ويژه نوجوانان - شماره۲۷۲ - پنجشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۳ - ۲۸ محرم ۱۴۲۶ - Mar 10, 2005
docharkhe
دلدادگي
019083.jpg
ابر خورشيد را دوست داشت. آمد و ايستاد رو به رويش، طوري كه ديگر
هيچ كس خورشيد را نبيند. توي دل خورشيد يك چيزي سر خورد و افتاد پايين....اما تمام حواس ابر به اين بود كه هيچ كس خورشيد را نبيند.
دل خورشيد گرفت. ديگر به ابر نگاه نكرد. خورشيد كه رفت، شب كه شد، تازه ياد ابر افتاد كه دل خورشيد شكسته. دل او هم گرفت و هاي هاي گريست.
دم صبح، زمين ابر را صدا كرد و گفت كه زياد ناراحت نباشد. خورشيد زود همه چيز يادش مي رود...
ابر آرام شد و رفت ايستاد سرجايش....
مه يواش يواش تمام شد و خورشيد در آسمان مي تابيد.
موژان نادريان از اصفهان

ماجراي اتوبوس سواري
فرناز قريشي،
خبرنگار افتخاري از تهران
019080.jpg
يه روز بعد از اينكه مدرسه تعطيل شد، من و دوست هام كه دم در مدرسه منتظر صداي زنگ بوديم، به دو از مدرسه آمديم بيرون تا زودتر به ايستگاه برسيم؛ به ايستگاه اتوبوس و اتوبوسي كه هر
نيم ساعت به نيم ساعت از جلو مدرسمون رد مي شه. همه مون خيلي عجله داشتيم، چون علاوه بر امتحان فردا هيچ كدوم دلمون نمي خواست از اتوبوس جابمونيم و با چند نفر از اولياي مدرسه كه با ما هم مسير بودند، همراه بشيم. حتماً مي پرسيد چرا؟ براي اينكه (البته جسارت نباشه و همين طور بي ادبي!) اين چند معلم عزيز از آن معلم هايي هستن كه به كوچك ترين رفتار ما اعم از نفس كشيدن، پلك زدن، راه رفتن، نشستن، ارائه بليت و... گير مي دن و تا براي ما يك دوره كلاس هاي اخلاق نگذارن، ولمون نمي كنن. حالا مي پرسين اين چه ربطي به سوتي داره؟ حوصله بفرماييد خدمتتون عرض مي كنم. از اون جايي كه ما دو سال تمام است به نداي شركت اتوبوس راني و شهرداري پاسخ داديم و براي استفاده از وسايل نقليه زحمت مي كشيم، رانندگان خط  رو به خوبي مي شناسيم كه چند سالشونه، چند تا بچه دارن و... و از اتوبوس هم نپرسين كه از فاصله چندين كيلومتري، مقصدش رو تشخيص مي ديم. و بله همون طور كه ايستاده بوديم، اتوبوسي اومد كه بعداز بررسي اون و راننده اش از مسافت دور به اين نتيجه رسيديم كه مال خط آرژانتين- پايانه تجريشه. پس با خوشحالي تمام از اينكه به اين زودي اتوبوس گيرمون اومده، هرچه سريع تر بليت هامون را دست يكي از بچه ها داديم. سوار اتوبوس شديم و اصلاً هم به خلوت بودن اتوبوس (كه توي اين خط خيلي عجيبه) توجه نكرديم. بعد هم رفتيم ته اتوبوس نشستيم. هنوز اتوبوس راه نيفتاده بود كه يكي از آقاپسرها كه ايستاده بود، صدامون كرد و توجه ما را به طرف چند نفر از دوستانمون جلب كرد كه سوار نشده بودن و داشتن خودشون رو مي كشتن كه به ما بگن كه اشتباه سوار شديم. بله اتوبوس، اتوبوس كمكي بود براي خط آرژانتين- آفريقا! اين طوري بود كه ما ضايع شديم!

از من به تو گفتن
دوست شاعرم، نيوشا دورانديش (تهران)!
شعرهايت را خواندم، حتي «روياي كتاب» را. نوعي سادگي در شعرهاي تو وجود دارد كه ضعف به حساب نمي آيد؛ يعني نه عرياني است و نه خشكي. اين سادگي كه از آن حرف مي زنم و در شعر تو هست، حتي مي تواند دلنشين باشد و موجب قوت شعر شود، اگر شاعر فقط به همان سادگي در سرودن بسنده نكند و هوشيارانه در كنار يا پشت آن،  مقصودي را نيز دنبال كند و چيزهاي ديگر را گرد آورد. مطمئناً تو هم به شعرهايي برخورده اي كه در عين سادگي، حرف هايي عميق بر لب دارند و يا از طريق تأثيرگذاري عاطفي و حسي، خواننده را تكان مي دهند. موفق باشي!
دوست شاعرم،  فراست فاتحي از سقز!
«مي روم اما خود نيز نمي دانم / به كدامين سرزمين؟!/ ديگر حتي زمين را زير پاهاي خود احساس نمي كنم...»
سعي كن حس هاي شخصي و منحصر به فرد تو در شعرهايت حضور پررنگ تري داشته باشند. آن وقت حتي وقتي كه از چيزهاي به ظاهر پيش پاافتاده و ساده حرف مي زني نيز كلمه ها، جمله ها و در نهايت شعرت را از  آن خودت مي كني. موفق باشي!
دوست شاعرم، الهام شوقي نيا از تهران!
يك شعر، تنها با رعايت صحيح وزن عروضي و قافيه و رديف، تبديل به شعري خوب و بي نقص نخواهد شد. پيشنهاد دوچرخه اين است كه فعلاً ذهنت را به چاپ كتاب مشغول نكني و به تمرين و تجربه بيشتر بپردازي. موفق باشي!
دوست شاعرم،  فاطمه سرخيل از تهران!
در شعر «سيب سرخ من» سيب را به عنوان نماد عشق و دوستي به كار برده اي و در سرتاسر شعر براي تأكيد بر دوستي، آن را تكرار كرده اي. فكر نمي كني سيب، نمادي تكراري و نخ نما براي عشق باشد،  آن هم با نوع استفاده اي كه تو از آن داشته اي؟ موفق باشي!
دوست شاعرم، فرزانه اشرافيان از عجب شير!
«... اين جا كلاغ ها/ فقط براي قلب وصله شده مترسك ها/ قار قار مي كنند...»
سعي كن همه سطرهاي شعرت، به همين تازگي و پوشيدگي باشد و از صراحت بيش از حد و مستقيم گويي فاصله بگير. موفق باشي!

زمستان مي رود،بهار مي آيد
تصويرگري : زهرا بيرامي ، خبرنگار افتخاري از خلخال
019086.jpg
... وقتي آخرين قطره هاي يخ زده آب از قنديل هاي آويزان به غارهاي متروك نقش زمين مي شوند؛
... وقتي نهال  هاي كوچك خود را از لابه لاي برف نمايان مي كنند؛
... وقتي از باريدن بلورهاي برف و تگرگ از آسمان خبري نيست؛
... وقتي مجسمه سرما با همه قدرت سردش فرومي ريزد؛
زمستان مي رود! بهار از راه مي رسد.
فاطمه كريمي، خبرنگار افتخاري از شهرري

حتي
حتي
حتي اگر خود قارچ هاي سمي را بخورم
فريبشان را نخواهم خورد!
بهاره نجفي
از اراك

رهايي
در خانه باز هم بسته است
و من
در كنار گل هاي باغچه
به قفس كوچك قناري ام
مي نگرم
يك ساعت است به خاك
به گل
و پرنده فكر مي كنم.
همه در يك چيز مشتركند
من هم با آنها شريكم
پشت در
بسته به خاك
بسته به زمين
بسته به قفس...
متين سادات عرب زاده،
خبرنگار افتخاري
از تهران

تا بي نهايت
019089.jpg
هيچ چيز نمي خواست
دو بال براي پريدن كافي بود
عشق، آسمان، پرواز
همه و همه، با دو بال كوچك نقره اي.
فرود را وداع گفت
و گذشته را.
و رفت بالا
تا بي نهايت.
پويا پوركاشاني
خبرنگار افتخاري
از رشت

داستاني جذاب
019092.jpg
قول شرف
نوشته ماريون دين بوئر
ترجمه پروين علي پور
كتاب  ونوشه (نشر چشمه)
شخصيت هاي اصلي اين داستان، دو پسر نوجوانند به نام هاي جوئل و دني. داستان اين طور شروع مي شود.
جوئل گفت: «چي؟! از پرتگاه هاي استارود راك بالا برويم؟ حتماً  داري شوخي مي كني؟»
نويسنده داستان، با نوجوان ها، حالت هاي روحي آنها، علاقه، فكرهايشان و در يك كلام با دنياي آنها آشناست و
انگار خودش پسري نوجوان است. او داستاني خلق كرده پر از جاذبه و كشش. توانايي بالاي او در خلق شخصيت ها به ويژه هنگام ترس، خجالت و يا حتي مرگ، قابل تحسين است.
نكته بسيار جالب اين داستان نحوه برخورد والدين دني و جوئل و به ويژه والدين جوئل در برابر رفتارهاي اين دو نوجوان و عاقبت رفتار و عملكرد آنهاست. اين داستان نه تنها براي نوجوانان بلكه براي پدر و مادرها خواندني و قابل توجه است.
مريم كوچكي از اراك

چراغ راهنما
مبارك درد مردم را مي داند
شال هاي رنگي و هديه هاي چهارشنبه سوري
چرخ سبز
خانواده من وخانواده بيد
نماد پيوند زمين با آسمان
چرخ فلك
چيستان
ها، ها، ها ...!
جدول ساعتي
سرگرمي
پاسخ سرگرمي و چيستان هاي شماره ۲۷۰
سرگرمي هوش
معما
تقسيم زمين
چشمه ها
دلدادگي
ماجراي اتوبوس سواري
از من به تو گفتن
زمستان مي رود،بهار مي آيد
حتي
رهايي
تا بي نهايت
داستاني جذاب
خانه فيروزه اي
خيابان آبي، كوچه سقاخانه
دلم ستاره دنباله دار مي خواهد
فقط او مي تواند
خبر
بيشتر دانش آموزان ناهنجاري قامت دارند
كاروان اهالي كتاب در بم و زرند
ويراژ در دنيا
به خاطر آدم برفي
خبر اينترنتي
خبرهاي يك خطي
يك امتياز براي برگزيدگان مسابقه هاي دانش آموزي
الو دوچرخه ۲۰۴۲۴۹۰
توصيه هاي ايمني چهارشنبه سوري و استقبال از بهار
خبرنگار افتخاري
گزارشگر ورزشي خوب كيست؟
ورزشي نويسي شلنگ تخته انداختن نيست
دوچرخه
ويژه نامه نوروزي
فاصله
دور دنيا با دوچرخه
شهر از نگاه نوجوانان
غذا خوردن به شيوه ژاپني
سينما
انتخاب داوران نوجوان جشنواره جيفوني
پيش بيني هاي درست
روزي در آن گم خواهم شد
عنكبوت
كتاب درسي ديجيتالي
دنياي پيچيده بازي هاي كامپيوتري
صنعت نفت
تولد
سيب و كامپيوتر
كوچه آفتاب
در ميان امواج
نگاه تازه وكشف هاي كوچك
راه پله
نامه ها
خطر انقراض
راز دوست داشتن
اي نامه كه مي روي به سويش...
چهارشنبه سوري بدون انفجار
دوست خوب
بركت وروشني خانه هايمان
ورزش
سرباز ايراني در جام جهاني
تماشاگر ملي
هزار و يك شب
وقتي پدربزرگ آمد
درخت زندگي
هنر
نو شدن به شيوه تازه
|  چراغ راهنما  |  چرخ سبز  |  چرخ فلك  |  چشمه ها  |  خانه فيروزه اي  |  خبر  |  خبرنگار افتخاري  |  دوچرخه  |
|  دور دنيا با دوچرخه  |  سينما  |  عنكبوت  |  كوچه آفتاب  |  نامه ها  |  ورزش  |  هزار و يك شب  |  هنر  |
|  شناسنامه  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |