|
خطر انقراض
موجودات زيادي هستند كه خطر انقراض آن ها را بيشتر تهديد مي كند، مثلا پانداهاي چين، فك هاي قطب و صندوق هاي پست تهران. اين موضوع را وقتي به خوبي دريافتم كه براي پست كردن يك نامه سه خيابان را طي كردم تا به يك صندوق پستي بيچاره رسيدم و در راه هم كلي نذر و نياز كردم كه آن صندوق خراب نباشد.
اما اگر دنبال يك تبليغ براي كلاس هاي كنكور باشم فقط كافي است كه چشم هايم را باز كنم تا چندين و چند نوع تابلوهاي اعلان را ببينم.
به همين دليل از سازمان حفاظت محيط زيست تقاضا دارم كه راه هايي براي حفظ و افزايش جمعيت اين موجودات بي آزار و مظلوم پيدا كند!
شهروندي كه هنوز هم
نامه مي نويسد.
پرنيان سعيدي از تهران
|
|
|
|
|
راز دوست داشتن
نيلوفر فرجي از تهران
عكس از محمد علي مزيدآبادي ، خبرنگار افتخاري از تهران
|
|
|
مي خواهم برايت نامه بنويسم، براي تو، كسي كه نمي شناسمش؛ اما دوستش دارم، با قلبي سرشار از عطر هلو.
نامه هايم را هر روز وقتي خورشيد بين رنگ صورتي و سفيد آسمان مردد مانده، با فرشته اي آبي روي نزديك ترين شاخه درخت گردو مي گذارم و تو هر صبح به سراغش مي روي و براي سپاسگذاري از درخت گردو مهربانانه برگ هاي سبز براقش را لمس مي كني و به او لبخند مي زني. نامه هاي من هر روز با جنسي از طبيعت وحشي پيش از اين كه خورشيد خود را در رنگ كرم- قهوه اي كوه ها غرق كند، به دستت مي رسد، با فرشته ليموهاي درخشان و تو بعد از گشودن پنجره ات آن را از گلدان كوچك ياس دريافت مي كني و براي سپاسگذاري از او با آبپاش سبز سدري ات به خاك نرم و زردش آب مي دهي و آن را با كفش دوزكي مزين مي كني.
نامه هاي من درون بلوط هاي بزرگ به دستت مي رسد، با بادكنك هاي رنگين كماني. دوست داري نامه هايت براي تو از چه بگويند، راز پختن كيك هاي تمشكي؟
من در نامه هايم برايت مي گويم چه طور با صدف هاي شني گردنبندهاي صدفي بسازي و به كساني كه دوستشان داري هديه كني. من برايت مي گويم براي دوست داشتن انسان ها فقط كافي است قلبي شفاف و وسيع داشته باشي و به آنها ياددهي كه دوست داشته باشند؛ حتي مترسك هاي كاهي مزرعه هاي بلال را، مترسك هايي كه جز راندن و ترساندن كلاغ ها كاري از دستشان برنمي آيد؛ اما هميشه لبخند كاهي رنگ خود را حفظ مي كنند، شايد بتوانند براي لحظه هاي تنهايي شان دوستي پيدا كنند.
پس اميدوارم از نامه هايت لذت ببري، اي غريبه دوست داشتني كه نمي دانم چند بهار از عمرت را سپري كرده اي؛ هفت، هفده، هفتاد و مگر فرقي هم مي كند؟
مهم اين است كه نامه هاي من به دستت مي رسد، هنگامي كه پرتوهاي رنگين و گرم خورشيد گونه هايت را نوازش مي كند و باد معطر شمال پرده هاي اقيانوسي ات را كنار مي زند تا تو به گنجشك هاي كوچك زندگي ات در صبحي دلپذير سلام كني.
|
|
|
|
|
اي نامه كه مي روي به سويش...
گيسو نجارپور _ مهسا دوستي _ صادق رحيم پور _ سبا حسيني معمار- عباس بهرامي _ شوكا اسمعيلي (۲) فريبا ديندار (۳) فاطمه سرخيل _ راضيه آشتي جو _ فرزانه شكرخدا _ غفارزاده _ مينووش رحيميان _ فاطمه محمديان _ سپيده الوندي (۷) متين عرب زاده، ليلا حكيم پور _ مريم شهيدي زندي (۲) مينا ترابي _ زهرا كاووسي _ فريبا اميني _ ياسمين حاتمي _ عارفي _ آراييك شهبازيان _ شهاب خروشان _ حميد واشقاني فراهاني _ فرزانه گلستاني از تهران
قزوين: معصومه اميني _ مشهد: بهرام عرفانيان _ پيرانشهر _ صلاح الدين سلطاني _ فسا: طاهره فريدوني _ آبيك: مازيار منشي _ فرديس: نيلوفر رستگار _ بيرجند: مريم خسروي _ ميانه: داود اسماعيلي _ مهرشهر: نيلوفر پيشداري _ مليكا پورحسين _ بابل: مرجانه پرهيزگار _ احسان حسن زاده (۲ نام) _ محمدمهدي اسماعيل نتاج _ خرم آباد: زهرا غلامي _ گلين مير _ كرمان: فاطمه دوست محمدي _ كرمانشاه: امير خسروزاده _ فريده هدايتي _ سپيده مرادي _ پاوه: سروه كريمي.
|
|
|
|
|
چهارشنبه سوري بدون انفجار
آخرين چهارشنبه سال، روزي كه مي تواند بسيار زيبا و شاد باشد، اين سال ها به يك روز پرحادثه و خطرناك تبديل شده است. راستي چرا ما نوجوانان و جوانان اين روز را كه مي تواند بسيار خاطره انگيز باشد، خراب مي كنيم؟! كاش به جاي اين كه به فكر درست كردن و خريدن ترقه هاي مختلف باشيم،
به زنده نگه داشتن سنت هاي قديمي فكر كنيم. به سراغ مادر بزرگم مي روم تا او برايم از چهارشنبه سوري هاي زمان خودش بگويد:« يادش به خير آن روزها با مادر بزرگم به مغازه اي مي رفتيم و اسپند و كندر مي خريديم. براي شام پلو ماهي يا يك غذاي لذيذ درست مي كرديم و ميوه و شيريني و آجيل چهارشنبه سوري آماده مي كرديم. نزديك غروب كه مي شد، از خارفروش هايي كه به كوچه ها مي آمدند، خار چهارشنبه سوري مي خريديم و پشت سر هم مي چيديم و اول غروب خارها را آتش مي زديم و در حالي كه شعر «زردي من از تو، سرخي تو از من» را مي خوانديم، از روي آتش ها مي پريديم. سپس كوزه اي را كه سال قبل خريده بوديم از بالاي پشت بام به كوچه مي انداختيم و كوزه جديد را آب مي كرديم و جايگزين آن مي كرديم. بعد خاكستر اجاق را توي كوچه مي ريختيم؛ چرا كه عقيده داشتيم با اين كار، مريضي و بلا از خانه هايمان دور مي شود.
ولي امروزه از آن سنت ها ي قديمي فقط پريدن از روي آتش، فال
حافظ گرفتن و آماده كردن شيريني و آجيل چهارشنبه سوري باقي مانده و به جاي بقيه سنت ها، سنت ترقه زدن و ترقه ساختن به وجود آمده است.
اي كاش سنت هاي خوب گذشته را بار ديگر زنده كنيم .
نفيسه حاجاتي،
خبرنگار جوان از اصفهان
|
|
|
|
|
دوست خوب
وقتي مي ري خونه دوستت، انتظار داري ازت حسابي پذيرايي كند و كلي هم شكمت رو صابون مي زني. ولي بزرگ ترين ضد حال اينه كه هر چي منتظر بشي، خبري نباشه!
اون جاست كه شكمت شروع مي كنه به قار و قور. آخه به طمع پذيرايي دوست عزيزت هيچي نخوردي و كم كم داري ضعف مي كني. يه جوري خودت رو جمع و جور مي كني، اما كم كم سرت گيج مي ره، چشم هات سياهي مي ره
و بعد ... .
يه وقتي، مي بيني كه دوستت با يه ليوان آب قند ايستاده بالاي سرت و با نگراني و مهربوني! مي گه: «چي شد؟ يه دفعه حالت بد شد و افتادي رو زمين؟ ببينم ديشب چي خوردي؟ نكنه مسموم شدي؟
داشتم مي رفتم يه چيزي بيارم بخوريم ها. خوب شد كه نياوردم الان چيزي نخوري بهتره. آره. فكر كنم مسموم شدي ...»
الهه سليماني از تهران
|
|
|
|
|
بركت وروشني خانه هايمان
سودا مقدمي،
خبرنگار افتخاري از مراغه
تصوير گري : مارال طاهري ، خبرنگار افتخاري از تهران
|
|
|
تق تق تق... تق تق تق
كي مي توانست باشد؟ ساعت از ۱۲ شب هم گذشته. حتماً حالا باز هم چيزي را فراموش كرده. واي، ولي هيچ كس پشت در نيست. ترس برم مي دارد!
ماهان مي خندد و مي گويد: «شال انداختن.» مي گويد: «تعجب نكن
هر سال آخرين سه شنبه سال
را ...»
خودم بلدم. هر سال آخرين سه شنبه سال را جشن مي گيريم. از يك هفته قبل ترقه و فشفشه و موشك هايمان را آماده مي كنيم و ...»
و روز موعود فرا مي رسد و از صبح شروع مي كنيم به ترقه انداختن تا صداي بزرگ ترها
در مي آيد كه بس است ديگر.
عصر كه مي شود براي خريد مي رويم بيرون. بازار چه قدر شلوغ است. مقداري شيريني و آجيل مي خريم، اما خريد اصلي جارو و آينه و نمك و كبريت است.
جارو مي خريم تا قبل سال تحويل خانه را تميز كنيم و براي رسيدن سال نو، همه جا را برق بيندازيم.
آينه مي خريم چون نشانه پاكي و صداقت است و روشني به ارمغان مي آورد.
نمك مي خريم در سال جديد بركت از سفره هايمان نرود.
و كبريت چون دليل بر روشنايي است. چراغ ها را روشن كنيم تا تاريكي ها و سياهي ها فرار كنند. البته اين ها نماد هستند و حتي جارويي به اندازه كف دست هم اين رسم را به جا مي آورد. از بازار يك راست بر مي گرديم خانه ماماني و بابايي. و طبق معمول هميشه اهل فاميل دور هم جمع هستند.
اما اين شال انداختن چيه؟!
مامان مي گويد: اين هم جزء مراسم شب چهارشنبه سوري است. آشناها مي روند دم در خانه ها و به طور ناشناس در مي زنند و صاحب خانه هم، كيسه يا ظرف طرف را بر مي دارد و از شيريني و خوراكي هاي شب چهارشنبه سوري پر مي كند.
ولي چون در قديم خانه ها به هم نزديك بودند و پشت بام ها به هم راه داشتند، همسايه ها شالي آويزان مي كردند توي حياط همسايه شان و آنها هم توي شال خوراكي مي پيچيدند و مي فرستادند بالا! اما اسم شال اندازي هنوز هم مانده؛ اگر چه بعضي ها به آن قاشق زني هم مي گويند!
البته ما روز بعد از
چهارشنبه سوري هم رسم قشنگي داريم. مردم صبح زود به طرف رودخانه شهر(صافي رود) مي روند و هر يك از اعضاي خانواده چند بار از اين طرف رود به آن طرف مي پرند و به اين طريق همه ناپاكي ها و زشتي ها و افسردگي ها و خاطره هاي بد سال گذشته را به دست آب مي سپارند تا با خودش ببرد. بعد هم كوزه اي را از آب پر مي كنند و پس از برگشتن به خانه از اين آب به چهار گوشه اتاق و زير فرش مي ريزند.
ما اعتقاد داريم كه آب بركت و صداقت با خودش مي آورد و با اين رسم ها دل هايمان را پاك مي كنيم و به استقبال سال نو مي رويم.
|
|
|
|