمينه اطلاعات زيادي دارد و ما خيلي تازه كاريم.
- اميرحسين: من هم مي خواهم بازيگر شوم و دوست دارم فقط در زمينه تئاتر سنتي روحوضي كار كنم، چون اين نمايش ها پر از شادي و جذابيت هستند.
من هم براي شما آينده روشني را پيش بيني مي كنم.
زهرا حبيبي زاد

شال هاي رنگي و هديه هاي چهارشنبه سوري
019074.jpg
فريبا خاني
در معماري قديمي خانه ها، مخصوصاً در ناحيه هاي مركزي كشور، روي طاق هاي گنبدي روزنه هايي وجود داشت كه نور را به داخل خانه مي آورد و به عوض شدن هوا كمك مي كرد.
در چهارشنبه سوري، در منطقه هاي كويري كشور، رسم زيبايي برپا مي شد: بعد از مراسم آتش بازي، آدم ها روي بام ها مي رفتند و شال هاي رنگي بلند سبز، آبي، زرد، قرمز و سفيد را از روزنه سقف خانه ها به داخل مي فرستادند تا صاحب خانه در داخل شال آنها هديه چهارشنبه سوري بگذارد و آن را در گوشه شال گره بزند.
پسته و توت و گردو و شيريني،  گاهي چند سكه و نقل، هديه صاحبخانه بود كه در گوشه شال پيچيده مي شد و هرگز صاحبخانه نمي فهميد كه اين شال از  آن كيست.
جشن چهارشنبه سوري قصه هاي متفاوت و عجيب و غريبي دارد. يك روايت اين است كه اين روزها، يعني روزهاي قبل از سال تحويل، «روزهاي بهيژك» محسوب مي شوند. روزهاي بهيژك روزهايي بود كه از چند روز قبل از عيد نوروز آغاز مي شدند.
ايرانيان باستان اعتقاد داشتند كه در اين روزها، روح هاي درگذشتگان به زمين مي آيند و به خانه خويشاوندان خود سركشي مي كنند تا مطمئن شوند اوضاع خوب است! ايرانيان هم به همين دليل خانه هايشان را تميز مي كردند و دعا مي خواندند.
آنها معتقد بودند كه اگر خانه آلوده و بدون آذوقه باشد، ارواح نگران خواهند شد و آنها را نفرين خواهند كرد كه چرا از نعمت هاي زمين خوب استفاده نكرده اند.
در آن زمان گروهي از مردم اعتقاد داشتند كه چهارشنبه ها روزهاي نحس و ناميموني است، اما مردمي كه دوست نداشتند هيچ روزي نحس باشد، شب چهارشنبه آخر سال براي دور كردن نحسي و سياهي، آتش روشن مي كردند و به جشن و سرور مي پرداختند.
در چهارشنبه سوري، رسم قديمي و زيبايي وجود داشت و آن اين كه كوزه هاي سفالي قديمي را مي شكستند. اين كوزه هاي كهنه شكسته مي شدند تا ظرف ها و كوزه هاي نو جايگزين آنها شوند.اين جشن سال هاي پي در پي برگزار و كم كم رسم هاي ديگري به آن اضافه شد.
يك رسم قديمي ديگر اين است كه
در آن شب آدم ها «فال گوش» مي ايستادند و در دل نيت مي كردند كه هر كلامي كه از اولين رهگذر بشنوند پاسخي است به نيت دل آنها!
019071.jpg
پسر و دخترهاي جوان چادر روي سر مي انداختند و با ظرف و قاشق پشت در خانه «قاشق زني» مي كردند. صاحبخانه ها در را باز مي كردند، جوانان ظرف را به داخل مي بردند و صاحبخانه ها در آن آجيل و شيريني و نقل و سكه مي انداختند.در هر جايي از ايران رسم هاي چهارشنبه سوري متفاوت است. در استان گيلان، چهارشنبه سوري زماني است كه «چهارشنبه خاتين» به خانه ها مي آيد و آرزوي زن ها را برآورده مي كند.
اين بانوي سفيدپوش مثل فرشته اي است كه از چاه آب بيرون مي آيد و آرزوهاي پنهاني را مي شنود. در اين روز، زن ها آرزوهاي خود را به چهارشنبه خاتين مي گويند و او آنها را برآورده مي كند.اما متأسفانه در دوره ما، اين روزها مصادف شده است با رسم هاي عجيب و استفاده از مواد منفجره با صداهاي مهيب و آتش سوزي و ...
حالا چهارشنبه خاتين ، شال انداختن و فال گوش ايستادن، قاشق زني و ... جايش را به بوي باروت و سيگارت و خشونت داده است. واقعاً چرا اين رسم ها را كه فلسفه زيبايي دارند ؛ اين گونه از بين مي بريم؟!

چراغ راهنما
مبارك درد مردم را مي داند
شال هاي رنگي و هديه هاي چهارشنبه سوري
چرخ سبز
خانواده من وخانواده بيد
نماد پيوند زمين با آسمان
چرخ فلك
چيستان
ها، ها، ها ...!
جدول ساعتي
سرگرمي
پاسخ سرگرمي و چيستان هاي شماره ۲۷۰
سرگرمي هوش
معما
تقسيم زمين
چشمه ها
دلدادگي
ماجراي اتوبوس سواري
از من به تو گفتن
زمستان مي رود،بهار مي آيد
حتي
رهايي
تا بي نهايت
داستاني جذاب
خانه فيروزه اي
خيابان آبي، كوچه سقاخانه
دلم ستاره دنباله دار مي خواهد
فقط او مي تواند
خبر
بيشتر دانش آموزان ناهنجاري قامت دارند
كاروان اهالي كتاب در بم و زرند
ويراژ در دنيا
به خاطر آدم برفي
خبر اينترنتي
خبرهاي يك خطي
يك امتياز براي برگزيدگان مسابقه هاي دانش آموزي
الو دوچرخه ۲۰۴۲۴۹۰
توصيه هاي ايمني چهارشنبه سوري و استقبال از بهار
خبرنگار افتخاري
گزارشگر ورزشي خوب كيست؟
ورزشي نويسي شلنگ تخته انداختن نيست
دوچرخه
ويژه نامه نوروزي
فاصله
دور دنيا با دوچرخه
شهر از نگاه نوجوانان
غذا خوردن به شيوه ژاپني
سينما
انتخاب داوران نوجوان جشنواره جيفوني
پيش بيني هاي درست
روزي در آن گم خواهم شد
عنكبوت
كتاب درسي ديجيتالي
دنياي پيچيده بازي هاي كامپيوتري
صنعت نفت
تولد
سيب و كامپيوتر
كوچه آفتاب
در ميان امواج
نگاه تازه وكشف هاي كوچك
راه پله
نامه ها
خطر انقراض
راز دوست داشتن
اي نامه كه مي روي به سويش...
چهارشنبه سوري بدون انفجار
دوست خوب
بركت وروشني خانه هايمان
ورزش
سرباز ايراني در جام جهاني
تماشاگر ملي
هزار و يك شب
وقتي پدربزرگ آمد
درخت زندگي
هنر
نو شدن به شيوه تازه
|  چراغ راهنما  |  چرخ سبز  |  چرخ فلك  |  چشمه ها  |  خانه فيروزه اي  |  خبر  |  خبرنگار افتخاري  |  دوچرخه  |
|  دور دنيا با دوچرخه  |  سينما  |  عنكبوت  |  كوچه آفتاب  |  نامه ها  |  ورزش  |  هزار و يك شب  |  هنر  |
|  شناسنامه  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |